استغفار

استغفار

سیرۀ استغفار

تمسک به سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

استغفار یکی از سیره های مهم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است و بر همه مسلمانان لازم است که از این سیره و دیگر سیره های آن حضرت پیروی کنند. امام صادق علیه السلام فرمودند:

إنی لأکره للرجل أن یموت وقد بقیت علیه خله من خلال رسول الله لم یأتها؛(من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 466؛ مکارم الأخلاق، ص 39.) من خوش ندارم که انسانی بمیرد و یکی از سنتهای پیغمبر به گردن او باقی مانده باشد که انجام نداده باشد.

شیر را بچه همی ماند بدو

تو به پیغامبر به چه مانی بگو

این درست نیست که بگویم از امت پیغمبر هستم، ولی نه رفتارم ونه گفتار و نه خواب و بیداری ام شبیه به او نباشد و هیچ نشانی از سیره های پیغمبر در وجود من نباشد.

یک سیره پیامبر خدا کافی است که ما را نجات دهد؛ سیره سلام کردن، سیره محبت، سیره استغفار و عذرخواهی. اهل بیت علیهم السلام انتظار دارند ما همه سیره های پیغمبر را عمل کنیم. ولی اگر بعضی از آنها را هم رعایت کنیم، شفاعتشان شامل حال ما می شود.

استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

استغفار یکی از سیره های دائمی پیغمبر ما بوده است و همان گونه که خود همواره توبه و استغفار می کردند دوست داشتند که ما هم زیاد استغفار کنیم. امام صادق علیه السلام فرمودند:

ان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کان یتوب إلی الله عز وجل ویستغفره فی کل یوم ولیله مئه مره من غیر ذنب؛(الکافی، ج 2، ص 450، ح 2: معانی الأخبار، ص 384، ح 15: تفسیر القمی، ج 2، ص 277) همانا پیامبر خدا همواره توبه می کرد و در هر شبانه روز، صد بار استغفار می کرد، بدون این که گناهی داشته باشد.

پیامبر از همه پاکتر، از همه خالص تر و معصوم تر، و از همه به خدا نزدیک تر است، ولی استغفارش از همه بیشتر است. کسی که گناهش بیشتر است باید بیشتر استغفار کند. چرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم این همه استغفار می کند؟

با یک مثال ساده می توان به برخی از حکمت های آن دست یافت. لباس هر چه که تمیزتر و سفید تر باشد، تیرگی ها را زودتر و بیشتر نشان می دهد. کوچک ترین لکه ها روی آن پیداست. اهل بیت علیهم السلام آن قدر پاک و زلال و شفاف هستند که ریزترین غبارها برایشان نمایان است.

قلبی که شفاف و زلال است، از ریزترین چیزها هم آلوده می شود. یک نوزاد با کوچکترین صدا تکان می خورد؛ چون لطافتش زیاد است. روح پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم به خاطر لطافت و ظرافت و پاکیزگی زیادی که دارد بسیار به گناه امت خویش حساس است.

این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در محضر خدا به طور دائم استغفار می کند و استغفار پیغمبر ما از همه انبیا و اولیای خدا بیشتر بوده است. آن حضرت در سحرگاهان به استغفار می پرداخت. امام صادق علیه السلام فرمودند:

استغفر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فی وتره سبعین مره؛( تهذیب الأحکام، ج 2، ص 130، ح 501؛ بحار الأنوار، ج 87، ص 121)

پیامبر خدا، در نماز وترش هفتاد بار استغفار می کرد.

بامداد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز با توبه و استغفار آغاز می شد. امام رضا علیه السلام فرمودند:

کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفر الله غداه کل یوم سبعین مره، ویتوب إلی الله سبعین مره؛(عده الداعی، 250.) پیامبر خدا هر روز صبح، هفتاد بار استغفار می کرد و هفتاد بار به درگاه خدا توبه مینمود.

استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بعد از حیات

استغفار برای پیغمبر ما شبانه روزی بوده است. جالب این است که این استغفار به زمان حیات اختصاص نداشته است. به یک معنا تا قیامت ادامه دارد. برخی از سیره های پیغمبر به زمان حیات اختصاص دارد، و بعد از فوت تمام می شود؛ مثل سیره نماز شب، صله رحم، و.. ، ولی سیره استغفار بعد از رحلت آن حضرت هم ادامه دارد. به اصحاب خود فرمودند:

حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم؛ هم حیات من برای شما خیر است و هم موت من برای شما خیر است.

