نماز و تشکر از خدا

ما مقاله « نماز و تشکر از خدا » را تقدیم شما می کنیم:

تشکّر از خدا پرسش 25 . اگر نماز تشکّر از خداست، چرا حتما باید نماز بخوانیم و حال آن که مى توانیم به صورت زبانى از خدا تشکّر کنیم؟
در ابتدا گفتنى است؛ نماز تنها جنبه شکرگزارى ندارد، بلکه عبادت چند منظوره است. کارکردهایى همچون:
1. طهارت و پاکیزگى از طریق وضو، غسل، لباس پاک و مکان پاک؛
2. رعایت حلال و حرام از جهت مکان غیرغصبى، آب مباح و لباس مباح؛
3. توجّه به زمان و نظم در اوقات نماز؛
4. یادآورى اصول اعتقادى در سوره حمد و…؛
5. ارتباط روحى و عاطفى با الگوها و اولیاى الهى (انعمت علیهم – عباداللّه الصالحین – …)؛
6. اعلام و شعار (اذان و اقامه)؛
7. وحدت و همدلى (نماز جماعت – نمازهاى جمعه و عید)؛
8. نشاط (ارتباط با آب در وضو و غسل)؛
9. همگرایى و نظم اجتماعى با برگزارى نماز جماعت؛
10. تحرک بدنى (قیام – رکوع و سجده)[1].
حال آیا مى توان گفت که تنها تشکّر زبانى قابلیت جایگزینى نماز را دارد؟
علاوه بر آنچه گفته شد، تشکّر از خداوند وقتى به خوبى انجام خواهد شد که آنچه او خواسته است ما انجام دهیم.
براى سپاسگزارى از خدا به وسیله نماز نیز شکل خاصى وجود دارد که نمى توان آن را نادیده گرفت. خداوند متعال براى نماز آداب و خصوصیات ویژه اى قرار داده که باید رعایت شود تا عبادت و تشکّر از خدا محسوب شود مانند بیان ذکرهاى مخصوص با شرایط خاص و در زمان خاص و معین. بنابراین وقتى ما مأمور هستیم که نماز را به پا داریم و براى نماز اوقات خاصى تعیین شده و ارکان خاصى (نیّت، رکوع، سجود و…) قرار داده شده، نمى توانیم به سلیقه خود عمل کرده و ادّعاى تشکّر از خداوند متعال نیز داشته باشیم!

اهل حق
پرسش 26 . برخى مانند «اهل حق»، نماز نمى خوانند و مى گویند ما به جاى نماز «نذر و نیاز» داریم! آیا چنین چیزى مورد قبول است؟
«اهل حق» نام یکى از فرقه هایى است که على الّلهى هم نامیده مى شوند. پیروان این فرقه بیشتر در شهر کرمانشاه، شهرستان کرند غرب (منطقه دالاهو)، بخش گهواره، کوزران، سرپل ذهاب و اطراف قصر شیرین زندگى مى نمایند.
در خصوص علّت نماز نخواندن این فرقه باید بگوییم: متأسّفانه پیروان این فرقه دلیل محکمى براى نماز نخواندن خود ارائه ننموده اند به گونه اى که برخى از آنها در پاسخ به این سؤال که چرا نماز نمى خوانند این بیت را بیان مى کنند:

اگر نیاز نباشد نماز بى سود است
اگر نیاز دهى پس نماز بیهوده است
بین مردم عادى اهل حق نیز در رابطه با نخواندن نماز بهانه هایى مطرح است. به طور مثال مى گویند: چون به حقیقت رسیده ایم نیازى به نماز نداریم[2].
در حالى که آیات قرآن کریم بر وجوب و اقامه نماز، به ویژه نمازهاى یومیه بسیار تأکید و سفارش شده و براى آن وقت هاى معینى قرار داده شده است، قرآن کریم مى فرماید:
«أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»[3]؛ «نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب ]برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!»
لذا این گونه نیست که هر کسى به سلیقه خود زمانى را براى نماز قرار داده یا آن را ترک کند. علاوه بر این که اینان ادّعاى پیروى از امام على علیه السلام دارند در حالى که حضرت على علیه السلام تا آخرین لحظات عمر شریف خود هیچ گاه نماز را ترک نکردند.
آیا کسانى که ادّعا مى کنند چون به حقیقت رسیده اند نماز نمى خوانند بر این باورند که حضرت على علیه السلام تا آخر عمرشان به حقیقت نائل نشده بود که تا آخرین لحظه نماز مى خواندند؟!
اگر قرار بود «نیاز» بهترین جایگزین نماز باشد آیا خود آن حضرت این مسئله را نمى دانستند تا این همه نماز نخوانند و حال آن که در اواخر عمر شریفشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند[4] و اگر قرار بود به بهانه این که حضرت على علیه السلام در نماز کشته شد کسى نماز نخواند اوّلین کسانى که باید نماز را ترک مى نمودند خاندان آن حضرت مى باشد و حال آن که به شهادت تاریخ و روایات فراوان، خاندان آن حضرت بیشترین اهمیت را به نماز مى دادند و دیگران را نیز به نماز توصیه مى نمودند به عنوان نمونه فرزندش امام حسین علیه السلامحتى در روز عاشورا نماز را ترک نکرد و کسى مانند امام زین العابدین علیه السلام از کثرت سجده و نماز به «سجاد» ـ بسیار سجده کننده ـ و «زین العابدین» ـ زینت عبادت کنندگان ـ ملقّب گردید.

خدمت به جاى نماز
پرسش 27 . مگر نه این که با ارزش ترین اعمال خدمت به مردم است! پس اگر کسى به دیگران خدمت بکند مثل کسانى که با اختراعات خود به مردم خدمت مى کنند دیگر چه نیازى به نماز دارد!؟
بدیهى است ریشه و عامل خدمات، ارزنده تر از یک خدمت است زیرا کسى که انگیزه خدمت را در درون خود بارور کند، خدمات فراوانى را از خود بروز خواهد داد و یکى از مهم ترین آثار نماز آن است که ریشه پاکى ها و انگیزه ساز خدمات است. علاوه بر این که نباید فراموش کرد که بالاتر از خدمت به مردم خدمت به خالق و پروردگار عالمیان در روى زمین مى باشد و نماز خدمت به خداوند متعال است که هیچ چیز جایگزین آن نمى شود.
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إِنَّ طَاعَهَ اللَّهِ خِدْمَتُهُ فِى الْأَرْضِ فَلَیسَ شَى ءٌ مِنْ خِدْمَتِهِ تَعْدِلُ الصَّلاَه»[5]؛ «پیروى و اطاعت از پروردگار خدمت کردن به او در زمین است و هیچ چیز در خدمت به پروردگار معادل نماز نیست».
دستورات دین مقدس اسلام هر کدام در جاى خود خوب و مناسب است و هر کدام اثر و نورانیت و کمال بخشى خاص خود را دارد. همان گونه که سیرى جاى تشنگى را نمى گیرد و سیرابى جایگزین گرسنگى نمى شود، در تعالیم اسلام نیز خدمت به خلق جاى نماز را نمى گیرد و نماز جایگزین خدمت به مردم نمى شود. البته در مورد نمازهاى مستحبّى مى توان گفت که اگر با خدمت به مردم تعارض داشته باشد، در این صورت خدمت به خلق، تقدم دارد.
نکته مهم این است که معمولاً همین تعارض و تقابل میان نماز مستحبّى و خدمت به خلق موردى و مختص موارد خاصى است و این گونه نیست که من همیشه نماز مستحبّى و نافله را به خاطر خدمت به مردم ترک کنم چون این خود از دام شیطان براى محروم کردن بندگان مؤمن از فیض نماز مستحبّى است.
در پایان خوب است این نکته را نیز یادآور شویم که خدمت به خلق دامنه وسیعى دارد و اگر چه به طور قطع هرگونه خدمت به خلق خدا هر چند به ظاهر ناچیز باشد موجب پاداش و ثواب است، چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده اند: «من رفع حجراً عن الطریق کتبت له حسنه»[6]؛ «هر کس سنگى را از راه مردم بردارد براى آن حسنه و ثوابى نوشته مى شود».
اما اگر این خدمت از راه تعلیم و هدایت دیگران باشد، ارزش فوق العاده اى دارد؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به امام على علیه السلام فرمود: «لَأَنْ یهْدِى اللَّهُ عَلَى یدَیکَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ خَیرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ مِنْ مَشَارِقِهَا إِلَى مَغَارِبِهَا»[7]؛ «اگر خداوند به دست تو کسى را هدایت کند براى تو از همه چیز که خورشید بر آن طلوع و غروب کند بهتر است».
و یا در خصوص خدمت به مردم در مسیر علم آموزى، امام صادق علیه السلام فرموده اند: «مَنْ عَلَّمَ خَیراً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِه»[8]؛ «کسى که به دیگرى چیزى بیاموزد براى او مثل پاداش آن که به آن علم عمل مى کند پاداش هست».

نماز و یوگا
پرسش 28 . فرق نماز با یوگا چیست؟
یوگا نوعى ورزش همراه با تمرکز است و از آثار معنوى، فرهنگى و تربیتى و ارتباط با مبدأ هستى تهى است، در حالى که نماز جامع ترین و کامل ترین راه پرواز از جهان ماده و پیوستن به معبود و معشوق حقیقى و کمال و جمال مطلق است. هر یک از شرایط، اجزا، اقوال و افعال نماز داراى معانى و اسرارى عظیم و در بردارنده اصول تربیتى و پبام آور فرهنگى خاص هستند که هیچ یک از آنها در یوگا وجود ندارد.
به نظر مى رسد آنچه باعث این مقایسه نادرست شده چند چیز است:
الف. این که غالبا نمازهاى ما حقیقى و با حضور قلب و آداب باطنى نیست و چون به ژرفاى نماز راه نیافته و نماز در هویداى دل ما رسوخ نکرده است، با حرکات دیگرى که با نگرش سطحى مشابه مى نمایند یکسان انگاشته مى شود.
ب. بى توجهى به اسرار و روح نماز و تعالیم و پیامدهاى معنوى، تربیتى، روحانى، دنیوى و اخروى هر یک از اجزا و شرایط آن باعث پناه بردن به ورزش هایى چون یوگا مى شود. باید بدانیم که یوگا تنها یک ورزش براى تقویت بعدى از ابعاد درونى انسان است و براى عبادات و نیایش و شکرگزارى آفریدگار نیست[9].

فلسفه وضو
پرسش 29 . فلسفه وضو چیست؟
در خصوص فلسفه وضو با استفاده از روایات اهل بیت علیهم السلام مى توان امور زیر را بیان کرد:

تقویت روحیه تعبّد و بندگى
یکى از مهم ترین فلسفه هاى تمامى دستورات الهى از جمله وضو تقویت روحیه تعبّد و بندگى مى باشد چرا که به وسیله همین فرامین است که میزان اطاعت پذیرى و بندگى ایمان آورندگان در برابر خداوند متعال ظهور و بروز مى نماید[10] هر چند علّت اصلى این دستورات برایشان مخفى و پوشیده باشد[11]. لذا خداوند متعال در قرآن فرموده است:
«ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ»[12]؛ «آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!».
از همین رو یکى از فلسفه هایى که در احادیث اهل بیت علیهم السلام براى دستورات الهى از جمله وضو بدان تصریح شده، تقویت روحیه تعبّد و بندگى نسبت به فرامین الهى مى باشد، امام باقر علیه السلام فرموده اند: «إِنَّمَا الْوُضُوءُ حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ لِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یطِیعُهُ وَ مَنْ یعْصِیه»[13]؛ «وضو یکى از حدود دستورات الهى است که خداوند براى شناسایى مطیع و عاصى آن را واجب فرموده است».

آراستگى
از دیگر مسائلى که در روایات در خصوص فلسفه وضو بدان اشاره شده طهارت و پاکیزگى ظاهرى مى باشد. امام رضا علیه السلام در توجیه یکى از شاگردان خود چنین مى فرماید: «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ أُمِرَ بِالْوُضُوءِ وَ بُدِئَ بِهِ قِیلَ لِأَنَّهُ یکُونُ الْعَبْدُ طَاهِراً إِذَا قَامَ بَینَ یدَى الْجَبَّارِ عِنْدَ مُنَاجَاتِهِ إِیاهُ مُطِیعاً لَهُ فِیمَا أَمَرَهُ نَقِیاً مِنَ الْأَدْنَاسِ وَ النَّجَاسَهِ…»[14]؛ «اگر کسى بگوید چرا خداوند امر فرمود به وضو و به آن آغاز کرد؟ پاسخ مى گوییم: براى آن که عبد در مقام مناجات و گفتگو و در حال ملاقات با خالق، پاک و طاهر باشد». البته همین طهارت ظاهرى زمینه ساز طهارت باطنى است، لذا امام رضا علیه السلام فرموده اند: «بدان جهت به گرفتن وضو امر شده که… دل را براى قیام در حضور حضرت پروردگار پاکیزه مى سازد»[15].
نشاط و شادابى
یکى دیگر از فلسفه هاى وضو ایجاد آمادگى و نشاط براى قرار گرفتن در حضور پروردگار به هنگام مناجات با خداوند مى باشد. در این باره نیز امام هشتم علیه السلام فرموده اند: «بدان جهت به گرفتن وضو امر شده که… کسالت و خواب را از آدمى دور مى کند»[16].

تسکین اعصاب و روان
از دیگر فوایدى که مى توان براى وضو برشمرد نقش آرامش بخشى آن مى باشد چرا که تماس آب با پوست بدن اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد[17] به خصوص اگر این عمل با آب سرد صورت پذیرد، لذا مى بینیم رسول خدا صلى الله علیه و آله توصیه نموده اند به هنگام خشم، انسان با آب سرد وضو بگیرد[18]. علاوه بر فواید بهداشتى وضو، از سوى ائمه معصومین علیهم السلام نیز فواید معنوى متعدّدى براى آن ذکر گردیده است که در اینجا به نمونه هایى از این موارد اشاره مى گردد:
نورانیت چهره
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در پاسخ به فردى در خصوص وصف مؤمنان و کافران در قیامت فرمودند: «أَمَّا الْمُؤمِنُونَ فَغُرٌّ مُحَجَّلُونَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ وَ السُّجُودِ وَ أَمَّا الْکَافِرُونَ فَمُسْوَدُّونَ الْوُجُوهُ فَیؤتَى بِهِمْ إِلَى الصِّرَاط»[19]؛ «مؤنان، درخشان و روسفید بر اثر وضو و کافران سیه رویند و آنها را بر کنار صراط آرند».
درک ثواب شهدا
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در ادامه روایت قبلى با تأکید بر دائم الوضوء بودن مى فرماید: «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ عَلَى طَهَارَهٍ فَافْعَلْ فَإِنَّکَ تَکُونُ إِذَا مِتَّ عَلَى طَهَارَهٍ مِتَّ شَهِیداً»[20]؛ «اگر مى توانى همیشه با وضو باشى این عمل را ترک نکن چرا که ملک الموت آنگاه که روح بنده اى با وضو باشد او را شهید محسوب خواهد نمود».
بخشش گناهان
از دیگر اسرار وضو بخشش گناهان مى باشد امام باقر علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «ثَلاَثٌ کَفَّارَات فَإِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِى السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْى بِاللَّیلِ وَ النَّهَارِ إِلَى الْجَمَاعَاتِ وَ الْمُحَافَظَهُ عَلَى الصَّلَوَات»[21]؛ «سه چیز است که جبران کننده و محو کننده گناه است: کامل گرفتن وضو در هواى بسیار سرد، راه رفتن در شب و روز به سوى جماعت هاى اسلامى (نماز جماعت و جمعه)، مراقبت بر انجام صحیح نمازها».
ثواب شب زنده دارى
اگر کسى قبل از رفتن به رختخواب وضو بگیرد مانند کسى مى ماند که تمام شب را احیا کرده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «مَنْ بَاتَ عَلَى طُهْرٍ فَکَأَنَّمَا أَحْیا اللَّیلَ کُلَّه»[22]؛ «کسى که شب را با وضو بیارامد، گویى که تمام شب را به احیا و عبادت گذرانده است».
نقش معنوى شستشو و مسح
امام رضا علیه السلام درباره مهم ترین دلیل شستشو و مسح چند عضو در وضو فرموده اند: انسان به هنگام نماز با صورت سجده مى کند. با دست از ذات خداوند متعال درخواست مى کند و با سر در رکوع و سجود به خدا رو مى آورد و در نماز با پاها بر مى خیزد و مى نشیند[23].
پیامبر مکرّم اسلام صلى الله علیه و آله نیز مى فرماید: «وضو گرفتن یعنى شستن دست و صورت و مسح سر و پا؛ شستن صورت یعنى خدایا هر گناهى که با این صورت انجام دادم آن را شستشو مى کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانى پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست ها در وضو؛ یعنى، خدایا از گناه دست شستم و گناهانى را که با دستم مرتکب شدم با شستن دست تطهیر مى کنم. مسح سر در وضو؛ یعنى، خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم سرم را تطهیر مى کنم و آن خیال هاى باطل را از سر به دور مى افکنم. مسح پا؛ یعنى، خدایا من از جاى بد رفتن پا مى کشم و این پا را از هر گناهى که با آن انجام داده ام تطهیر مى کنم».[24]

تفاوت وضوى زن و مرد
پرسش 30 . چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولى خانم ها باید از قسمت تاى دست (جلو) این کار را انجام دهند؟
قبل از پاسخ به این سؤال باید دانست؛ تفاوت ریختن آب روى دست ها میان مردان و خانم ها، مستحبّ است و اگر هر دو از پشت آرنج و یا جلوى دست، آب بریزند وضو باطل نیست.
شارع مقدّس براى صیانت زن از نگاه مردان و حفظ عفت و حیاى آنها، دستوراتى واجب یا مستحبّى را در وضو و نماز داده است؛ آب ریختن به دست از داخل آرنج هنگام وضو و یا گذاشتن آرنج ها و شکم بر زمین و چسباندن اعضاى بدن به یکدیگر هنگام سجده و… همگى در این راستا است.
علاوه بر این که رعایت استحباب این مسئله در وضو موجب مى شود همیشه مردان و زنان میان خود تفاوتى قایل بشوند و در نتیجه حفظ حریم ها به عنوان یک رفتار هنجار در جامعه نهادینه شود؛ برخلاف آنچه جریان سازى فمینیسم به دنبال آن است که مرز حریم هاى میان زن و مرد را از بین ببرد و ناهنجارى هاى فراوانى حتّى به طور ناخواسته در جامعه به وجود آید.

