اگر حضرت آدم معصوم بود پس چرا عصیان خدا و گناه کرد؟

اگر حضرت آدم معصوم بود پس چرا عصیان پروردگارش را کرد ؟
شیطان، برای فریب آدم، از مسأله علاقه ذاتی او به زندگی جاوید و همیشگی بهره جست؛ از این رو، نخست فرمان خدا را نزد آدم به گونه دیگری جلوه داد و این‏طور مجسم کرد که خوردن از درخت ممنوع نه تنها زیانی ندارد؛ بلکه موجب عمر جاویدان و یا رسیدن به مقام فرشتگان نیز خواهد شد. (طه، 120، اعراف، 20) این سخنان، آدم را به فکر فرو برد و شیطان از این فرصت استفاده و با سوگندهای شدیدی برای آدم اظهار خیرخواهی کرد و او را تحت تأثیر قرار داد. (اعراف، 21) دلیل این امر، تجربه کافی نداشتن آدم از شیطان بود.1

امام صادق علیه ‏السلام می‏فرماید: وقتی جبراییل، علت فریب خوردن آدم را از او می‏پرسد، آدم پاسخ می‏دهد: شیطان با اظهار خیرخواهی به نام خداوند قسم یاد کرد و من گمان نمی‏کردم که مخلوقات، به نام خداوند قسم دروغ بر زبان جاری سازند.2

در مورد این که آیا این رفتار آدم با عصمت ایشان منافاتی داشته و گناه محسوب می‏شود یا نه؟ قبل از روشن کردن مطلب، لازم است مقدماتی را یادآور شویم:

1. نهی مولوی و ارشادی: دستورها به طور کلی اعم از امر و نهی بر دو گونه‏اند: الزامی و ارشادی. آن دسته از دستورهایی را که سرپیچی از آنها موجب عقوبت است، الزامی و مولوی می‏نامند؛ ولی دسته دیگر، تنها جهت راهنمایی و مبتلا نشدن به رنجها و ضررها صادر می‏شوند؛ مانند سرپیچی از دستورهای پزشک معالج خویش که ارشادی نام دارند.

2. گناه مطلق و نسبی: گاهی گناه جنبه مطلق دارد و عمل فرد نافرمانی خداست و واقعاً معصیتی صورت می‏گیرد؛ امّا گاهی گناه، جنبه نسبی دارد؛ یعنی فرد، نه حرامی انجام داده و نه واجبی را ترک کرده است؛ و انسان به خاطر مقام والایی که دارد، برای خود وظایفی فراتر از تکالیف انسانهای معمولی معتقد است؛ از این رو غفلتهای جزئی خود را گناهی بزرگ می‏شمارد و عذرخواهی می‏کند، از همین جاست که گفته‏اند: “حسنات الابرار سیئات المقربین” نیکی‏های ابرار برای اولیا و مقربان گناه شمرده می‏شود.3

3. “عصیان و ذنب”: عصیان، در لغت معنایی مقابل اطاعت و پیروی دارد. عرب به بچه حیوانی که از مادرش جدا شده و او را دنبال نکند، عاصی گوید و وقتی می‏گویند: بنده، پروردگارش را عصیان کرد، یعنی از او سرپیچی کرد.4 و اصطلاحاً زمانی جرم و گناه محسوب می‏شود که به معنای مخالفت و سرپیچی از دستورهای مولوی و الزامی باشد؛ بنابراین، عصیان از دستورهای ارشادی گناه نیست.5 و ذنب در اصل به معنی دم چیزی را گرفتن بوده است و در مورد هر کاری که عاقبتش وخیم است، به کار می‏رود؛ ازاین‏روست که به گناه ذنب می‏گویند؛ چون موجب عذاب در آخرت است؛ بنابراین به کاری که به رنج و مشقت هم ختم شود، ذنب می‏توان اطلاق کرد.6

4. ظلم: این واژه، در لغت به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه ویژه آن است. از نظر قرآن، ظلم بر سه قسم است: الف) ظلم میان انسان و خدا همچون کفر و شرک؛ (لقمان، 13) ب) ظلم میان انسان و دیگران، (شوری، 42) ج) ظلم انسان به خویشتن. (بقره 231) هر چند که همه موارد، به گونه‏ای ظلم انسان به خویشتن است؛ (نحل، 33) ولی تنها برخی از مصادیق آن، مستحق عقوبت است.7

نتیجه: نهی خداوند از خوردن درخت ممنوع از نوعی که دلالت بر حرمت کند (نهی مولوی و الزامی) نبوده تا کار آدم علیه ‏السلام گناه محسوب شود؛ بلکه بر حسب شواهد ذیل، از نوع تنزیهی و ارشادی بوده است.

1. به آدم تذکر داده شده بود که خوردن از آن درخت موجب خروج از بهشت و فرود آمدن به زمین خواهد شد. شاهدش آیات 117 ـ 119 طه است که به عواقب خروج از بهشت و سختی‏هایی که در پی خواهد داشت، اشاره دارد.

2. آدم، نخست در عالم تکلیف به سر نمی‏برد و هنوز شریعتی نازل نشده بود تا مکلف به اجتناب از درخت ممنوع شده باشد؛ بلکه پس از خروج از بهشت و فرود بر زمین، تازه وارد عالم تکلیف شد. (طه، 121 و 122)

3. گرچه خداوند در آیه 35 سوره بقره، نزدیک شدن و استفاده از آن درخت را ظلم می‏خواند، امّا همان‏گونه که اشاره کردیم، ظلم همیشه به معنای گناه به‏کار نمی‏رود؛ بلکه در اینجا به قرینه آیات 117 – 119 سوره طه (که به تبعات آن یعنی تحمل سختی‏های خروج از بهشت اشاره می‏کند) مقصود ظلم به خویشتن است؛ یعنی این کار موجب تحمل رنجها خواهد شد.

4. عصیانی که (در آیه 120 سوره طه) به آدم نسبت داده شده، گرچه در این‏جا به معنای سرپیچی و مخالفت است، ولی همانطور که اشاره کردیم، عصیان، همیشه جرم و گناه به حساب نمی‏آید. در این‏جا نیز به قرینه آیاتی که ذکر کردیم (طه، 117 ـ 119) همچون سرپیچی بیمار از سفارشات پزشک، مخالفت با نهی ارشادی است.8

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک: تفسیر نمونه، آیت ‏اللّه‏ مکارم شیرازی و دیگران، ج 13، ص 323.

2. ر.ک: تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی، ج 2، ص 13 و 14، ح 37، نشر اسماعیلیان.

3. ر.ک: مبانی رسالت انبیا در قرآن، همان، ص 254.

4. ر.ک: لسان‏العرب، ابن‏منظور، ج 9، ص 251، داراحیاء التراث.

5. ر.ک: منشور جاوید، همان، ص 82.

6. ر.ک: مفردات راغب، ص 331، دارالشامیه، بیروت.

7. ر.ک: مفردات راغب، همان، ص 537. 8. ر.ک: المیزان، همان، ج 1، ص 127 ـ 139 ـ آموزش عقاید، همان، ص 78 ـ مبانی رسالت انبیا در قرآن، همان، ص 257 ـ 258.

دکمه بازگشت به بالا