اصحاب گفتند : یا رسول الله ، این چگونه می شود؟ فرمودند:

أما حیاتی فإن الله عز و جل یقول و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و أما مفارقتی إیاکم فإن أعمالکم تعرض علی کل یوم فما کان من حسن استزدت الله لکم وما کان من قبیح استغفرت الله لکم؛ اما خیر زندگانی و حیات من برای شما آن است که خداوند عز و جل می فرماید: ««وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ؛( سوره انفال، آیه 33.) خداوند امت تو را عذاب نمی کند، در حالی که تو در میان ایشان باشی.» و اما در هنگام جدایی من از شما، همانا اعمال شما همه روزه بر من عرضه می شود؛ پس هر آنچه خوب باشد، من افزونی آن را از خداوند می خواهم. و آنچه از اعمال شما که زشت و

نارواست، از خداوند برایتان طلب بخشایش و مغفرت مینمایم.

کار خوب و صله رحم و عبادت خیلی خوب است. از این خوب تر این است که دل پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام شاد شود. یک پدر وقتی ببیند فرزندش خودش نماز می خواند و کار خیر انجام می دهد، چقدر خوشحال می شود. بزرگ ترها خصوصا پیغمبر از کارهای خوب ما خیلی خوشحال می شوند. گناه هم خیلی بد است. بدتر از آن این است که آنها خیلی ناراحت می شوند.

به فکر نجات امت

این خیلی جالب است که استغفار پیغمبر در عالم برزخ و فراتر از برزخ هم ادامه دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حتی در روز قیامت هم برای امتش عذرخواهی و شفاعت می کند. پیغمبر این قدر دلسوز و مهربان است. خداوند در وصف قیامت می فرماید:

«وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی»؛(سوره فجر، آیه 23.) و در آن روز جهنم را حاضر می کنند؛ (آری) در آن روز انسان متذکر می شود؛ اما این تذکر چه سودی برای او دارد؟!

«مجمع البیان» به نقل از ابو سعید خدری می گوید: چون این آیه نازل شد، رخسار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دگرگون شد و چنان منقلب گشت که یارانش از دیدن حال او نگران شدند. عده ای از آنان نزد علی بن ابی طالب علیه السلام رفتند و گفتند: ای علی، برای پیامبر خدا، اتفاقی افتاده است.

علی علیه السلام پیامبر را از پشت سرش در آغوش گرفت و میان دو شانه اش را بوسید و گفت: پدر و مادرم به فدایت، ای پیامبر خدا! امروز چه رخ داده است؟

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «جبرئیل علیه السلام نزدم آمد و این آیه را برایم خواند. «وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ؛ و آن روز، جهنم را بیاورند».

علی علیه السلام گفت: گفتم: چگونه آن را می آورند؟ فرمود: «یجیء بها سبعون ألف ملک یقودونها بسبعین ألف زمام، فتشرد شرده لو ترکت لأحرقت أهل الجمع؛ هفتاد هزار فرشته آن را می آورند و با هفتاد هزار افسار، آن را می کشند و آن، چنان می گریزد که اگر رها شود، همه اهل محشر را می سوزاند.»

بعد فرمودند: من معترض جهنم می شوم و او می گوید: «مالی ولک یا محمد فقد حرم الله لحمک علی؛ مرا با تو کاری نیست ای محمد؛ زیرا خداوند، گوشت تو را بر من حرام ساخته است».

بعد فرمودند: «فلا یبقی أحد إلا قال: نفسی نفسی! وإن محمدا یقول: رب، امتی امتی؛(مجمع البیان، ج 10، ص 741؛ تأویل الآیات الظاهره، ج 2، ص 794، ح 4 ؛بحار الأنوار، ج 7، ص 124.)پس در آن روز، هرکس به فکر نجات خویش است؛ ولی تنها محمد می گوید: پروردگارا، امتم، امتم »

پیامبر روز قیامت هم برای امت خویش عذرخواهی می کند. می گوید: خدایا، امتم را دریاب! معلوم می شود این استغفار تا برزخ و قیامت ادامه دارد. تا همه را به بهشت نبرد راضی نمی شود. خداوند وعده بزرگی به پیامبرش داده و فرموده است:

وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی؛(سوره ضحی، آیه 5.) و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!

این وعده ای نا محدود است. باید کاری کنیم تا از امت آن رسول گرامی محسوب شویم و مشمول شفاعت آن حضرت قرار گیریم.

استغفار روزانه

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم از همه بیشتر استغفار می کرد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

إن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کان لا یقوم من مجلس و إن خف حتی یستغفر الله عز و جل خمسا وعشرین مره؛(الکافی، ج 2، ص 504، ح : بحار الأنوار، ج 93، ص 281، ح 22.) پیامبر خدا ، از هیچ مجلسی، هر چند کوتاه، بر نمیخاست تا آن که بیست و پنج مرتبه از خداوند عز و جل آمرزش می طلبید.