وضوى پیامبر صلى الله علیه و آله
پرسش 31 . رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه وضو مى گرفتند مانند شیعیان یا مانند اهل تسنّن؟ آیا دلیل محکمى که نشان دهنده نحوه وضو گرفتن ایشان باشد وجود دارد؟
دلایل و مستندات تاریخى متعدّدى وجود دارد مبنى بر این که در زمان خلافت ابوبکر و عمر تا زمان عثمان اختلافى میان مسلمانان راجع به وضو وجود نداشته به گونه اى که تمامى مسلمانان یکسان وضو مى گرفتند و حتى خود عثمان نیز چندین سال بعد از خلافتش همانند دیگران وضو مى گرفت اما پس از مدتى اقدام به تغییر وضو نموده است.
عمده ترین تغییراتى که عثمان در وضو ایجاد کرد این بود که دست ها را از پایین به بالا شست و به جاى مسح، پاها را شستشو نمود، که این اقدام وى با مخالفت صحابه، تابعین و عامه مردم که از نحوه وضو گرفتن رسول خدا صلى الله علیه و آله به خوبى آگاه بودند مواجه گردید.[25]

سیره اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله
براساس حدیث مورد اتّفاق همه مسلمانان: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى ما ان تمسکتم بها لن تضلوا ابدا»[26]؛ «دو شى ء گران بها میان شما باقى مى گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم، مادامى که به این دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد».
اگر ائمه علیهم السلام حکم شرعى یا کیفیت عملى را بیان مى کنند، مورد قبول خواهد بود و از گمراهى به دور مى باشد. آنچه که از سیره اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله در خصوص نحوه وضو گرفتن آنها نقل شده همگى گویاى آن است که سیره این بزرگواران در وضو گرفتن آن بوده که دست ها را از بالا به پایین مى شستند و پاها را نیز مسح مى نمودند کما این که شیعه نیز به تبعیت از ایشان همین گونه وضو مى گیرد.[27]
روایات متعدّدى نیز از شیعه و سنّى نقل گردیده و در آن با بیان نحوه صحیح وضو، شیوه ابداعى عثمان که بر خلاف وضوى پیامبر بود رد شده که در اینجا تنها به دو نمونه از این روایات اشاره مى نماییم:
امام باقر علیه السلام وضوى رسول خدا صلى الله علیه و آله را تشریح و بیان داشته اند: «فَغَسَلَ یدَهُ الْیمْنَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْأَصَابِعِ لاَ یرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقَین»[28]؛ «دست راست خود را از آرنج تا سر انگشتان شست و آب را به سوى آرنج ها باز نمى گرداند».
قرآن مى فرماید:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[29]؛ «دست هاى خود را تا آرنج (یا با آرنج) بشویید».
نکته مهم در این آیه آن است که هدف از آوردن کلمه «إلى المرافق»؛ «شستن تا آرنج» چیست؟ آیا هدف بیان تعیین محدوده شستشوى دست به هنگام وضو مى باشد، یا این که هدف از آوردن این کلمه بیان نحوه شستن دست از نوک انگشتان تا به آرنج مى باشد؟!
در این باره علاوه بر سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیه السلام که براساس حدیث ثقلین عمل به روش آنها ما را از گمراهى دور مى کند، از آیات دیگر قرآن نیز مى توان به عنوان نمونه استفاده کرد.
گروهى از مفسّران معتقدند واژه «إلى» در آیه به معنى «انتها» یا به تعبیر فارسى «تا» نیست، بلکه به معنى «مع» و «همراه» است. و هدف از آوردن «إلى» این است که آرنج هم باید شسته شود و نظیر آن در قرآن دو آیه یاد شده در زیر است:
«وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ»[30]؛ «اموال یتیمان را همراه اموال خود نخورید».
«وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى قُوَّتِکُمْ»[31]؛ «نیرویى بر نیروى خود بیفزایید».
در این صورت با استدلال به این که «ألى» به معنى «مع» باشد دیگر هیچ توجیهى براى شستن دست ها از نوک انگشتان تا به آرنج باقى نخواهد ماند[32]. دانشمند و فقیه سنّى مذهب آقاى وهبه الزحبلى نیز به این امر اعتراف نموده، مى گوید: «در نزد تمامى دانشمندان و عالمان – از جمله امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت – داخل نمودن دو آرنج در شستن واجب است، زیرا حرف «الى» که براى انتهاى غایت است در این جا به معناى «مع» مى باشد مانند دو آیه شریفه «وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى قُوَّتِکُمْ» و «لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ» که در این دو نیز «الى» به همین معنا است.[33] از همین رو، هیچ یک از مذاهب اهل سنّت شستن دست ها را از پایین به بالا واجب یا مستحبّ نمى دانند بلکه برخى «الى» را به معناى «مع» مى گیرند.[34]

مسح در نماز
پرسش 32 . چرا ما در هنگام وضو پاها را مسح مى کنیم اما اهل سنّت پاها را مى شویند؟
قرآن درباره وضوى صورت و دست ها مى فرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[35] و درباره دو عضو دیگر مى فرماید: «وَ امْسَحُوا بِرُؤسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ»[36]. بنابراین شستن پاها با ظاهر آیه مخالف مى باشد.
ابن عباس نیز از سرپیچى مردم از ظاهر قرآن، سخن مى گوید و مى فرماید: «أبى الناس الا الغسل و لا أجد فى کتاب الله الا المسح»[37]؛ «مردم جز شستن به چیزى تن ندادند در حالى که من در قرآن غیر از مسح چیزى نیافتم». از همین رو، گروهى از علماى اهل سنّت بر دلالت آیه بر مسح پاها، اعتراف کرده و برخى براى احتیاط میان مسح و غسل جمع مى کنند، و برخى با اعتراف به دلالت آیه بر مسح مى گویند علّت «شستن پا» نظافت بیشتر است، تو گویى خداى حکیم از این موضوع غافل بوده است!!
ابن حزم متوفاى (456) مى گوید: «ان القرآن نزل بالمسح، قال الله تعالى: «و امسحوا برووسکم و أرجلکم» و سواء قرء بخفض اللام أو فتحها هى على کل حال عطف على الرؤس»[38]؛ «قرآن درباره پاها حکم به مسح کرده است، و آیه نیز همین را مى رساند خواه لفظ «و أرجلکم» را به کسره بخوانیم یا به فتح و در هر حال عطف بر «رؤسکم» مى باشد».
قتاده نیز گفته است خدا دو شستن و دو مسح بر ما واجب کرده است.[39]
على بن برهان الدین حلبى (متوفاى 1044 ه) مى گوید: جبرئیل آنگاه که به رسول خدا صلى الله علیه و آله وضو را آموزش داد، فرمان به مسح پا داد، سپس مى گوید محیى الدین مى گوید: مسح دو پا ظاهر کتاب است.[40]
درباره آیه شریفه: «وَ امْسَحُوا بِرُؤسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ» سخن این است که واژه «و أرجلکم» به کجا عطف شده است، و به تعبیر دیگر: معطوف علیه آن چیست؟!
درباره واژه «و أرجلکم» دو قرائت هست:
قرائت جر «و امسحوا برؤکم و أرجلِکم».
قرائت نصب «و امسحوا برؤسکم و أرجلَکم».
بنا بر قرائت جر که چهار قارى (ابن کثیر، ابو عمرو، حمزه، عاصم به روایت ابى بکر) از قراء سبعه موافق آن قرائت کرده اند حکم آن واضح است و آن این که معطوف بر ظاهر «برؤسکم» مى باشد، و طبعاً هر دو عضو، حکم یکسان (مسح) خواهند داشت. و بنا بر قرائت نصب که سه قارى از قراء سبعه مطابق آن قرائت کرده اند عطف بر محل «برؤسکم» مى باشد زیرا محل آن به حکم این که مفعول «وامسحوا» است منصوب مى باشد و عطف بر محل در کلام عرب و قرآن شایع است؛ مانند:
«أَنَّ اللَّهَ بَرى ءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ»[41]؛ «خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند!».
در این آیه واژه «و رسوله» به محل «اللّه» که به ظاهر منصوب و از نظر محل مرفوع است، عطف شده است.
نکته پایانى آن که صراحت آیه شریفه آن است که «وامسحوا برؤکم» و براساس ادبیات عرب این «باء» بعضیه است یعنى به مقدارى از سر خود مسح کنید در حالى که آنچه رایج میان برخى اهل سنت است مسح یا شستن تمام سر است!! و به طور یقین این رفتار آنها مخالف آیه شریفه و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله است زیرا در آیه نگفته (وامسحو رؤکم) یعنى تمام سر خود را مسح بکشید، بلکه فرموده «وامسحوا برؤکم» یعنى بعض سر را مسح بکشید وقتى ثابت شود بخشى از وضوى اهل سنّت با ظاهر قرآن سازگار نیست نسبت به دیگر روش هاى آنها در وضو نیز نمى توان اطمینان پیدا کرد. به ویژه که مخالف روش و روایت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله مى باشد.

غسل جنابت
پرسش 33 . قبول دارم که غسل یک فرمان الهى است اما چرا اسلام دستور مى دهد که به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشویند در حالى که فقط عضو معینى آلوده مى شود؟
در ابتدا گفتنى است؛ در بدن انسان دو سلسله اعصاب وجود دارد که تمام فعالیت هاى بدن را کنترل مى کنند «اعصاب سمپاتیک» و «اعصاب پاراسمپاتیک» این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه ها و جهازات داخلى و خارجى گسترده اند، وظیفه اعصاب سمپاتیک «تند کردن» و به فعالیت واداشتن دستگاه هاى مختلف بدن است، و وظیفه اعصاب «پاراسمپاتیک»، «کند کردن» فعالیت آنهاست، در واقع یکى نقش «گاز» اتومبیل و دیگرى نقش «ترمز» را دارد، و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب، دستگاه هاى بدن به طور متعادل کار مى کند.
گاهى جریان هایى در بدن رخ مى دهد که موجب هیجان مى شود مانند «ارگاسم» (اوج لذت جنسى) که معمولاً مقارن خروج منى صورت مى گیرد.
از جمله امورى که مى تواند اعصاب سمپاتیک را به کار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند تماس آب با بدن است و از آن جا که تأثیر «ارگاسم» روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس دیده مى شود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم مى خورد دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسى، یا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات بخش آن تعادل کامل در میان این دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.
امام على بن موسى الرضا علیه السلام فرموده اند: «ان الجنابه خارجه من کل جسده فلذلک وجب علیه تطهیر جسده کله»[42]؛ «جنابت از تمام بدن بیرون مى آید و لذا باید تمام بدن را شست».
البته فایده غسل منحصر به این نیست، بلکه غسل، یک نوع عبادت نیز مى باشد که اثرات اخلاقى آن قابل انکار نیست و به همین دلیل اگر بدن را بدون نیت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشویند غسل صحیح نیست در حقیقت به هنگام خروج منى یا آمیزش جنسى، هم روح متأثّر مى شود و هم جسم، روح به سوى شهوات مادى کشیده مى شود، و جسم به سوى سستى و رکود، غسل جنابت که هم شستشوى جسم است و هم به علّت این که به قصد قربت انجام مى یابد شستشوى جان است، اثر دوگانه اى در آنِ واحد روى جسم و روح مى گذارد تا روح را به سوى خدا و معنویت سوق دهد، و جسم را به سوى پاکى و نشاط و فعالیت.
از همه اینها گذشته، وجوب غسل جنابت یک الزام اسلامى براى پاک نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت، در طول زندگى است زیرا بسیارند کسانى که از نظافت خود غافل مى شوند ولى این حکم اسلامى آنها را وادار مى کند که در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاه دارند.
مجموع جهات سه گانه فوق روشن مى سازد که چرا باید به هنگام خروج منى (در خواب یا بیدارى) و همچنین آمیزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شست.[43]

فایده تیمّم
پرسش 34 . تیمّم چه فایده اى دارد؟ آیا این کار بهداشتى است؟
براى تیمّم حداقل دو فایده مهم قابل تصوّر است:
فایده اخلاقى
تیمّم یکى از عبادات است، و روح عبادت به معنى واقعى کلمه در آن منعکس مى باشد، زیرا انسان پیشانى خود را که شریف ترین عضو بدن او است و دست ها که از مهم ترین اعضاى کار اوست به خاک مى ساید تا فروتنى و تواضع خود را در پیشگاه خداوند آشکار سازد.
فایده بهداشتى
امروز ثابت شده که خاک به خاطر داشتن باکترى هاى فراوان مى تواند آلودگى ها را از بین ببرد، این باکترى ها که کار آنها تجزیه کردن مواد آلى و از بین بردن انواع عفونت ها است معمولاً در سطح زمین و اعماق کم که از هوا و نور آفتاب بهتر مى توانند استفاده کنند فراوانند، به همین دلیل هنگامى که لاشه هاى حیوانات و یا بدن انسان پس از مردن زیر خاک دفن شود و همچنین مواد آلوده گوناگونى که روى زمین ها مى باشد، در مدّت نسبتا کوتاهى تجزیه شده و بر اثر حمله باکترى ها کانون عفونت از هم متلاشى مى گردد، مسلّم است اگر این خاصیت در خاک نبود کره زمین در مدت کوتاهى مبدّل به یک کانون عفونت مى شد، اصولاً خاک خاصیتى شبیه مواد «آنتى بیوتیک» دارد و تأثیر آن در کشتن میکروب ها فوق العاده زیاد است.
بنابراین خاک پاک، نه تنها آلوده نیست بلکه از بین برنده آلودگى ها است و مى تواند از این نظر تا حدودى جانشین آب شود، با این تفاوت که آب حلال است، یعنى میکروب ها را حل کرده و با خود مى برد، ولى خاک میکرب کش است. اما باید توجّه داشت که خاک تیمّم کاملاً پاک باشد همانطور که قرآن در تعبیر جالب خود مى گوید: «طیبا».
قابل توجّه این که تعبیر به «صعید» که از ماده «صعود» گرفته شده اشاره به این است که بهتر است خاک هاى سطح زمین براى این کار انتخاب شود، همان خاک هایى که در معرض تابش آفتاب و مملو از هوا و باکترى هاى میکرب کش است، اگر چنین خاکى طیّب و پاکیزه نیز بود، تیمّم با آن اثرات فوق را دارد بدون این که کمترین زیانى داشته باشد[44].

