عذاب تدریجی و سنت استدراج در قرآن

پرسش:
آیا در قرآن، وقتی سخن از امهال و استدراج و یا سختی ها و ابتلائات به میان می آید، این ها بخشی از عذاب ها و پاداش های اخروی است، و یا مربوط به دنیا است و عذاب و پاداش اخروی، به همان قدر لازم در قیامت خواهد بود؟+

پاسخ:
خداوند متعال، بر اساس سنّت خود، بندگانش را بلافاصله بعد از گناه مجازات نمی‏کند، بلکه آنان را پس از ارتکاب گناه مهلت می‏دهد که در آیات قرآن، دلایل مختلفی برای آن بیان شده است:
1. فرا رسیدن وقت عذاب.(عنکبوت،53)
2. شمول رحمت الهی بر گناه‏کار، تا شاید توبه کند، و یا بر اطرافیان او که عذاب گناه‏کار بر آنان تأثیر می‏گذارد.(نحل،67)
3. تشخیص صالح از طالح.(آل عمران،179)1
4. استدراج: «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ (182)وَ أُمْلی‏ لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتین‏ ؛(اعراف،182ـ183) و آن‏ها که آیات ما را تکذیب کردند، تدریجا از آن راه که نمی‏دانند، گرفتار مجازات‏شان خواهیم کرد و به آن‏ها مهلت می‏دهیم [تا مجازات‏شان دردناک‏تر شود]، زیرا طرح و نقشه من قوی و حساب شده است.»
استدراج، به این معنا است که خداوند گناه‏کاران و طغیان گران جسور و بی باک ـ به خصوص کفّار ـ را طبق سنت خود، فورا گرفتار مجازات نمی‏کند، بلکه درهای نعمت‏ها را به روی آنان می‏گشاید، به طوری که، هر چه بیش‏تر در مسیر طغیان گام برمی‏دارند، نعمت خود را بیش‏تر می‏کند.2
چنان که ملاحظه شد، بعضی وقت‏ها تأخیر در عقوبت الهی، جنبه عقوبتی ندارد تا ربطی به عقوبت اخروی پیدا کند یا نکند؛ بله! امهال، استدراجی، نوعی مجازات مخصوصی است که ظاهرش رفاه و امنیّت است، ولی در واقع عذاب الهی است، که این گونه مجازات نه تنها از عذاب آخرت نمی‏کاهد، بلکه عذاب اخروی را زیاد می‏کند؛ پس قِسمی از امهال، جنبه عقوبتی ندارد، و قسمی هم که دارد، از اسباب عذاب اخروی محسوب می‏شود.
در این جا بایستی بین برخی سختی‏ها و ابتلائات، با برخی دیگر فرق بگذاریم: «وَ مَآ أَصَـابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُواْ عَن کَثِیرٍ ؛(شوری،30) هر مصیبتی که به شما می‏رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده‏اید، و بسیاری را نیز عفو می‏کند.»
اگر چه ظاهر آیه عامّ است، و همه مصائب را در بر می‏گیرد ـ یعنی همه مصائب را، از قبیل کیفر اعمال انسان دانسته است ـ ولی مطابق معمول که در عمومات، استثنائاتی وجود دارد، در این جا نیز مواردی استثنا می‏شود؛ مانند مصائب و مشکلاتی که دامن‏گیر انبیای عظام و ائمه معصومین علیهم‏السلام می‏شد، که برای ترفیع مقام یا آزمایش آنان بوده است و هم‏چنین موارد دیگری از مصائب که جهت کیفری و عقوبتی ندارند؛ امّا از آن جا که بیش‏تر مصائب بشر، جنبه کیفری و کفاره‏ای دارد، این آیه به صورت «عامّ» صادر شده است.
تا این جا روشن شد که تنها بخشی از مصائب، عقوبت محسوب می‏شوند، و بر اساس روایات، خداوند عملی را که مجازات آن را در دنیا انجام داده باشد، دوباره در آخرت به خاطر آن بنده را عقوبت نمی‏کند، چنان که علی علیه‏السلام از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سخنی را در رابطه با همین آیه(شوری،30) نقل می‏فرماید: «این آیه بهترین آیه در قرآن مجید است. ای علی! خراشی که از چوبی بر تن انسان وارد می‏شود، و هر لغزشی که در قدم انسان اتفاق می‏افتد، بر اثر گناهی است که از او سر زده و آن‏چه خدا در دنیا عفو می‏کند، گرامی‏تر از آن است که (در قیامت) در آن تجدید نظر کند. و آن‏چه را که در این دنیا عقوبت فرماید، عادل‏تر از آن است که در آخرت بار دیگر کیفر دهد.»3
