ارتباط گناه با جبر

پرسش : لطفا در مورد نکات زیر و ارتباط آنها با جبر توضیح فرمایید بسیاری از گناهان منشائ ضعف اراده ناآگاهی و ضعف شخصیت دارد که همه این خصوصیات از تربیت خانوادگی منشا می گیرد و توقع اینکه همه افراد از همه نوع خانواده به راه راست بروند غیر معقول و ناعادلانه به نظر می رسد؟
پاسخ : بدون تردید ضعف اراده و ضعف در مؤلفه های شخصیتی در رفتار انسان اثر می گذارد و هر چه اراده انسان قویتر باشد و ساختار شخصیت او از استحکام بیشتری برخوردار باشد رفتار انسان سنجیده تر خواهد . همچنین تردیدی در این نیست که تربیت خانوادگی در شکل گیری شخصیت انسان مؤثر است اما سؤال اینجاست که آیا فقط خانواده در شکل گیری شخصیت انسان مؤثر است؟ آیا خود انسان هیچ نقشی ندارد؟ آیا عوامل محیطی مانند دوست، معلم و سایر عوامل هیچ نقشی ندارند؟ آیا انسان یک موجود منفعل محض است و هیچ قدرت اختیار و انتخاب ندارد یا اینکه انسان موجودی است مختار و آزاد؟ واقعیت این است که انسان هم از نظر قرآن و ادیان الهی و هم از نظر علمی و تجربی و هم از دیدگاه عقل موجودی است آزاد و مختار. می تواند عملی را انجام دهد یا آنرا ترک کند و این واقعیتی است غیرقابل انکار. به قول شاعر: P}اینکه گویی این کنم یا آن کنم{E}این دلیل اختیار است ای صنم{P اگر انسان موجودی است فعال، مختار و آزاد، پس مسؤول رفتار خویش است و باید در مقابل آنچه رفتار می کند پاسخگو باشد و هیچ جبری هم در کار نیست. برای روشن مطلب به تبیین روانشناختی این مسأله می پردازیم: شخصیت انسان محصول دو دسته از عوامل است: 1. عوامل وراثتی و ژنتیکی 2. عوامل محیطی. صفات و ویژگی هایی مانند رنگ مو، قد، رنگ پوست و قیافه ظاهری تا حدود قابل توجهی تحت تأثیر وراثت و ژنتیک است (اعم از والدین یا اجداد گذشته) اما رشد علمی، یادگیری مهارتهای گوناگون اعم از مهارتهای ارتباطی، اجتماعی، شغلی و … متأثر از عوامل محیطی است. در این میان خانواده اهمیت فوق العاده ای دارد زیرا هم از نظر وراثتی و هم از جهت محیطی در شکل گیری شخصیت انسان نقش دارد طبیعی است هر چه خانواده از استحکام بهتری و از سلامت بیشتری برخوردار باشد در تربیت فرزندان موفقتر خواهد بود و بالعکس هرچه خانواده مشکل دار تر باشد تأثیر منفی بیشتری روی شخصیت فرزندان می گذارد اما این تأثیر گذاری در حد علت تامه نیست بلکه جنبه اعدادی دارد یعنی خانواده خوب زمینه ساز است برای اینکه فرزندان آن بهتر باشند و راه صحیحتری را انتخاب کنند و خانواده ناسالم بیشتر زمینه ساز انحراف فرزندانش می شود اما در عین حال انسان بر اساس اراده آزادی که خداوند در وجود او قرار داده است نهایتا خود انتخابگر است یعنی خانواده و عوامل وراثتی موجب سلب اراده انسان نمی شود و دلیل آنهم اینست که از بهترین خانواده ها افراد فاسدی بیرون آمدند مانند پسر حضرت نوح(ع) که بر اساس انتخابی که خود انجام داد تأثیر تربیتی خانواده را خنثی کرد و مسیر انحراف را در پیش گرفت و این حقیقتی است که در قرآن کریم به آن تصریح شده است و شما می توانید داستان حضرت نوح و فرزندش را در قرآن مطالعه کنید. همچنین خانواده های بسیار بدی را نیز می تواند یافت و همین الان هم وجود دارند که علیرغم اینکه همه شرایط برای انحراف فرزندان وجود دارد ولی افراد بسیار خوبی از آن خانواد ه ها بیرون آمدند این نشان می دهد که خانواده گر چه بسیار مهم است اما علت تامه برای شکل گیری شخصیت انسان نیست و بیشتر زمینه ساز است یعنی شرایط رشد یا عدم رشد را می تواند فراهم کند. نکته دیگری که بسیار قابل تأمل است این است که انسان می تواند علیرغم همه عوامل محیطی، خانوادگی و حتی وراثتی یک انقلاب درونی در خودش ایجاد کند و بطور کلی ساختار شخصیتی خود را تغییر دهد و اگر چنین کاری ممکن نبود هرگز خداوند در قرآن کریم بحث «توبه کردن» را مطرح نمی کرد. زیرا توبه فرع این است که انسان بتواند خودش را تغییر دهد و تغییر دادن خود فرع این است که انسان دارای اراده و اختیار باشد. (البته شرایط و زمینه های تربیتی و خانوادگی در ایجاد این تغییرات مؤثر است ولی حرف آخر را خود انسان می زند و تصمیم نهایی را خود انسان می گیرد). ممکن است شما سؤال کنید پس چه فرقی هست بین افرادی که در خانواده های نامطلوب تصمیم صحیح می گیرند و بین افرادی که در خانواده های سالم و خوب زندگی می کنند؟ قطعا کسی که در خانواده سالم مسیر صحیح را انتخاب می کند با افرادی که در خانواده های نامناسب مسیر صحیح را انتخاب می کنند با هم فرق می کنند و خداوند اجر و پاداش افرادی که زمینه انحراف برای آنها فراهم بوده ولی علیرغم همه آنها راه صحیح را انتخاب کرده اند، بیشتر می دهد و مقام و منزلت آنها نزد خداوند بالاتر است زیرا آنها مسیر دشتوارتری را طی کرده اند و افرادی که در خانواده های سالم زندگی می کنند تکلیف سنگینتر و دشوارتری دارند زیرا شرایط انجام مسؤولیت برای آنها بهتر فراهم است بنابراین با اجر و پاداش بیشتر به افرادی که راهی دشوارتری را طی کرده اند و انتظار و توقع بیشتر از افرادی که شرایط مساعد تری برای انجام کارهای خوب دارند، رعایت اعتدال می شود و حق هیچکس ضایع نمی شود. علاوه بر اینکه تکلیف هر کسی بر اساس توانایی، شرایط و امکاناتی است در اختیار دارد و همه یک تکلیف مساوی ندارند حتی ممکن است دو برادر از نظر تکلیف با هم متفاوت باشند A}«لا یکلف الله نفسا الا وسعها»{A بنابراین میزان تکلیف افراد مساوی نیست تا منافات با عدالت داشته باشد و از طرفی این راه فرار نیز بر کسانیکه می خواهند همه چیز را بعهده دیگران بویژه خانواده بگذارند و خودشان را تبرعه کنند، بسته است زیرا خداوند به آنها قدرت انتخاب ، اراده آزاد، عقل و توانایی داده است که بر خلاف همه عوامل محیطی و خانوادگی خودشان تصمیم بگیرند و خداوند نیز فقط از افعال اختیاری انسان سؤال می کند و رفتارهایی که از حوزه اختیار انسان خارج است معیار اجر و پاداش آنها نیست.
دکمه بازگشت به بالا