سقیفه چیست؟

توضیحی درباره سقیفه و جریان آن بفرمایید.
سقیفه جایی مسقف و متعلق به یکی از قبایل بوده که رسول خدا(ص) نیز در زمان حیات خویش به آن جا رفته بودند و نماز خوانده بودند. نقل شده است که بلافاصله بعد از فوت پیامبر(ص)، بزرگان اوس و خزرج به رهبری سعد بن عباده بزرگ خزرج در آن جا جمع شدند و حرفشان این بود که بعد از ایشان، مسلمانان نیاز به زمامدار دارند و علی القاعده جانشین او یک نفر از ما باشد؛ زیرا در راه اسلام بیشتر زحمت کشیدیم. رسول خدا(ص) سیزده سال در مکه فعالیت کرد ولی مردم مکه استقبال نکردند و ایشان را اذیت کردند. تا آنکه ما مسلمان شدیم و با ایشان پیمان بستیم و به مدینه دعوت کردیم و حمایت کردیم و شمشیر زدیم و جهاد کردیم تا اسلام پیشرفت کرد و به این جا رسید.
این در حالی است که هنوز جنازه رسول خدا(ص) بر زمین است و علی(ع) مشغول غسل دادن است. در این بین، سه نفر از مهاجران یعنی ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح شنیدند که انصار چنین کردند که با سرعت خود را به سقیفه رساندند. عمر می گوید: من خودم را در راه آماده کرده بودم که چه بگویم. خواستم صحبت کنم ابوبکر به من اشاره کرد و گفت صبر کن و بهتر از من سخن گفت که شما درست می گویید ولی ما بیشتر زحمت کشیدیم و در آن دوران زحمت، ما بودیم که زودتر مسلمان شدیم و از رسول خدا(ص) حمایت کردیم. مقام شما نیز محفوظ است ولی بعد از ما هیچ کسی به رتبه شما نمی رسد. او در ادامه گفت: رسول خدا(ص) فرموده است که إن الائمه من قریش، و ما قریشی هستیم. این حرف ابوبکر جا افتاد و چون جلسه متشنج و از حالت استدلال خارج شده بود کسی نپرسید که منظور از این حدیث چیست؟ یکی از افراد اوس بنام بشیر از ترس این که مبادا در رقابت درون قبیلگی، سعد بن عباده به خلافت برسد، پیشدستانه با ابوبکر بیعت کرد و به تبع او نیز چند نفر بیعت کردند. زمانی که از آن جا بیرون آمدند از بقیه با اختیار یا به زور بیعت گرفتند.
سوال و شبهه ای پیش می آید مبنی بر این که چرا انصار که رقابتی مثل قریش با امام علی(ع) نداشتند به چنین کاری اقدام کردند و بعد از سقیفه هم امام علی(ع) تنها از قریش انتقاد می کرد؛ در حالی که ابتدا انصار در آن جا جمع شدند و این مساله را بوجود آوردند؟
جواب این است که انصار از آرایش سیاسی قریش در روزهای آخر حیات پیامبر(ص) فهمیده بودند که قریش، علی(ع) را کنار خواهد زد و امام به خلافت نخواهد رسید؛ و لذا به فکر خودشان بودند که حداقل ما انصار عقب نمانیم. در بین حاضرین جلسه بعد از بیعت، سعد بن عباده گفت که من بیعت نمی کنم مگر این که علی بیعت کند و چه بسا اگر علی بیعت کند من بیعت نکنم. و بیعت نکرد و سرانجام نتوانست در مدینه بماند و به شامات رفت و او را کشتند و گفتند که جنیان او را کشتند.
یک نشانه ترس انصار از این جریان، این است که وقتی آن مباحثات در سقیفه حالت مشاجره به خود گرفت، یکی از بزرگان انصار بنام حباب بن منذر به آن سه نفر گفت کاری نکنید که خلافت دست قریش بیفتد که اگر چنین شود کار را بر همه ما انصار سخت می کنند. می گویند حرف حباب بن منذر در فاجعه حره تحقق پیدا کرد. برای این که سپاه شام در زمان یزید به مدینه حمله کرد بزرگان انصار را گرفتند و گردن آن ها را به عنوان بردگی برای یزید داغ نهادند. در طول تاریخ هیچ وقت انصار به خلافت نرسیدند و بذری که ابوبکر در آن جا کاشت قرن ها اثر خود را گذاشت.
آن حدیثی که ابوبکر به آن استناد کرد ادامه ای داشت و آن این بود که پیامبر(ص) فرمودند آن ائمه، دوازده نفر خواهند بود و تا آن ها حکومت کنند اسلام عزیز خواهند بود ولی ابوبکر فقط به جمله ابتدایی این حدیث استناد کرد و بقیه را نگفت.

[irp]

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی توسط حجت الاسلام و المسلمین مهدی پیشوایی

برچسب ها

نوشته های مشابه

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
دکمه بازگشت به بالا
بستن