السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

001 ـ السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ !

سلام بر شما ، اى خاندان نبوّت !

توضیح واژه ها

السَّلام : سالم بودن ، بى عیب بودن ، صلح و دوستى ، دور بودن از آفات باطنى و ظاهرى ، دعا کردن براى سلامت .۱

أهْل : بنا بر مضافٌ إلیه این واژه ، معنایش متفاوت مى شود : خویشاوندان ، ایل و تبار ، پیروان ، وابستگان ، ویژگان .۲

بَیْت : خانه ، خانواده .۳

النُبُوَّه : رفعت ، برترى ، خبر دادن ، پیامبرى .۴

شرح

نخستین عبارت زیارت نورانى «جامعه کبیره» ، با سلام بر خاندان نبوّت ، آغاز مى شود و پس از آن ، با چهار سلام دیگر ، جایگاه امامت را بیان مى کند . برخى ، سلام زائر را ادبِ برخورد دانسته اند و گروهى ، آن را دعا مى دانند .

پیشینه «سلام»

انسان ، موجودى اجتماعى است و در هنگام دیدار با همنوعان خود ، آداب اجتماعى را رعایت مى کند ؛ امّا آداب برخورد در همه جوامع ، یکسان نیست . کلاه از سر برداشتن ، دست بر سینه گذاشتن ، خم شدن و استفاده از جملات و اصطلاحاتى مانند : «سلام !» ، «زنده باشى ! » ، «دست مریزاد !» و … ، در میان اقوام مختلف ، مرسوم بوده و هست .

پیش از اسلام و در زمان جاهلیت ، جملاتى مانند : «أَبَیْتَ اللَّعْنَ ؛ از نفرین ، در امان باشى» ، «أَنْعِمْ صَباحا ؛ صبح تو نیکو باد !» و یا «تَعیشُ أَلفَ سَنَهً ؛ هزار سال ، زنده باشى ! » ، به عنوان تحیّت۵بر پادشاهان و بزرگان ، مرسوم بوده است .۶

با پیدایش اسلام ، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، سلام کردن را به عنوان تحیّتِ مسلمانان برگزید و فرمود :

السَّلامُ تَحِیَّهٌ لِمِلَّتِنا .۷سلام ، درود ملّتِ ماست .

ایشان ، همچنین چگونگى دیدار با هم و سلام کردن به یکدیگر را آموخت و از مسلمانان خواست تا به گاه وداع و خداحافظى ، براى یکدیگر از خداوند ، طلب آمرزش کنند :

إذا تَلاقَیتُم فَتَلاقُوا بِالتَّسلِیمِ و التَّصافُحِ وَ إذا تَفَرَّقتُم فَتَفَرَّقوا بِالإسْتِغفارِ .۸هر گاه به هم رسیدید ، سلام گویید و با هم دست دهید ، و چون از هم جدا شدید ، با آمرزش خواهى ، یکدیگر را ترک کنید .

تکرار واژه «سلام» در قرآن و رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله و تأکید فراوان ایشان ، «سلام گفتن» را مستحبّى مؤکّد در میان مسلمانان شناسانْد و از آنان خواست به کسى که پیش از سلام گفتن ، سخن بگوید ، پاسخ ندهند :

مَن بَدَأَ بِالکَلامِ قَبلَ السَّلامِ فَلا تُجِیبوهُ .۹هر که پیش از سلام گفتن ، آغاز به سخن کند ، پاسخش را ندهید .

رایج شدن «سلام» و کنار نهادن واژه هایى نظیر : «حیّاک ! »، «أنعم صباحا !» و … ، تنها جا به جایى الفاظ نبود ؛ بلکه فرهنگ جدیدى را پى نهاد که ذلّت و خوارى فروهِشته در واژگان پیش از اسلام را که فرودستان ، نثار بزرگان و پادشاهان مى کردند ، از میان برداشت . فرهنگ سلام ، پیام سالم سازى جامعه را نوید مى دهد و در قالب دعا ، فراگیر مى شود ؛ زیرا سلام ، از ریشه «سِلْم» و «سلامت» است و گوینده سلام ، باید خود را از آفات ظاهرى و باطنى ، پاک سازد و در حقیقت ، به مخاطب مى گوید : تو از دست و زبان من ، در امان هستى و براى تو هم آرزوى سلامت مى کنم .