فلسفه اذان
پرسش 35. فلسفه اذان گفتن چیست؟ و چرا در آن تکرار هست؟
هر جمعیت و ملتى براى مراسم دسته جمعى و شعار ملى، از سرود یا وسیله اى ویژه استفاده مى کنند. ناقوس کلیسا در مسیحیت، سرود ملى، شلیک تیر و توپ از آن جمله است.
در اسلام نیز اذان تشریع شد تا اعلامى براى تجمع مردم و آمادگى آنان براى نماز باشد با این تفاوت که «اذان» داراى محتوایى بس عمیق است که حتى تکرار آن در نمازهاى فرادا، انسان را از غفلت بیدار کرده و او را به توحید و عقاید اساسى اسلام هشیار مى سازد.
امام رضا علیه السلام درباره فلسفه و حکمت اذان مى فرماید:
1. آن کس را که فراموش کار است، یاد آور باشد و آن کس را که غافل است هشیار سازد.
2. اعلام وقت نماز.
3. ترغیب و تشویق مردم به پرستش خالق یکتا.
4. اذان گو، اقرار به توحید دارد و ایمان را آشکار مى سازد و اسلام را اعلان مى کند[45].
بنابراین اذان شعارى سکوت شکن، موزون، کوتاه، پرمحتوا و سازنده است که دربردارنده اساسى ترین پایه هاى اعتقادى و جهت گیرى عملى مسلمانان است.
اذان، اعلام موجودیت اسلام، معرفى عقاید و اعمال مسلمانان و فریاد علیه معبودهاى خیالى است.
اذان، نشانه باز بودن فضاى تبلیغات و اعلام مواضع فکرى مسلمانان به صورت روشن و صریح است و همیشه نشانه هشیارى و بیدارى از غفلت است.
اذان، آماده ساختن روح، دل و جان براى ورود به «نماز» و فریادى است که طنین ملکوتى آن در فضا، دل مؤنان را به سوى خدا مى کشد و بر وحشت و خشم کافران مى افزاید. هم چنان که این وحشت را در جملات «گلادستون» سیاست مدار و صهیونیست انگلیسى مشاهده مى کنیم. وى در پارلمان مى گوید: «تا هنگامى که نام محمد صلى الله علیه و آله در مأذنه ها بلند است و کعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پیشواى مسلمانان است امکان ندارد پایه هاى سیاست ما در سرزمین هاى اسلامى استوار و برقرار گردد»[46].
اما درباره تکرار فرازهاى اذان، امام رضا علیه السلام چنین مى فرمایند: «در آغاز اذان؛ تکبیرهاى چهارگانه براى آگاهى شنوندگان و آمادگى آنها براى شنیدن فرازهاى بعدى است و دوبار تکرار فرازهاى بعدى براى تأکید و یادآورى دوباره است»[47].

اذان اهل سنّت
پرسش 36 . چرا در اذان اهل سنّت «حى على خیرالعمل» وجود ندارد؟ اذان زمان پیامبر صلى الله علیه و آله چگونه بوده است؟
براساس آنچه که از روایات اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله وارده شده معلوم مى شود «حى على خیرالعمل» جزو اذان بوده و در عهد پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و تا عهد ابى بکر و قسمتى از عهد عمر در اذان گفته مى شد بعداً عمر دستور داد آن را از اذان و اقامه حذف کنند.
در روایتى از ابن عباس سؤال کردند: به چه علّت «حى على خیرالعمل»، از اذان حذف شده است؟ جواب داد: «عمر مى خواست مردم با تکیه کردن بر نماز جهاد را ترک نکنند و به این جهت آن را از اذان حذف کرد».[48]
در روایت دیگرى فردى به نام محمّدبن ابى عمیر همین سؤال را از حضرت رضا علیه السلام پرسید؛ حضرت فرمودند: علّت ظاهرش را جویا هستى یا از علّت باطنى آن سؤل مى کنى؟
محمّدبن ابى عمیر مى گوید: عرض کردم از هر دو مى پرسم.
حضرت فرمودند: اما علّت ظاهرش، آن است که مردم جهاد را به خاطر نماز ترک نکنند و اما علّت باطنى آن، خیرالعمل ولایت است لذا کسى که امر به ترک «حى على خیرالعمل» از اذان نمود قصدش این بود که بر ولایت تحریص و تحریکى نباشد.[49]
حذف این فراز از اذان در حالى صورت گرفت که مسلمانان در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله به هر دو فریضه «نماز» و «جهاد» اهمیت مى دادند و هیچ کدام مانع دیگرى نمى شد. علاوه بر این کسانى که این فراز از اذان را حذف نموده اند باید به این سؤال پاسخ دهند که مگر پیامبر صلى الله علیه و آله نمى دانستند خیرالعمل نماز است یا جهاد تا این فراز را در اذان ذکر ننمایند ولى بعدا دیگران پى به این مسئله برده و آن را از اذان حذف کردند؟
بنا بر آنچه گفته شد، در اذان اهل سنّت متأسّفانه بخشى از اذان حذف شده است و بخش دیگرى با عنوان «الصلوه خیر من النوم» اضافه شده است و اما درباره اذان رایج در میان شیعیان، در ادامه شهادت به نبوّت و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله، شهادت بر ولایت و امامت نیز به عنوان مستحبّ گفته مى شود و بنا بر اتّفاق همه مراجع بزرگوار تقلید شیعه، جزء اذان نیست علاوه بر این که شیعه دلایلى در دست دارد که نشان مى دهد، اقرار به ولایت على علیه السلام در اذان و اقامه، از زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در میان اصحاب موجود بوده و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز آن را تأیید نموده اند.
سلمان فارسى بعد از حجه الوداع، در اذان و اقامه بعد از گواهى به یکتایى خدا و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله به ولایت امیرمؤنان على علیه السلام شهادت مى داد. یکى از اصحاب به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیده و عرض کرد: اى رسول خدا! امروز موضوعى را شنیدم که قبلاً نشنیده بودم. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: آن موضوع چیست؟ او عرض کرد: سلمان اذان مى گفت، شنیدم او بعد از گواهى به یکتایى خدا و رسالت پیامبرش، به ولایت على علیه السلام گواهى داد پیامبر فرمود: «سمعتم خیراً»؛ «چیز خوبى شنیده اید».
همچنین یکى از اصحاب نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمده و عرض کرد: اى رسول خدا! ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله به ولایت على شهادت مى دهد و مى گوید: «اشهد انّ علیّاً ولى اللّه». پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «کذلک أو نسیتم قولى فى غدیر خم من کنت مولاه فعلى مولاه؟ فمن نکث فانّما ینکث على نفسه»؛ «همین گونه است. مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من مولاى او هستم پس على علیه السلام مولاى او است؟ هر کس پیمان را بشکند قطعا به خودش آسیب رسانده است».[50]
در برخى از روایات نیز آمده است که هر کس «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه » مى گوید: «على امیرالمؤمنین» نیز بگوید[51]. این روایت دلالت بر استحباب شهادت به ولایت پس از شهادت به توحید و رسالت در همه مواضع دارد چه در اذان باشد چه در غیر اذان.
در هر صورت عبارت «حى على خیرالعمل» که در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله جزء اذان بوده به دستور خلیفه دوّم حذف شده است بدون این که دلیل قرآنى یا روایى براى آن اقامه نماید.
متکلّم معروف اشعرى به نام علاء الدین قوشجى (متوفاى879) مى گوید: عمر بن خطاب نسبت به سه چیز هشدار داد و گفت: «ثلاث کن على عهد رسول اللّه صلى الله علیه و آله و أنا محرمهن و معاقب علیهن؛ متعه النساء، و متعه الحج و حىّ على خیرالعمل فى الاذان»[52]؛ «سه چیز در عهد رسول خدا رسمیت داشت و من از آنها باز مى دارم، و تحریم مى کنم و مؤخذه مى نمایم: متعه زنان، متعه حج، گفتن حى على خیرالعمل در اذان».

نماز میّت
پرسش 37 . علّت این که براى اموات نماز خوانده مى شود چیست؟
امام رضا علیه السلام در روایتى در خصوص علّت اقامه نماز براى مردگان فرموده اند: «به این وسیله براى میّت شفاعت کرده و دعا مى کنند خداوند او را بیامرزد چه آن که در هیچ وقتى از اوقات انسان نیازمندتر به طلب آمرزش و دعا از آن ساعت نمى باشد»[53].
خواندن نماز بر میّت بدون طهارت نیز جایز مى باشد، زیرا در این نماز رکوع و سجود نیست بلکه دعا و طلب رحمت است[54]. نماز میّت با دیگر نمازها به خاطر نداشتن سجده و رکوع تفاوت دارد، زیرا مقصود از این نماز تذلّل و خضوع و خشوع در برابر خداوند نمى باشد بلکه مراد شفاعت کردن از بنده اى است که از دنیا رفته و بدین وسیله از بازماندگان جدا گردیده است[55].

نماز آیات
پرسش 38 . چرا باید نماز آیات بخوانیم؟ آیا بهتر نیست به کمک زلزله زدگان بشتابیم و یا پدیده خورشید گرفتگى را تماشا کنیم؟!
خواندن نماز آیات، براى توجّه دادن به منشأ اصلى آفرینش و دگرگونى طبیعت، از سوى خداى تواناست. در روایت آمده است؛ هنگام درگذشت ابراهیم، فرزند کوچک پیامبر، خورشید گرفت. مردم با خود مى گفتند که این کسوف و خورشید گرفتگى، به خاطر فقدان پسر رسول خدا صلى الله علیه و آله است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى تصحیح افکار و برداشت ها منبر رفت و پس از حمد و ثناى پروردگار، فرمود: «ایها النّاسُ! اِنَّ الشَمْسَ والْقَمَرَ آیتانِ مِنْ آیاتِ اللّهِ، یجْریانِ بأمْرهِ مُطیعانِ لَهُ لاینْکَسِف لِمَوْتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَیاتِهِ، فَاذَا انْکَسَفتا اَوْ واحِدهٌ مِنْهُما فَصَلُّوا»[56]؛ «اى مردم! خورشید و ماه، دو نشانه از نشانه هاى الهى اند، به فرمان او جریان دارند و مطیع اویند، و به خاطر مرگ یا زندگى کسى، گرفته نمى شوند. پس اگر هر دو یا یکى از آن دو گرفت، نماز بگذارید».
امام رضا علیه السلام در بیان علّت نماز آیات به هنگام کسوف فرموده اند: کسوف آیتى است از آیات خدا که نمى دانیم به نشانه رحمت حقّ عزّ و جل ظاهر شده یا به منظور عذاب الهى پدید آمده، بارى نبى اکرم صلى الله علیه و آله دوست دارند که امّتشان هنگام ظهور کسوف در مقابل خالق و راحم فزع و جزع و تضرّع نموده تا شرّ آن از ایشان دفع گشته و بدین وسیله از امر مکروه مترتّب بر آن مصون بمانند، چنان چه قوم یونس وقتى در مقابل حقّ عزّ و جل تضرّع و جزع و فزع نمودند بارى تعالى عذاب را از آنها برگرداند.[57]
امام صادق علیه السلام از پدرش نقل مى کند که فرمود: زلزله ها و گرفتگى ماه و خورشید و بادهاى سخت و وحشت زا، از نشانه هاى قیامت است. هر گاه یکى از اینها را دیدید، به یاد برپایى قیامت بیفتید، به مسجدها پناه برید و نماز بخوانید.[58]
و اما درباره کمک به زلزله زدگان و تماشاى خورشید گرفتگى باید به امور ذیل توجّه نمود:
1. به طور معمول خورشید گرفتگى و ماه گرفتگى مدّتى طول مى کشد. لذا مى توان نماز آیات را خواند و از فرصت نگاه به حوادث و پدیده هاى طبیعى نیز با رعایت شرایط ایمنى بهره مند شد.
2. مهم ترین وظیفه و اقدام امدادگران و نهادهاى مسئول ایجاد احساس آرامش و امنیّت است، با توجّه به خدا و این که همه اینها نشانه هاى قدرت و عظمت اوست و باید به او استغاثه نمود همه اضطراب ها و دلهره ها برطرف شده، بهترین وضعیت روانى براى تصمیم گیرى امدادگران (هم از حیث روحى خودشان و هم از این که مردم دچار اضطراب و ناامنى نیستند از این جهت خیال آنها آسوده مى باشد) مهیّا خواهد شد.
3. تمامى زلزله ها، خرابى هاى سنگین و بنیان کن، به بار نمى آورند و برخى از آنها، جز خسارت هاى مالى غیرقابل توجّه، چیزى را در پى ندارند. از این رو خواندن نماز آیات، در این فرض، هرگز مخالف عقل و درایت به نظر نمى رسد.
البته به اتّفاق نظر علماء در تلاقى نماز آیات با واجبى مهم تر، نماز آیات به تأخیر مى افتد.

ثواب مستحبّات
پرسش 39 . فلسفه ثواب هاى عجیب که براى بعضى نمازهاى مستحبّى در کتاب مفاتیح الجنان ذکر شده چیست؟
درباره ثواب هاى نمازهاى مستحبّى اشاره به چند نکته شایان توجّه است؛
1. فضل و رحمت الهى بى پایان است و آن چه از شخص کریم انتظار مى رود همانا لطف و رحمت بیش از حد معمول است. خداوند با گناهان براساس عدل برخورد مى کند. اما در برابر نیکى ها و عبادت ها براساس لطف و رحمت پاداش مى دهد. خداوند مى خواهد زمینه هاى امید و بازگشت را در پیش پاى مردم قرار دهد تا در صورت ارتکاب گناه و کوتاهى در عبادت، خود را در بن بست نبینند و راه اصلاح وجود داشته باشد. لذا این عبادات مستحبّى قرار داده شده تا راه جبرانى باشد براى آنهایى که مى خواهند در مسیر تکامل قدم بگذارند.
2. ثواب ها مشروط است به رعایت سایر شروط، مثلاً نمازى که در آن وعده بخشش از گناهان داده شده مشروط است به صحیح انجام دادن عمل و رعایت سایر شرایط توبه از جمله تصمیم به عدم بازگشت به گناه و جبران خطاهاى گذشته مثل اداى حق النّاس، لذا هرگز نباید تصوّر کرد که ذکر این ثواب ها چراغ سبزى است براى معاف شدن از تکالیف یا خداى ناکرده انجام معاصى. چراکه هیچ عملى مصونیت مادام العمر براى انسان به ارمغان نمى آورد بلکه باید به همه وظایف و تکالیف عمل کرد، واجبات را انجام داد، محرّمات را ترک نمود و امید به فضل الهى داشت که این ثواب ها به ما داده شود.
طبقه بندى ثواب ها متناسب با میزان تأثیرگذارى در هدایت انسان هاست. لذا اگر براى برخى عبادت ها و یا اعمال، ثواب فراوان ذکر شده به این منظور است. به طور مثال براى شرکت در مجلس امام حسین علیه السلام، ثواب بسیار ذکر شده است. زیرا بسیار دیده شده که برخى افراد با بهره مندى از یک مجلس امام حسین علیه السلام و یا برگزارى یک نماز خاص، نقطه عطفى در زندگى آنها صورت مى پذیرد و موجب هدایت همیشگى آنها مى شود.

نماز امام على علیه السلام
پرسش 40 . مى گویند حضرت على علیه السلام هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند؟ چطور ممکن است؟
روایات متعدّدى در خصوص هزار رکعت نماز خواندن حضرت على علیه السلام نقل شده است[59]. به عنوان نمونه امام باقر علیه السلام در روایتى فرموده اند: «وَ اللَّهِ إِنْ کَانَ عَلِى علیه السلام… وَ إِنْ کَانَ لَیصَلِّى فِى الْیوْمِ وَ اللَّیلَهِ أَلْفَ رَکْعَهٍ»[60]؛ «به خدا سوگند شیوه على علیه السلام این بود که در شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواند».
اما نکته اى که در این روایات وجود دارد و کمتر مورد توجّه قرار گرفته، این است که در تمامى این روایات با صراحت جملاتى همچون «فِى الْیوْمِ وَاللَّیلَهِ» به معنى شبانه روز بیان شده است، لذا براساس برخى روایات، آن حضرت در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند نه در هر شب؛ بنابراین آنچه که مطرح مى شود مبنى بر این که حضرت على و برخى دیگر از معصومین علیهم السلام در هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند یک اشتباه لفظى و غلط رایج مى باشد.
براساس آنچه که از برخى احادیث نیز فهمیده مى شود؛ چنین عبادتى همیشگى نبوده بلکه مربوط به اوقات خاصى از عمر ایشان بوده است، به گونه اى که ایشان در برخى از ایام این گونه خداوند را عبادت مى کردند.
امام باقر علیه السلام این مسئله را مربوط به اواخر عمر حضرت على علیه السلام بیان نموده و فرموده اند: «إِنَّ عَلِیاً علیه السلام کَانَ فِى آخِرِ عُمُرِهِ یصَلِّى فِى کُلِّ یوْمٍ وَ لَیلَهٍ أَلْفَ رَکْعَهٍ…»[61]؛ «همانا حضرت على علیه السلام در اواخر عمرشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند».
بر فرض این که آن حضرت و برخى دیگر از ائمه علیهم السلام در هر شب هزار رکعت نماز مى خواندند همان گونه که در روایتى نقل شده امام رضا علیه السلام به دعبل، شاعر معروف، پیراهنى از خز هدیه کرد و به او گفت: قدر این پیراهن را بدان که من هزار شب و در هر شبى هزار رکعت با آن نماز گزارده و هزار بار قرآن ختم نموده ام[62]. باز این مطلب از نظر امکان، مشکلى ندارد و علاّمه امینى(ره) در برابر انکار برخى، یک شب هزار رکعت نماز در مقابل آنان بجا آوردند[63].
در پایان گفتنى است؛ مى توان نماز مستحبّى را بسیار ساده بجا آورد و بدون خواندن سوره و تنها با خواندن حمد و یک ذکر سبحان اللّه در رکوع و سجود آن را انجام داد و در پایان به یک سلام اکتفا نمود. در این صورت دو رکعت، حدود 1 دقیقه طول مى کشد و در مجموع حدود هشت ساعت وقت لازم است[64].

