کارهای که موجب خیر دنیا و سعادت آخرت است

پرسش:
از نظر قرآن، چه کاری موجب خیر دنیا و سعادت آخرت می شود؟

پاسخ:
بی گمان، هدف از خلقت هستی و به دنبال آن خلقت انسان، رساندن آدمی به نقطه کمال و وصول او به بالاترین رتبه انسانی است، از این رو انسان فطرتاً موجودی کمال جو و سعادت طلب است و رسیدن به سعادت گم شده همه انسان ها است و هر کس، بنا بر دیدگاه و جهان بینی خاص خود، آن را در چیزی جستجو می کند و دیدگاههای مختلفی از سعادت و خوشبختی ارائه داده اند; برخی کامیابی از امکانات موجود در رسیدن «لذت»های ظاهری و باطنی انسان را خوشبختی دانسته اند و جمعی دیگر چنین پنداشته اند که سعادت انسان در گروی تحقق یافتن «آرزو»های اوست و دسته سوم، خوشبختی هر فرد را، در «رضایت» و خشنودی او از وضع موجودش می دانند و گروه دیگر سعادت را معادل با «نبودن رنج» و درد و مشقّت بیان کرده اند و خلاصه آن که برخی از دانشمندان اسلامی، مثل ابن سینا، سعادت را به فعلیت رسیدن استعدادهای انسان به طور یکنواخت و هماهنگ که موجب کمال انسان می شود، معنا کرده اند.1
نکته قابل توجه این که: سعادت و شقاوت هر چیزی، یک معنای مخصوص به خود دارد; مثلاً «روح» سعادت و شقاوتی دارد و «جسم» هم سعادت و شقاوتی مخصوص به خود دارد; و از آنجا که قرآن کریم انسان را موجودی مرکب از جسم و روح می داند، روحی جاویدان و جسمی متحوّل و متغیّر، بنابراین آنچه که تنها مربوط به سعادت، «روح» انسان است. نظیر علم و امثال آن، از سعادت های انسانی می شمرد و همچنین اموری که سعادت جسم و روح را با هم دربر دارد، از سعادت های آدمی محسوب می فرماید: مانند نعمت مال و اولادی که انسان را از یاد خدا غافل نکند و دلبستگی به حیات دنیوی را به دنبال نداشته باشد و همچنین اموری که در ناحیه جسم و بدن سختی و ناملایماتی را بوجود آورد ولی در ناحیه روح از سعادت شمرده می شود، مانند کشته شدن در راه خدا، انفاق اموال در راه خدا.
امّا اموری که در روح شقاوت ایجاد کند، گرچه سعادت جسمانی را به همراه داشته باشد، هیچ گونه سعادتی را همراه ندارد، مانند لذائذی که فقط جنبه دنیوی داشته و موجب فراموشی از یاد خداوند گردد، که این نوع لذائذ که فقط جنبه دنیوی داشته و موجب فراموشی یاد خداوند گردد، که این نوع لذائذ و سعادت های جسمانی را خداوند برای انسان عذاب شمرده است و یا هم شقاوت جسمی داشته باشد و هم شقاوت روحی.2
در قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام)، حقیقت و معیارها و اسباب های سعادت و خوشبختی با واژگان گوناگونی مانند: «فلاح»، «فوز»، «سعادت» و «طوبی» بیان شده است که پرداختن به همه اینها، از حوصله این پاسخنامه دور است; خداوند دو عنصر مهم ایمان و عمل صالح را معیار سعادت شمرده و می فرماید; «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَـَاب;(رعد،29)، آنها که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام دادند، پاکیزه ترین (زندگی) نصیبشان است و بهترین سرانجامها.»3
در آیاتی «مؤمنون» را سعادتمند و رستگار معرفی می کند.4 و در مرحله ای بالاتر کسانی را که به تزکیه نفس خویش پرداخته را از رستگاران می شمرد و می فرماید: «به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد.» 5و در آیه ی دیگر، سعادتمندان را، نجات یافتگان از آتش دوزخ و بهشتیان معرفی کرده و می فرماید: «امّا آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست.»6
امّا سخنان اهل بیت(علیهم السلام)در مورد سعادت و خوشبختی انسان ها در این جهان و دنیای آخرت، کلمات فراوانی بجا مانده; مثلاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)می فرمایند: «خوشبخت کسی است که سرای باقی را که نعمتش پایدار است بر سرای فانی (دنیا) که عذابش بی پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد برای سرایی که بدان جا می رود، پیش فرستد قبل از آن که آنها را برای کسی گذارد که وی با انفاق آن خوشبخت می شود، ولی خود او با گرد آوردن آن (دارایی ها، اکنون) بدبخت شده است.»7
نکته قابل توجه اینکه، پایه اصلی سعادت و شقاوت هر کسی «اراده و خواست خود اوست و در منطق قرآن و انبیاء الهی، سعادت و شقاوت چیزی نیست که در درون ذات انسان باشد و حتی نارسایی های محیط و خانوداگی و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان قابل تغییر و دگرگونی می باشند.8
____________________________________________
1. ر.ک: سیمای خوشبختی، حمید رسائی، ص 17، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
2. تفسیر المیزان، علامه طباطبائی رحمه‏الله، ج 3، ص 11، اسماعیلیان / ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه استاد عبدالکریم نیّری بروجردی، ج 3، ص 16، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی.
3. ر.ک: تفسیر المیزان، همان، ج 11، ص 356.
4. نک: مؤمنون / 1.
5. اعلی / 14.
6. هود / 108.
7. میزان الحکمه، محمد محمدی ری‏شهری، ج 5، ص 2473، دارالحدیث.
8. ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه‏ مکارم شیرازی و دیگران، ج 9، ص 249، دارالکتب

دکمه بازگشت به بالا