ابوحمزه ثمالی

ابوحمزه ثمالی
لطفا به این پست امتیاز دهید

ابوحمزه ثابت بن دینار ثُمالی، مشهور به ابوحمزه ثمالی، راوی، محدّث و مفسر امامی قرن دوم و از یاران و شاگردان امام سجاد، امام باقر و امام صادق بود. ابوحمزه دعایی از امام زین العابدین(ع) نقل کرده است که در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود و به دعای ابوحمزه ثمالی مشهور است.

زادگاه ابوحمزه ثمالی

ثابت ابن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی اهل کوفه بود. آل مُهَلَّب او را از موالی خود می‌دانستند اما نجاشیاین ادعا را رد کرده است. او را از قبیله طی و تیره بنوثُعَل دانسته و دلیل شهرت ابوحمزه را به ثمالی سکونت وی در محله اقامت قبیله ثُماله از تیره اَزْد ذکر کرده است. ابوحمزه در کوفه با زید بن علی مراوده داشته و شاهد دعوت و شهادت او در کوفه بود. سه فرزند ابوحمزه یعنی حمزه، نوح و منصور، نیز در قیام زید بن علی کشته شدند.

تولد و وفات ابوحمزه ثمالی

سال تولد وی دقیقاً معلوم نیست اما با توجه به اینکه از زاذان کِنْدی (متوفی ۸۲) روایت نقل کرده است، باید پیش از ۸۲ به دنیا آمده باشد. سال وفات ابوحمزه ۱۵۰ ذکر شده است. اما به دلیل روایت حسن بن محبوب (۱۴۹۲۲۴) از او، تاریخ وفاتش باید بعد از ۱۵۰ باشد. در باب تاریخ وفات ابوحمزه اقوال دیگری هم وجود دارد که منشأ آنها تصحیفاتی است که در کتابهای حدیثی و رجالی رخ داده است.