تیر پاى امام على علیه السلام
پرسش 41 . چگونه حضرت على علیه السلام تیر در پایشان فرو رفت و در حین نماز آن را از پاى مبارکشان بیرون کشیدند، اما به دلیل حضور قلب در نماز متوجّه نشد ولى در جاى دیگر به هنگام نماز متوجّه فقیر شد و انگشتر خود را در رکوع به او داد؟
خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ. وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»[65]؛ «سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند؛ همانان که نماز را بر پا مى دارند و در حال رکوع، زکات مى دهند. و کسانى که ولایت خدا و پیامبر و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند؛ زیرا) حزب خدا پیروز است».
صدقه دادن حضرت على علیه السلام در نماز از احادیث متواتر و مسلّمات شیعه و سنّى[66] است.
گفتنى است معنى غرق شدن در توجّه به خدا این نیست که انسان بى اختیار شود و حواس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجّه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست بر مى گرداند[67] و در صورتى که کار خداپسندانه باشد نسبت به آن متوجّه مى شود. لذا شنیدن صداى فقیر و کمک به او، توجّه به غیرخدا و اشتغال به امور مادّى نیست که با حضور قلب منافات داشته باشد، بلکه آن هم در واقع توجّه به خداست.[68]
بنابراین ایشان در همان حال که خدا را با نماز بندگى مى نمود، بندگى دیگرى را بر آن افزود. هم چنان که نورى را بر روى نورى بیافزاید. چه بسا فرق میان حضور قلب و حال وصال امام در حال نماز با مقامات فناى برخى عرفا و حالت خلسه برخى اهل معرفت در این باشد که امام به خوبى مى تواند در مقامات متعدّد حضور یابد اما آن گروه از عرفا هنگامى که در مقام فنا هستند به آسانى نمى توانند متوجّه اطراف خود باشند در حالى که اراده الهى امام معصوم حاکم بر مقامات و موقعیت هاست، لذا مى تواند با شوق به مناجات به مقامى دست یابد که درد کشیدن تیر از پا را احساس نکند.
چنان که درباره یاران امام حسین علیه السلام گفته شده است: «لایسمون الم الحدید»؛ «درد شمشیر و نیزه دشمن را حس نمى کردند». در همان هنگام اگر وظیفه اى و یا عبادتى به سراغ آنها مى آمد مى توانستند خود را در موقعیت جدید قرار دهند و به وظیفه الهى خود عمل کنند. چنان که امام على علیه السلام به فقیر کمک کرد و امام حسین علیه السلام و یارانش به نماز اوّل وقت توجّه داشتند.

نمازهاى حاجت
پرسش 42 . اگر نمازهاى مستحبّى براى حاجت گرفتن مى باشد، چرا من هر چه این نمازها را مى خوانم حاجتم را نمى گیرم؟!
در روایات اهل بیت علیهم السلام براى برخى از نمازهاى مستحبّى اثرات مخصوصى بیان شده است مانند نماز جعفر طیّار که براى برآورده شدن حاجت یا رفع مشکل خوانده مى شود یا نماز شکر که موجب ازدیاد نعمت مى گردد. در خصوص این گونه اعمال نباید فراموش کرد که هرچند خواندن آنها به هر مقدار براى انسان ثواب به دنبال دارد ولى بهره بردارى کامل از آثار و خواص آنها زمانى خواهد بود که کمترین تغییرى در آن ایجاد نگردد.
اما در خصوص این که با وجود خواندن این گونه نمازها همچنان حاجت افراد برآورده نمى شود در احادیث معصومین علیهم السلام دلایل مختلفى ذکر گردیده است از جمله:
آلودگى به گناهان
مردى به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که ما دعا مى کنیم و مستجاب نمى شود فرمود: «شما کسى را مى خوانید که از او نمى ترسید و نافرمانیش را مى کنید چطور دعاى شما را مستجاب کند»[69].
در روایت دیگرى نقل شده: گذر موسى علیه السلام به مردى از اصحابش افتاد که در سجده بود هنگامى که بازگشت باز همان شخص را در سجده دید فرمود: «اگر حاجتت به دست من بود هر آینه برآورده کرده بودم خداوند به او چنین وحى فرمود که اگر آن قدر براى من سجده کند که گردنش خرد شود از او نمى پذیرم تا این که از آنچه که ناخوشایند من است روى گرداند و به آنچه مطلوب من است روى آورد»[70].
رعایت مصلحت
چه بسا برآورده شدن حاجت در همان زمان به مصلحت فرد نباشد و برآورده شدن حاجت، زمینه صدمات شدیدتر دنیوى و یا زیان اخروى را به دنبال داشته باشد، لذا خداوند متعال براى مصلحت بنده اش دعاى او را مستجاب نمى کند اما در قیامت، بیشتر از آنچه که تصوّر مى نموده برایش جبران مى نماید؛ امام صادق علیه السلام در این خصوص مى فرماید: «مؤن خداى تعالى را در حاجتى مى خواند خداى تعالى مى فرماید: اجابت او را به تأخیر بیاندازید تا آن که صدا و دعایش را بشنوم و وقتى که روز قیامت شد خداى تعالى مى فرماید: بنده ام مرا خواندى و اجابتت را به تأخیر انداختم و ثوابت چنین و چنان است و در فلان گرفتارى مرا خواندى من اجابت تو را به تأخیر انداختم و ثواب تو چنین و چنان است. در این هنگام مؤن آرزو مى کند که اى کاش هیچ دعایى از او در دنیا به اجابت نمى رسید چون که ثواب نیکوى آن را مى بیند»[71].
از مجموع آیات و روایات به دست مى آید هیچ دعایى از سوى خداوند بدون پاسخ نمى ماند. البته گاهى همان خواسته و حاجت مطرح شده اجابت مى شود و گاهى جایگزین آن که مصلحت ما باشد اجابت مى شود و گاهى بلا و ضد آن دفع مى شود و گاهى ثواب و آثار آن در قیامت به بندگان مى رسد.
امام سجاد علیه السلام در این باره فرموده اند: «المؤمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثلاثٍ ـ اِمّا اَنْ یُدَّخَوَلَهُ وَ اِمّا اَنْ یُعَجَّلَ لَهُ ـ وَ اِمّا اَنْ یُدْفَعَ عَنْهُ بَلاَءٌ یُریدُ اَنْ یُصیبَه»[72]؛ «مؤمن در دعاهاى خود یکى از سه استفاده را مى برد: یا برایش ذخیره مى شود و یا دعایش مستجاب مى گردد و یا بلایى از او دفع مى شود که باید دچار آن بلا مى شد».

مُهر نماز
پرسش 43 . چرا شیعیان در نماز از مُهر استفاده مى نمایند؟
بنا بر روایات بسیارى – که شیعه و سنّى نقل نموده اند – پیامبر صلى الله علیه و آله بر خاک سجده مى کردند و در تابستان که بر اثر هواى عربستان، خاک و ماسه هاى کف مسجدالنبى بسیار گرم و سوزان مى شد، بر حصیر سجده مى کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده اند: «جُعلت فى الارضُ مسجداً و طهوراً»[73]؛ «زمین براى من، سجده گاه و مایه پاکیزگى قرار داده شده است». از این روایت به خوبى استفاده مى شود؛ که پیامبر صلى الله علیه و آله خاک و زمین را به عنوان سجده گاه و جهت تیمّم استفاده مى کردند و در این باره تمامى شیعیان و اهل سنّت اتّفاق نظر دارند.
مُهر همان خاک است که به صورت فشرده در آمده و سجده بر خاک امرى معمول است که از زمان پیامبر صلى الله علیه و آله بوده و از آنجا که امروزه همه مساجد فرش دارد و سجده بر فرش تشریع نشده است، لذا شیعیان مهرى از خاک تهیه مى کنند که «زمین» بر آن صدق کند و پاک و تمیز باشد.
برخى روایات اهل تسنّن نیز بر استفاده برخى صحابه از چیزى شبیه مُهر امروزى براى سجده در نماز تصریح دارد، ابن سعد در طبقات الکبرى در احوال مسروق بن اجدع[74] مى گوید: «کان مسروق اذا خرج یخرج بلبنه یسجد علیها فى السفینه»[75]؛ «وقتى مسروق بیرون مى رفت خشتى همراه خود مى برد و در کشتى بر آن سجده مى کرد».
زرّین مى گوید: «کتب الى على بن عبداللّه بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروه اسجد علیه»[76]؛ «على بن عبداللّه بن عباس به من نوشت که لوحى از سنگ هاى مروه برایم بیاور تا بر آن سجده کنم». از این ادله معلوم مى شود که سجده بر مُهر یا همان لوح، بدعت نیست.
مُهر نزد شیعه موضوعیت ندارد؛ بلکه ملاک همان سجده بر خاک است و مُهر وسیله اى است که سجده بر خاک را در هر جا و هر مکان سهل و آسان مى سازد. و سجده بر خاک مخصوص یعنى بر تربت سیّدالشهدا علیه السلام مورد عمل و تأکید امامان معصوم علیهم السلام چون حضرت صادق علیه السلام بوده است[77].
عالمان برجسته و عارفان اهل سنّت نیز سجده بر خاک را تأکید کرده اند؛ هم چنان که امام محمد غزالى در کتاب «احیاء العلوم» بر این مسئله انگشت نهاده و آورده است: «أن عمربن عبد العزیز رضى الله عنه کان لا یسجد إلا على التراب»[78]؛ «عمربن عبدالعزیز این گونه بود که سجده نمى کرد مگر بر خاک».
بنابراین سجده بر مُهر شرک نیست چرا که شرک آن است که سجده براى غیر خدا باشد ولى شیعیان بر خاک سجده مى کنند، نه براى خاک! برخلاف حرکت بت پرستان که بت ها را مسجود قرار داده و در پیشگاه آنها کرنش و تواضع مى نمودند. بنابراین، مخالفت برخى از اهل سنّت با این مسئله، از روى ناآگاهى و تعصّبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنّت نیز سجده بر خاک افضل است و اگر اشکالى هست بر رفتار برخى اهل سنّت وارد است که برخلاف سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله بر فرش سجده مى کنند.
اما در خصوص برترى تربت امام حسین علیه السلام، علاّمه امینى(ره) مى فرماید: «این امر بر دو اصل اساسى استوار است:
الف) آن که شیعه امامیه در صدد آن است که براى خود تربت و مُهرى پاک به همراه داشته باشد تا بر آن سجده نماید.
ب) برخى از مکان ها بر بعضى دیگر برترى دارد، لذا آثار و برکاتى بر آن مترتّب است؛ به همین دلیل کعبه و حرم، حکم خاصى به خود گرفته است. از جمله سرزمین هایى که داراى آثار و برکاتى خاص است.
استاد عباس محمود عقاد – نویسنده مصرى – در مورد سرزمین کربلا مى نویسد: «سرزمین کربلا حرمى است که مسلمانان براى عبرت و یادآورى به زیارت آن مى آیند و غیرمسلمین براى مشاهده و بازدید، ولى اگر بنا باشد که حق این سرزمین ادا شود باید آن را زیارت گاه هر انسانى قرار داد که براى نوع خود نصیبى از قداست و بهره اى از فضیلت قائل است، زیرا ما به یاد نداریم که قطعه اى از زمین به مانند کربلا این چنین داراى فضیلت و منقبت باشد و این نیست مگر به جهت آن که این سرزمین با اسم کربلا و منزلگاه حسین علیه السلام مقرون و عجین شده است».[79] از همین رو گرچه سجده بر هر خاکى، بلکه هر سنگ و چوب پاکى جایز و صحیح است اما براساس همین امتیازى که تربت امام حسین علیه السلام دارد، امام صادق علیه السلام جز بر خاک کربلا سجده نمى کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى کرد[80] و مى فرمود: «سجده بر خاک حسین علیه السلام حجاب هاى هفت گانه را از میان بردارد»[81].
بنابراین، سجده بر خاک و مُهر در نماز، عمل به سنّت و روش پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است.

جمع بین دو نماز
پرسش 44 . این که شیعیان نماز عصر را بلافاصله بعد از نماز ظهر مى خوانند برخلاف سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و نوعى دروغ نیست؟! زیرا هنوز عصر نشده است؟!
در ابتدا گفتنى است؛ زمان برگزارى نماز ظهر و عصر از هنگام اذان ظهر تا قبل از غروب یا مغرب است. بنابراین اگر کسى به هر دلیلى مانند خواب و یا سفر و یا تأخیر تا هنگام عصر نماز نخوانده باشد ابتدا باید نماز ظهر بخواند و سپس نماز عصر و دروغى اتفاق نیفتاده است بلکه از نظر شرعى نمازها یک وقت فضیلت دارد که نماز ظهر بهتر است در هنگام ظهر و نماز عصر در هنگام عصر خوانده شود اما جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء در زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله انجام مى شده و در روایات شیعه و روایات اهل سنّت آمده است؛
عبداللّه بن سنان از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بدون این که عذرى در کار باشد، نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند»[82].
اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بدون این که عذرى در کار باشد، ظهر و عصر را در یک نوبت مى خواندند. عمر به آن حضرت گفت: آیا در نماز چیز تازه اى پیدا شده؟ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفت: نه چیز تازه اى درباره نماز نیامده ولى خواستم بر امّت خودم گشایشى بدهم»[83].
عبدالملک قمى مى گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مى توانم بین دو نماز بدون این که عذرى داشته باشم جمع بکنم؟ امام علیه السلام در جواب گفت: پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهاین کار را انجام داد و خواست که امّت را در آسایش و سبکى قرار دهد»[84].
عبداللّه بن عمر مى گوید: «پیامبر با این که در مدینه بود و مسافر نبود نماز را تمام و با هم خواند»[85].
امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر خدا ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند».[86]
فقهاى شیعه به پیروى از این احادیثى که از عمل پیامبر حکایت مى کند و از روایاتى که از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است و به پیروى از ظواهر آیات قرآنى، در تمام اعصار اسلامى، تفریق میان نمازها را مستحبّ دانسته و مى فرمایند: فاصله انداختن میان نمازها و اقامه هر نمازى در وقت فضیلت خود مستحبّ و افضل است و در عین حال مى توان این مستحبّ را ترک نمود و نمازها را جمع خواند و معناى مستحبّ همین است که انسان بسان سایر مستحبّات در فعل و ترک آن مختار باشد.
جابربن زید از ابن عباس نقل کرده است که: «پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هفت رکعت مغرب و عشاء را با هم خواند و هشت رکعت ظهر و عصر را با هم خواند و آن حضرت در مدینه بود».[87] و نیز مى گوید: «پیامبر اسلام هفت رکعت را با هم خواند و هشت رکعت را هم با هم خواند».[88]
– ابن عباس مى گوید: «پیامبر اسلام در مدینه، بین ظهر و عصر و بین مغرب و عشاء جمع مى کرد، بدون این که عذرى در کار باشد»[89].
– سعیدبن جبیر از ابن عباس نقل مى کند: «رسول خدا صلى الله علیه و آله ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند بدون این که خطر و یا سفرى در کار باشد»[90].
حکمت این مسئله و جواز جمع بین نمازها به خاطر آسایش مسلمین و سخت نگرفتن به آنان بوده است.
در روایتى از اهل سنّت آمده است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جمع بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء کرد، به آن حضرت عرض شد که چرا چنین کردى؟ فرمود: این گونه عمل کردم تا حرجى بر امّتم نباشد.[91] ابن عباس نیز در تبیین فلسفه و حکمت این حکم مى گوید: به خاطر گشایش و تخفیف بر امّت، پیامبر صلى الله علیه و آله این کار را کرد.[92]
این ها قسمتى از احادیثى است که محدّثان اهل تسنّن در کتاب هاى تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند و همگى حاکى از این است که جدا خواندن نمازها امرى مستحبّى است و اگر روزى دیدیم که مراعات این مستحب به اصل اداى فریضه لطمه مى زند، به دستور خود پیامبر مى توانیم ترک کنیم، یعنى هر دو را با هم بجا آوریم. امروز در بسیارى از مناطق، وضع زندگى طورى تنظیم شده که مراعات این استحباب، موجب مشقّت شده است و چه بسا سبب مى شود که گروهى از انجام اصل نماز سر باز زنند. در این موقع با الهام گرفتن از راهنماى خود، پیامبر مى توان براى مراعات «اهم»، مسئله تفریق را ترک نمود، و هم اکنون بسیارى از فقهاى اهل تسنّن همین نظر را دارند، ولى به ملاحظاتى از اظهار نظر خوددارى مى کنند.[93] بنابراین، جمع کردن بین نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا، هیچ گونه اشکالى ندارد زیرا ریشه در روایات و سیره پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله دارد و متّهم ساختن شیعه به این که خلاف سنّت پیامبر عمل مى کنند، کار دشمنان اسلام و مسلمین است.
آیاتى که با صراحت به اوقات نماز اشاره دارد در هیچ کدام به جزئیات به طور کامل و پنج وعده بودن تصریح نشده است. خداوند متعال مى فرماید:
«اَقِمِ الصَّلوهَ لِدُلوکِ الشَّمسِ اِلى غَسَقِ الَّیلِ و قُرءانَ الفَجرِ اِنَّ قُرءانَ الفَجرِ کانَ مَشهودا»[94]؛ «نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب ]برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!»[95].
بنابراین نمازهاى یومیه داراى اوقات مخصوص و اوقات مشترک و اوقات فضیلت هستند. مثلاً نماز عصر داراى سه وقت است: وقت فضیلت نماز عصر و آن زمانى است که سایه شاخص (چوب یا میله اى صاف که در زمین مسطّح به صورت عمود نصب شود) به دو برابر خود برسد. وقت مشترک نماز ظهر و عصر از زمانى آغاز مى شود که به اندازه خواندن نماز ظهر از اذان گذشته باشد و پایان آن تا موقعى است که به اندازه خواندن نماز عصر به مغرب یا غروب آفتاب باقى مانده باشد. وقت مخصوص نماز عصر موقعى است که به اندازه خواندن نماز عصر تا مغرب یا غروب آفتاب باقى مانده باشد. در منابع روایى شیعه روایاتى نیز در خصوص استحباب این امر نقل شده[96] و کلام حضرت امام على بن ابیطالب علیه السلام در نامه 52 نهج البلاغه نیز تبیین اوقات فضیلت نمازهاى یومیه و تأکید بر امرى مستحبّ و یکى از سنن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دارد و دلالتى بر وجوب و الزام و حتمیّت ندارد.
امام على علیه السلام پس از آن که محمدبن ابى بکر را براى فرماندارى مصر انتخاب کرد، دستورالعملى نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت: «صَلّ الصّلاهَ لِوقْتِها المُؤقّت لها، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ، و لاتُؤِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ کُلّ شى ءٍ مِنْ عملک تَبَعٌ لِصلاتِکَ»[97]؛ «نماز را در وقت اختصاصى خودش بخوان اوّل وقت، و چون بیکار شدى در انجام نماز شتاب نکن، یا چون به کارى مشغول هستى آن را تأخیر مینداز، و بدان که تمام اعمال تو، در گرو قبولى نماز تو مى باشد» و در نامه 52 خطاب به تمامى والیان، اوقات فضیلت نماز و خواندن نماز با مردم و اقامه آن را متذکّر مى گردد. فقهاى شیعه نیز با توجّه به روایات و ظواهر قرآن علاوه بر این که فتوا به جواز جمع بین دو نماز داده اند، قائل به استحباب خواندن نماز در وقت فضیلت آن هستند.

