نظر اندیشمندان در مورد مد

پرسش : نظر یکی از اندیشمندان متعهد را در مورد مد و علل آن بیان نمایید؟
پاسخ : در این زمینه گفتگو با دکتر حسن بلخاری در زمینه مدگرایی و مدسازی به نقل از ماهنامه پرسمان، شهریور 1382 آورده می شود: آقاى دکتر! در کوچه و خیابان، هر روز آدم هایى را مى‏بینیم که با روزهاى قبل، فرق دارند؛ چه از نظر شکل ظاهرى مثل آرایش صورت، مو و نوع لباس و چه از لحاظ نوع رفتار، این پدیده را که کم کم دارد عادى مى‏شود و به تدریج به جزئى از فرهنگ تبدیل مى‏شود، چگونه تعریف و ارزیابى مى‏کنید؟ این امر که اغلب تحت عنوان «مُد» در جامعه از آن یاد مى‏شود، پدیده رایجى است که نه فقط اپیدمى جامعه ما، بلکه گریبان‏گیر جامعه مصرف محور جهانى است و در مورد آن، دیدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد. گرایش به مد، بیان گر نوعى تجدید نظرطلبى یا تلاش در جهت نو کردن و تغییر در مسائل مختلف ظاهرى زندگى است. به عبارت دیگر، گرایش وسیع به تغییر و تنوع، بیان‏گر حرص و نیاز شدید انسان نسبت به ورود به مفاهیم و قلمروهاى جدید است. نیازى که جزئى از فطرت انسان‏ها را شکل مى‏دهد. این میل به تغییر، به هر صورت، از یک نیاز فطرى پرده بر مى‏دارد و در نفس خود، از یک مبناى معرفت‏شناسى سرچشمه مى‏گیرد و چندان قابل طرد و نفى نیست. انسان حقیقتاً به دنبال تغییر قالب‏ها و فرار از کلیشه‏هاست. بنابراین معنا، «مد» فى نفسه قابلیت رد و طرد پیدا نمى‏کند؛ بلکه آنچه باید مورد تحلیل و بررسى قرار گیرد، صورت یا مفاهیم یا بسترهایى است که «مد» پیدا مى‏کند و متناسب با این جهات، باید مورد استقبال یا نفى قرار بگیرد. امروزه شاهد رشد یا به نوعى بروز بیش از پیش مدگرایى هستیم؛ تحلیل شما از منشأ و سیر صعودى این گرایش چیست؟ جهان امروز، دچار یک موج گسترده و قوى اقتصادى شده که محوریت جهان را در دست گرفته و قدرت را به خود اختصاص داده است. ما پیش از ظهور پدیده‏اى به نام «گلوبالیزیشن» یا جهانى شدن – پیش از دهه 1980 – جهان را به سه بخش – جهان اول، دوم و سوم – تقسیم مى‏کردیم و محور و معیار تقسیم جهان، مدرنیته یا مدرنیزاسیون بود؛ یعنى هر کشورى که به معیارهاى مدرنیته نزدیک‏تر مى‏شد، در واقع به جهان دوم یا اول نزدیک مى‏شد. جوهر مدرنیته، عقل گرایى و توسعه انسانى بود. بعد از اوج‏گیرى جهانى شدن، به ویژه در قلمرو اقتصاد، تقسیم‏بندى قبلى چندان اعتبارى ندارد و جهان به دو قطب شمال، یعنى قطب ثروت و قدرت و جنوب، یعنى قطب فقر و ضعف تقسیم شده است. به این ترتیب ما وارد فضاى جدیدى شده‏ایم که معیار عمل آن، ثروت و قدرت است. وقتى بناى تقسیم جهان، ثروت و قدرت شد، کسانى که پرونده این فضاى قدرت و ثروتند،به دنبال سلطه بر تمام عواملى هستند که مى‏تواند بر افکار عمومى تأثیر بگذارد؛ یعنى این قدرت و ثروت، هنگامى پا بر جا مى‏ماند که با سلطه بر عواملى، تحت کنترل قرار بگیرد و تضمین شود. این تسلّط، ابعاد مختلفى را شامل مى‏شود. در بُعد سیاسى، دموکراسى و مسئله مبارزه با تروریسم را مطرح مى‏کند؛ مسئله نفت را پیش مى‏کشد؛ رسانه‏ها را تقویت و