 ابوحمزه ثمالى، لقمان روزگار

ابوحمزه ثمالى(1) کوفى یکى از چهره هاى معروف و درخشان عرفانى ومعنوى شیعه است. انسان هاى مومن و خداجو زمزمه هاى عاشقانه امام سجاد(ع) در شب هاى ماه مبارک رمضان را به واسطه او دریافته اند.
بیش تر اشخاصى که در شبهاى ماه مبارک رمضان با خداوند متعال نجوا مى کنند با نام و یاد این شخصیت فرزانه مإنوسند.
ابوحمزه ثمالى شیعه مخلصى است که رئیس مذهب شیعه او را مایه آرامش خود دانست. او دانشمندى فرزانه است که محضر چهار امام معصوم (علیهم السلام) را درک کرد. و از چشمه عرفان و معنویت آن ها جرعه ها نوشید.
ابوحمزه هدایتگرى روشن ضمیر بود که در عصر خویش رهبرى شیعیان کوفه را به عهده گرفته بود. و مردم را با معارف اهل بیت (علیهم السلام) آشنا مى کرد.
وى در علم حدیث و تفسیر به مراتب عالى دست یافته بود. تلاش او براى کسب حکمت و معرفت به حدى رسید که پیشواى هشتم وى را «لقمان روزگار» نامید. ابوحمزه ثمالى مورد اعتماد و علاقه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) محسوب مى شد.
اولین دیدار ابوحمزه ثمالی با امام سجاد علیه السلام
ابوحمزه ثمالى در شهر کوفه پرورش یافت و همان جا را به عنوان محل زندگى انتخاب کرد. وى بعد از آن که به رشد و کمال رسید، به تبلیغ معارف و فرهنگ دینى و تدریس حدیث، اخلاق و تفسیر قرآن در مسجد کوفه پرداخت. وى هر روز براى تدریس، عبادت و رسیدگى به امور مردم به ویژه شیعیان به مسجد کوفه می‌‌رفت. آن روز هم مثل همیشه در مسجد بود که آن لحظه تاریخى فرارسید.
خودش می‌‌گوید:
«جلوى ستون هفتم مسجد کوفه نشسته بودم که از سوى باب کنده مردى وارد شد که من در طول عمر خویش شخصى زیباتر، خوشبوتر، پاکیزه‌تر و خوش‌لباس‌تر از او ندیده بودم. عمامه‌اى بر سر و پیراهنى عربى و قبایى بر تن داشت. کفش‌هاى عربى را از پاى درآورد و در کنار ستون هفتم به نماز ایستاد. تکبیره الاحرام نماز را وقتى ادا کرد، آنچنان جذاب و موثر بود که موهاى بدنم سیخ شد. شیفته نغمه زیبا و لهجه دلرباى وى شدم. نزدیکتر شدم تا کلماتش را بهتر بشنوم. چهار رکعت نماز خواند با رکوع و سجود کامل و عالى. بعد از سلام نماز، شروع به دعا کرد: «الهى ان کان قد عصیتک، فانى قد اطعتک فى احب الاشیأ الیک الاقرار بوحدانیتک…».(۲)
بعد از این که از دعا فارغ شد، از مسجد بیرون رفت. من با اشتیاق تمام به دنبال وى به راه افتادم تا این که به مناخ (محل نگهدارى شتران در کنار شهر) کوفه رسیدیم. در آن جا غلامی ‌‌بود که شتر این مرد با عظمت را محافظت می‌‌کرد. از غلام پرسیدم: این مرد کیست؟ جواب داد: آیا از شمائل و سیماى نورانى‌اش او را نشناختى؟ او حضرت زین العابدین، على بن الحسین علیه السلام است.
وقتى آقا را شناختم، خود را به قدم‌هاى مبارکش انداختم و خواستم پاهایش را ببوسم. حضرت با دست‌هاى مطهر خویش مرا از زمین بلند کرد و فرمود: نه! اى ابا حمزه! سجده مخصوص خداوند عزیز و جلال است. عرض کردم: اى فرزند رسول الله! براى چه به این جا تشریف آورده‌اید؟ فرمود: براى آن چه که دیدى! اگر مردم می‌‌دانستند که نماز خواندن در مسجد کوفه چه فضیلتى دارد، مثل کودکان چهار دست و پا به سوى آن می‌‌شتافتند.
امام سجاد علیه السلام به ابوحمزه فرمود: «آیا دوست دارى قبر جدم، على ابن ابى طالب علیه السلام را زیارت کنى؟» با شنیدن این پیشنهاد، شادى در چهره ابوحمزه موج زد و آن قدر خوشحال شد که سر از پا نمی‌‌شناخت. وى با این که در کوفه و نزدیک نجف بود، قبر امام على علیه السلام را نمی‌‌شناخت و همچنین تا آن لحظه ـ به علت موانعى ـ موفق به زیارت امام سجاد علیه السلام نشده بود. او که مدت‌ها انتظار وصال محضر یار را داشت، چنین فرصتى را غنیمت شمرد و با کمال میل، همراهى با امام علیه السلام را قبول کرد و در رکاب پیشواى چهارم شیعیان به راه افتاد. ابوحمزه در طول راه از خرمن معارف آن حضرت بهره برد، تا این که به مرقد شریف امیرالمومنین علیه السلام رسیدند. امام سجاد علیه السلام محل دفن مولاى متقیان را ـ که تا آن زمان مخفى بود ـ به ابوحمزه نشان داد و فرمود: «این قبر جدم، على بن ابى طالب علیه السلام است».
ابوحمزه می‌‌گوید: «وقتى چشمانم به آن جا افتاد، بقعه‌اى سفید دیدم که نور از آن می‌‌درخشید. امام چهارم علیه السلام از شتر پیاده شده و گونه‌هاى مبارک را بر خاک قبر گذاشت؛ سپس شروع به خواندن زیارت کرد: «السلام على اسم الله الرضى و نور وجهه المضیىء…».
ابوحمزه می‌‌گوید: بعد از زیارت، امام سجاد علیه السلام به مدینه تشریف برد و من هم به کوفه بازگشتم. ابوحمزه پس از آن، بارها همراه شمارى از فقیهان شیعه به زیارت قبر حضرت امام على علیه السلام رفت. وى در این سفرها معارف اهل بیت علیه السلام؛ فقه، تفسیر و حدیث را به همسفران خود تعلیم می‌‌داد.

