تقلید

تعریف تقلید
تقلید به معنای دنباله روی است و در اصطلاح فقهی، یعنی عمل کردن به آنچه مجتهد در مسائل شرعی فتوا می دهد.

افکار عمومی تقلید را به معنای پیروی بدون چون وچرا نمی پذیرند؛ اما در آموزه های فرهنگ اسلامی، مقلد کسی است که از حاصل تلاش علمی مجتهد استفاده می کند و مسئولیت درستی و نادرستی استنباط احکام را بر عهدۀ مجتهد می گذارد.

ضرورت تقلید
تقلید به معنای رجوع غیرمتخصص به متخصص است. به همان دلیل است که در مسائل طبی به طبیب و در مسائل ساختمانی به مهندس ساختمان و در سایر کارها به اهل خبرۀ آن مراجعه می کنیم. در احکام اسلام نیز باید به فقیه مراجعه کنیم. فقیه متخصص در دین است. قرآن مجید می فرماید: )فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ( (=اگر چیزی را نمی دانید، از اهل اطلاع سؤال کنید.)

تقلید و عقل
اینکه احکام شرعی خود را با توجه به عقل و منطق انجام می دهیم، یعنی چه؟ مثلاً شما چگونه از راه عقل می فهمید مبطلات روزه چیست؟ کفارۀ روزۀ عمد چیست؟ زکات فطره چه مقدار باید باشد؟ نمازهای یومیه چند تا و چند رکعت است و چه اجزا و شروطی دارد؟ حقوق دریاها و فلات قاره ازنظر دینی چیست؟ و صدها و هزارها مسئلۀ دیگر.

واقع مطلب این است که هیچ یک از ما نمی توانیم احکام دینی خود را مستقلاً ازطریق عقل به دست آوریم و انجام دهیم؛ بلکه در همان اموری که به گفتۀ خود تقلید نمی کنیم، مقلد هستیم؛ ولی به جای اینکه مثلاً رسالۀ مجتهدی را برداریم و مطابق با آن عمل کنیم، براساس آنچه از دیگران دیده و با آن خو گرفته ایم، عمل کرده و از عرف و عادت عمومی تقلید می کنیم. یعنی در واقع به جای اینکه مستقیماً از متخصص و کارشناس، مسائل دینی را بیاموزیم، با واسطه از غیرمتخصص می گیریم.

گاه نیز ممکن است بنا به پندارهای خود و به سبب ندانستن دلایل و منابع حکم، با آن بستیزیم و آن را خلاف عقل به حساب آوریم؛ درحالی که با اندکی جست وجو و با مراجعه به کارشناسان دین در خواهیم یافت که دانش ما دراین زمینه ناقص بوده است. در چنین زمینه هایی، همان عقل و منطق که مستند برخی از مدعیان روشن فکری است، حکم می کند انسان باید ازطریق دین شناس و متخصص، احکام دین را فرا بگیرد و ناشیانه و با پندار، به بیراهه نرود.

به عبارت دیگر می توان گفت عقل دو گونه است:

الف. عقل ورزیده و کارشناختی: این همان عقل و دانش تخصصی است و عقلای بشر همواره در اموری که از آن آگاهی ژرف ندارند، به اندیشه و دانش کارشناس مراجعه می کنند.

ب. عقل خام و بالقوه: چنین عقلی در مرحلۀ پیش از تخصص است. کسی که در چنین مرحله ای قرار دارد، همواره به متخصص نبودن خویش اعتراف می کند و چاره ای نمی بیند جز اینکه در امور به متخصص مراجعه کند. البته راه دراز دیگری نیز وجود دارد و آن، عمری زحمت علمی برای یافتن تخصص است. این نیز روشی نیکوست؛ ولی تا پیش از رسیدن به آن، چاره ای جز پیروی از کارشناس نیست.

ناگفته نماند گاهی قدرت تشخیص عقل و حکمِ عقل با فرایند برخی اندوخته های فکری انسان که حاصل تأثیرپذیری از محیط و تجربیات بشری و خواسته های شخص است، اشتباه می شود و آدمی تشخیص شخصی خود را حکم عقل به شمار می آورد. اینجا همان لغزشگاهی است که بسیاری گرفتارش می شوند. آنگاه که تشخیص شخصی خود را با احکام دینی در تضاد می بینند، فکر می کنند دین و عقل ناسازگارند یا انتظار دارند احکام دینی با تشخیص خودشان منطبق باشد. درحالی که حکم عقل در شناخت بدیهیات است که خطاپذیری در آن راه ندارد. چنین حکم عقلی با حکم شرع منافات ندارد. همچنین گفته ها و روش و منش عاقلان به دور از هرگونه قومیت و رنگ و نژاد، بیانگر فطرت مشترک انسان هاست. این مسئله در تشخیص احکام شرعی نیز جایگاه ویژه ای دارد و با شرع ناسازگار نیست.

آنچه عقل حکم می کند، زشتی ناهنجاری و سیاهی ظلم است. اما اینکه چه چیزهایی موجب ناهنجاری و ظلم می شود، عقل به تنهایی قادر به تشخیص آن نیست؛ به ویژه اگر در گسترۀ ابعاد ناهنجاری علاوه بر جسم و روان، معنویت نیز ملاحظه شود.