نماز دست بسته
پرسش 45 . چرا شیعیان مانند اهل تسنن دست بسته نماز نمى خوانند؟ سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله چه بود؟
دلایل مختلفى وجود دارد مبنى بر این که دست بسته خواندن نماز – که در اصطلاح فقهى تکفیر و تکتف نامیده مى شود – شیوه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نبوده و بعد از ایشان به وجود آمده است.
در متون اهل سنّت آمده است: «ابو حمید ساعدى، صحابى بزرگ براى گروهى از صحابه که در میان آنان ابو هریره دوسى، سهل ساعدى ابو السید ساعدى، ابو قتاده، حارث بن ربعى و محمدبن مسلمه نیز حضور داشتند کیفیت انجام نماز را از رسول خدا صلى الله علیه و آله حکایت کرد و نیز از مستحبّات ریز و درشت آن نام برد ولى از چنین عملى، دست روى دست نهادن در نماز، سخن به میان نیاورده».[98] اگر شیوه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین بود او یادآور مى شد و یا حاضران تذکّر مى دادند.
اگر این عمل، سنّت همیشگى پیامبر صلى الله علیه و آله مى بود، همه اهل سنّت دست بسته خواندن را واجب مى دانستند در حالى که هیچ کدام از چهار فرقه فقهى اهل سنّت این عمل را واجب نمى دانند حتى مالکى ها آن را مستحبّ هم نمى دانند.[99]
علماى اهل سنّت خود معترفند که تکتف جزء سیره پیامبر صلى الله علیه و آله نبوده است، چرا که مهم ترین دلیل بر دست بسته نماز خواندن روایت بخارى است که در آن تصریح مى کند به این که «الناس یؤرون» و نمى گوید که پیامبر امر کرد که دست راست را روى دست چپ بگذارید. بنابراین، این روایت به هیچ عنوان حاکى از سنّت پیامبر نمى شود و بر فرض اگر دلالت آن درست بود و حاکى از سنّت بود باز هم به دلیل تعارض با روایات معتبر که دست بسته را جایز نمى داند، از حجیت و اعتبار خارج مى شد.
بخارى چنین روایت مى کند: «فروى عن عَبْد اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَهَ، عَنْ مَالِکٍ، عَنْ أَبِى حَازِمٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ کَانَ النَّاسُ یؤمَرُونَ أَنْ یضَعَ الرَّجُلُ الْیدَ الْیمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْیسْرَى فِى الصَّلاَهِ. قَالَ أَبُو حَازِمٍ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ ینْمِى ذَلِکَ إِلَى النَّبِى صلى الله علیه و آله قَالَ إِسْمَاعِیلُ ینْمَى ذَلِکَ. وَلَمْ یقُلْ ینْمِى»[100]؛ «…ابن حازم از سهل بن سعد نقل مى کند: که به مردم دستور داده مى شد در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارند. ابو حازم مى گوید: مطلبى درباره این روایت نمى دانم جز این که به پیامبر نسبت داده شده است. اسماعیل مى گوید: این مطلب نسبت داده شده است و نمى گوید خود او نسبت داده است».
در روایات اهل بیت علیهم السلام این عمل را به مجوس نسبت داده اند از جمله در روایتى حضرت على علیه السلام فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روى دست دیگر، خود را به کفّار (یعنى مجوس) تشبیه مى کند.[101]
امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «وَ لاَ تُکَفِّرْ إِنَّمَا یصْنَعُ ذَلِکَ الْمَجُوسُ»؛ «در نماز تکتف نکن که این کار مجوس است»[102]. و آن حضرت به طور صریح دستور مى دهد در نماز دست ها را روى ران ها بگذارید و آنها را رها کنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید.[103]
در برخى از نقل هاى تاریخى آمده است که این عمل در زمان خلیفه دوّم به نماز اضافه گردیده است: وقتى که اسیران ایرانى را نزد عمربن خطاب آوردند، عمربن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین مى ایستیم. عمربن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکفیر، سنّت شد.[104]
شیعیان این عمل را سنّت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ندانسته و تکتف را حرام و باطل کننده نماز مى دانند[105] لذا طبق سیره پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام به هنگام نماز دست هاى خود را صاف و روى ران ها قرار مى دهند، چرا که عبادات از احکام توقیفى است و هیچ کسى جز پیامبر صلى الله علیه و آله نمى تواند حرکت و فعلى را بر آن بیفزاید.

آمین گفتن
پرسش 46 . چرا اهل سنّت بعد از سوره حمد «آمین» مى گویند؟
به عقیده شیعیان گفتن«آمین» در نماز بعد از سوره حمد بدعت و حرام است و طبق نظر اهل بیت علیهم السلام نه تنها گفتن آن در نماز مستحبّ نیست، بلکه موجب بطلان نماز مى گردد، زیرا دلیلى بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. ولى مذاهب اهل سنّت، آن را از سنّت هاى نماز دانسته یا مستحبّ مى دانند.
با مراجعه به مصادر روایى اهل بیت علیهم السلام نیز پى مى بریم که آنان این امر را بدعتى در نماز دانسته و به جهت حفظ سنّت پیامبر از تحریف، شدیداً با اضافه کردن «آمین» در نماز مخالفت نموده و شیعیان را از گفتن آن در آخر قرائت حمد بازداشته اند: کلینى به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود: «هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودى، هنگامى که امام از قرائت حمد فارغ شد بگو: الحمدللّه رب العالمین و آمین مگو»[106].
وجود برخى روایات گویاى آن است که این بدعت متأثّر از نفوذ نظریات یهود و نصارا در برخى مذاهب اسلامى مى باشد مانند روایت معاویه بن وهب که از امام صادق علیه السلام نقل مى کند: «درباره آمین گفتن بعد از «والضالین» از آن حضرت سؤل شد، حضرت فرمودند که این عمل یهود و نصارا است شما باید از آن اجتناب کنید»[107].

قنوت نماز
پرسش 47 . آیا پیامبر صلى الله علیه و آله در نمازشان قنوت مى خواندند؟
قنوت از مستحبّات نماز واجب و مستحبّى است و روایات معتبرى از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که بر فضیلت قنوت در تمامى نمازها گواهى مى دهد.[108]
امام محمدباقر علیه السلام درباره کسى که قنوت را ترک گفته بود، فرمود: «مرا خوش نمى آید که کسى، از سنّت حضرت سیّدالمرسلین صلى الله علیه و آله رو بگرداند».[109]
ابن مسعود مى گوید: «ان النبى صلى الله علیه و آله قنت قبل الرکوع»؛ «پیامبر صلى الله علیه و آله قبل از رکوع، قنوت بجاى مى آورد»[110].
براء بن عازب که از یاران رسول خداست مى گوید: «کان رسول الله صلى الله علیه و آله لا یصلى صلاه مکتوبه إلا قنت فیها»[111]؛ «پیامبر نماز واجبى نمى خواند مگر این که در آن قنوت بجا آورد».
درباره قنوت نماز در میان اهل سنّت اختلاف فتوا وجود دارد:
ابوحنیفه مى گوید: قنوت جز در نماز «وتر» در دیگر نمازها مکروه است[112] اما دو فرقه مالکى و شافعى، با استناد به روایات انجام قنوت توسّط پیامبر صلى الله علیه و آله، حکم به استحباب قنوت در نماز صبح و در هر پیش آمد ناگوار نموده اند.[113]

نماز شکسته
پرسش 48 . با توجّه به این که سفرهاى امروزه مانند گذشته سخت و پرخطر نیست چرا نمازها در سفر شکسته خوانده مى شود؟
خداوند مى فرماید:
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِى الْأَرْضِ فَلَیسَ عَلَیکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاه»[114]؛ «هنگامى که سفر مى کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید…».
در روایات نیز آمده است؛ نماز شکسته تخفیف خداوند بر مسافران است زیرا به طور معمول شرایط سفر با شرایط وطن متفاوت است و امکانات تغییر مى یابد و این از نشانه هاى شریعت کامل است که علاوه بر «تعبّد»، داراى «تنوّع» نیز مى باشد. از آنجا که مسافران معمولاً با فشردگى برنامه ها و عجله روبرو هستند و چه بسا مسائلى پیش بینى نشده براى آنان در طول سفر رخ دهد، لذا خداوند متعال تخفیف در عبادت را براى مسافران بیان فرموده است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «ان الله تعالى وضع عن المسافر الصوم و شطر الصلاه»[115]؛ «خداوند متعال [زحمت] روزه و مقدارى از نماز را از مسافر برداشته است».
امام صادق علیه السلام از پدران خود و آنان از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده اند که: «انّ الله اهدى الى و الى امتى هدیه لم یهدها الى احد من الامم کرامه من الله لنا، قالوا: و ماذاک یا رسول الله؟ قال: الافطار فى السفر و التقصیر فى الصلاه، فمن لم یفعل ذلک، فقد رد على الله عزّ و جل هدیته»[116]؛ «خداوند متعال هدیه اى به من و امّتم کرامت فرموده که به امّت هاى گذشته نداده است، عرض کردند: آن هدیه چیست؟ فرمود: اجازه افطار روزه و نصف شدن نماز [نمازهاى چهار رکعتى] در مسافرت؛ پس هر کسى چنین نکند هدیه خداوند را رد کرده است».
از مجموع آنچه گفته شد، استفاده مى شود که شکسته خواندن نماز در سفر وابسته بر ترس از دشمن نیست، زیرا ابتداى آیه آمده است «وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ…» که مسافرت هاى عادى و معمولى را نیز شامل مى شود. به علاوه نماز خوف در دو آیه بعد به طور جداگانه و با احکام خاص خودش بیان شده است. لذا نماز خوف با نماز شکسته در سفر متفاوت است. روایات متعدّدى که اهل سنّت و شیعه در نماز شکسته نقل کرده اند نیز این عمومیت را تأیید مى کند. البته ممکن است تصریح به هنگام ترس به عنوان قید غالبى باشد و در علم اصول، این مطلب اثبات شده که چنین قیودى مفهوم ندارد و این گونه نیست که اگر این قید نباشد حکم هم نباشد و بعضى از مفسّران معتقدند که نماز شکسته، نخست به هنگام خوف و ترس تشریع شده، سپس این حکم توسعه پیدا کرده و یا به سبب تأکید باشد، یعنى نماز قصر براى مسافر همه جا لازم است، ولى به هنگام خوف تأکید بیشترى دارد.
در هر حال شکّى نیست که با توجّه به تفسیر آیه و روایات فراوان، شکسته بودن نماز مسافر اختصاص به هنگام ترس ندارد.
در تفسیر الدّر المنثور است که ابن شیبه، عبدبن حمید، احمد، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى، ابن ماجه در ناسخ و ابن جبان از یعلى بن امیه روایت کرده اند که گفت از عمر بن الخطاب سؤل کردم خدا مى فرماید: «لیس علیکم… ان خفتم…»؛ «اگر از فتنه انگیزى کافران مى ترسید عیبى ندارد که قصر بخوانید». در حالى که مردم در امن به سر مى برند (باز هم قصر بخوانند) عمر به من گفت: من از همین مطلبى که تو تعجّب کرده اى تعجّب کردم و از رسول اللّه صلى الله علیه و آله سؤل کردم حضرت فرمود: صدقه اى است که خدا به شما داده، شما هم صدقه خدا را قبول کنید و از ابن عباس روایت کرده اند بین مکه و مدینه در حالى که ایمن بودیم… با پیغمبر صلى الله علیه و آلهنماز را دو رکعتى خواندیم[117].
امام باقر علیه السلام مى فرماید: شکسته خواندن نماز در سفر، واجب است؛ همان گونه که تمام خواندن آن در وطن واجب است[118].[119]

نماز در هواپیما
پرسش 49 . گاهى به دلیل تأخیر هواپیما و دلایل مختلف امکان نماز خواندن نیست و یا اتوبوس ها براى نماز نگه نمى دارند! در چنین مواقعى وظیفه ما چیست؟
در این باره باید چند نکته را یادآورى نماییم؛
در خصوص نماز خواندن در هواپیما باید تا حد ممکن بر طبق دستور نماز باشد یعنى اگر ایستاده خواندن و یا رعایت جهت قبله و یا سجده بر چیزى که درست و صحیح است ممکن است باید رعایت کنید و اگر ایستاده نشد باید نشسته بخوانید و اگر رو به قبله امکان پذیر نبود به هر طرف کافى است. در مورد رکوع و سجده نیز اگر نتوانستید طبق معمول انجام دهید مى توانید با اشاره رکوع و سجده را انجام دهید. البته برخى هواپیماها، محل نماز دارد و در راهرو هواپیما نیز امکان نماز خواندن وجود دارد.
در اتوبوس نیز با اولویت بندى شرایط، لازم است نماز خوانده شود و براى وضو مى توان با حدود یک لیوان آب در همان حال نشسته وضو گرفت در هر صورت نماز از واجباتى است که در هیچ صورت و حالتى از انسان ساقط نمى شود و باید به هر شکل و در هر صورت آن را در وقت خود انجام داد.
گفتنى است؛ خوب است در برنامه ریزى سفر تا جایى که ممکن است دقّت شود و از سفرهاى غیرضرورى که احتمال از دست رفتن نماز است پرهیز نمود. حضرت على علیه السلام در این باره فرموده اند: «لاَ یخْرُجُ الرَّجُلُ فِى سَفَرٍ یخَافُ فِیهِ عَلَى دِینِهِ وَ صَلاَتِه»[120]؛ «نباید شخص به مسافرتى برود که بر دین و نماز خود بیمناک است».
مهم ترین عاملى که موجب بروز چنین مسائلى گردیده، سهل انگارى در وظیفه شرعى امر به معروف و نهى از منکر مى باشد که موجب گردیده برخى از افراد نسبت به نماز بى توجّهى نمایند همان گونه که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیسَلِّطَنَّ اللَّهُ شِرَارَکُمْ»[121]؛ «امر به معروف و نهى از منکر کنید، وگرنه خدا بدان شما را بر نیکانتان چیره مى کند…».
لذا اگر تمامى کسانى که مقیّد به نماز هستند با زبانى نرم و رعایت شرایط امر به معروف و نهى از منکر این مسئله را به مهمانداران و رانندگان اعلام کنند همکارى لازم را انجام مى دهند.

حجاب در نماز
پرسش 50 . فلسفه حجاب خانم ها در نماز چیست؟ خدا که با همه محرم است؟!
یکم. نماز داراى آثار و فواید فراوان است. یکى از آنها، نهادینه کردن ارزش ها و تمرین پیوسته پاکى ها است. یاد خدا بزرگ ترین ارزش است و نمازهاى پنج گانه این ارزش را در قلوب همگان نهادینه مى کند.
حفظ حجاب و پوشش اسلامى نیز براى زنان یک ارزش گران بها و تعیین کننده است. خداوند متعال تمرین و یادآورى پیوسته آن را براى زنان در نماز واجب کرده است تا همواره بر حفظ آن پایدار باشند.
دوم. وجود پوششى یک پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجّه و حضور قلب انسان را بیشتر مى کند و از تفرقه خاطر مى کاهد و ارزش نماز را صد چندان مى کند.
سوم. داشتن پوشش کامل در پیشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. از این رو براى مرد نیز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحبّ است و همین ادب حضور در پیشگاه الهى، زمینه ساز حضور معنوى و بار یافتن به محضر حق مى شود.
چهارم. حکم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت هایى دارد و با آن قابل مقایسه نیست. به عنوان مثال به فتواى غالب مراجع تقلید، پوشاندن روى پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولى در نماز بدون حضور نامحرم واجب نیست.

