درک حقایق زندگی

پرسش : چطور حقایق زندگی را فهم کنیم؟
پاسخ : برای درک حقایق زندگی باید «بصر» و «بصیرت» را به کار گرفت و «گوش» و «گوش جان» را زنده نگه داشت و به عبارتی باید علاوه بر به کارگیری ابزار شناخت به تعریف صحیح و کاملی از حقیقت زندگی دست یابیم. در پرتو «روشن بینی» و «دوراندیشی» بسیاری از آن چه نزد اطرافیان ارزشمند است نزد ما بی ارزش خواهد شد و بسیاری از آن چه اطرافیان آرزوی آن را دارند برای ما بی اهمیت جلوه می کند. در این هنگام، هنگامه تفکر و افتقار به درگاه خدا و تضرع به بارگاه اولیاء خدا از درون انسان جوشش می گیرد و بستر مناسبی برای درک حقایق فراهم می شود و تلاش برای ایصال به مطلوب آغاز می شود و مهمترین سؤالی که در ذهن او نقش می بندد این است که: آیا زندگى همین جلوه صورى و ظاهرى آن یعنى خوردن و خوابیدن و شهوترانى کردن است؟ یا در پشت این حرکات،غایت رفیع و هدف بلندى خوابیده است، در ادامه همین تفکرات و تاملات است که مى‏توان دریافت که ارسال پیامبران الهى آنهم در تمام عصرها به چه جهت و هدفى بوده است، آیا پس از این عالم خاکى، جهان دیگرى که در آن به حساب اعمال مردم رسیدگى مى‏شود، نخواهد بود، دراین صورت هر لحظه با تصور مرگ و نابودى، زندگى در کام انسان تلخ شده و با هر تأملى در عاقبت کار خود پشتش خواهد لرزید و دستش به هیچ کارى پیش نخواهد رفت، واقعیت این است که خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم(ع) به ملائکه بیان نمود: «انى جاعل فىالارض خلیفه» ملک‏ها؛ این که پیش از وى آدمى را ندیده و از کارها و اعمال وى اطلاعى نداشتند (البته مطابق یکى از اقوال) ولى از ترکیب ساخت وى که تلفیقى از خاک و ماده و روح الهى بود توانستند حدس بزنند که انسان کارش فساد در روى زمین و خونریزى خواهد بود، ولىسجده آنها در برابر آدم(ع) نشان داد که در پشت این اعمال احتمالى ظاهرى رازى بزرگ نهفته و آن مقام عبودیت انسان در مقابل خداوند، با وجود دارا بودن بُعد مُلکى و طبیعى وى است، چندان که هر لحظه او را به فساد، گناه و غفلت مى‏کشاند، از همان ابتداى خلقت دو نیروىظاهرى و باطنى در درون انسان صف‏آرایى کرده و هر کدام سعى کرده قلب انسان را که مطابق برخى روایات عرش خداوند و حرم الهى است تسخیر نمایند: شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل که هر کدام بنا به تناسب حقیقت ظلمانى و نورانى خود انسان را در اینمرحله از وجودش – حیات ملکى و طبیعى – به تسخیر خود در مى‏آورد، حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و تنها او را پرستش کند به جهت دارا بودن قوه شهوانى و شیطانى و تحت تأثیر آنها واقع نشده بر ملائکه (که تنها بُعد روحانى و الهى بر وجود آنها سیطره دارد و کارى جز خیر و نور نمى‏توانند انجام دهند) برترى دارد، ولى چون این انسان هر لحظه در حال نسیان و غفلت قرار دارد و عقلش به تنهایى در مقابل شیطان و نفس سرکش درونى یاراى مقابله ندارد، خداوند متعال با ارسال انبیاى بى‏شمار و ابلاغ احکام و فرامین الهى وتشویق وى در انجام آنها و رسیدگى به مقام بندگى وى را در مقابل شیطان یارى نمود. و با این دیدگاه مى‏توان دریافت که ارسال پیامبران الهى یکى از الطاف عظیم خداوند متعال بر ایشان است، از همین روى بدست آوردن معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادىبرخوردار است، یک ساعت تفکر در صنع خداوند، عاقبت انسان و آینده جهان که مى‏تواند فکر انسان را تصحیح کرده و او را