پیشینۀ تقلید

مراجعه به فقیه و اسلام شناس برای آگاهی از احکام الهی و اطمینان به درستی اعمال، در تاریخ صدر اسلام و عصر ائمه (علیهماالسلام) ریشه دارد و طبق نظر برخی از بزرگان، دو آیه دراین زمینه نازل شده است؛ آنجاکه خداوند متعال می فرماید: )فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(انبیاء، 21) (=…اگر نمی دانید، از آگاهان بپرسید.) «اهل ذکر» در روایات به امامان (علیهماالسلام) تفسیر شده است که مصداق بارز و کامل آیه هستند؛ با وجود این، شأن نزول و مورد، کلیت آیه را تخصیص نمی زند و به آنان محدود نمی سازد و شامل هر اهل خبره ای می شود. فقیهان نیز ازجملۀ این اهل خبره هستند.

در جای دیگر می فرماید: )وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ(توبه، 122) (=شایسته نیست مؤمنان همگی [به سوی میدان جهاد] کوچ کنند. چرا از هر گروهی، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند [و طایفه ای بمانند] تا در دین [و معارف و احکام اسلام] آگاهی پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آن ها را انذار کنند تا [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خودداری کنند؟) تردیدی نیست که «تفقّه» در این آیه، مفهومی گسترده دارد و شامل معارف و احکام اسلام، اعم از اصول و فروع دین، می شود. ازسوی دیگر مردم به پذیرش سخنان این گروه دعوت شده اند که در حوزۀ دین تربیت و پرورش یافته اند. این همان رجوع به فقیه و اهل خبره است.

رسول اکرم (ص) برخی از صحابه را برای تبلیغ و تعلیم احکام دین به سرزمین های اطراف می فرستاد. مصعب بن عمیر و معاذبن جبل از نمونه های بارز این افراد به شمار می آیند. آن حضرت می فرمود: «از افتای بدون علم خودداری کنید که لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت.»(1) این امر نشانگر این است که فتوادادن ازسوی مفتی و فقیه و تقلید و پیروی کردن ازطرف مردم، در عصر پیامبر (ص) مطرح بوده و رجوع به فقیه پس از رحلت آن حضرت نیز همانند گذشته ادامه داشته است تا اینکه در دوران امام باقر و امام صادق (ع) فزونی گرفت. فقیهان بی شماری در مکتب آن دو بزرگوار تربیت و پرورش یافتند و به منظور احیا و تعلیم احکام، به شهرهای مختلف کوچ کردند و بسیاری از مردم که شیفته و تشنۀ معارف و احکام الهی بودند و در نقاط دوردست زندگی می کردند و دستشان از اهل بیت کوتاه بود، به سراغ آنان می رفتند و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند و از علم بی کران ائمه (علیهماالسلام) سیراب می شدند. این همان «تقلید» است. اکنون به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

1. حضرت باقر (ع) به ابان بن تغلب می فرماید: «اجْلِس فی مسجد المَدینه و افتِ النَّاسَ فَانّی احِبُّ انْ اری فی شیعَتی مِثْلَکْ.» (=در مسجد مدینه بنشین و به مردم فتوا بده؛ زیرا دوست دارم در میان شیعیانم کسانی همچون تو باشند.)(2)

2. شعیب عقرقوقی می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «رُبَما احْتَجْنا انْ نَسْأَلَ عَنِ الشَی ءِ فَمَنْ نَسْأَل؟» (=گاهی می خواهیم سؤال و مشکل دینی خود را از کسی بپرسیم [و به شما به جهت دوری راه یا حالت تقیه و دسترسی نداریم.] به چه کسی باید رجوع کنیم و سخن او را بپذیریم؟) حضرت در جواب فرمود: «عَلَیْکَ بِالْاسَدی یَعْنی ابا بَصیر.» (=می توانید به ابوبصیر مراجعه کنید.)(3)

این امر به همین شکل در عصر امامان بعد نیز تا زمان غیبت صغرای حضرت مهدی (عج) ادامه یافت.

3. حسن بن علی بن یقطین می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: «لا اکادُ اصِلُ الَیْک اسْأَلَکَ عَنْ کُلِ ما احْتاجُ الَیْهِ مِنْ مَعالِمِ دینی. ا فَیُونُسُ بنُ عَبْدِ الرَّحْمانِ ثِقَهٌ آخُذُ مِنْهُ ما احْتاجُ الَیْهِ مِنْ مَعالِمِ دینی؟» (=نمی توانم دربارۀ همۀ مشکلات دینی که برایم پیش می آید، از شما سؤال کنم. آیا یونس بن عبدالرحمان ثقه و راست گوست و می توانم پاسخ نیازهای دینی خود را از او دریافت کنم؟) امام (ع) فرمود: «نَعَم.»(4)

4. حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف و معروف خود به اسحاق بن یعقوب به عنوان قاعده ای کلی، این چنین می نگارد: «و امَا الْحَوادِثُ الواقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها الی رُواهِ احادیثِنا فَانَّهُم حُجَّتی عَلَیْکُم و انَا حُجَّه اللَّهِ عَلَیْهِم.»(5) (=در پیشامدهایی که رخ می دهد، به راویان احادیث ما (فقها) مراجعه کنید. آن ها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشان.)

