Ultimate magazine theme for WordPress.

توکل به خدا یعنی چه؟ مراتب و درجات توکل به خدا را بیان کنید.

پرسش: توکل به خدا یعنی چه و چگونه است؟ مراتب و درجات توکل به خدا را بیان کنید.

توکل به خدا یعنی چه؟

«توکل» برگرفته شده از «وکاله» است. کسی که کارش را به دیگری واگذار می کند مُتّکِل است و زمانی که دلش از این بابت راحت بوده و به آن کسی که توکل می کند، اعتماد کامل داشته باشد، او را «متوکل» گویند. پس توکل اعتماد قلبی به وکیل است. کسی که خداوند را با تمام اوصافش (علم، قدرت، حکمت و…) شناخت، در تفویض امور خویش به او هیچ نگرانی نخواهد داشت و دل او کاملاً آرام خواهد بود.

راغب اصفهانی در مورد معنی توکل می فرماید: اگر کلمه توکل با «لام» همراه باشد به معنی عهده دار شدن سرپرستی است مثلا «توکلت لفلان» یعنی من عهده دار سرپرستی فلانی شدم و اگر با علی بیاید به معنی اعتماد کردن می باشد مثل توکلت علی فلان یعنی اعتماد کردم بر فلانی. در روایتی آمده است پیامبر(ص) از جبرئیل می پرسند: توکل بر خدای عزوجل چیست؟ جبرئیل عرض کرد: علم داشتن به این که مخلوق نه زیانی می رساند و نه سودی می بخشد و نه می دهد و نه باز می دارد و به کار گرفتن یأس از خلق یعنی آن یأس باطنی و ناامیدی را که نسبت به مردم دارد در عمل و خارج نشان می دهد، پس هر گاه بنده چنان باشد برای احدی غیر از خدا کار نمی کند و جز به خدا امید ندارد و از غیر او ترسی ندارد و در احدی غیر از خدا طمع ندارد این همان توکل است در تمام این نمونه ها توکل به معنای لازم آن گرفته شده است، مثلا وقتی انسان علم دارد که مخلوق نه ضرری می رساند و نه سودی می بخشد پس فقط بر خدای تعالی اعتماد داشته و کارش را به او واگذار می کند. پس توکل بر خدا یعنی اعتماد کردن بر خدای تعالی و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده و مشیت او بودن و هیچ گونه اعتماد و تکیه نداشتن و استقلال ندادن به اسباب غیر از مسبب الاسباب یعنی حضرت حق تعالی. البته واضح است که معنای توکل آن نیست که انسان به دنبال اسباب کار نرود زیرا تمامی کارها با اسباب انجام می گیرند ولی فقط باید بداند که اسباب از خود چیزی نداشته و هرگز مستقل نمی باشند و تنها تکیه گاه خدای تعالی می باشد.

مراتب و درجات توکل به خدا

‏ارکان و درجات توکل‏

‏‏حقیقت توکل واگذار کردن جمیع امور است به وکیل و اعتماد‏‎ ‎‏نمودن به وکالت اوست، و صرف نظر نمودن از دیگران است، و‏‎ ‎‏چشم امید از دیگران بستن است. و آن مبتنی بر چهار امر است که‏‎ ‎‏ارکان توکُّل است:‏