نماز زن و مرد
پرسش 51 . آیا دلیل جلوتر ایستادن مرد بر زن به هنگام نماز، برترى مرد بر زن را از دیدگاه اسلام اثبات نمى کند؟
در پاسخ این سؤال توجّه به نکات زیر بایسته است:
1. این مسئله به عنوان یک اصل واجب کلّى در اسلام مطرح نمى باشد چرا که اگر زن و مرد از یکدیگر فاصله داشته باشند، یا بین آنها حائلى مانند پرده یا دیوار باشد و یا در دو سطح مختلف (مثل طبقه اوّل و بالکن بعضى از مساجد) ایستاده باشند و زن جلوتر از مرد باشد، نمازشان صحیح است.
علاوه بر این که بحث تقدّم و تأخّر مرد و زن در جایى است که هر یک از زن و مرد همزمان به نماز بایستند اما اگر یکى از آنها جلوتر به نماز ایستاد وظیفه نفر بعدى است که باید فاصله لازم را رعایت نماید خواه زن باشد یا مرد[122].
2. جلوتر ایستادن مرد نشانه برترى مردان نیست چرا که از دیدگاه اسلام، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقیقت انسانیت و مسائل ارزشى یکسانند و هیچ یک بر دیگرى جز به تقوا و عمل صالح بیشتر، برترى ندارد.
خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم»[123]؛ «گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
و یا در جاى دیگر مى فرماید:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ»[124]؛ «هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند، خواهیم داد».
نکته پایانى آن که، آنچه نکوهیده است «تبعیض» است اما «تفاوت» زمینه تکامل و احساس نیاز هر چه بیشتر میان زن و مرد را فراهم مى کند. توجّه به تفاوت زن و مرد در احکام نماز، وضو، حجاب و… همگى در همین راستاست که هر کدام از زن و مرد به این واقعیت بیشتر توجّه داشته باشند و در چگونگى رفتارها و انتظارات در زندگى، وجود تفاوت را باور کنند. در این صورت است که هر کدام از زن و مرد، جایگاه و مسئولیت ویژه خودش را شایسته تر به انجام مى رساند.
از همین رو اسلام در نماز و سایر تعامل هاى مربوط به زندگى به گونه اى احکام و تکالیف زن و مرد را طراحى کرده است که هم با نیازهاى روحى و روانى آنها سازگار باشد و هم به تعالى اخلاقى و معنوى کمک کند.
دلیل این که بلند خواندن نماز براى زنان حتى به هنگامى که نامحرم وجود ندارد واجب نشده، نیز توجّه به همین نکته است که روحیه متانت و حیا در بانوان بیش از پیش ایجاد شود تا در زمان حضور مردان، بهترین رفتار را رعایت نمایند.

نماز و گناه
پرسش 52 . فرق کسى که نماز مى خواند و گناه مى کند با کسى که گناه نمى کند و نماز هم نمى خواند چیست؟
قبل از هر چیز باید بگوییم تصوّر این که کسى بى نماز باشد و گناه نکند محال است، چرا که کمترین گناهى که چنین فردى در هر روز انجام مى دهد ترک نماز است و همان گونه که مى دانیم ترک نماز از گناهان کبیره مى باشد. با این حال مى توان بر اساس آنچه که از روایات به دست مى آید چند تفاوت میان کسى که نماز مى خواند و گناه کار است با دیگران مطرح نمود.
اول. امید به نجات و عاقبت بخیرى فرد نمازخوان نسبت به فرد بى نماز بسیار بیشتر است، همان گونه که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نسبت به جوان نمازخوانى که مرتکب گناه نیز مى شد فرمود: یک روز نمازش او را از گناه بازمى دارد و چیزى هم نگذشت که آن جوان توبه کرد.[125]
دوم. نماز موجب مى شود تا گناهان ریخته شده و از بین برود. از سلمان فارسى نقل شده است که مى گوید: «با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در سایه درختى بودیم، یک شاخه از آن را گرفته و تکان داد پس یک برگى از آن افتاد. فرمود: «نمى پرسید که چرا چنین کردم؟» عرض کردیم به ما خبر دهید اى رسول خدا! فرمود: «به تحقیق شخص مسلمان هرگاه به نماز قیام مى کند گناهانش مى ریزد همان طور که برگ هاى این درخت مى ریزد»[126]. لذا کسى که نماز مى خواند نسبت به کسى که نماز نمى خواند، بیشتر در معرض غفران و رحمت الهى قرار دارد.
اما این که وضعیت نماز افرادى که گناه مى کنند چه خواهد شد باید بگوییم که اگر گناه چنین فردى از موانع قبولى نماز باشد مانند رباخوارى، عاق والدین، بى اعتنایى به نماز و…[127] در این صورت هرچند این شخص در قیامت به خاطر نماز مورد مواخذه قرار نمى گیرد ولى نماز وى مورد قبول درگاه الهى نبوده و براى وى کمال آور نخواهد بود. اما اگر گناهان وى غیر از مواردى است که مانع قبولى نماز مى شد و از سوى دیگر شرایط قبولى نماز را دارا بود، در این صورت نماز وى مورد قبول درگاه الهى قرار گرفته و گناهان وى نیز مانند دیگر اعمال انسان در ترازوى اعمال مورد محاسبه قرار مى گیرد.

نماز شرابخوار
پرسش 53 . چرا مى گویند «شرابخوار تا چهل روز نماز ندارد»؟
حکم حرام بودن شراب در برخى آیات قرآن کریم و فرمایشات معصومین علیهم السلام وارد شده و در حرمت آن هیچ تردیدى نیست.[128] از جمله آثار زشت شراب، تأثیر منفى آن بر سایر اعمال و عبادات است.
در حدیثى مى خوانیم: «لاَ تُقْبَلُ صَلاَهُ شَارِبِ الْخَمْرِ أَرْبَعِینَ یوْماً إِلاَّ أَنْ یتُوبَ»[129]؛ «شخصى که شراب بنوشد تا 40 شبانه روز نمازهایش قبول واقع نمى شود مگر از این گناه کبیره توبه کند».
منظور کسانى که مى گویند شراب خوار نماز ندارد نیز همین است؛ یعنى تا چهل روز نماز چنین فردى مورد قبول خداوند قرار نمى گیرد و به کار بردن چنین تعبیرى به این معنا نیست که نماز بر او واجب نبوده و یا این که نماز از گردن او ساقط مى شود و این حرف بهانه اى براى ترک نماز گردد، بلکه اگر کسى مرتکب خطاى شراب خوارى شد باید بعد از حالت مستى نمازش را بجا آورد چرا که نماز چنین فردى صحیح بوده و در هر صورت باید نماز خود را بخواند تا حداقل گرفتار عذاب ترک نماز نشود.
اما از درجات و نورانیت عبادات بى بهره مى شود زیرا؛ بین جسم و روح نمازگزار ارتباط تنگاتنگى هست چرا که نماز وسیله ارتقا روحى و معنوى، عامل تقرّب به ذات اقدس اله است. و از آنجا که اولین و مهم ترین اثر تخریبى شراب متوجّه روح و جان آدمى است و نیز چون حقیقت انسان را روح او تشکیل مى دهد لذا تأثیر سوء شراب، بیشترین آسیب را به روح و روان انسان مى زند. از همین رو وقتى گفته مى شود نماز چنین فردى پذیرفته نیست، به این علّت است که روح او قابلیت درک و استعداد دریافت فیوضات روحانى و معنوى را از دست مى دهد. به طورى که از بعضى روایات به دست مى آید، شراب ریشه تمام گناهان و لغزش ها است.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «کسى که یک جرعه شراب بیاشامد، خدا و پیغمبران و مؤنین او را لعنت مى کنند، اگر به مقدارى بخورد که مست شود، روح ایمان از او دور مى شود و به جایش روح کثیف شیطانى جایگزین مى گردد، پس نماز را ترک مى کند و ملائکه او را سرزنش مى کنند و خداى تعالى او را خطاب مى کند: «اى بنده من کافر شدى، بدا به حال تو». پس امام علیه السلام فرمود: «بدا به حالش، بدا به حالش، به خدا سوگند یک سرزنش الهى از هزار سال عذاب سخت تر است»[130].
حسین بن خالد مى گوید محضر مبارک حضرت رضا علیه السلام عرض کردم براى ما از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت شده که فرموده اند: کسى که شراب بنوشد تا چهل روز نمازش مقبول نیست، آیا این روایت صحیح است؟ حضرت فرمودند: «راویان این حدیث راست گفته و حدیث را صحیح نقل کرده اند». عرض کردم: چرا نمازش تا چهل روز مقبول نیست نه کمتر از آن و نه بیشتر حضرت فرمودند: «براى این که حق تعالى مراحل خلقت انسان را براساس 40 روز مقدّر و معیّن فرموده نطفه انسان در رحم مادر 40 روز تبدیل به علقه مى شود و تا 40 روز به مضغه تبدیل مى شود و… بنابراین وقتى شخصى شراب مى خورد آن شراب نیز 40 روز در بدن او مى ماند و تا این زمان که بقایا و ذرّات شراب در درون او باقى است نماز او مقبول درگاه الهى واقع نمى شود».[131]
در پایان باید این مطلب را یادآورى نمود همان گونه که در روایات تصریح شده باب توبه و رحمت الهى به سوى گناهکاران باز است لذا اگر فردى از گناه شرب خمر توبه نماید نمازش مورد قبول درگاه الهى قرار خواهد گرفت و توبه وى نیز باید به گونه اى باشد که عزم جدّى بر ترک این گناه نماید به طورى که دیگر بازگشتى به گناه گذشته نکند و در آینده نیز هرگز آن گناه فاحش را مرتکب نشود.

بازدارندگى نماز
پرسش 54 . در قرآن آمده: «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر»[132] در حالى که برخى نماز مى خوانند و گناه و فحشا هم انجام مى دهند؟!
به عبارت دیگر نماز مانند یک دستور دهنده و پیشنهاد دهنده است که درباره خوبى ها دستور مى دهد و درباره زشتى ها هشدار مى دهد. هم چنان که خداوند متعال در آیات بسیارى دستور به عدل و احسان مى دهد:
«إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ ینْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[133]؛ «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى دهد و از فحشا و منکر نهى مى کند».
با این حال چه بسا مردم نافرمانى کنند، از این گونه «نهى» به نهى تشریعى یاد شده است.
برخى دیگر از مفسّران با استناد به داستان جوانى از انصار که با رسول خدا صلى الله علیه و آلهنماز مى خواند و مرتکب فحشا مى شد و پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «بالاخره روزى نمازش او را از ارتکاب فواحش بازمى دارد و چیزى نگذشت که او توبه کرد»[134]. آیه شریفه را گویاى نهى تکوینى دانسته اند که به طور ویژه و درونى نمازگزار را از زشتى بازمى دارد. زیرا نمازگزار ناچار است که به خاطر صحّت نماز و یا قبول شدن آن، یک سرى دستوراتِ دینى را مراعات کند (از جمله غصبى نبودن لباس و مکان نماز، طهارت بدن، عدم شرب خمر و…) که رعایت آنها خود زمینه اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى کسى که لباس سفید بپوشد، طبیعى است که روى زمینِ آلوده و کثیف نمى نشیند.[135]
علاّمه طباطبایى در تفسیر این آیه بیان داشته: (از آنجا که) نماز، ایمان به وحدانیت خداى متعال و رسالت پیامبران و جزاى روز قیامت را به نمازگزار القا مى کند، و به او مى گوید که خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست کن که تو را به سوى صراط مستقیم هدایت نموده، و از غضب و گمراهى دور بدارد.
همچنین، نماز روح و بدن آدمى را متوجّه عظمت کبریایى خدا مى نماید به طورى که، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر یاد مى کند و رو به سوى خانه پروردگارش مى ایستد.
اگر انسان مدّتى بر نماز خود پایدارى کند، و در انجام آن تا حدودى نیت پاک داشته باشد، به طور طبیعى روحیه پرهیز از فحشا و منکر در او پیدا شود.[136]
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یعْلَمَ أَ قُبِلَتْ صَلاَتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْینْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ»[137]؛ «هر کس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتى بازداشته یا نه؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه بازداشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است».
علامه طباطبایى (ره) فرموده اند: پیدایش صفت بازدارندگى از گناه اثر طبیعى نماز هست، و لیکن به نحو اقتضاء، نه به نحو علیت تامه، تا تخلف نپذیرد، و نمازگزار دیگر نتواند گناه کند، بلکه اثرش به مقدار اقتضاء است، یعنى اگر مانع و یا مزاحمى در بین نباشد اثر خود را مى بخشد، و نمازگزار را از فحشاء بازمى دارد، ولى اگر مانعى و یا مزاحمى جلوى اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمى کند، و در نتیجه نمازگزار کارى که انتظارش از او نیست انجام مى دهد!! خلاصه یاد خدا و گناه، مانند دو کفه ترازو هستند، هر وقت کفه یاد خدا سنگین شد، نمازگزار گناه نمى کند، و هر جا کفه گناه سنگین شد، یاد خدا ضعیف مى شود، و نمازگزار از حقیقت نماز دور مى شود.[138]

حضور قلب
پرسش 55 . اگر کسى نماز را بدون حضور قلب بخواند اشکال دارد؟!
رسول خدا صلى الله علیه و آله در اهمیت خشوع در نماز فرموده اند: «تُکْتَبُ الصَّلاَهُ عَلَى أَرْبَعَهِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ مِنْهَا إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ وَ سَهْمٌ مِنْهَا الرُّکُوعُ وَ سَهْمٌ مِنْهَا السُّجُودُ وَ سَهْمٌ مِنْهَا الْخُشُوع»[139]؛ «نماز بر چهار بخش واجب شده: یک سهم از آن گرفتن وضوى کامل؛ بخشى از آن رکوع؛ بخشى از آن سجود و بخشى از آن خشوع است».
در روایت دیگرى حضرت على علیه السلام با تأکید بر این مسئله فرموده اند: «لِیخْشَعِ الرَّجُلُ فِى صَلاَتِهِ فَإِنَّ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَشَعَتْ جَوَارِحُهُ فَلاَ یعْبَثْ بِشَى ء»[140]؛ «مرد باید در نماز خود خاشع باشد، پس وقتى قلبش براى خدا خاشع شد، اعضا و جوارحش نیز خاشع است، با چیزى (در حال نماز) بازى نمى کند».
«خشوع»، حالت قلبى انسان در عبادت و در نتیجه توجّه کامل به مقام بندگى در آستانِ الهى است. آن که نیاز و عجز خود را مى داند و عظمت و کمال الهى را مى شناسد حالت «حضور» به درگاه خداى بى همتا و آگاه را مى یابد و متناسب با این حالت خاشع مى شود، نگاه افتاده مى گردد و توجّه از هر چیز دیگر بریده و به معبود متوجّه مى شود.
اگر رکوع و سجود و قرائت و تسبیح را جسم نماز بدانیم حضور قلب و توجّه درونى به حقیقت نماز و کسى که با او راز و نیاز مى کنیم روح نماز است. خشوع نیز در واقع چیزى جز حضور قلب توأم با تواضع و ادب و احترام نیست از همین روست هنگامى که از رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین سؤال مى کنند که «خشوع چیست؟» مى فرماید: «التَّوَاضُعُ فِى الصَّلاَهِ وَ أَنْ یقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ کُلِّهِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَل»[141]؛ «فروتنى و خاکسارى در نماز و این که بنده با تمام قلبش به سوى خدا برود…».
گرچه حضور قلب از شرایط صحّت نماز نیست؛ یعنى با نبودن حضور قلب نماز باطل نمى شود و از لحاظ فقهى اشکالى ندارد. و لیکن چنین نمازى، عملى بى روح است، یعنى اثر معراجى خود را از دست مى دهد.
احادیث فراوانى وارد شده که میزان قبولى نماز، بستگى به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع مى شود.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «اَن العبدَ لیرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما یرفعُ لهُ الاّ ما اقبلَ علیهِ بقلبهِ»[142]؛ «همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده مى شود و آن مقدارى از نماز که توجّه قلبى داشته باشد بالا برده مى شود».
در روایات به نکات مهمى در خصوص فواید دنیوى و اخروى حضور قلب در نماز اشاره شده است:
1. قبولى نماز
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «لاَ یقْبَلُ اللَّهُ صَلاَهَ امْرِئٍ لاَ یحْضُرُ فِیهَا قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه»[143]؛ «خداوند نماز بنده اى را که قلبش همراه بدنش در نماز حاضر نیست قبول نمى کند».
2. بخشش گناهان
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَنْ صَلَّى رَکْعَتَینِ وَ لَمْ یحَدِّثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَى ءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَه»[144]؛ «کسى که دو رکعت نماز بخواند و در آن دو رکعت، قلب خود را به چیزى از امور دنیا مشغول نکند، خداوند گناهانش را مى آمرزد».
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «إِذَا قَامَ الْعَبْدُ إِلَى الصَّلاَهِ فَکَانَ هَوَاهُ وَ قَلْبُهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى انْصَرَفَ کَیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه»[145]؛ «هنگامى که انسان براى نماز مى ایستد، اگر همه توجّه اش و قلبش به سوى خدا باشد، در حالى نمازش تمام مى شود، که مثل روزى است که پاک به دنیا آمده».
3. استجابت دعا
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَنْ صَلَّى صَلاَهً لاَ یذْکُرُ فِیهَا شَیئاً مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا لاَ یسْأَلُ اللَّهَ شَیئاً إِلاَّ أَعْطَاه»[146]؛ «کسى که نماز مى خواند، در حال نماز هیچ چیز از امور دنیایى به یادش نیاید (فقط خداوند در نظرش باشد)، در این صورت هر چیزى از خداوند بخواهد، به او عطا مى کند».
4. شستشوى گناهان
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَثَلُ الصَّلاَهِ وَ أَعْمَالِ بَنِى آدَمَ کَرَجُلٍ أَتَى مَرَاغَهً فَأَثَارَ عَلَیهِ مِنْهَا حَتَّى امْتَلَأَ تُرَاباً وَ دَنَساً ثُمَّ عَمَدَ إِلَى غَدِیرِ مَاءٍ طَیبٍ فَاغْتَسَلَ بِهِ فَیذْهَبُ عَنْهُ التُّرَابُ وَ الدَّنَسُ کَذَلِکَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ تَغْسِلُ عَنِ الْعَبْدِ الذُّنُوبَ إِذَا صَلَّى لِلَّهِ مِنْ قَلْبِهِ»[147]؛ «مَثَل نماز و اعمال آدم مَثَل مردى است که در خاک بغلتد آن چنان که سراپایش را خاک و کثافات فراگیرد، سپس به طرف آبگیرى که آبش پاک است برود و در آن غسل نماید و خود را شستشو دهد و گرد و خاک را از خود دور کند. این چنین است نماز پنج گانه، زمانى که بنده با حضور قلب خدا را عبادت کند، آلودگى گناه از وى شسته مى شود».
5. محبوبیت
امام صادق علیه السلام: «لَیسَ مِنْ عَبْدٍ یقْبِلُ بِقَلْبِهِ فِى صَلاَتِهِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ أَقْبَلَ اللَّهُ إِلَیهِ بِوَجْهِهِ وَ أَقْبَلَ بِقُلُوبِ الْمُؤمِنِینَ إِلَیهِ بِالْمَحَبَّهِ بَعْدَ حُبِّ اللَّهِ إِیاه»[148]؛ «هیچ مؤمنى نیست که با قلب خود در نمازش به سوى اللّه برود، مگر این که خداوند با همه الطافش به او رو مى آورد و بعد از آن قلوب همه مؤمنین هم از راه رأفت و مهربانى به سوى او رو مى آورد».