ابوحمزه ثمالى صاحب کرامت

ابوحمزه در اثر مناجات‌هاى عارفانه، نغمه‌هاى شبانه، عبادت‌هاى عاشقانه، اطاعت خالق یگانه و شاگردى مکتب ائمه علیهم‌السلام صاحب کرامت شد. ابوحمزه می‌‌گوید: «یکى از فرزندانم در اثر حادثه‌اى مصدوم شد و استخوان‌هاى دستش شکست. او را نزد یحیى بن عبدالله مجبر (معروف‌ترین شکسته بند عصر) بردم. او بعد از معاینه دقیق، گفت: استخوان‌هاى دست این کودک به شدت آسیب دیده و شکستگى سختى برداشته است. باید صبر کنى تا وسائل معالجه را فراهم کنم. مدت معالجه طولانى خواهد بود».
او به دنبال کار خود رفت و من همچنان با ناراحتى در اتاق منتظر بودم. در آن هنگام حال رقت بار طفل، که در اثر شدت درد به خود می‌‌پیچید، مرا دگرگون کرد و حالم منقلب شد. در همین موقع به یاد دعایى که از مولایم، امام سیدالساجدین علیه السلام آموخته بودم، افتادم. با یک حالت معنوى، دست کودک را گرفتم و با تضرع آن دعا را خواندم و از خداوند متعال، بهبودى و شفاى فرزندم را خواستار شدم. همان لحظه به اذن پروردگار متعال، فرزندم صحت و سلامتى خود را بازیافت و من شکر الهى را به جا آوردم.
یحیى مجبر همراه وسایل درمان بازگشت و دست کودک را گرفت تا علاج کند. با شگفتى گفت: این که سالم است! شاید دست دیگرش شکسته است. شکسته‌بند دست دیگر طفل را به دقت نگاه کرد و اثر شکستگى را در آن نیافت. مات و مبهوت گفت: «سبحان الله! چند لحظه قبل، من دست این بچه را دیدم، استخوان‌هایش به شدت شکسته بود؟! آرى، از شما شیعیان چنین جادوهایى تعجب ندارد! ابوحمزه به او گفت: واى بر تو! این جادو و سحر نیست.
شفاى دست پسرم در اثر دعاى جانبخشى است که امام عارفان، على بن الحسین علیه السلام به من آموخته است. ابوحمزه می‌‌گوید: یحیى از من درخواست کرد که آن دعا را به وى یاد بدهم. گفتم: «شگفت انگیزتر از این حادثه، اظهار این درخواست است. بعد از آن سوء ادب، کلمات خلاف مروت و کردار زشت؛ من نمی‌‌توانم اسرار خفیه و امانت‌هاى الهى را به تو بسپارم».
ابوحمزه می‌‌گوید: «روزى این حکایت را براى امام صادق علیه السلام نقل کردم. آن حضرت فرمود: اى ابوحمزه! دعاى تو با رضایت خداوند موافق بود که در کمتر از یک لحظه، دعایت را مستجاب کرد».
حمران ابن اعین (راوى خبر) می‌‌گوید: «وقتى ابى حمزه این حکایت را برایم نقل کرد، مشتاقانه به وى گفتم: اى ابوحمزه! تو را به خدا سوگند می‌‌دهم! آن در گرانمایه و هدیه الهى را از من دریغ مدار و آن دعا را به من بیاموز!» ابوحمزه گفت: «سبحان الله! این سر را از آن جهت بر تو فاش کردم تا شوق تعلیم در تو زیاد شود و عطش آموزش بیابى! حالا بنویس!»: «یا حى قبل کل حى، یا حى بعد کل حى… صلى على محمد و على آل محمد وافعل بى ما انت اهله یا ارحم الراحمین».(5)