براه راست رهنمون سازد از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. در مقابل، شیطان بزرگترین دشمن انسان معرفى شده است H}«ان الشیطان لکم عدو مبین»{H و مخالفت با وى راه نجات دانسته شده است و کشاکش و تضاد این دو مقوله (اطاعت – معصیت) است که انسان را مى‏تواند به هدایت و رهنمون و یا در وادى ضلالت سرگردان سازد، براى استحکام در امر طاعت و بندگىخداوند قبل از هر عمل باید بصیرت و معرفت بدست آورد، همانند عمارت رفیعى که تمام زینتها، زیبائیها و ظرافتها در آن بکار رفته و بچشم بسیار زیبا مى‏آید در نگاه افراد عادى زیبائیهاى این عمارت به تزئینات داخلى، دکوراسیون، گچ‏بریها و نماهایش دیده مى‏شود ولى از نظرگاه یک مهندس و معمار حرفه‏اى ارزش این ساختمان به اسکلت بندى و مواد استفاده شده در پى‏ریزى آن است و اگر چارچوب و اسکلت‏بندى عمارت سست و ضعیف باشد این ساختمان با تمام زیبائیهایش به هیچ نمى‏ارزد، چون؛ اولین باد سخت بنیانش در هم فرو خواهد ریخت، درایمان و اعتقاد افراد هم که اعمال خیر و صلاح آن را زینت مى‏دهند اگر بر روى بنیانى اساسى و پایه‏اى راسخ یعنى عقل و استدلال مبتنى شده باشد، اعمال او هر چند کم و جلوه‏اش اندک باشد او را در نجات این دنیا و دنیاى پسین کافى است، معرفت مستحکم و متین او را به هدف خواهد رسانید، این معرفت همان «چشم دل» است که در سؤال به آن اشاره شده است، یعنى شخص؛ چشم حقیقت‏بین و نظرى باطنى به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى‏کند، نعمتى که در نهان همه انسانها بودیعت گزارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاى فلکى و طبیعى آن را کندو ضعیف و دید آن را کم سو ساخته است و با اعتقاد راسخ و عمل صالح و اقبال به خداوند آن دوباره فعال و احیاء شده و باعث نجات وى خواهد شد در روایات منقول از على(ع) از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر»، «گنج عظیم فناناپذیر»،V}(غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبلیغات)، ص 41 – 42 و 52 – 55){V یاد شده است. نکته قابل تأمل این که در روایات ما از عقل طورى تعبیر و تعریف شده که با تعریف عرفى بسیارمتفاوت است، در عرف مردم هر کس زیرک و زرنگ در کارهاى مادى و امور دنیوى باشد عاقل شمرده مى‏شود هر چند در کارهاى اخروى و الهى ضعیف و ناتوان باشد، در حالى که از نظر قرآن و روایات کسى که بتواند آخرت خود را تضمین و خود را بخدا نزدیک سازد عاقل و زیرک است هر چند در امور دنیایى و مادى ضعیف و ناتوان بوده باشد، H}«العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»{H عقل آن است که به واسطه آن خداوند پرستش و بهشت عدن بدست آورده شود، از نظر گاه على(ع) «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «همنشینى با نیکان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدین»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل کردن به خطاهاى مردم»، «غیبت نکردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نکردن»، V}(همان) {Vنشانه‏هاى عقل و بصیرت شمرده شده است، قرآن مى‏فرماید: A}«ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا»{A؛ هر کس تقوا پیشه کند خداوند به او فرقان «قدرت تمیز بین حق و باطل» عطا مى‏کند. این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین است مومن را از مهلکه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏نماید.
دکمه بازگشت به بالا