بنا بر این ، سلام را مى توان جامع ترین دعا براى سلامت جامعه دانست که اگر به مضمون آن توجّه شود ، فردسازى و جامعه سازى ، تحقّق مى یابد .

آداب سلام گفتن

در گذر زمان ، سلام کردن به عنوان آیین برخورد با هم در دین اسلام ، شناخته شد که براى آن ، آدابى نیز برشمردند . سلام کردن کوچک بر بزرگ ، ره گذر بر نشسته ، و گروه اندک بر جماعت انبوه تر ، از جمله آداب سلام است که بر پایه روایتى امام صادق علیه السلام ، بر آن تأکید کرده و مى فرماید :

یُسَلِّمُ الصَّغِیرُ عَلَى الکَبِیرِ ، وَ المارُّ عَلَى القاعِدِ ، وَ القَلِیلُ عَلَى الکَثِیرِ .۱۰کوچک به بزرگ ، سلام کند و ره گذر ، به نشسته و عدّه کمتر ، به عدّه بیشتر .

در پاره اى از روایات نیز به سلام گفتن سواره بر پیاده و یا ایستاده بر نشسته ، سفارش شده است .۱۱

و در حدیث دیگرى ، امام صادق علیه السلام ، آغاز به سلام کردن را نشانه فروتنى مى داند و مى فرماید :

مِنَ التَّواضُعِ أن تُسَلِّمَ عَلى مَن لَقِیتَ .۱۲از فروتنى است که به هر که برخوردى ، سلام کنى .

این سخن ، در کنار روایتى که از کسى که بر مَرکبى رهوار نشسته است ، مى خواهد تا بر شخصى که بر مَرکبى ناتوان سوار است ، سلام کند ،۱۳نشان دهنده آن است که هدف در «سلام» ، افزون بر احترام ، آموزش نوعى فروتنى و تواضع است . پیامبر اکرم ، خود نیز همواره بر کودکان ، سلام مى کرد تا به عنوان سنّتِ پس از خویش ، پایدار بماند و در روایتى آمده که فرمود :

خَمسٌ لا أدَعُهُنَّ حَتَّى المَماتِ : الأکلُ عَلَى الحَضِیضِ مَعَ العَبِیدِ ، و رُکوبى الحِمارَ مؤکَفا ، وَ حَلبُ العَنزِ بِیَدى ، وَ لُبسُ الصّوفِ ، وَ التَّسلِیمُ عَلى الصِّبیانِ لِتَکونَ سُنَّهً مِن بَعدِى .۱۴پنج چیز است که تا زنده ام ، آنها را ترک نمى کنم : غذا خوردن روى زمین با بردگان ، سوار شدن بر الاغ برهنه ، دوشیدن بز با دست خودم ، پوشیدن پشمینه ، و سلام کردن به کودکان تا بعد از من ، سنّت شود .

انواع سلام

بنا بر آنچه گذشت ، سلام ، بهترین تحیّتى است که در آن ، آموزش، همنشین پرورش شده است و اختصاص به دنیا ندارد ؛ بلکه بندگان در ملاقات با خدا ، در قیامت نیز سلام مى گویند :

«تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَـمٌ.۱۵درودشان ، آن روز که با او دیدار کنند ، سلام است» . امّا این که مخاطب سلام ، چه رتبه اى دارد ، مى توان آن را به سه گروه ، تقسیم کرد :

۱ . سلام برابر . سلام آنانى که در یکى رتبه و جایگاه قرار دارند ، مانند دو دوست که در برخورد با یکدیگر ، محبّت و برادرى خود را با سلام کردن ، نشان مى دهند و دوستى شان را استوار مى کنند و در بهشت نیز بهشتیان ، دوستان خود را این گونه خطاب مى کنند :

«وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَـمٌ .۱۶و درودشان در آن جا سلام است» .