بیدلى در هم احوال خدا با او بود * او نمی‌‌دیدش و از دور خدایا می‌‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید * دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌‌کرد
زیرکی ابوحمزه ثمالی در تشخیص جانشین امام صادق علیه السلام
ابوحمزه ثمالى در اثر زحمات طاقت فرسا و فعالیت‌هاى شبانه‌روزى در کسب علم و حکمت، به مرحله‌اى رسید که به عنوان استاد علم حدیث و فقه و تفسیر، بر کرسى تدریس تکیه زد و معارف اهل بیت علیهم‌السلام را به شیعیان آموخت.
ابوجعفر محمد نیشابورى از سوى شیعیان نیشابور مأموریت داشت تا اجناسى را به امام صادق علیه السلام تقدیم نماید. وى در سر راه خود به مدینه، از کوفه عبور کرد و به زیارت قبر على علیه السلام رفت. ابوجعفر می‌‌گوید: «در بین راه سفر به کوفه رسیدم و قبل از هر چیز به زیارت قبر امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدم. در کنار قبر، پیرمردى را دیدم که فقهاى شیعه اطراف او را گرفته بودند و از وى فقه و حدیث مى‌آموختند. عده‌اى از مردم اطراف آن پیرمرد روشن ضمیر گردآمده بودند و احکام دینى را از وى سوال می‌‌کردند و او با الهام از مکتب على علیه السلام، آن ها را پاسخ می‌‌داد».
ابوجعفر از افرادى که آن جا جمع شده بودند، پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: ابوحمزه ثمالى. ابوجعفر سلام کرد و نشست. ابوحمزه پرسید: «اى مرد! کیستى و چکاره‌اى؟» ابوجعفر خود را معرفى کرد و بر نامه سفر خود را به اطلاع وى رسانید. ابوحمزه خوشحال شد و او را در آغوش گرفت و پیشانیش را غرق بوسه ساخت و به او مژده داد که بزودى به هدف خود خواهد رسید. در همین حال ابوحمزه نگاهى به بیابان انداخته، به حاضران گفت: «آیا شما هم آن‌ چه را که من مشاهده می‌‌کنم، می‌‌بینید یا نه؟» گفتند: چه می‌‌بینى؟ گفت: شترسوارى به این سمت مى‌آید.
حاضران در جلسه به نقطه‌اى که ابوحمزه نشان می‌‌داد، خیره شدند و شترسوار را دیدند. طولى نکشید که مرد شترسوار خود را به کنار جمعیت رسانید و از مرکب پیاده شد و سلام کرد و در گوشه‌اى نشست. ابوحمزه پرسید: اى مرد! از کجا مى‌آیى؟ یثرب (مدینه). از یثرب چه خبر؟ جعفر بن محمد علیه السلام از دنیا رفت.
ابوحمزه با سوزدل نعره‌اى کشیده و دستش را به شدت به زمین کوبید. ابوجعفر نیشابورى می‌‌گوید: من هم از شنیدن این واقعه هولناک منقلب شدم، پشتم لرزید و احساس ناراحتى شدید به من دست داد و با خود گفتم: پس حالا به کجا باید بروم و این همه امانت‌هاى مردم را بدست چه کسى بسپارم و بالاخره کار امامت و رهبرى امت به کجا منتهى خواهد شد؟! ابوحمزه در حالى که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد، از شخص تازه وارد پرسید: امام چه کسى را براى جانشینى خود انتخاب کرد؟ او جواب داد: آن حضرت سه نفر را جانشین خود قرار داد: منصور خلیفه عباسى، فرزندش عبدالله افطح، فرزند کوچکش موسى.
