Ultimate magazine theme for WordPress.

تکبر در قرآن و روایات

تکبر در قرآن | تکبر در روایات

تکبر صفتی نفسانی است و البته می تواند در اعمال و رفتار نیز ظاهر گردد. اصولًا کبر بعد از دو گناه دیگر یعنی غرور و عجب حاصل می شود. این سه معصیت در طول هم قرار می گیرند. یعنی آدمی مفتون چیزی می شود و به همان فریب می خورد، و مغرور می گردد. شخص مغرور به وجود آن صفت افتخار می ورزد و عجب می یابد و اگر این نیکی را با غیر ملاحظه کند و خود را برتر از دیگری بداند، کبر نام می گیرد.

نهایت کبر که بعد از اصرار ورزیدن در تکبر حاصل می شود، وصف جباریت است.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:

لا یزالُ الرَّجُلُ یتَکبَّرُ وَ یذْهَبُ بِنَفْسِهِ حَتَّی یکتَبَ فِی الْجَبَّارینَ فَیصیبَهُ ما اصابَهُمْ.[1]

آدمی پی در پی کبر می ورزد تا از جمله جبارین شده و جزای آنها را خواهد دید.

کبر گاهی مایه دارد و گاهی منشاء آن خیال محض می باشد. به عبارت دیگر عامل صفت کبر گاهی به این است که متکبر واقعاً چیزی برای کبر ورزیدن دارد، قوّتی، علمی، عبادتی و… در وی وجود دارد و به آن غّره شده و همان صفت از دیگران را ناچیز می شمارد. ولی گاهی متکبر تخیل نموده و به فرض معدومی عجب می یابد و خود را برتر می بیند. ولی به هرحال نقطه مشترک این دو عامل، ذلّت نفس است که شخص را وامی دارد برای جبران آن، خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهد.

قال الصادق علیه السلام:

«ما مِنْ رَجُلٌ تَکبَّر او تَجَبَّر الّا لِذِلَّهٍ وَجَدَها فی نَفْسِهِ»[2]

کسی نیست که تکبر ورزید و گردنکشی کرد، مگر بخاطر ذلّتی که در نفس خویش می بیند.

از آنجا که عامل هر گناهی نقص عقل می باشد[3] و عقل و گناه در وجود انسان نسبت معکوس دارند، امام باقر علیه السلام می فرماید:

«ما دَخَلَ قَلْبَ امْرَءٍ شَی ءٌ مِنَ الْکبْرِ الّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ ما دَخَلَهُ مِنْ ذلِک قَلَّ ذلِک او کثُرَ»[4]

در قلب کسی چیزی از کبر وارد نشد مگر اینکه به همان اندازه چه کم و یا چه زیاد، عقل وی نقصان یافته است.

پی نوشت ها

[1] کنز العمال- 7729.

[2] بحار الانوار- جلد 73- صفحه 225.

[3] نسبت عکس بین عقل و گناه کلى است و حتى اگر آدمى جهل به گناه داشته باشد و یا خسارت‏ناشى از گناه را درک نکند باز به نقص عقل او باز مى‏گردد.

[4] بحار الانوار- جلد 78- صفحه 186.

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از