راهکار حضور قلب در نماز
پرسش 56 . هر کار مى کنم نمى توانم در نماز تمرکز پیدا کنم و حواسم پرت مى شود. آیا راه حلّى وجود دارد؟
در این باره بدیهى است، کیفیت مهم تر از کمیت است. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «رَکْعَتَانِ خَفِیفَتَانِ فِى تَفَکُّرٍ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَهٍ»[149]؛ «دو رکعت نماز سبک، در صورتى که همراه با تفکّر و اندیشه باشد، بهتر از عبادت سراسر یک شب است».
نماز گفتگوى میان مخلوق با خالق هستى مى باشد لذا در نماز باید به فکر آن باشیم و بدانیم در نماز با خداوند خود چه مى گوییم؛ از همین رو در نماز باید در معانى آنچه مى گوییم تدبّر نموده و با توجّه و اندیشه خداوند متعال را به «الرحمن الرحیم»، «مالک یوم الدین» وصف نماییم و با تمام وجود بگوییم «ایاک نعبد و ایاک نستعین».
امام صادق علیه السلام در ارزش و جایگاه این امر فرموده اند: «مَنْ صَلَّى رَکْعَتَینِ یعْلَمُ مَا یقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیسَ بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ ذَنْبٌ»[150]؛ «کسى که آگاهانه و با توجّه به مفاهیم دو رکعت نماز بخواند، در حالى نمازش را به پایان مى برد که میان او و خدایش هیچ گناهى نمانده است».
امام خمینى (قدس سره) مهم ترین عامل عدم حضور در نماز را غفلت از عظمت پروردگار دانسته و گفته اند: «اگر انسان به مناجات با حق تعالى به اندازه گفتگو با یک مخلوق عادى اهمیت دهد، هرگز این قدر فراموشى و سهو و غفلت نمى کند؛ خداوندى که آدمى را به وسیله انبیا و اولیا و قرآن کریم، به مناجات با خود دعوت فرموده و درهاى مکالمه با خود را به روى او گشوده است، با این وصف ما به قدر صحبت با یک بنده ضعیف، ادب حضور او را نگاه نمى داریم»[151].
بى شک هنگام صحبت کردن با فردى بزرگوار و داراى مقامات عالى، اگر انسان نسبت به او شناخت نداشته باشد، نه تنها از هم صحبتى با او لذّت نمى برد، بلکه ادب حضور و همکلامى با او را نیز رعایت نمى کند. از حضرت رسول ختمى مرتبت صلى الله علیه و آله روایت است که «عبادت کن خداى تعالى را چنان چه گویا او را مى بینى، و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند»[152].
یکى از یاران امام صادق علیه السلام نقل مى کند به ایشان عرض کردم: امام سجاد علیه السلامرا دیدم هنگامى که به نماز ایستاد، رنگ چهره اش دگرگون شد. امام صادق علیه السلام به من فرمود: «به خدا قسم، على بن الحسین علیه السلام کسى را که براى او نماز مى کرد، مى شناخت»[153].
دلى که در بیشتر وقت ها از یاد خدا غافل است، نمى تواند در نماز به یاد خدا باشد، پس باید همواره دل را از هر چه جز خدا، خالى داشت و یاد خدا را تنها حاکمِ بر قلب و روان خود نماییم و از هر چه جز خواست او رو بگردانیم تا از نمازى ملکوتى و روحانى در فضایى پر از اخلاص و بندگى خداوند بهره مند شویم.
در این باره روایات بسیار وارد شده است، از آن جمله: امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتى حضرت على علیه السلام براى اقامه نماز مى ایستاد، و قبل از تکبیر مى فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِى لِلَّذِى فَطَرَ السّموات و الأرض»[154] رنگ صورت مبارکش دگرگون مى شد، به حدّى که در چهره اش نمایان مى گردید»[155].
جهت حضور قلب به چند راهکار مهم اشاره مى شود:
توکّل به خدا
دغدغه ها و گرفتارى هاى زندگى اعم از مشکلات معیشتى، تحصیل، خانواده و… یکى از عوامل مهم حواسپرتى و عدم حضور قلب در نماز مى باشد. توکّل به خدا و یادآورى قدرت الهى مى تواند بسیارى از این نگرانى ها را دور کند.
در روایتى آمده که امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامى که بنده به نماز بایستد، و نمازش را سبک ادا کند، خداوند -تبارک وتعالى- (به فرشتگان)مى فرماید: آیا به بنده من نمى نگرید، گویا خیال مى کند که برآورده شدن حوایجش به دست غیر من است، آیا نمى داند که برآورده شدن خواسته هایش به دست من است؟».[156]
مکان مناسب
نمازگزار باید مکان خلوت و بى سر و صدا، بى منظره و ساده اى را انتخاب کند.
حضرت على علیه السلام اتاق ساده اى را مخصوص نماز خود قرار داده بودند. امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «کَانَ لِعَلِى علیه السلام بَیتٌ لَیسَ فِیهِ شَى ءٌ إِلاَّ فِرَاشٌ وَ سَیفٌ وَ مُصْحَفٌ وَ کَانَ یصَلِّى فِیهِ أَوْ قَالَ کَانَ یقِیلُ فِیه»[157]؛ «على علیه السلام در خانه خود اتاقى داشت که در آن، غیر از فرش و شمشیر و قرآن چیز دیگرى نبود و او در آن اتاق نماز مى خواند».
حضور در نماز جماعت
علاوه بر ویژگى هاى برجسته نماز جماعت که به آن توصیه هاى فراوان شده یکى از خصوصیات آن ایجاد حضور قلب براى نمازگزاران مى باشد چراکه در نماز جماعت امورى همچون مراقبت از تعداد رکعات نماز به دیگران محوّل شده و دل یکسره متوجّه معبود مى باشد[158].
انجام مقدّمات نماز
توجّه به مقدّمات نماز مانند مسواک، تخلیه دستگاه گوارش، وضوى با معنویت، انجام مستحبّاتى چون اذان، اقامه و…از عوامل مهم در تمرکز نماز است. در کتاب هاى حدیث آمده است: شخصى از پیامبر صلى الله علیه و آله درخواست کرد که راهى به او بنمایاند تا حضور قلب بیشترى در نماز پیدا کند. حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراین وضوى شاداب و با آداب، خود در حضور قلب انسان در نماز مؤّر است.
رعایت مستحبّات نماز
مانند نگاه کردن به محل سجده در حال قیام، بین دو قدم در حال رکوع و دامن یا روى دو پا در حال تشهّد و سلام، بازى نکردن با اعضاى بدن و هر چیز دیگرى در نماز.
امام باقر علیه السلام در این خصوص مى فرماید: «در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى مکن، و در نماز با خودت صحبت نکن و خمیازه نکش…».[159]
و بالاخره رعایت تمام آداب مستحبّى که به آنها در توضیح المسائل مراجع عظام اشاره شده است همگى مى تواند مانع از حواس پرتى انسان در نماز گردد.
کنترل خیال
آدمى داراى نیرویى است که دائماً ذهن و خیالش را به کار مى گیرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات کلّى، به صورت منظّم و مرتّب فعالیت کند و از یک مقدمه، نتیجه اى بگیرد، در این صورت تفکّر و تعقّل حاصل شده است، ولى اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدّمه و نظمى در موضوعات جزئى، از چیزى به چیزى و از جایى به جایى پرواز کند و هیچ رابطه منطقى بین موضوعاتى که در ذهن آمده ایجاد نکند، تخیّل صورت گرفته است.
یکى از روش هاى کنترل قوه خیال در نماز «تصمیم بر مخالفت است»؛ یعنى تصمیم بگیرد که خیال خود را متمرکز در نماز و یا معانى نماز نماید و هر وقت کنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند.
حضرت امام خمینى(قدّس سره) مى فرماید: «طریقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوّه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو کند) و نگذارد سر خود باشد و این در اوّل امر، کارى صعب (مشکل) به نظر مى آید، ولى پس از مدّتى عمل و دقّت و علاج، حتماً رام مى شود و ارتیاض پیدا مى کند (ورزیده مى شود)»[160].
یکى از مواردى که مى تواند به حضور قلب بیشتر در نماز کمک کند و در روایت ها نیز به آن اشاره شده، در نظر داشتن این نکته است که احتمال دارد این نماز، آخرین نمازى باشد که مى خوانیم.
در روایتى نقل است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یکى از یاران خود فرمود: «فَلْیصَلِّ صَلاَهَ مُوَدِّعٍ»[161]؛ «به هنگام نماز، به گونه اى نماز بخوان که گویا این آخرین نمازى است که مى خوانى و نماز خداحافظى توست».
همچنین سفارش شده که «دعاى توجّه» هنگام شروع نماز خوانده شود. از امام على علیه السلام روایت شده هر کس این دعا را قبل از شروع نماز بخواند با «محمّد و آل محمّد» خواهد بود: «اللهم إنى أتوجّه إلیک بمحمد و آل محمد، و أقدمهم بین یدى صلاتى، و أتقرب بهم إلیک، فاجعلنى بهم وجیهاً فى الدنیا والآخره، ومن المقربین، مَنَنْتَ علیَّ بمعرفتهم، فاختم لى بطاعتهم و معرفتهم وولایتهم فإنها السعاده، فاختم لى بها، فإنک على کل شئ قدیر»[162]؛ «خدایا من متوجّه مى شوم به سوى تو به محمد و آل محمد و آنها را مقدّم مى دارم در مقابل نمازم و تقرّب مى جویم به آنان به سوى تو پس قرار بده مرا به سبب ایشان صاحب جاه و مقام در دنیا و آخرت و از مقرّبانى که منّت گذاشته اى بر آنان به معرفت ایشان و عاقبت مرا ختم کن به اطاعت، معرفت و ولایت ایشان که این همان سعادت [در دنیا و آخرت] است تو بر هر چیز توانایى».
هم چنین سفارش شده که هنگام شروع نماز، براى داشتن حضور قلب، به یکى از معصومین علیهم السلام توسّل کنید و تمرین کنید که قبل از اداى کلمات نماز معناى آن را در ذهن بیاورید و از روى عادت تکرار نکنید.

اخلاص و ریا
پرسش 57 . از کجا بدانیم نمازى که مى خوانیم خالصانه است و از ریا به دور مى باشد؟
نمازى که مؤن در برابر خدا انجام مى دهد، قبل از هر چیز اقرار به یگانگى او است؛ یعنى، او را پروردگار مطلق شناختن و هیچ یک از آفریده ها را با او شریک ندانستن است. بنابراین منظور از اخلاص در نماز این است که انسان صرفا به خاطر خدا اقدام به اقامه نماز نموده و در نماز، تنها او را در نظر داشته باشد و هیچ چیز را در این عمل عبادى شریک خداوند قرار ندهد.
انسان ها ممکن است با انگیزه هاى متفاوتى خداوند متعال را عبادت کنند که این انگیزه ها هر چند متفاوت است اما در نهایت به خاطر خداوند متعال مى باشد ممکن است فردى نماز بخواند اما نماز و عبادت او براى رسیدن به ثواب اخروى آن باشد و امکان دارد فرد دیگرى به خاطر ترس از عذاب الهى خداوند را عبادت کند و یا کس دیگرى خداوند را خالصانه و فقط با انگیزه شکر و سپاسگزارى از نعمت هایى که به او داده عبادت کند، همان گونه که حضرت على علیه السلام فرموده اند: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْک عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَار»[163]؛ «گروهى با هدف رسیدن به ثواب هاى اخروى خدا را عبادت مى کنند که این عبادت تجّار و بازرگانان است و گروهى دیگر از جهت ترس از عذاب الهى، خدا را عبادت مى نمایند که این عبادت بردگان است. و گروهى به انگیزه شکر و سپاسگزارى از نعمت هاى پروردگار عبادت خداوند مى نمایند که این عبادت احرار و آزادگان است».
اما نکته مهم این است که نماز و عبادت به خاطر ثواب الهى و یا ترس از عذاب خداوند به این معنا نیست که انسان دیگر خدا را قبول ندارد و یا اگر نمازهایش را با این انگیزه ها خواند دیگر نمازهایش به خاطر خدا نبوده است؛ چرا که، هم آن کسى که به خاطر ثواب نماز مى خواند و هم آن کسى که با انگیزه در امان ماندن از عذاب خداوند نماز مى خواند در مرحله اوّل به خداوند متعال و وعده هاى او مبنى بر پاداش و عذاب الهى ایمان دارد و پس از ایمان به خداوند و گفته هایش براساس آنچه او دستور داده نماز مى خواند و این همان نماز خواندن به خاطر خداوند مى باشد. البته با این تفاوت که هر گروهى از این گروه هاى سه گانه توانسته اند مرتبه از مراتب معرفت الهى را طى کنند و به میزانى که نسبت به خداوند متعال معرفت پیدا کرده اند به همان میزان انگیزه خود را براى اعمال عبادى همچون نماز تنظیم نمایند.
کسب اخلاص در نیت و عمل، از دشوارترین گردنه هاى راه ایمان است که دست یابى به آن راه کارهاى مختلفى دارد؛ از جمله:

تقویت توحید
کوتاه ترین راه عقلى براى رسیدن به اخلاص و ریشه کن کردن «ریا» تقویت توحید در دل مى باشد. منظور از توحید در این مقام، توحید افعالى است؛ یعنى، انسان باور کند که فاعل و مؤّرى در عالم جز خداوند نیست «لا مؤّر فى الوجود الا اللَّه». اگر براى ما روشن شود که هیچ کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلّت، عزّت، زندگى، مردن و… همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى شریک مى باشد، دیگر دل به دیگران نمى بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذّتى نخواهد داشت. زیرا ریشه «ریا» یا طمع، در مال و منافع دیگر انسان ها است، و یا محبّت و دوست داشتن مدح و ستایش انسان ها، و یا خوش نداشتن و کراهت از مذمّت و ملامت مردم است. اگر انسان این سه مشکل را حل نماید، دیگر دلیلى براى خودنمایى در مقابل انسان ها وجود نخواهد داشت.