یا سانسور مى‏کند و… و به این ترتیب، ما دچار نوعى تحول مفهومى در معیارهایمان شده‏ایم و این ما را به فضاى جدیدى سوق مى‏دهد که معیارهاى قبلى در آن حضور جدى ندارند. در نتیجه فضاى زندگى انسان، تبدیل به فضایى مصرف زده، سطحى و کاملاً صورى مى‏شود. در این فضاى جدید، دیگر انسان‏ها به دنبال تعالى نیستند. این جامعه، براى آن که به جهان اول برسد، به دنبال این نیست که منابع توسعه انسانى خود را رشد بدهد، دانشگاه‏هاى خود را تقویت کند و…؛ بلکه به دنبال این است که شکل ظاهرى خود را تغییر دهد و چون این تغییر زود او را دلزده مى‏کند، به سرعت به دنبال اشکال ظاهرى جدید مى‏رود و اگر این ظواهر جدید را به او ندهیم یا آنها را خلق مى‏کند و یا از دیگران مى‏گیرد. در واقع رشدى که شما به آن اشاره کردید، ناشى از این تغییر مدل جامعه است که به خصوص در طى 25 سال گذشته چنین بوده است. این پدیده بیشتر در چه طیفى از افراد جامعه متمرکز است؟ گرایش به تنوع و تغییر خاص، بیشتر در افراد زیر 35 سال جامعه است؛ زیرا افراد بالاى 35 سال، معمولاً از لحاظ خصوصیات روانشناختى و ویژگى‏هاى خاص سنى، رویکرد چندانى به مد ندارد. سن میان سالى، سن محافظه‏کارى و سن تثبیت است. سن نهادینه شدن مفاهیمى است که فرد پیش از این آموخته است؛ چه این مفاهیم مثبت باشند و چه منفى و در بحث ما جاى نمى‏گیرد؛ در حالى که جوانى، سن تغییر و تحول است. محال است شما جوانى را ببینید که در طول هفته یک لباس بپوشد؛ ولى یک میان سال را به راحتى از لباس‏هایش مى‏توان تشخیص داد. در جامعه ما نزدیک به 40% از افراد را 15 تا 30 ساله‏ها تشکیل مى‏دهند؛ یعنى جمعیتى معادل 25 میلیون نفر. این جوانى جمعیت نشان مى‏دهد که جامعه ما ذاتاً به دنبال تحول و تنوع است. جامعه‏اى که عنوان دومین کشور جوان جهان را بر دوش مى‏کشد و این مسئله، بار مسئولیت ما را سنگین‏تر مى‏کند و نباید آن را از یاد برد. با توجه به صحبت‏هایتان، شما مد را صددرصد نفى و طرد نمى‏کنید؛ ولى آیا صددرصد تأیید مى‏کنید؟ متأسفانه در جهان معاصر، مراجع سنتى که قابلیت ایجاد تحول رفتارى در زندگى انسان را داشته‏اند، – به ویژه در کارکردشان در مورد جوان و نوجوان، – دچار نوعى کاهش اقتدار شده‏اند و جاى آن‏ها را مراجع دیگرى گرفته‏اند که در جهت دادن به زندگى و مفهوم آن از دیدگاه خود، به شدت مشغول فعالیت مى‏باشند. با توجه به شناختى که ما از این مراجع مدرن – مثل رسانه‏ها، موسیقى، تصویر، فیلم و… – داریم و این که این مراجع بر زندگى جوان ما مستولى است و با توجه به مصداق هایى که «مد» را در جامعه، معرفى و عرضه مى‏کند، به نحوى مدگرایى را یک خطر در زندگى انسان معاصر قلمداد مى‏کنم. منظور از مراجع، همان نیروهاى فکرى تأثیرگذار بر انسان است که مى‏تواند یک معلم یا یک استاد دانشگاه یا یک خانواده و یا یک دولت باشد. هر کسى که به نحوى بتواند بر رفتار انسان تأثیر بگذارد، یک مرجع فکرى محسوب مى‏شود و چون رفتار، محصول تفکر است، پس این مرجع قبل از آن که بتواند بر کردار تأثیر بگذارد، باید بر افکار آدمى تأثیر گذارده باشد. پیش از این، نیروهاى فکرى تاثیرگذار اقتدار داشتند و مردم نیز نسبت به این نیروها، احساس نیاز مى‏کردند. از این رو جامعه طلب راهکار مى‏کرد و آنان هم راهکار ارائه مى‏کردند؛ اما امروزه نقش این مراجع فکرى ، به شدت کاهش یافته و مراجع جدید جاى آنها را گرفته‏اند. چرا؟ یکى از دلایل، تغییر فضا و سرمایه‏زده شدن یا به عبارت دیگر اقتصادزده شدن جهان است و دلیل دیگر، کمرنگ شدن حضور جدى این مراجع در جامعه مى‏باشد. در جامعه متحول امروز، باید پابه‏پاى زمان و تحولات سریع آن پیش رفت؛ اما مراجع سنتى از این پیشرفت زمانه، عقب مانده‏اند. در واقع شما علت را از دو جنبه بررسى کردید؛ یکى از درون جامعه که مربوط به ثروت گرایى و اقتصاد محورى است و دیگرى از جنبه خود مراجع که باید مؤثرتر از این عمل مى‏کردند و چون این گونه نبوده، کنار زده شده و در حاشیه نشسته‏اند. بله، کاملاً صحیح است. مصرف زدگى، به دنبال تغییر ظواهر زندگى است. وقتى گفته مى‏شود که ما وارد یک جهان نو شده‏ایم، یعنى وارد جهانى با معیارهاى جدید شده‏ایم؛ پس باید با توجه به این معیارها، به جوان الگو بدهیم. متأسفانه مراجع سنتى ما نتوانسته‏اند فضاهاى جدید را بپذیرند. معیارهاى جدید، عوامل و ابزار جدید را مى‏طلبد. مراجع باید آنها را بشناسند و در جهت ترویج و تبلیغ مبانى مورد تأیید خودشان، از آنها استفاده مى‏کنند؛ اما گویا مراجع فکرى سنتى از زمان عقب مانده‏اند و نتیجه این شده که نوجوان و جوان ما که به دنبال الگو مى‏گردد، به سراغ الگوهاى جهانى مى‏رود. به طور قطع، او فضاى زندگى خود را عریان و تهى نمى‏گذارد و به هر حال آن را پر مى‏کند. در این صورت شما از یک طرف، نبود الگوى متناسب با زمان و فرهنگ را در نظر بگیرید و از طرف دیگر یک فضاى خالى و مستعد براى پذیرش الگوهاى جهانى را – با قدرت و عزم جدى رسانه‏هاى غربى – کنار آن بگذارید و ببینید چه پیش مى‏آید. رسانه‏هاى غربى فقط به دنبال پر کردن اوقات فراغت جوانان نیستند و شبکه‏هاى مختلف ماهواره‏اى و فیلم‏هاى هالیوود، کاملاً هدفمند عمل مى‏کنند. فیلم‏هایى که ما به اسم ماچوئزیم مى‏شناسیم، قبضه زندگى نوجوان و جوان را در دست گرفته‏اند. فیلم‏هایى که یک قهرمان افسانه‏اى – سوپر من – را تداعى مى‏کند و آن قدر، قدرت دارد که مى‏تواند بر محدودیت‏هاى پیرامون خود غلبه کند. نفس این قدرت نمایى، از آرمان‏هاى جدى انسان معاصر است. نمونه بارز این فیلم‏ها، مجموعه فیلم‏هاى هرى‏پاتر است که به محض ورود به کشور ما، به سرعت در سراسر کشور پخش شد و در دسترس نوجوانان و جوانان قرار گرفت. هرى‏پاتر، پدیده قرن 21 است که تمام آرمان‏هاى یک نوجوان را براى یک زندگى متعالى در خود دارد. به وضوح مى‏بینیم که این الگو دادن‏ها، با تمام مبانى رواشناسى مدرن منطبق است و مبتنى بر کشفیات باطن انسان و روان اوست. الگو دهنده، راه‏هاى نفوذى را دقیقاً مى‏شناسد و به این ترتیب، بر تمام جهان تأثیر مى‏گذارد. حال این قدرت تأثیرگذارى را در کنار کاهش قدرت مراجع سنتى بررسى کنید؛ نتیجه این مى‏شود که گرایش، بیش از پیش به سمت مدهاى وارداتى است. ریشه‏هاى روانشناختى و جامعه‏شناختى این پدیده چیست؟ تعریف یک زندگى خوب در جهان امروز، این است که شما یک شغل خوب داشته باشید؛ یک ماشین خوب داشته باشید و بتوانید حداکثر بهره مادى را از زندگى ببرید. در این تعریف، معیارها کاملاً صورى وظاهرى است؛ نه باطنى و معنوى و چون انسان تجربه تمام پدیده‏هاى لذت گرا را به دست مى‏آورد، بعد از مدتى، زندگى‏اش به یک مدار بسته تسلسل و تکرار تبدیل مى‏شود و بناى زندگى‏اش بر این قرار مى‏گیرد که فقط به نیازهاى غریزى‏اش، در جهت کسب لذت بیشتر پاسخ دهد و چون بسترهاى ارضاى غریزه محدود است، پس از مدتى دست به تنوعاتى مى‏زند که گاه انحراف‏آمیز است و نتیجه تأسف بارش، انواع رابطه سکس در غرب امروز است که آمار وحشتناکى است. چرا؟ چون ذات انسان به دنبال تنوع و تکثّر است. جهانى که همه چیزش در حال تکرار است، دلزدگى و ملامت را در روح انسان پدید مى‏آورد. بنابراین، انسان امروز، انسانى است کم حوصله‏تر، خسته‏تر، پژمرده‏تر، افسرده‏تر و دلزده‏تر از دیروز. گویا آدم‏هاى امروز وقت کم مى‏آورند. بله، همین طور است. به طور کلى پروسه قدرت و ثروت،چون پروسه رقابت است، به شما اجازه تأمل نمى‏دهد و باید همواره بدوید تا از سرعت دنیاى دیجیتال عقب نمانید. این که به کجا مى‏روید، مهم نیست؛ بلکه باید بدوید تا از همسایه عقب نیفتید و وقتى به آخر خط مى‏رسید، مى‏بینید که هیچ خبرى نیست و دنیا همان است که بود. در دنیاى امروز، اصل، ارضاى غرایز نیست؛ بلکه تنوع در ارضاى غرایز است. انسان خسته‏اى که زیر گردونه تکرار، زندگى خویش را بر فنإ؛ ّّع‏ه مى‏بیند، به دنبال خلق راه‏هاى جدید مى‏گردد. راه‏هایى که مهم نیست از کجا و با چه هدفى به وجود آمده‏اند؛ مهم این است که انسان از این راه‏ها بتواند تکرارها را کنار بزند، فضاها را بشکند و راه‏هاى جدید را بیابد. مد، امروزه جزئى از زمان انسان است؛ یعنى لحظه به لحظه به دنبال تغییر قالب‏ها و شکستن موانع است. بله، در جهان امروز، مُد نسبت ذاتى با زمان انسان پیدا کرده است و این نکته خیلى مهم است. برخى شبکه‏هاى ماهواره‏اى که به شبکه نیوشون (مد) معروف هستند، کارشان تولید و عرضه مدهاى جدید است. برنامه این شبکه‏ها در 24 ساعت شب و روز، نشان مى‏دهد که مد، جزء لاینفک و ذاتى زندگى انسان شده است. از ابتداى بحث تاکنون، بیشتر به مدهاى ظاهرى پرداختیم؛ شکل ظاهرى لباس، آرایش مو و صورت و… آیا شما شکل دیگرى از مد را سراغ دارید؟ تلقى جامعه از «مد» همین تغییر شکل ظاهرى است؛ اما در روانشناسى و جامعه‏شناسى، مد را فراتر از این و خیلى عمیق‏تر مى‏بینیم. انسان با حرص و ولع، به دنبال خلق مدهاى جدید – اعم از ظاهرى و روحى و روانى – است. وقتى یک جوان، یک هنر پیشه هالیوود یا یک خواننده راک یا یک فوتبالیست را به عنوان الگوى اصلى زندگى‏اش انتخاب مى‏کند، در واقع در صدد ارضاى روحیه مدگراى خود در بعد الگویى است. بر اساس پروسه‏اى که رسانه‏ها در خلق مدهاى جدید، ایجاد کرده‏اند، دیگر مراجع سنتى نمى‏توانند به جوان خط بدهند و او را هدایت کنند؛ چون جوان منتظر خط دهى آنها نمى‏نشیند و به همین دلیل است که مدها خیلى سریع از سوى جوامع پذیرفته شده، در آنها نهادینه مى‏شوند و خیلى زود به جزء رفتارى جوامع، بدل مى‏شوند. براى رفع این فاصله بین جامعه و مراجع فکرى در جوامع سنتى چه باید کرد؟ من دو راهکار به هم پیوسته را پیشنهاد مى‏کنم؛ اوّل این که مراجع فکرى ما، باید به خودشان بیایند و رسالت خود را باز شناسند و بدانند که باید در جامعه الگوآفرینى و موج آفرینى کنند و الگوهایشان هم امروزى و با توجه به زمان باشد. براى این کار، مراجع ما در درجه اول به یک مخاطب‏شناسى جدى نیاز دارند؛ یعنى باید بدانند که انسان عصر حاضر، انسانى است تنوع‏طلب و تجدد طلب و این امر، نیاز ذاتى اوست و قابل نفى و طرد هم نیست و در درجه دوم، باید به یک بینش عمیق در شناخت زمان دست یابند و در یک جمله، یعنى زبان زمانشان را بفهمند. هر زمانى، زبان خاص خودش را دارد و یک مرجع فکرى، اگر مى‏خواهد تأثیرگذار باشد، باید با این زبان و رموزش آشنا باشد. دومین راهکار که در واقع جدا از مسئله اول قابل بحث نیست، این است که ما به جاى منع و نفى مد – حتى مدهاى جهانى – ابتدا باید از طریق فیلترهاى داخلى مثل وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامى، صدا و سیما و… این مدهاى وارداتى را پالایش کنیم و مدهاى خوب را براى مصرف جوانان خود ارائه دهیم. همه مُدها بد نیستند. در همین هالیوود، فیلم‏هاى تأثیرگذار فراوانى دیده مى‏شود که مبانى قوى معنوى و انسانى را القا مى‏کند. فیلم «رویاهایى که مى‏آیند»، یکى از اینهاست که درباره بهشت و جهنم است و شباهت‏هاى بسیار زیادى هم با اعتقادات مسلمانان دارد. در یک نگاه منصفانه، نمى‏توان همه مدها را نفى و طرد کرد. وقتى مدهاى خوب و مثبت را جدا کردیم، آنچه را که باقى مى‏ماند، کاملاً منع نکنیم؛ بلکه بیاییم و در یک بحث علمى و موشکافانه و با دلایل منطقى، آنها را نقد کنیم تا جوان با آگاهى انتخاب کند و یک انسان خطى و سطحى نباشد؛ بلکه عمقى و چند بعدى فکر کند و تصمیم بگیرد. من درباره فیلم تایتانیک، این روش را تجربه کرده‏ام. هنگام ورود این فیلم به عرصه‏هاى جهانى، موج سنگینى کشور را فرا گرفت. تلاش وزارت ارشاد براى مجوز دادن به این فیلم از یک سو و تلاش گروه‏هاى مخالف براى منع آن از سوى دیگر، هیچ کدام صحیح نبود. این دعواى خانگى بین دو بخش از یک سیستم، تشنگى بیشتر مخاطب را در پى داشت. من این فیلم را در 70 یا 80 دقیقه خلاصه کردم و همراه نمایش آن در بسیارى از دانشگاه‏ها، برنامه نقد داشتم. فیلم را نقد مى‏کردم و به این ترتیب، هم فیلم – به صورت مجاز و نه خلاف اخلاق – به نمایش درآمد و هم بیننده به یک شناخت عمقى از فیلم دست مى‏یافت. این خیلى مهم است که به جوان آگاهى بدهیم؛ نه آن که هر چه را بر خلاف میل ماست، منع کنیم؛ زیرا این منع، نه امکان فنى دارد و نه توجیه عقلانى و در عین حال هم نمى‏شود فضا را کاملاً باز کرد. آگاهى دادن و نقد امواج مسموم وارداتى، بهترین راه حل است. تأکید مى‏کنم که منع و نفى نکنیم؛ بلکه نقد کنیم و جهت بدهیم. جمع کردن ماهواره‏ها امکان‏پذیر نیست؛ بلکه باید نسبت به استفاده از آن در جامعه و خانواده به مخاطب آگاهى داد و در کنار آن، رفتار سازى و نمادسازى کرد. کدام نمادسازى؟ در این باره، جاى سخن بسیار است؛ لطفاً بیشتر توضیح دهید. جهان پست مدرنیسم، جهان نمادهاست؛ نه مصداق‏ها و اگر شما بتوانید نمادها را در جامعه عینى کنید، تا حدود زیادى مسئله حل شده است. ما اگر بتوانیم بر اساس ارزش‏هاى خود تولید مد بکنیم، موفق خواهیم بود. مثال مناسب، واقعه عاشورا در فرهنگ اسلامى است که به یک نماد تبدیل شده است و همه در ایام عاشورا این نماد را رعایت مى‏کنند. یک تمدن موفق، از مد استفاده مى‏کند؛ نه این که آن را نفى مى‏کند. به جاى منع، ارزش‏هاى خود را در قالب مد، ارائه مى‏دهد و تولید مد مى‏کند. با سى‏دى‏ها، فیلم‏ها، سریال‏ها و با کمک ادبیات نمایشى قوى، مطبوعات و دیگر رسانه‏ها به کمک پروسه تولید مد مى‏آید و آینده را در دست مى‏گیرد. نبض رفتارسازى جامعه را به دست مى‏گیرد و رسالت خود را به این ترتیب بهتر به انجام مى‏رساند. به تازگى مراجع فکرى جامعه ما به خصوص صدا و سیما، جسته و گریخته، دست به این الگوسازى و ارائه مد زده‏اند؛ این تولید مد، تا چه حد در قالب‏هاى ارزشى ما مى‏گنجد؟ مراجع رفتارساز و تأثیرگذار در ایران، مراجع قوى و قدرتمندى نیستند ودر کنار این ضعف بزرگ، افزایش هجوم فرهنگى و معایب اینترنت – علاوه بر محاسنش – را در نظر بگیرید؛ ماهواره‏ها را هم فراموش نکنید و بعد ببینید ما در کجاى این پروسه قرار داریم. گرچه صدا و سیما و به خصوص تلویزیون کم‏کم وارد گردونه ماچوئیسم مى‏شود و روى جلال و جمال صورى کار مى‏کند، اما در عین حال، ملاکى که براى خرید فیلم‏هاى خارجى در نظر گرفته مى‏شود، این است که فقط سکس نداشته باشد و مواردى مثل دزدى، کشت و کشتار و… مطرح نیست. من یکى از فیلم‏هایى را که بررسى کرده‏ام، در طول 90 دقیقه آن، شما 48 مورد کشته مى‏بینید و این نشان مى‏دهد که صدا و سیما ناخواسته چیزهایى را به جامعه القا مى‏کند که اصلاً مثبت نیست. تخریب روانى و میل به خشونت در این فیلم‏ها وجود دارد و اکثر سریال‏هاى تلویزیون، فعالیت یک گروه پلیسى را نشان مى‏دهد؛ گرچه گاهى سریال هایى مانند افسانه شجاعان هم نمایش داده مى‏شود که بنا به روحیه عدالت‏خواهى قهرمانان فیلم، یک آرامش روانى را به بیننده القا مى‏کند و موسیقى هم همین طور است. این که گرایش به مد، تخریبى باشد یا ممکن است جهت تخریبى پیدا کند، بستگى مستقیم به جهتى دارد که مراجع سنتى ما به مُد مى‏دهند و این خیلى مهم است. صدا و سیما باید آگاهانه‏تر عمل کند. رسانه‏هاى ما در مورد اعتیاد خوب عمل کرده‏اند؛ اما اثر تربیتى مخربى را در مورد قرص‏هاى مهیج در پیش گرفته‏اند. مصرف سه‏بار این قرص‏ها، منجر به مرگ مى‏شود؛ اما همواره در مجلات، از مخدر نبودن این قرص‏ها بحث مى‏شود و این مسئله به طور غیر مستقیم، جنبه زشت و عامل بازدارنده در مصرف این قرص‏ها را از بین مى‏برد و نوعى توجیه واعتماد در مصرف را ایجاد مى‏کند که اصلاً خوب نیست. شما به مصداق‏هاى مد اشاره کردید و این که نسبت به مصداقى که مد با آن تعریف مى‏شود، باید در مورد رد یا قبول آن نظر داد؛ درباره این مصداق‏ها برایمان بگویید. بر این مسئله تأکید مى‏کنم که حتى در اسلام هم مدگرایى نفى نمى‏شود و عقل هم مُد را ردّ نمى‏کند؛ به ویژه که این مدگرایى از یک مبانى فکرى ناشى مى‏شود و آن هم نیاز به تغییر و تحول است و به قول فلاسفه، نیاز به صیرورت و شدن‏هاى متوالى است. اگر از این زاویه نگاه کنیم، نفس مسئله مورد تأیید است و ما هم از همین زاویه نگاه مى‏کنیم؛ اما گاهى برخى از مفاهیم در زمان‏هاى خاص از نظر مصداقى تعریف مى‏شوند و نه مفهومى و چون مصداق قابل نفى و رد است، مفهوم هم بنا به آن مصداق قابل رد مى‏شود و مد یکى از آن مفاهیم است. ما گاهى هنر پیشه‏هاى زمان طاغوت را داریم که به عنوان مصداق، ضدارزش هستند و گاه الگوهایى را داریم که کاملاً ارزشى و قابل قبول مى‏باشند؛ مثل الگوهاى دفاع مقدس. پس «مد» فى نفسه قابل قبول است؛ اما گاه بر اثر مصداق‏هایى که مى‏پذیرد، ممکن است مطرود یا مقبول واقع شود. آقاى دکتر! من به عنوان یک جوان دلم مى‏خواهد هم از مظاهر مد پیروى کنم و در واقع یک جوان امروزى باشم و هم از سوى دیگر به ارزش‏هاى خودم پایبند بمانم و جوانى باشم که هم با جامعه پیش مى‏رود و هم به مبانى ارزشى پایبند است؛ چطور مى‏توانم از تک بعدى بودن بپرهیزم و یک جوان چند بعدى باشم و در عین حال، به تضاد و تناقض هم نرسم؟ فضا، فضایى پیچیده‏اى است. از یک طرف هم نظام حکومتى و هم نظام فرهنگى و هم فطرت پاک جوان مى‏خواهد که ارزش‏هاى سنتى و انسانى بر زندگى او حاکم باشد و از طرف دیگر موج افسار گسیخته‏اى که جوامع را مورد هجوم خود قرار داده است، سبب شده که همواره مدهاى نوینى که از معیارهاى ضد انسانى نشأت مى‏گیرد، بر رفتار و کردار حداقل بخشى از جوانان و نوجوانان حاکم شود که به عنوان یک واقعیت نمى‏توانیم آن را نادیده بگیریم. هر چه جلوتر مى‏رویم، به این تضاد بیشتر دامن زده مى‏شود؛ اما شدت این اختلاف به گونه‏اى نیست که غیر قابل کنترل و مهار باشد. حل این تضاد باز هم تا حدود زیادى بر عهده مراجع فکرى و الگوساز است. «رابرت برتون» در روانشناسى اجتماعى براى جوامعى که دچار این فاصله شده‏اند و به فکر درمان هم نیستند، چهار مرحله را پیش‏بینى مى‏کند؛ اولین مرحله نوآورى است؛ اما نوآورى به معناى منفى آن؛ یعنى گرایش به خلق راه‏هاى جدید، براى رسیدن سریع به اهداف و آرمان‏ها تحت هر شرایطى و چون این راه‏ها بر اساس یک معیار عقلانى و منطقى سالم انتخاب نشده‏اند، به انحراف کشیده مى‏شوند. مرحله دوم، تبدیل جامعه به یک جامعه سازمانى است. که در واقع بوروکراسى بر نظام جامعه حاکم مى‏شود. مرحله بعد واپس‏زنى است؛ یعنى فرد به یک حالت انفعالى و بى‏خیالى رضایت مى‏دهد و او آن‏قدر درگیر بحران‏هاى اجتماعى و اقتصادى مى‏شود که دیگر نسبت به همه چیز بى‏تفاوت مى‏شود و چون نمى‏تواند فاصله موجود بین حال و ایده‏آل را کم کند، یک واپس‏زنى ایجاد مى‏شود. چهارمین مرحله شورش است؛ انفعال اگر مدت مدیدى ادامه یابد، جامعه را به انفجار مى‏کشاند. اینها مواردى است که در هر جامعه‏اى ممکن است رخ دهد.
دکمه بازگشت به بالا