۲ . سلام بزرگ تر بر کوچک تر . خداوند ، آغاز کننده چنین سلامى است و بندگان صالح خود را با سلام ، مخاطب مى سازد و مى فرماید :

«سَلَـمٌ عَلَى نُوحٍ فِى الْعَــلَمِینَ .۱۷سلام بر نوح در میان جهانیان!» «سَلَـمٌ عَلَى إِبْرَ هِیمَ !۱۸سلام بر ابراهیم ! » .

آرى ! پیام چنین سلامى ، رأفت و مهربانى است .

۳ . سلام کوچک تر بر بزرگ تر . سلام کردن کوچک تر بر بزرگ تر ، از آداب دینى است و شرط ادب ، آن است که کوچک تر در سلام گفتن ، پیشى گیرد . سلام گفتن بر بزرگان دین نیز در همین گروه ، جاى دارد .

سلام بر پیشوایان دین

آغازین جملات زیارت نامه ها و از جمله «زیارت جامعه» ، سلام دادن بر پیشوایان دین است که در این زیارت نامه ، با ترکیب «السَّلام علیکم» ، آمده است . حرف «على» که با ضمیر مخاطب «کُم» همراه شده ، اظهار اعتقاد به حضور زنده آنان و شنوا بودنشان است .

بدون تردید ، مفهوم سلام بر معصومان علیهم السلام ، اظهار ادب ، تواضع ، عشق ، محبّت و ارادت به آنان است . امّا فراتر از مفاهیم یاد شده ، معانى دیگرى نیز براى سلام بر اهل بیت علیهم السلام ذکر کرده اند :

۱ . تجلّى نام خداوند

در قرآن کریم ، یک بار از خداوند با نام «سلام» یاد شده است :

«هُوَ اللَّهُ الَّذِى لَا إِلَـهَ إِلَا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَـمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ .۱۹اوست خداى یکتا که جز او خدایى نیست ؛ پادشاه سزاوار و راستین ، پاک از هر عیب ، ایمنى بخش ، نگاهبان بر همه چیز ، تواناى بى همتا ، بر همه چیره ، و در خور بزرگى» .

سلام ، در این آیه ، به معناى بر کنار بودن خداوند از عیب ها و کاستى هاست و این که ممکن نیست نقصى بدو راه یابد۲۰و بهشت نیز ، از آن رو «دار السَّلام» خوانده شده است که به خداوند ، نسبت داده مى شود و یا آن که ساکنان آن ، از اندوه و مرگ ، در سلامت هستند .

بنا بر آن که از واژه «السَّلام» در آغاز زیارت ، نام خداوند اراده شود ، معناى جمله «السَّلام علیکم» ، خطاب به امامان معصوم علیهم السلام ، یعنى : شما ، مظهر کامل اسم «سلام» خداوند باشید و آثار این نام منوّر ـ که رحمت و سلامت است ـ ، بر شما باد !۲۱

۲ . دعا

زیارت کننده ، در هر زیارتى از خداوند مى خواهد تا فضل و احسان خود را بر معصومان علیهم السلام ، همیشگى سازد و آنان را از تمام آفات و بلایاى جسمانى و نفسانى ، بر حذر دارد ، همچنان که ایشان را از همه پَستى ها ، دور داشته و آنان را معصوم ، آفریده است . پُر واضح است چنین دعایى براى زائر ، نتیجه بخش خواهد بود ؛ زیرا پاسخ سلام معصومان علیهم السلام ، آثارى دارد که بر اساس مراتب سلام ، به زیارت کنندگان ، خواهد رسید .