ابوحمزه با شنیدن این خبر خوشحال شد و گفت: «الحمدلله الذى لم یضلنا، دل على الصغیر، و بین على الکبیر، و سترالامر العظیم»؛‌ خدا را سپاس می‌‌گویم که ما را گمراه نکرد. (امام صادق علیه السلام) ما را به صغیر راهنمایى فرمود و دلیل مردود بودن کبیر را بیان نمود و امر بزرگ را مخفى نگه داشت. سپس گفت: اى مرد نیشابورى! غمگین نباش! امام را شناختم.
ابوحمزه در کنار قبر امیرالمومنین علیه السلام مشغول نماز شد. ما هم به نماز ایستادیم. پس از فراغت از نماز، به ابوحمزه گفتم: اى مرد بزرگوار! از کجا امام بعدى را تشخیص دادى؟! ابوحمزه پاسخ داد: وصیت امام به منصور براى کوتاه‌کردن شر اوست. امام صادق علیه السلام براى حفظ امام بعدى تقیه کرده است. از وصیت امام به دو فرزند بزرگتر و کوچکترش معلوم می‌‌شود که فرزند کوچکتر امام است. زیرا پیامبر گرامی ‌‌اسلام به على علیه السلام فرمود: در صورتى که بزرگترین فرزندت عیبى نداشته باشد امامت از آن اوست. وقتى امام ششم علیه السلام درباره دو نفر، که یکى از آن ها بزرگتر از دیگرى است وصیت می‌‌کند، معلوم می‌‌شود که فرزندش، موسى علیه السلام امام است؛ چون فرزند بزرگش، عبدالله در بدن و دین عیبى دارد؛‌ زیرا افطح (کسى که سر یابینى یا پایش از انسان معمولى پهن‌تر است) عیبى در بدن دارد و جاهل به احکام شریعت است».
ابوجعفر در ادامه سخنانش می‌‌افزاید: «من سخن ابوحمزه را به طور کامل نفهمیدم تا این که اموال و وجوه اهدایى شیعیان را همراه خود به مدینه بردم. بعد از ورود، به مدینه در محلى ساکن شدم و به جستجو در مورد جانشین پیشواى ششم پرداختم. فرزندش، عبدالله را به من نشان دادند. وقتى با او ملاقات کردم، هیچ کدام از حرکات، طرز رفتار، کردار، گفتار، آداب و معاشرت و جواب سوالات وى را مطابق با عمل امام معصوم علیه السلام نیافتم و سرگردان به قبر مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله پناهنده شدم. غلامی ‌‌مرا به محضر حجت حق و امام مطلق، حضرت امام کاظم علیه السلام راهنمایى کرد. وقتى به محضر موسى بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، تمام علامات و نشانه‌هاى امام معصوم علیه السلام را در او یافتم و قلبم آرام گرفت. اموال و وجوهات شیعیان نیشابور را به آن حضرت تقدیم کردم. امام بعضى را قبول و تعدادى را رد کرد و موقع خداحافظى به من فرمود: آیا ابوحمزه ثمالى در نزدیک کوفه و موقع زیارت امیرالمومنین علیه السلام چنین و چنان نگفت؟ و سخنان ابوحمزه را تماماً برایم بازگو کرد. گفتم: بلى. امام کاظم علیه السلام فرمود: «مومن چنین است: هرگاه خداوند قلبش را نورانى کند او با اشارات و کنایات همه چیز را می‌‌فهمد. حالا بلند شو و از اصحاب بزرگ پدرم تصریح وى را در مورد جانشین خویش تحقیق کن».(6)