‏بیان ارکان چهارگانۀ توکل‏

‏‏     اول، علم به آن که وکیل حاجت انسان را می داند.‏

‏‏     دوم، علم به آن که قدرت به قضای حاجت دارد.‏

‏‏     سوم، علم به آن که رحمت و شفقت به موکّل دارد.‏

‏‏     چهارم، آن که بخل از ساحت او دور است.‏

‏‏     اکنون مراجعه به حال خود کنیم، این چهار علم از برای ما‏‎ ‎‏حاصل است نسبت به ذات مقدّس حق تعالی، همه او را عالم به‏‎ ‎‏ذرّات کائنات می دانیم؛ علم او را محیط به تمام موجودات‏‎ ‎‏می دانیم، و قدرت کاملۀ او را نافذ در أرَضین و سموات می دانیم، و‏‎ ‎‏رحمت عامۀ شامله او را به همۀ موجودات می دانیم و او را مبرّی‏‎ ‎‏از همۀ نقایص ـ که بخل نیز از آنها است ـ می دانیم، با این که علماً‏‎ ‎ ‏‏ارکان توکل برای ما حاصل است و شک در هیچ یک از این امور‏‎ ‎‏اربعه نداریم، با این وصف، آثاری از توکل در ما نیست.‏اعتماد ما به مردم و چشم امید ما به خلایق بیشتر است از‏‎ ‎‏خالق. حاجات خود را از مخلوق ضعیف می خواهیم و دست طمع‏‎ ‎‏خود را پیش دونان دراز می کنیم. دائماً در پی جلب قلوب مردم‏‎ ‎‏هستیم، با آن که مقلّب القلوب را حق می دانیم. اینها نیست جز آن‏‎ ‎‏که مذکور داشتیم که علم به این ارکان، غیر از ایمان است؛ چون‏‎ ‎‏قلب ما از این علوم خالی است و این ارکان را در قلب وارد‏‎ ‎‏ننمودیم، از علم خود نتیجه ای حاصل نکنیم. از این جا معلوم‏‎ ‎‏می شود که درست گفته آن که گفته:‏

‏‏‏‏پای استدلالیان چوبین بود
‏‏‏‏‏پای چوبین سخت بی تمکین بود
‏‏‏‏ما خود با علم بحثی استدلالی و با براهین متقنه، ارکان توکل را‏‎ ‎‏دریافتیم و در آنها شائبۀ شک و ریبی در ما نمی رود. با همه حال،‏‎ ‎‏از نور توکل در دل ما پرتوی نیست، و از صفای انقطاع از خلق و‏‎ ‎‏پیوستگی به حق، در ما اثری یافت نشود. پس این خاصیت ایمانی‏‎ ‎‏نیز از ما مسلوب است و اگر خواص و علائم ایمان نبود، خود‏‎ ‎‏ایمان نیز نیست

البته توکل دارای مراتبی است :

مرتبه اول آن است که اعتماد او به خداوند همانند اعتماد بر وکیل باشد.

مرتبه دوم آن است که حال بنده با خداوند، همانند حال طفل با مادر خویش باشد که جز او را نمی شناسد و تنها به او پناه می برد.

مرتبه سوم، در برابر خداوند کاملاً خویشتن را بی اختیار ببیند و به طور کلی خود را فراموش کند که این مرتبه، عالی ترین مرتبه توکل است.

پس از آن که آدمی به حقیقت رسید که {لا حول ولا قوه الا باللَّه } هیچ حرکت و نیرویی نیست جز آن که به خداوند متکی است، در مرحله عمل نیز به این حقیقت بزرگ توجه خواهد داشت. ازاین رو امور خویش را به او واگذار خواهد نمود و به او تکیه خواهد کرد. البته تصور نشود که متوکل چون امور خود را به خدا واگذار کرده است، باید به گوشه ای بخزد و خمود و ساکن گردد. این بینشی انحرافی در موضوع توکل است. موحد همه اسباب را می بیند، ولی آنها را مجریان اراده الهی و تحت مشیت او می داند. توکل کننده انتظار ندارد که بدون جهاد به پیروزی برسد؛ بلکه او پیروزی را در مسیر جهاد و با توکل بر خدا می بیند؛ چرا که زمام اسباب جملگی در دست اوست. اگر ابری بالا می آید و باران می بارد، بینش موحد درباره آن این است که اینها جملگی مجریان اراده الهی و تحت سیطره اویند؛ ولی کافر آنها را مستقل در تأثیر می پندارد. بنابراین راه کسب توکل بالا بردن میزان معرفت به خداوند و نقش او در هستی است. کسی که خداوند را با اوصاف کمالی اش شناخت و او را قدرتمندی با اراده در صحنه هستی دید، دیگر تنها در قالب اسباب و علل عادی و مادی حوادث جهان را تفسیر نخواهد کرد؛ بلکه مشیت نافذه او را در همه جا می بیند و حوادث و امور را با در نظر گرفتن این واقعیت بزرگ توضیح می دهد.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: نقطه های آغاز در اخلاق عملی آیت اللَّه مهدوی کنی ص 512 و 533 معراج السعاده ملا احمد نراقی ص 784 – 789 متأسفانه این واحد چنین اقلامی را در اختیار ندارد و صرفاً یک واحد علمی و مشاوره ای است.

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از