حسن و قبح عقلی و ذاتی

حسن و قبح ذاتی و عقلی

اگر شیعه قائل به حسن و قبح ذاتی نیست؟ پس چرا باید دروغ در برخی موارد جایز و حتی واجب شود؟ مگر میتوان ذاتی یک چیز را از او گرفت؟ چرا بزرگان دینی مثل برخی فلاسفه اخلاق همچون کانت دروغ را در همه موارد تحریم نمی کنند؟

پاسخ

اعتقادبه حسن و قبح ذاتی بدین معنا نیست که همه ی افعال متصف به چنین حسن و قبح ذاتی­ای باشند؛ آنچه که ذاتا «حَسَن» است و این حُسن برایش ضرورت دارد «عدل» است، و آنچه که ذاتا «قبیح» است و این قّبح برای آن ضرورت دارد «ظلم» است؛ بنابراین ما هم نمیگوییم حسن و قبح برای همه رفتارها به خودی خود ضرورت داشته و ذاتی آنهاست. به عنوان مثال «قتل» به خودی خود نه به حُسن توصیف میشود، و نه به قّبح؛ بلکه حسن و قبیح بودن آن در گرو این است که مانند مجازات مجرم، یا قصاص قاتل از روی عدالت باشد؛ یا مانند قتل انسان بی گناه از روی ظلم باشد.

باید دقت داشت که اختلاف ما با اشاعره در این نیست که آیا همه افعال به حسن و قبح توصیف می شوند یا خیر؟ بلکه اختلاف در این است که آیا برخی افعال حسن ذاتی دارند که بدون کمک شارع عقل آنها را درک کند؟ آنها می گویند هیچ رفتاری به خودی خود به حسن و قبح توصیف نمی شود، بنابراین تا خداوند امر و نهی نکند کار خوب و بدی وجود ندارد، و ما در مقابل معتقدیم برخی از رفتارها بدون امر و نهی شارع نیز از سوی عقل به حُسن و قبح توصیف می شوند.

آنچه به صورت کلی در تحلیل مسئله می توان گفت این است که رفتارها با توجه به عناوینی که بر آنها صدق می کند سه رابطه با حُسن وقبح دارند:
دسته اول عناوینی هستند که حُسن و قُبح برای آن ها ذاتی است، و آن فقط در صورتی است که آن عناوین، علت حسن و قبح باشند، مثل عدل و ظلم؛ این دو عنوان یعنی عدل و ظلم خودشان علت حسن یا قبح و خوبی و زشتی رفتارها هستند، بنابراین با وجود آنها اتصاف به حسن و قبح حتمی بوده و هرگز از این حسن و قبح جدایی پذیر نیستند، به همین خاطر اگر رفتاری عدل باشد، بدون تردید حسن است، و اگر رفتاری ظلم باشد بدون تردید قبیح است، و این هرگز استثناء ندارد.

دسته دوم رفتارهایی هستند که اگرچه علت حسن و قبح نیستند، اما به خودی خود اقتضای حسن و قبح دارند مثل راستگویی و دروغگویی، که اگرچه به خودی خود رستگویی اقتضای نیک بودن داشته، و دروغگویی اقتضای بد بودن دارد، اما چون علت حسن و قبح نیستند، اگر راستگویی به خاطر یک اقتضای مهم تر مصداق ظلم شود دیگر حُسن نداشته و نیکو نخواهد بود، یا دروغگویی در جایی که به خاطر یک اقتضای مهم تر مصداق عدالت باشد دیگر قبیح نبوده و مذموم نخواهد بود.