هم چنین از امام صادق علیه‏السلام روایت شده است که می‏فرماید: زمانی که خداوند خیر بنده‏ای را بخواهد، در عقوبتش تعجیل کرده، و در همین دنیا، او را به سزای عملش می‏رساند، و زمانی که خیر بنده‏ای را نخواهد، گناهان او را نگه می‏دارد و در آخرت عقوبتش می‏کند.4 از این روایات استفاده می‏شود، بلا و مصیبتی که جهت عقوبتی دارد، اثرش آن است که انسان ـ نسبت به آن گناهی که این مصیبت، عقوبت آن بوده است ـ در قیامت مجازات نشود.
وانگهی از آیات مربوط به سرگذشت حضرت آدم: «بقره،35 / اعراف ،20ـ19 / طه،117ـ119 / طه 121» استفاده می‏شود که خروج از بهشت، ریختن لباس‏های هبوط به دنیا و ابتلا به زحمات و مشقات از لوازم طبیعی و آثار خارجی امر ارشادی بوده است، در این صورت، نهی از اکل شجره، از آن نظر نبود که خداوند مولی است و آدم و حوا بندگان وی هستند و بنده باید از دستوری که به او داده می‏شود، بدون چون و چرا اطاعت کند ؛ بلکه از این نظر بوده که خوردن میوه درخت معهود، پیامدهای ناگوار دارد و روی علاقه به بنده خود او را نهی کرده است. خداوندمتعال نیز مانند هر طبیب و ناصح مشفق به حضرت آدم علیه‏السلام و حوا فرمود: «هرگاه از این شجره نخورید، همواره در بهشت باقی می‏مانید و در نتیجه گرسنگی و تشنگی، آفتاب‏زدگی و عریانی نخواهید دید و اگر بخورید دچار عکس آنها خواهید شد.»
بنابراین، خوردن درخت ممنوعه دارای عوارض طبیعی مختلفی بوده که از جمله آنها عریانی بدن آنها بوده است.
این که عورت آدم و حوّا، با خوردن شجره ممنوعه خلق شده و به وجود آمده باشد، با ظاهر آیات منافات دارد؛ زیرا کلمه «بدا» که در آیه «فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَ تُهُمَا؛(طه،121) و هم‏چنین آیه «لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَاوُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِما»(اعراف،20) آمده است، به معنای «ظاهر شدن» است، نه «خلق شدن» و «به وجود آمدن».5 هم‏چنین کلمه «وری» که در آیه 20، سوره اعراف آمده است، به معنای «پوشش» است، نه به معنای «نبودن»6 اگر عضوی آفریده نشده بود، نمی‏فرمود: «تا آن‏چه را از اندام‏شان پنهان بود آشکار سازد»(اعراف،20) چنان که واضح است خداوند در این آیه، عورت را به اندام آنان نسبت می‏دهد، و این نشان می‏دهد که «عورت» از «اندام» آنان بوده است، با این فرق که بر خلاف اندام‏های دیگرش، پنهان بوده، نه آن که نبوده است، کما این که این معنا از مفهوم «لباس» هم که در این آیات آمده است، استفاده می‏شود. اشکال دیگر این است که، خداوند، قبل از این، انسان را با خلقت کامل آفریده بود، و فرشتگان بر آن خلقت کامل سجده کرده بودند: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ ؛(حجر،29) هنگامی که کار آن [=خلقت انسان] را به پایان رسانیدم، و در او از روح خود دمیدم، همگی برای او سجده کنید». با توجه به این مطلب چگونه می‏شود تصوّر کرد، که «آدم» به عنوان مرد، و «حوّا» به عنوان زن، خلق شده، و فاقد عورت بوده باشند!
+===================
1. آیت اللّه مشکینی، دروس فی الاخلاق، ص 268، نشر الهادی.
2. تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 31ـ33، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران.
3. اصول کافی، کلینی رحمه‏الله، ج 2، ص 445، نشر دارالاضواء، بیروت / تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج20، ص 440، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران.
4. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 445، نشر دارالاضواء.
5. مفردات، الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ص 113، نشر دارالقلم.
6. همان، ص 866.

دکمه بازگشت به بالا