ابوحمزه در اوج عرفان و معنویت

در ضمیر ما نمى گنجد به غیر دوست کس * هردو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس ابوحمزه بیشتر اوقات خود را به عبادت و تدریس علوم اسلامی ‌‌می‌‌گذرانید. او از کسب فیوضات معنوى و تربیتى از محضر ائمه علیهم‌السلام به ویژه امام سجاد علیه السلام غافل نبود. از سند دعاى معروف به «ابوحمزه ثمالى» معلوم می‌‌شود که ابوحمزه در آن شب‌هاى نورانى ملازم محضر پیشواى چهارم علیه السلام بود.
او در این رابطه می‌‌گوید: امام سجاد علیه السلام شب‌هاى ماه مبارک رمضان تا سحر مشغول به نماز بود. و چون وقت سحر فرامی‌‌رسید این دعا را قرائت می‌‌نمود: «الهى لاتودبنى بعقوبتک ولاتمکر بى فى حیلتک، من این لى الخیر یارب ولایوجد الا من عندک…؛ خدایا مرا با مجازات خویش ادب نفرما، و با عقوبت‌هاى پنهانى که من نمی‌‌فهمم، مجازاتم نکن. خداوندا! کجا خیرى توانم یافت، در حالى که خیر جز پیش تو نیست…».
دعاى ابوحمزه طولانى و برابر با دو جزء قرآن کریم است. فرازهاى آخر دعا با این مضامین عرفانى به پایان می‌‌رسد: «…اللهم انى اسئلک ایمانا تباشر به قلبى و یقینا حتى اعلم انه لن یصیبنى الا ما کتبت لى و رضنى من العیش بما قسمت لى یا ارحم الراحمین؛(7) پروردگارا! من از تو ایمانى ثابت و یقینى کامل در خواست مى کنم که همیشه در قلبم استوار باشد، تا بدانم که به من جز آنچه که قلم تقدیر تو نگاشته است، نخواهد رسید و مرا در زندگانى به هرچه قسمتم کردى راضى وخشنود گردان. اى مهربان ترین مهربانان!
اگر چنین پروانه هایى در اطراف شمع وجود ائمه (علیهم السلام) نبودند، چه طور ما به آن گنجینه هاى ملکوتى و سرمایه هاى جاودانى, که روح انسان هاى سرگشته و حیران را نوازش مى دهد، دست مى یافتیم؟! اگر امروز آن مناجات هاى نورانى را در اختیار نداشتیم، در خلوت با معبود و در آن لحظاتى که خود را تنها مى یابیم و با هزاران گرفتارى مواجه هستیم و هیچ کلمه و لفظى نمى تواند مکنونات قلبى و احساسات درونى ما را بیان کند, چه مى گفتیم؟! واقعا این فرهنگ تربیتى و آموزشى دعا را که روح انسان هاى خسته و نگران امروزى را آرامش مى دهد, چه کسى مى تواند این چنین زیبا و پرمحتوا و با آن فصاحت و بلاغت اعجاب انگیز، که حتى مخالفان را هم به تحسین وا داشته است، ادا کند؟! اگر ما دعاهاى ابوحمزه ثمالى، کمیل، ندبه، افتتاح، عرفه و ده ها اثر جاویدان دیگر را در متون فرهنگ شیعه نداشتیم مثل آن چوپان سخن مى گفتیم و یا مانند سایر ملت ها با خرافات و توحش دست به گریبان بودیم. ما خداوند را شاکریم که در سایه تلاش دانشمندان, فرهنگ آسمانى اهل بیت(علیهم السلام) ـ که پشتوانه محکمى مثل وحى الهى دارد.ـ به ما ارث رسید. امروزه مکتب تشیع داراى غنى ترین فرهنگ انسانى است که حتى در کوچک ترین مراحل زندگى بدون قانون و بدون برنامه نمى باشد و فقه پویاى جعفرى تمام نیازهاى دنیوى انسان را از روز تولد ـ و بلکه قبل از تولد ـ تا مرگ انسان را براى بشریت به ارمغان آورده است.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن