راه کم کردن علاقه به دنیا و توجه به آخرت

پرسش : راه کم کردن علاقه به این دنیا و تمام هم و غم خود را روى آخرت گُذاشتن چیست؟
پاسخ : T}یکم.{T توبه از حبّ دنیا، توبه از «موجودات و مخلوقات» نیست؛ بلکه بازگشت از دنیاى مذموم، خوش بودن و لذت بردن از آنها است؛ آن هم خوشى و التذاذى که به این زندگى برمى‏گردد. در فرهنگ دینى، دنیایى که معبود و مقصود برخى مى‏گردد و حبّ آن و عشق به آن، همه وجود آنان را فرامى‏گیرد؛ همان هوا و التذاذ مربوط به این زندگى است که با این و آن حاصل مى‏شود! خواستن دنیاى مذموم، خوشى و التذاذ نفسانى همان «خود» را خواستن است. آنچه انسان از مال و جاه، خوردنى، آشامیدنى، همسر و فرزند، مسکن و باغ، طلا و نقره و این و آن مى‏خواهد، براى این است که التذاذ و خوشى نفسانى خویش را در آنها و به سبب آنها و با آنها مى‏بیند؛ وگرنه خود اینها مطلوب و مقصود اصلى او نیست و اگر گاهى خود اینها مطلوب و مقصود انسان مى‏شود، اشتباهى بیش نیست! بنابراین حبّ دنیا؛ یعنى، حب خوشى و التذاذ نفسانى خود و وقتى آدمى خوشى و التذاذ نفسانى با این و آن را دوست داشت، در حقیقت، گرفتار رذیله «حبّ دنیا» است.V}نگا به عنوان نمونه: جاثیه (45)، آیه 23؛ فرقان (25)، آیه 43 و نیز ر.ک: مقالات، ج‏2، ص 146- 150؛ چهل حدیث، ص‏102 – 105؛ دانشنامه امام على«علیه السلام»، ج‏1، مقاله حقیقت دنیا.{V T}دوّم. {T براى رهایى از این حب و دنیاى مذموم، توجه به امور ذیل بایسته است: T}1. سلامتى و روشنى دل؛{T سالک به دل روشن و دریافت کننده نیاز دارد و هر چه دل او روشن‏تر و سالم‏تر باشد؛ به همان اندازه در گرفتن آنچه باید دریافت کند، موفق‏تر خواهد بود و در نتیجه خواهد توانست در طریق سلوک، پیش برود. حبّ دنیا، دل را تیره مى‏سازد و سلامت آن را از میان مى‏برد. ماهیت آن را تغییر داده، روشنى را از آن مى‏گیرد. چشم و گوش آن را از کار انداخته، نمى‏گذارد دل کار خود را انجام دهد. پس تأمل در این حقیقت – که حبّ دنیا بزرگ‏ترین ظلم به خویشتن است – موجب مى‏گردد آدمى اراده خویش را تقویت کند و عزم خود را بر ترک حبّ دنیا جزم نماید و این در واقع «گام اوّل» است. P}گفت پیغمبر که حق فرموده است:{E}من نگنجم هیچ در بالا و پست‏{P P}در زمین و آسمان و عرش نیز{E}من نگنجم این یقین دان اى عزیز!{P P}در دل مؤمن بگنجم اى عجب!{E}که مرا جویى در آن دل‏ها طلب‏{P P}گفت: «فادخل فى عبادى تلتقى‏{E}جنه من رؤیتى» یا متقى!{P V} مثنوى‏معنوى، دفتر1.{V T}2. دورى از هواهاى نفسانى؛ {T خداوند خطاب به داود«علیه السلام» مى‏فرماید: A}« … وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»{A؛ V}ص (38)، آیه 26.{V؛ «تبعیت از هواى نفس نکن تا تو را از راه خدا گمراه کند». این بدان معنا است که تبعیت از هواهاى نفسانى، موجب انحراف از صراط مستقیم در «سفر الى الحق» است و اینکه، حرکت در صراطى که منتهى به حضرت معبود مى‏گردد، مشروط به کنار گذاشتن هواها است.V}در این خصوص نگا: مقالات، ج‏3، ص‏138 – 149.{V P}مر هوا را تو وزیر خود مساز{E}که برآید جان پاکت از نماز.{P V} مثنوى معنوى، دفتر4.{V T}3. زهد ورزى؛{T حضرت على«علیه السلام» زهد را گونه‏اى نگریستن به دنیا مى‏داند، نه روش زندگى در آن و این نگرش موجب مى‏گردد علاقه به دنیاى مذموم در انسان، رو به کاهش گذارد. آن حضرت در تعریف زهد مى‏فرماید: «زهد با همه شاخ و برگش میان دو کلمه قرآن است: [ تا بر آنچه از دست شما رفته است، حسرت نخورید و به آنچه به شما رسیده است، شادمان نشوید]».V}حدید(57)، آیه 33.{V هر آنکه بر از دست رفته، اندوهگین و بر دستاورد، شاد نشود، هر دو روى زهد را گرفته است».V}نهج البلاغه، حکمت 439، از امام صادق«علیه السلام» نیز در: معانى الاخبار، ص‏252 و از امام سجاد«علیه السلام» در: تفسیر القمى، ص 587 همین مضمون نقل شده است.{V P}ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش‏{E}بیش آید پیش او دنیا و پیش‏{P P}راه‏هاى مختلف آسان شده است‏{E}هر یکى را ملتى چون جان شده است‏{P P}مردباش و مسخره موران مشو{E}رو سر خود گیر و سرگردان مشو{P V} مثنوى‏معنوى، دفتر 1، ابیات 479 – 494.{V T}4. توجه به احوال گذشتگان؛{T فرازهاى ذیل که از زبان مبارک امام على«علیه السلام» نقل شده، براى بیان مقصود کافى است: «اخبار گذشتگان و آنچه را بر نسل‏هاى پیشین رفته است، به یاد آور. بر سرزمین‏هایشان بگذر و در آثار بازماندگان‏شان نیک بنگر. ببین که چه کردند و از کجا برکنده شدند و به کجا فرود آمدند و جاى گرفتند! بى گمان در مى‏یابى که از میان دوستان به سراى غربت در افتاده‏اند، و زود باشد که تو نیز سرنوشتى چو آنان یابى».V}نهج‏البلاغه، نامه 31؛{V T}5. مرگ اندیشى؛{T تفکر و تأمل در مرگ و یاد آن، موجب بى رغبتى به دنیا مى‏شود؛ چنان که حضرت على«علیه السلام» مى‏فرماید: «آنکه یاد مرگ بسیار کند، از دنیا به اندک خشنود شود».V}همان، حکمت 349؛{V T}6. ترک ویژگى‏هاى اهل دنیا؛{T کسى که مى‏خواهد از دنیاى مذموم فاصله بگیرد، باید بکوشد تا متصف به اوصاف اهل دنیا نباشد، ویژگى‏هاى اهل دنیا – بنابر حدیث معراج پیامبر«صلى الله علیه وآله» – بیست مورد است که اهل آخرت نباید بدان‏ها آراسته باشد.V}براى اطلاع تحصیلى از این ویژگى‏ها نگا: راهیان کوى دوست، شرح حدیث معراج، ص‏138-144.