براساس این توقیع و دیگر روایات، مسئلۀ رجوع به فقیه در عصر غیبت کبرا، شکل دیگری به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقلید» باز شد و فقیهان و مجتهدان جامع شرایط، مسئولیت افتا و پاسخ گویی را به عهده گرفتند و خلأ و مشکل نداشتن دسترسی به امام معصوم را با حضور خود در عرصۀ اجتماع پر کردند. این امر تاکنون ادامه دارد و خواهد داشت؛ چنان که شیخ  طوسی می گوید: «شیعۀ امامی را از زمان حضرت علی (ع) تاکنون (قرن پنجم هجری) این گونه یافتم که پیوسته سراغ فقیهان خود می رفتند و در احکام و عبادات خود از آنان استفتا می کردند. بزرگان آنان نیز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان می دادند.»(6)

محدودۀ تقلید
از چه کسی باید تقلید کرد؟ از مجتهد جامع الشرایط.
تقلید در اصول دین جایز نیست (اجماع).(7)

در چه چیزی؟
1. ضروریات دین؛ مانند اصل وجوب نماز و روزه: نیاز نیست (اجماع).(8)
2. غیرضروریات دین: برای غیرمجتهد واجب است (اجماع).(9)

3. تقلید در واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات و مباحات واجب است (مشهور مراجع) (البته تفصیلاتی دارد که در بحث «تقلید در احکام پنجگانه» بیان می شود).(10)

4. در موضوعات به عهدۀ خود مکلف است (حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و آیات عظام بهجت، وحید، مکارم و تبریزی)(11) (تفصیلی دارد که در بحث «نظر مرجع تقلید در موضوعات محضه یا صرفه» ذکر شده است).

پی نوشت ها:
1- وسائل الشیعه، ج27،باب4و7.
2- مستدرک الوسائل، ج17،باب11.
3- وسائل الشیعه، ج 27،باب11.
4- وسائل الشیعه، ج27،باب11.
5- وسائل الشیعه، ج27،باب11.
6- شیخ طوسی، عده فی اصول الفقه.
7- سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، عروه الوثقی، ج1، تقلید،م6و67؛ سیدروح الله خمینی؛ ناصر مکارمشیرازی؛ محمد فاضل لنکرانی؛ سیدعلیسیستانی؛ سیدابوالقاسم خویی؛ «محل تقلید ومورد آن، احکام فرعیۀ عملیه است؛ پس تقلید در اصول دینو نه در مسائل اصول فقه و نه در مبادی استنباط جاری نمی شود؛مثل نحو و صرف و مانند این دو و نه در موضوعات مستنبطۀ عرفیه یالغویه و نه در موضوعات صرفه. پس هرگاه مقلد مثلاً در مایعی شک کردکه آیا خمر است یا سرکه و مجتهد گفت که آن خمر است، تقلید او جایزنیست» (سیدروح الله خمینی، استفتائات، ج1، تقلید، س1و41)؛ توضیح المسائل مراجع، م1؛سیدروح الله خمینی، استفتائات،ج1؛ محمد فاضل لنکرانی، استفتائات،ج1، تقلید، س1؛ ناصر مکارم شیرازی، سایت، تقلید، مجاز وغیرمجاز، س4؛ آیات عظام تبریزی، خویی،صافی، گلپایگانی، اراکی، نوری همدانی وزنجانی، توضیح المسائل،م1؛ جواد تبریزی، استفتائات،ج1، س59.
8- توضیح المسائلمراجع، م1؛ سیدروح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج1، تقلید، م1؛ ناصرمکارم شیرازی، استفتائات،ج3، س3.
9- توضیح المسائلمراجع، م1؛ محمدتقی بهجت، استفتائات،ج1، تقلید، س68؛ سیدابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین؛ حسینوحید خراسانی، ج2، م1؛ جواد تبریزی، توضیح المسائل، م1 و استفتائات، ج1، س59.
10- سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، عروه الوثقی، ج1، تقلید،م29، سیدروح الله خمینی؛ ناصر مکارمشیرازی؛ محمدعلی اراکی؛ سیدروح اللهخمینی، تحریرالوسیله، ج1، تقلید، م1؛ هدایه العباد، ج1، م1؛ منهاج الصالحین، ج1، م1؛ محمدتقی بهجت، استفتائات، ج1، س66.
11- سیدروح الله خمینی، استفتائات، ج1، تقلید، م40و41؛ محمدتقیبهجت، استفتائات، ج1،س69و102؛ سیدعلی خامنه ای، اجوبه الاستفتائات، س5؛ حسینوحید خراسانی، توضیح المسائل،م1؛ ناصر مکارم شیرازی، سایت،تقلید، عمل بدون تقلید، س102؛ جوادتبریزی، استفتائات، ج1،س59.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
دکمه بازگشت به بالا
بستن