و دسته سوم رفتارهایی هستند که حتی اقتضای حسن و قبح هم ندارد، به عنوان مثال کشتن، یا کتک زدن به خودی خود قابل ارزش گذاری مثبت و منفی نیست، اگر کشتن یک قاتل جانی و مضرّ برای جامعه باشد، نیکو، و اگر کشتن یک انسان بی گناه باشد مذموم و قبیح است؛ یا کتک زدن به منظور تنبیه، منطقی و نیکو، و کتک زدن بی دلیل، ظالمانه و قبیح خواهد بود.(1)

طبق آنچه گذشت روشن میشود که عناوین دسته دوم و سوم که نسبت به حسن وقبح نقش علیّت ندارند، خوب یا بد بودنشان ذاتی نبوده و متغیر است، یعنی حُسن وقبحشان به اعتبار این است که تحت عنوان عدالت محسوب شوند تا نیک و پسندیده باشند، یا تحت عنوان ظلم محسوب شده و قبیح و زشت دانسته شوند، بنابراین برای قضاوت در نیک یا بد بودن این رفتارها باید نگاهی مجموعی داشت، به عنوان مثال دروغ نافعی که موجب نجات جان یک انسان شود و چاره ای از آن نباشد، اگرچه به خاطر دروغ بودنش اقتضاء قبح دارد اما وقتی به صورت مجموعی(یعنی با تاثیر مثبتی که دارد) به آن نگاه میشود دیگر قبیح نخواهد بود و مصداق عدالت است.

پاسخ دیگری که میتوان به این سوال داد این است که حتی بر فرض اینکه قبح کذب، یک قبح ذاتی باشد، باز هم اشکالی متوجه دیدگاه شیعه نیست، چرا که عقل هنگامی که دو فعل قبیح با یکدیگر تعارض داشته باشند، به انجام آن رفتاری حکم می کند که قبح آن ضعیف تر است، به عنوان مثال ترک نجات جان یک انسان بی گناه، بدتر از یک دروغ است، لذا عقل حکم به این دروغ مصلحت آمیز می­کند، و این به معنای این نیست که کذب، قبح خود را که فرض بر ذاتی بودن آن است از دست داده است، بلکه این قبح به خاطر قبح بزرگتری نادیده گرفته میشود.(2)

اما در مورد بخش پایانی سوال شما باید عرض کنیم اینطور نیست که اندیشمندان دینی همان سخنان برخی فلاسفه اخلاق غربی را گفته باشند، به عنوان مثال در خصوص دیدگاه اخلاقی کانت، وی بر این باور است که احکام اخلاقی همیشه و همه جا و برای همه کس ثابت‌اند و هیچ گونه استثنایی هم ندارند. مثلا اگر راست‌گویی موجب قتل هزاران انسان بی‌گناه شود باز هم کاری نیکو است و وظیفه ی ما این است که از آن تخلف نکنیم، و روشن است که این خلاف آن چیزی است که متکلمین شیعه آن را باور دارند؛ این حکم، یک حکم خلاف عقل و فطرت انسانی است، در حالی که خود کانت مدعی بود که احکام عقل عملی احکامی بدیهی هستند و همه انسان‌ها آنها را درک می‌کنند.(3)

علاوه بر اینکه کانت اگر چه معتقد است که ما یک اخلاق همگانی مطلق و بدون استثناء داریم، اما وی اشاره ای به تعارض گزاره های اخلاقی به یکدیگر نمی کند، به عنوان مثال دروغی که با یک مصلحت مهم تر تعارض پیدا کرده است، کانت در این خصوص هیچ راهکاری ارائه نمی کند.(4)

پی نوشت ها:
1. ر.ک: خرازی، سید محسن، بدایه المعارف الالهیه، نشر اسلامی جامعه مدرسین، قم، چاپ چهارم، 1417ق، ج1، ص109و110؛ ربانی گلپایگانی، القواعد الکلامیه، موسسه امام صادق(ع)، قم، چاپ سوم، 1389ش، ص73.
2. طوسی، خواجه نصیرالدین، تلخیص المحصل، دار الأضواء، بیروت، چاپ دوم، 1405ق، ص341؛ سیوری، فاضل مقداد، ارشاد الطالبین، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى‏، قم، 1405ق، ص260.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمد حسین شریفی، موسسه امام خمینی(ره)، قم، 1384ش، نظریه کانت، 295.
4. همان، ص298.

منبع: انجمن گفتگوی دینی

دکمه بازگشت به بالا