خاطره اى از آیه اللّه بهاء الدینى

شنیدن پاسخ از معصومان علیهم السلام ، هم سنخ شدن با ایشان را مى طلبد و تا زمانى که دغدغه هاى ما با آنان تفاوت دارد ، پاسخ ایشان را نمى شنویم. امّا برخى بزرگان ، ظاهر و باطن خود را اُخروى کرده اند و در همین دنیا نیز توانایىِ شنیدن نداهاى آسمانى را دارند . از جمله این بزرگان ، فقیه بزرگوار آیه اللّه سیّد رضا بهاء الدینى رحمه الله بود . آن بزرگوار ، وقتى به زیارت امام رضا علیه السلام مشرّف مى شد ، گاه توقّف کوتاهى مى کرد و برمى گشت و برخى اوقات ، وارد حرم مطهّر هم نمى شد . یکى از دوستان ، راز این توقّف کوتاه در حرم را از ایشان پرسیده بود . در پاسخ ، فرموده بود : «آقا ! ما سلام کردیم ، جواب شنیدیم و برگشتیم» .

چه خوش بى مهربونى ، هر دو سر بى

که یک سر مهربونى ، دردسر بى .

شناخت اهل بیت علیهم السلام

اوّلین درس امام شناسى در «زیارت جامعه» ، شناختن اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله است .

«أهل» ، در قرآن

در فرهنگ قرآنى ، «أهل» به افرادى گفته مى شود که نوعى پیوند و وابستگى ، آنها را گِرد هم آورد ، مانند : «أهل الإنجیل» ،۲۲«أهل القُرى» ،۲۳«أهل المدینه» ،۲۴«أهل البیت» ،۲۵«أهل الذّکر» ،۲۶«أهل التقوى»۲۷و … . بنا بر فرهنگ قرآنى ، به کسانى اهل یا ذُرّیه پیامبر خدا گفته مى شود که با او پیوند و بستگى داشته باشند و مهم ترین پیوند با پیامبر صلى الله علیه و آله ، هم عقیده بودن با اوست و کسى که از ایمان آوردن به پیامبر صلى الله علیه و آله سر باز بزند ، او را در زمره خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله نمى داند، همچنان که خداوند در باره فرزند نوح علیه السلام مى فرماید :

«إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ .۲۸او از خاندان تو (خاندان پیامبرى) نیست» .

«بیت» ، در قرآن

واژه «بیت» ، چنانچه به اشخاص و افراد حقیقى اضافه شود ، معمولاً خانه مسکونى ایشان ، اراده مى شود و در صورتى که به شخصیتى حقوقى و یا معانى دیگرى افزوده شود ، حقیقت مضافٌ الیه را بیان مى کند ؛ مانند : «بیت علم» ، که به معناى خاندانى است که به گونه اى با دانش ، در ارتباط هستند و یا «بیت مرجعیّت» ، یعنى خاندانى که با مرجع دینى مسلمانان ، به نوعى ارتباط دارند . در این جا «بیت نبوّت» ، به کسانى اطلاق مى شود که با حقیقت نبوّت ، یعنى جایگاه تجلّى اسما و صفات الهى ، مرتبط هستند و ارتباط زمینیان با آسمانیان را فراهم مى کنند .

نکته دیگر آن که بیت ، به «نبوّت (پیامبرى) » افزوده شده است و به «نبى (پیامبر) » افزوده نشده است و نمى توان هر آن کس را که در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله زندگى مى کرده ، در زمره بیتِ نبوّت دانست . این حقیقت ، زمانى آشکار مى شود که آیات قرآن ، بررسى شود که از آنها چنین به دست مى آید که هر گاه ، «بیت» را به شخصیتِ حقیقى پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت مى دهد ، صیغه جمع آن ، یعنى «بیوت» مى آید۲۹تا خانه تمام همسران پیامبر صلى الله علیه و آله را فرا گیرد :

«یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبِىِّ إِلَا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إلى طَعامٍ .۳۰اى کسانى که ایمان آورده اید! به خانه هاى پیامبر درنیایید ، مگر آن که شما را به خوردن طعامى رُخصت دهند» .