{V اهل دنیا چنین هستند: 1. پرخور و شکم باره‏اند؛ 2. خنده فراوان مى‏کنند؛ 3. پرخواب هستند؛ 4. خشم فراوان دارند؛ 5. کم خرسند مى‏گردند و همواره از دیگران طلب کارند؛ 6. وقتى به دیگران بدى مى‏کنند، پوزش نمى‏خواهند؛ 7. عذر دیگران را نمى‏پذیرند؛ 8. در هنگام عبادت کسل‏اند و هنگام معصیت شجاع؛ 9. با اینکه مرگشان نزدیک است، آرزوهاى دور و دراز دارند؛ 10. به محاسبه و حسابرسى نفس خود نمى‏پردازند؛ 11. به دیگران نفع نمى‏رسانند؛ 12. بسیار سخن مى‏گویند؛ 13. ترس اندک از خدا دارند؛ 14. هنگام آماده شدن غذا، شادمانند؛ 15. نه هنگام آسایش، شکر مى‏کنند و نه بر بلا و گرفتارى صابرند؛ 16. مردم رابه حساب نمى‏آورند و کارهاى خیرى که دیگران انجام مى‏دهند، (حتى اگر فراوان نیز باشد) در چشم آنان اندک است؛ 17. خود را به کارى که انجام نداده‏اند، مى‏ستایند؛ 18. چیزى را ادعا مى‏کنند که در وجود آنان نیست؛ 19. همواره تمنا و انتظارات خود را بیان مى‏کنند؛ 20. به عیب گویى از دیگران مى‏پردازند. T}7. متخلق شدن به اخلاق اهل آخرت؛{T آدمى با آراستگى به ویژگى‏هاى اهل آخرت، از دنیاى مذموم دور مى‏شود اهل آخرت در حدیث معراج پیامبر«صلى الله علیه وآله» چنین توصیف شده‏اند: 1. چهره‏شان ملاطفت‏آمیز و به عبارتى دیگر زرد و ضعیف است؛ 2. حیاى آنان فراوان است؛ 3. حماقت و نابخردى‏شان اندک است؛ 4. نفع آنها براى مردم فراوان است؛ 5. مکر و نیرنگ‏شان اندک است و صادقانه با دیگران برخورد مى‏کنند؛ 6. مردم از دست آنان در آسایش و امنیت‏اند و خود در سختى و رنج؛ 7. سنجیده سخن مى‏گویند؛ 8. به محاسبه نفس خویش مى‏پردازند؛ 9. نفس خویش را [ براى تزکیه و تهذیب‏] به زحمت مى‏اندازند؛ 10. چشمان‏شان به خواب مى‏رود؛ ولى دل‏شان بیدار است؛ 11. چشمان‏شان گریان و دل‏شان همواره به یاد خداوند است؛ 12. در آغاز نعمت حمد و در پایان آن شکر خدا را به جا مى‏آورند؛ 13. حتى به اندازه یک چشم بر هم زدن از یاد خدا غافل نمى‏شوند و چیزى آنان را از ذکر خدا بازنمى‏دارد؛ 14. خواهان پرخورى نیستند؛ 15. طالب پرگویى نمى‏باشند؛ 16. خواهان اسراف در لباس نمى‏باشند؛ 17. مردم در نظر آنان مردگانند و خدا در نظرشان حى و کریم است؛ 18. کسانى را که به آنها پشت کرده‏اند، از روى بزرگوارى به سوى خود مى‏خوانند و کسانى را که به آنان روى آورده‏اند، از روى لطف مى‏پذیرند؛ 19. دنیا و آخرت در نظر آنان یکسان است؛ 20. در اثر مبارزه با نفس و مخالفت با هوا و هوس و مجاهدت با شیطان، روزى هفتاد بار مى‏میرند؛ 21. آن قدر لاغر و ضعیف‏اند که اگر بادى بوزد آنان را تکان مى‏دهد؛ اما وقتى در برابر خدا به عبادت مى‏ایستند، چونان سدى آهنین خسته نمى‏شوند و هیچ چیز آنان را از جاى خود تکان نمى‏دهد؛ 22. لحظه‏اى دل‏شان به آفریده‏اى مشغول نمى‏گردد.V}همان، ص 159 – 184.
دکمه بازگشت به بالا