یقین به معاد
همه ما به خدا و روز قیامت به نوعى ایمان داریم ولى این اعتقاد به مرز یقین نرسیده است، چرا که به غیرخدا امید مى بندیم و متکّى بر این امید، آنان را در عمل خود شریک مى نماییم؛ اما اگر ایمان خود را به مرز یقین برسانیم دیگر اعمال خود را براى هیچ کس غیر از خداوند متعال انجام نخواهیم داد.
این واقعیت با تعابیر گوناگونى در سخنان ائمه دین مورد اشاره قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: «سَبَبُ الاْءِخْلاَصِ الْیقِینُ»[164]؛ «اخلاص ره آورد یقین است». و در سخن دیگر مى فرماید: «عَلَى قَدْرِ قُوَّهِ الدِّینِ یکُونُ خُلُوصُ النِّیه»[165]؛ «اخلاص آدمى به میزان استحکام دیندارى اوست».

کنترل آرزوهاى دراز
هم چنین براى خلوص داشتن در عبادت، باید دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نمود؛ حضرت على علیه السلام مى فرماید: «قَلِّلِ الاْمَالَ تَخْلُصْ لَکَ الْأَعْمَال»[166]؛ «کم کن آرزوهایت را تا عمل هایت خالص شود».

تمرین
پس از تفکّر در فواید و آثار و برکات اخلاص و شناخت روش هایى که موجب مى شود تا عبادات از جمله نماز از روى خلوص نیت انجام گیرد، باید در مقام عمل نیز به تمرین پرداخت و با سعى و تلاش، از کارهایى که به اخلاص نیت صدمه مى زند، پرهیز نمود و کارهایى را که در خلوص نیت نقش دارند، انجام داد.[167]

قبولى نماز
پرسش 58 . منظور از قبولى نماز چیست؟
به طور کلى در نماز و عبادات، چند نوع شرط مطرح شده است: «شرط صحّت»، «شرط قبولى» و «شرط کمال».
شرایط صحّت نماز، شرایطى مى باشند که در صورت فقدان یکى از آنها نماز باطل بوده و اصل تکلیف نماز از انسان ساقط نگردیده و در صورت عدم جبران، در قیامت حسابرسى مى شود.
صحیح بودن شکل نماز؛ به این است که به همان شکل و شیوه معیّن از سوى خدا و شریعت انجام گیرد؛ نه از روى سلیقه هاى شخصى.
رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: «لاَ قَوْلَ وَ لاَ عَمَلَ وَ لاَ نِیهَ إِلاَّ بِإِصَابَهِ السُّنَّهِ»[168]؛ «ارزشى براى گفته ها و عمل ها و نیت ها نیست، مگر آن که طبق دستور و سنّت انجام گیرد».
حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست مى کند:
«أَرِنا مَناسِکَنا»[169]؛ «خدایا! نحوه صحیح عبادت را به ما نشان بده».
پس این که کجا باید شکسته بخوانیم و یا تمام، آهسته بخوانیم یا بلند، تعداد رکعات و امثال آن چگونه باشد و… مربوط به شکل ظاهرى نماز است که باید به همان صورتى که دستور داده اند، انجام دهیم. در غیر این صورت باطل و بى ارزش است؛ مثل دندانه هاى یک کلید که اگر اندکى ریز یا درشت باشند، دیگر قفل را باز نمى کنند.
پی نوشت ها
________________________________________
[1]. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، ص 114.
[2]. آشنایى با فرقه اهل حق، گروه فرق و ادیان معاونت تبلیغ و آموزش هاى کاربردى حوزه علمیه قم، ص14.
[3]. اسراء 17، آیه 78.
[4]. امام باقر علیه السلام به این مسئله تصریح نموده و بیان داشته اند: «إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام کَانَ فِى آخِرِ عُمُرِهِ یُصَلِّى فِى کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ أَلْفَ رَکْعَهٍ…»؛ «همانا حضرت على علیه السلام در اواخر عمرشان در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواندند». شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، 29 جلدى، مؤسه آل البیت علیهم السلام قم،1409 ه.ق، ج4، ص97.
[5]. بحارالأنوار، ج 14، ص 185.
[6]. نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله، ص769 شماره 3018.
[7]. بحارالأنوار، ج1، ص 216.
[8]. الکافى، ج1، ص 35.
[9]. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، ستاد اقامه نماز، 1388ش، نهم.
[10]. البته این نکته را نباید فراموش کرد پذیرش تعبّدى فروعات دینى و احکام الهى یک مرحله پس از آن است که براساس مبانى عقلى صحّت اصول اوّلیّه دین براى افراد به اثبات رسیده باشد.
[11]. البته این مسئله به معناى ممانعت از پرسشگرى و همچنین پاسخ گو نبودن اسلام در فرامین و دستورات الهى نیست، چراکه معصومین علیهم السلام علاوه بر تشویق مسلمانان به تفقّه و تدبّر در مسائل دینى در احادیث متعدّدى به تبیین فلسفه احکام الهى پرداخته اند. به عنوان نمونه مى توانید به کتاب علل الشرائع که مجموعه اى از این قبیل روایات بوده و توسّط شیخ صدوق ره گردآورى شده مراجعه نمایید.

[12]. حشر 59، آیه 7.
[13]. علل الشرائع، ج1، ص279.
[14]. همان، ج 1، ص 257.
[15]. همان، ج 2، ص 104.
[16]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 104 ؛ میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، أسرار الصلاه، انتشارات پیام آزادى، 1378ش، هشتم، ص 56.
[17]. تفسیر نمونه، ج4، ص 291.
[18]. الحکم الزاهره، ترجمه انصارى، ص 586.
[19]. بحارالأنوار، ج57، ص 260.
[20]. همان، ج66، ص 396.
[21]. معانى الاخبار، ص 314.
[22]. صدوق، أمالى، ص 34.
[23]. همان.
[24]. من لایحضره الفقیه، ج1، ص 57.
[25]. ر.ک: وضُوء النّبىّ صلى الله علیه و آله من خلال ملابسات التّشریع، على شهرستانى که با عنوان وضوى پیامبر به ترجمه حسین صابرى منتشر گردیده است.
[26]. فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنّت، ج2، ص 243 به نقل از: صحیح، ترمذى، ج2، ص308.
[27]. همان.
[28]. تهذیب، ج 1، ص 56.
[29]. مائده 5، آیه 6.
[30]. نساء 4، آیه 2.
[31]. هود 11، آیه 52.
[32]. جعفر سبحانى، سیماى فرزانگان، ج 2، به نقل از: سایت تبیان با کمى تغییر.
[33]. الفقه الاسلامى و ادلته، ج1، ص218.
[34]. ر.ک: الفقه على المذاهب الاربعه، عبدالرحمن الخریرى، دارالفکر، ج 1، ص 53 ؛ حلیه العلما فى معرفه مذاهب الفقها، القفال، مکتبه الرساله الحدیثه، ج 1، ص 145.
[35]. مائده 5، آیه 6.
[36]. همان، آیه 6.
[37]. جلال الدین سیوطى، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم، ج2، ص 262.
[38]. المحلى، ج 2، ص 56، شماره 200.
[39]. الجامع لأحکام القرآن، ج 6، ص 92.
[40]. السیره الحلبیه، ج 1، ص 28.
[41]. توبه 9، آیه 3.
[42]. وسائل الشیعه، ج1، ص 466.
[43]. تفسیر نمونه، ج4، ص 292.
[44]. همان، ج 3، ص 400.
[45]. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 821.
[46]. تفسیر نمونه، ج 4، ص 438.
[47]. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 821.
[48]. همان، ج2، ص 367.
[49]. همان، ج2، ص 368.
[50]. سیّدعلى حسینى میلانى، محاضرات فى الاعتقادات، قم، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421ه، اوّل، ج2، ص659.
[51]. احمدبن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، مرتضى، 1403ق، اوّل، ج1، ص 158.
[52]. علاء الدین قوشجى، شرح تجرید، مقصد پنجم، بحث امامت، ص 386.
[53]. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 845.
[54]. همان، ج1، ص849.
[55]. همان، ج1، ص 847.
[56]. کافى، ج 3، ص 208.
[57]. علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج1، ص 851.
[58]. وسائل الشیعه، ج 7، ص 487.
[59]. ر.ک: بحارالأنوار، ج46، ص 61 ؛ أمالى، صدوق، ص 281، المجلس السابع و الأربعون ؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج1، ص 116.
[60]. صدوق، أمالى، ص 281، المجلس السابع و الأربعون ؛ بحارالأنوار، ج63، ص 320.
[61]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، 29 جلد، مؤسه آل البیت علیهم السلام قم، 1409 ه.ق، ج 4، ص 97.
[62]. بحارالانوار، ج 83، ص 222.
[63]. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، ستاد اقامه نماز، 1388، نهم، ص 77.
[64]. همان.
[65]. مائده 5، آیات 56 و 55.
[66]. ر.ک: محب الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص 882 ؛ قاضى شوکانى، فتح الغدیر، ص 503 ؛ جامع الاصول، ج9، ص 4784 ؛ اسباب النزول، واحدى، ص 1485 ؛ لباب النقول، سیوطى، ص6ـ105 ؛ تفسیر طبرى، ص 7ـ165 ؛ تفسیر فخر رازى، ج 3، ص 8ـ431 ؛ تفسیر درالمنثور، ج 2، ص9 ـ393 ؛ کنزالعمال، ج 6، ص 391.
[67]. تفسیر نمونه، ج4، ص 428.
[68]. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 102 به نقل از: ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج9، ص 212ـ211.
[69]. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج5، ص 36-1.
[70]. عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره.
[71]. عده الداعى و نجاح الساعى، ص 201 ؛ آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز، ص 165.
[72]. بحارالانوار، ج 75، ص 138.
[73]. صحیح بخارى، ج 1، کتاب الصلاه، ص 91.
[74]. مسروق بن اجدع، فقیه مدینه و از شاگردان خلفاى راشدین بود.
[75]. ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار صادر، 1377ه.ق، ج 6، ص79.
[76]. اخبار مکه، ازرقى، ج3، ص 151، به نقل از: سجده بر تربت، سیّدرضا حسینى نسب، انتشارات سیّدالشهداء قم، 1369.
[77]. مستدرک الوسائل، ج 4، ص 12، باب استحباب السجود على تربه الحسین علیه السلام او لوح منها و اتخاذ السبحه منها).
[78]. ابو حامد غزالى، إحیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتاب العربى، ج2، ص 267.
[79]. ابوالشهدا، ص 145.
[80]. وسائل الشیعه، ج 5، ص 366.
[81]. همان.
[82]. همان، ج 4، ص 220.
[83]. همان، ص 221.
[84]. همان.
[85]. همان.
[86]. همان، ص 223.
[87]. صحیح بخارى، ج 1، ص 201، باب تأخیرالظهر الى العصر، ح 518.
[88]. همان، ص 206، ح 537، باب وقت المغرب.
[89]. صحیح سنن نسائى، ج 1، ص 200، حدیث 601، باب الجمع بین الصلوتین فى الحضر.
[90]. صحیح مسلم، ج 1، ص489، ح49، باب الجمع بین الصلوتین فى الحضر.
[91]. صحیح مسلم، ج 2، ص 151.
[92]. همان، ص152.
[93]. ر.ک: مکارم شیرازى، پاسخ به پرسش هاى مذهبى، قم، امیرالمؤمنین، 1377، ص300.
[94]. اسراء 17، آیه 78.
[95]. ر.ک: جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور، بیروت: داراحیاء التراث العربى، ج 5، صص 282ـ280.
[96]. این روایات در وسائل الشیعه، ج 4، ص 156 باب 10 جمع آورى شده.
[97]. نهج البلاغه، نامه 27 و 15.
[98]. سنن بیهقى، ج 2؛ سنن ابوداود، ج 1، باب افتتاح الصلاه، ح 70 و 736 ؛ سنن ترمذى، ج 2، ص 98، باب صفت الصلاه.
[99]. الفقه على المذاهب الخمسه، مغنیه، ص109.
[100]. صحیح بخارى، ج 1، ص 181، ح 740 ؛ کتاب الأذان، ب 87، باب وَضْعِ الُْیمْنَى عَلَى الْیُسْرَى.
[101]. وسائل الشیعه، ج 7، ابواب 15 قواطع نماز، ص 267.
[102]. همان، ص 266.
[103]. همان، ج 5، باب 17 از ابواب قیام، ص 511.
[104]. شیخ مرتضى بروجردى، مستند العروه، ج 4، ص 445 ؛ جواهرالکلام، ج 11، ص19.
[105]. جواهرالکلام، ج 11، ص 15، نجفى.
[106]. وسائل الشیعه، ج 6، ص 67، کتاب الصلاه، باب عدم جواز التأمین فى آخر الحمد.
[107]. همان.
[108]. الکافى، ج 3، ص339، بَابُ الْقُنُوتِ.
[109]. مجلسى، لوامع صاحبقرانى، ج4، ص 96 ؛ الکافى، ج 3، ص 340.
[110]. سنن بیهقى، ج 2، ص 207.
[111]. سنن دارقطنى، ج2، ص37، حدیث 4 ؛ سنن بیهقى، ج 2، ص198.
[112]. هدایه، مرغینانى، ج 1، ص 66 ؛ بدایه المجتهد، ج 1، ص132.
[113]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، عدّ سنن الصلاه مجتمعه.
[114]. نساء 4، آیه 101.
[115]. کنزالعمال، ج 8، ص 503.
[116]. وسائل الشیعه، ج 8، ص 520.
[117]. ر.ک: المیزان، ج5، ص63 ؛ تفسیر نمونه، ج4، صص96ـ94 ؛ طبرى، احکام القرآن، ج12، ص487 ؛ حسینى جرجانى، آیات الاحکام، ج1، صص247ـ240.
[118]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج1، ص434.
[119]. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 306.
[120]. بحارالأنوار، ج10، ص 108.
[121]. همان، ج 90، ص 378.
[122]. وسائل الشیعه، ج3، ابواب مکان مصلى، باب 6و7 ؛ آیه اللّه فاضل لنکرانى، توضیح المسائل، ص 160، مسئله 901.
[123]. حجرات 49، آیه 13.
[124]. نحل 16، آیه 97.
[125]. بحارالأنوار، ج79، ص 198.
[126]. همان، ص 208.
[127]. ر.ک: فصل قبولى نماز.
[128]. مائده 5، آیه 90 و 91 ؛ بقره (2)، آیه 219.
[129]. مستدرک الوسائل، ج 17، ص 57.
[130]. الکافى، ج 6، ص399.
[131]. علل الشرائع، ج2، ص 345.
[132]. عنکبوت 29، آیه 45.
[133]. نحل 16، آیه 90.
[134]. سلطان محمد گنابادى، تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ترجمه: رضا خانى ـ حشمت اللّه ریاضى، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372ش، ج11، ص 264.

[135]. محسن قرائتى، تفسیر نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، 1387ش، سیزدهم، ص 28.
[136]. تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سیّدمحمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج16، ص 198.
[137]. بحارالأنوار، ج79، ص 198.
[138]. تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سیّدمحمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، ج16، ص 201.
[139]. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 98.
[140]. وسائل الشیعه، ج 5، ص 471.
[141]. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 98.
[142]. بحارالانوار، ج84، ص 238.
[143]. مستدرک الوسائل، ج 4، ص109.
[144]. بحارالأنوار، ج 81، ص249.
[145]. همان، ص 261.
[146]. مستدرک الوسائل، ج 4، ص 105.
[147]. همان، ج 3، ص 91.
[148]. وسائل الشیعه، ج 5، ص 475.
[149]. همان، ص 478.
[150]. الکافى، ج 3، ص 266.
[151]. امام خمینىره، سرالصلاه، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، ششم، ج2، ص24.
[152]. امام خمینىره، آداب الصلاه، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، هفتم، ص 37.
[153]. بحارالأنوار، ج46، ص 66.
[154]. «روى و تمام وجود خویش را به سوى خداوندى نمودم که آسمان ها و زمین را پدید آورد».
[155]. فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 101.
[156]. الکافى، ج3، ص269 ؛ ادب حضور ترجمه: فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 284.
[157]. وسائل الشیعه، ج 5، ص 296.
[158]. امام خمینىره، سرالصلاه، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، 1378ش، ششم، ج2، ص32.
[159]. الکافى، ج 3، ص299.
[160]. امام خمینىره، آداب الصلاه، مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (ره)، 1378ش، هفتم، ص 44.
[161]. بحارالأنوار، ج10، ص 107.
[162]. الکافى، ج 2، ص 544.
[163]. نهج البلاغه، ص 510 ؛ بحارالأنوار، ج67، ص212.
[164]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 62.
[165]. همان، ص 93.
[166]. همان، ص 155.
[167]. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز 1387ش، سوّم، ص 203.
[168]. الکافى، ج 1، ص 70.
[169]. بقره 2، آیه 128.

امیدوارم این مقاله « نماز و تشکر از خدا » برای شما مفید باشد.

منبع: پرسمان دانشگاهیان

دکمه بازگشت به بالا