امام على علیه السلام نیز بر اساس منطق قرآن ، در برابر برخى از بستگان پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود :

فَنَحنُ بَیتُ النُّبُوَّهِ وَ مَعدِنُ الحِکمَهِ .۳۱پس ما خاندان پیامبرى و معدن حکمت هستیم .

تا نشان دهد که ارتباط با «پیامبرى» راه گشاست و رابطه داشتن با شخص پیامبر صلى الله علیه و آله ، به تنهایى ، کافى نیست .

مفهوم «بیت» در احادیث

ابوحمزه ثُمالى ، از شاگردان امام سجّاد و امام باقر علیهماالسلام ، راوى دعاى معروف «سحر» ، برخوردى از قَتاده (از فقیهان شهر بصره و مورد اعتماد دربار اُموى) با امام باقر علیه السلام را گزارش مى کند که در آن ، معناى حقیقى بیت نبوّت ، روشن مى شود .

ابوحمزه مى گوید : در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله نشسته بودم که مردى پیش آمد و سلام کرد و پس از معرّفى خود ، به من گفت : ابوجعفر (امام باقر علیه السلام ) را مى شناسى ؟

گفتم : آرى . با او چه کارى دارى ؟

پاسخ داد : چهل سؤال آماده کرده ام که از او بپرسم . اگر حق بود ، بپذیرم و اگر باطل بود ، او را وا گذارم .

به او گفتم : آیا تفاوت حق و باطل را مى شناسى ؟

گفت : شما کوفیان ، جماعتى هستید که کسى در برابرتان ، یاراى سخن گفتن ندارد . هر گاه ابو جعفر علیه السلام را دیدى ، مرا خبر کن .

سخنم با او تمام نشده بود که امام باقر علیه السلام در حلقه اى از خراسانى ها و دیگر مردمانى که در باره مسائل حج از ایشان مى پرسیدند ، وارد مسجد شد و در جایگاه خود نشست و مرد تازه وارد ، نزدیک ایشان نشست . من هم در مکانى نشستم که سخن او را بشنوم . هنگامى که اطرافیان امام علیه السلام پرسش هاى خود را پرسیدند و پاسخ گرفته ، رفتند ، امام علیه السلام به وى رو کرد و فرمود : «تو کیستى ؟» .

گفت : من قتاده ، پسر دعامه بصرى هستم .

امام علیه السلام به او فرمود : «تو فقیه (دین شناس) بصره هستى ؟» .

گفت : آرى .

امام باقر علیه السلام فرمود :

وَیحَک یا قَتادَهُ ! إنَّ اللّهَ ـ جَلَّ و عَزَّ ـ خَلَقَ خَلقا مِن خَلقِهِ ، فَجَعَلَهُم حُجَجَا عَلى خَلقِهِ ، فَهُم أوتادٌ فى أرضِهِ ، قُوّامٌ بِأمرِهِ ، نُجَباءُ فى عِلمِهِ ، اِصطَفاهُم قَبلَ خَلقِهِ أظِلَّهً عَن یَمِینِ عَرشِهِ . واى بر تو ، اى قَتاده! خداوند عز و جل گروهى را آفرید و آنان را حجّت بر خلقش قرار داد . پس ایشان ، پایه هاى زمین هستند (مایه آرامش زمینیان اند) ، بر پا کنندگان امر الهى اند و ویژگان علم اویند . خداوند ، آنان را پیش از آن که آفریدگان را بیافریند ، به صورت سایه هایى در طرف راست عرش برگزید .

قَتاده ، مدّتى طولانى سکوت کرد . سپس گفت : به خدا سوگند ، در برابر فقهاى بسیارى نشسته ام و در برابر ابن عبّاس نیز زانو زده ام ؛ امّا در برابر هیچ کدام از ایشان ، آن چنان که در برابر تو دلم ناآرام شد ، مضطرب نشدم .

وى ، با این سخن ، در حقیقت ، راز این پریشانى خود را از امام علیه السلام سؤال کرد . لذا ایشان به او فرمود : «واى بر تو ! آیا مى دانى کجا نشسته اى؟ تو در برابر خانه هایى هستى که خداوند ، اجازه داده که قدر و منزلت آنها رفعت یابد و نامش در آنها ، یاد شود . در آن خانه ها ، هر بامداد و شامگاه ، مردانى که نه تجارت ، و نه داد و ستدى ، آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات ، به خود مشغول نمى دارد ، او را نیایش مى کنند» .

سپس ، این آیه را قرائت کرد که :

«فِى بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْأَصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَـرَهٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوهِ وَ إِیتَآءِ الزَّکَوهِ .۳۲ آن چراغ در خانه هایى است که خداوند ، رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وى در آنها یاد شود و او را در آن جا ، بامدادان و شبانگاهان ، به پاکى بستایند ؛ مردانى که بازرگانى و خرید و فروش ، ایشان را از یاد خدا و خواندن نماز و دادن زکات ، باز ندارد» .

آن گاه ، افزود : «تو ، آن جا نشسته اى و ما ، آن خانه ها هستیم» .

امام علیه السلام ، جایگاه امامت را بیان فرمود و راز عظمت خویش را باز گفت و با تلاوت این آیه قرآن ، تنها نقطه اى را که اجازه رفعت یافتن و برترى دارد ، معرّفى کرد . قَتاده نیز به خوبى ، مراد امام علیه السلام را فهمید و گفت : به خدا سوگند ، راست گفتى ، فدایت شوم ! به خدا سوگند ، این خانه ، خانه سنگى و گِلى نیست !

سپس از امام علیه السلام درباره حکم پنیر پرسید . امام باقر علیه السلام ، تبسّمى کرد و فرمود : «همه پرسش هایت به پنیر بازگشت ؟!» .

قَتاده ، پاسخ داد : فراموش کردم !

امام علیه السلام فرمود : «اشکالى ندارد» . سپس ، پاسخ سؤال قَتاده را داد .۳۳

در بیشتر متون حدیثى و کلامى ، از «أهل بیت النُّبُوَّه» ، به اختصار ، با «اهل بیت» یاد شده است . شاید بازگشت چنین اطلاقى ، به آیه ۳۳ سوره احزاب باشد که مى فرماید :

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا .۳۴همانا خداوند ، مى خواهد تا از شما خاندان پیامبر، پلیدى را ببَرَد و شما را کاملاً پاک کند » .

و بنا بر روایات فراوانى ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، پس از نزول آیه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَوهِ ؛۳۵کسان خود را به نماز ، فرمان ده» ، هر بامداد ، به درِ خانه على علیه السلام مى آمد و مى فرمود : «السَّلام علیکم أهل البیت ! » و آنان را به نماز ، دعوت مى کرد .۳۶

پیام ها

۱ . آغاز زیارت با عبارت «السَّلام علیکم» ، نشانه حاضر بودن اهل بیت علیهم السلام به گاهِ خواندن زیارت نامه است . پس آنان را حاضر بدانیم و ادب ایستادن ، سخن گفتن و نگاه کردن را رعایت کنیم .

۲ . عبارت زیباىِ «السَّلام علیکم» ، هدیه اى الهى است که حتّى خاندان نبوّت را با آن مى خوانیم . شایسته است که قدر این هدیه باارزش را بدانیم و در سلام گفتن ، به یکدیگر بخل نورزیم .

۳ . اوّلین کسى که اهل بیت علیهم السلام را با عبارت «السَّلام علیکم» مخاطب قرار داد ، پیامبر صلى الله علیه و آله بود .

۴ . عظمت امامان علیهم السلام ، به میزان وابستگى آنان به شخص پیامبر صلى الله علیه و آله نیست ؛ بلکه میزان ، شایستگى آنان در ارتباط داشتن با مبدأ وحى و آینه عظمت الهى بودن است . افرادى مانند سلمان ، ابو ذر و … را در زمره اهل بیت علیهم السلام برشمرده اند و برخى از نزدیکان پیامبر صلى الله علیه و آله از این نعمت ، محروم اند .

۱«السَّلام بمعنى السَّلامه ، و قول النّاس : السَّلام علیکم ! أى السَّلامه من اللّه علیکم» (العین : ج ۷ ص ۲۶۵) . «السَّلام : العافیه ، التحیَّه» (لسان العرب ، ج ۱۲ ، ص ۲۸۹) .

۲«أهل الرَّجل : زوجه و أخصّ النّاس به» (العین ، ج ۴ ، ص ۸۹) .

۳«البیت : واحد البیوت التى تسکن» (مجمع البحرین ، ج ۲ ، ص ۱۹۳) .

۴«به اعتبار اشتقاق آن از «نبأ» ، یعنى کسى که از جانب خدا خبر مى آورد و به اعتبار اشتقاق آن از «نَبوه» ، به معناى بلندى رتبه و منزلت او برسایر آفریدگان است» (لسان العرب ، ج ۱۵ ، ص ۳۰۲) .

۵به معناى طلب حیات و زندگى کردن .

۶النهایه ، ج ۱ ، ص ۱۸۳ .

۷مستدرک الوسائل ، ج ۸ ، ص ۳۶۰ ، ح ۹۶۷۰ .

۸الأمالى ، طوسى ، ص ۲۱۵ ، ح ۳۷۴ .

۹الکافى ، ج ۲ ، ص ۶۴۴ ، ح ۲ .

۱۰همان ، ص ۶۴۶ ، ح ۱ .

۱۱همان ، ح ۴ .

۱۲همان ، ح ۱۲ .

۱۳همان ، ح ۲ .

۱۴الخصال ، ص ۲۷۱ ، ح ۱۲ .

۱۵سوره احزاب ، آیه ۴۴ .

۱۶سوره یونس ، آیه ۱۰ .

۱۷سوره صافات ، آیه ۷۹ .

۱۸همان ، آیه ۱۰۹ .

۱۹سوره حشر ، آیه ۲۳ .

۲۰الأسماء و الصفات ، ص ۵۳ .

۲۱ر . ک : روضه المتقین ، ج ۵ ، ص ۴۵۴ .

۲۲سوره مائده ، آیه ۴۷ .

۲۳سوره اعراف ، آیه ۹۶ ؛ سوره یوسف ، آیه ۱۰۹ .

۲۴سوره توبه ، آیه ۱۰۱ ؛ سوره حجر ، آیه ۶۷ .

۲۵سوره هود ، آیه ۷۳ ؛ سوره احزاب ، آیه ۳۳ .

۲۶سوره نحل ، آیه ۴۳ ؛ سوره انبیا ، آیه ۷ .

۲۷سوره مدثر ، آیه ۵۶ .

۲۸سوره هود ، آیه ۴۶ .

۲۹ر . ک : ادب فناى مقرّبان ، ج ۱ ، ص ۱۱۰ .

۳۰سوره احزاب ، آیه ۵۳ .

۳۱غریب الحدیث ، ابن قتیبه ، ج ۱ ، ص ۳۷۰ .

۳۲سوره نور ، آیه ۳۶ ـ ۳۷ .

۳۳الکافى ، ج ۶ ، ص ۲۵۶ ـ ۲۵۷ ، ح ۱ .

۳۴سوره احزاب ، آیه ۳۳ .

۳۵سوره طه ، آیه ۱۳۲ .

۳۶ر . ک : اهل بیت علیهم السلام در قرآن و حدیث ، ج ۱ ، ص ۸۲ ـ ۸۹ .

دکمه بازگشت به بالا