حذیفه بن یمان می گوید: به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عرضه داشتم: «یا رسول الله، إنی رجل ذرب اللسان، و إن عامه ذلک علی أهلی؛ای پیامبر خدا، من مردی تند زبانم و بیشتر هم با خانواده ام چنین ام.» حضرت فرمودند: «فأین أنت من الاستغفار؛ پس آمرزش خواهی ات کجا رفته است؟» بعد فرمودند:

إنی لأستغفر الله فی الیوم أو قال فی الیوم واللیله مئه مره؛(نهج الذکر، ج 4، ص 36، به نقل از: السنن الکبری للنسائی، ج 6، ص 117، ح 10282)
من خود، در روز (یا فرمود: در شبانه روز) صد بار از خداوند، آمرزش می طلبم.

عذرخواهی کن. آدم ممکن است اشتباه کند، نسبت به خودش، نسبت به دیگران، ولی باید جبران کند.

دو امان روی زمین

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

کان فی الأرض أمانان من عذاب الله، وقد رفع أحدهما، فدونکم الآخر فتمسکوا به: أما الأمان الذی رفع فهو رسول الله ، وأما الأمان الباقی فالاستغفار؛ بر روی زمین، دو عامل ایمن کننده از عذاب خدا وجود داشت که یکی از آن دو از دست رفت، پس آن دیگری را بگیرید و بدان چنگ زنید. آن ایمنی بخشی که از دست رفت، پیامبر خدا بود، و آن که باقی است، استغفار و آمرزش خواستن است.

بعد فرمودند: خداوند متعال می فرماید:

وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یستَغفِرُون؛(سوره انفال، آیه 33.)
(ای محمد!) تاتو در میان آنان هستی، خدا عذابشان نمی کند و تا زمانی که آمرزش می طلبند، خدا عذابشان نمی کند.( نهج البلاغه، حکمت 88؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 284، ح 31.)

یعنی اگر عصبانیت و لغزش هایی داری، عذرخواهی کن. اگر واقعا انسان در مقابل خدا دست بالا بکند و عذرخواهی کند، خدا می بخشد.

غبار قلب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

استغفار پیامبر و ائمه علیهم السلام از روی گناه نبوده است. آنها همه معصوم اند و گناهی در عرصه وجودشان راه ندارد. پیامبر خدا به یکی از دلایل استغفارهای فراوان خود اشاره می کنند و می فرمایند:

إنه لیغان علی قلبی و إنی لأستغفر بالنهار سبعین مره؛(مفتاح الفلاح، ص 150؛ بحارالانوار، ج 25، ص 204.)
گاه قلبم را غباری می گیرد و من، روزی هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش می طلبم.

اگر منافقین گناه می کنند، پیغمبر ما متأثر می شود. اعمال خلق فضا را آلوده می کند. تأثیر گناه فقط به شخص برنمی گردد، فضا را هم آلوده می کند و بر همه موجودات اثرگذار است. در زمان حضرت سلیمان علیه السلام مورچه دعا کرد و باران آمد. مورچه هیچ گناهی در خشکسالی ندارد. دعا می کند خدایا، ما را به گناه بندگانت مؤاخذه نکن؛(قصص الأنبیاء منه (للراوندی)، ص 209، بحار الأنوار، ج 14، ص 72.)

راز استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

بعضی توجیه کرده اند که استغفار پیغمبر برای دیگران بوده است، ولی این حرف خلاف صریح قرآن است که می فرماید:

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ ؛(سورۀ محمد، آیه 19.) پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست؛ و برای گناه خویش آمرزش جوی و برای مردان و زنان با ایمان [طلب مغفرت کن]؛ و خداست که فرجام و مال هر یک از شما را می داند.

در اینجا دو امر است؛ یک امر به استغفار برای خود پیامبر و یک امر به استغفار برای مؤمنین. قطعا پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم معصوم بوده اند. پیامبر بالاترین جلوه خداست. از رسول خدا روایت شده است که فرمودند:

ما یضمر النبی صلی الله علیه و آله وسلم فی نفسه أفضل من اجتهاد المجتهدین؛(الکافی، ج 1، ص 13.) آنچه را پیامبر در خود نهان میدارد، از کوشش کوشندگان، برتر است.

یعنی سری که پیامبر در درونش با خدا داشته و پنهان می کرده، از تمام اجتهاد کوشش کنندگان بیشتر و بالاتر است. پیغمبر چه می دیده است که مدام استغفار می کرده است؟! استغفار ادب کامل است. ادب کامل یعنی فقط او هست.

در محضر خدا

اگر در محلی تاریک آشغال و زباله ریخته باشند، پیدا نیست. اگر در آن محل شمعی روشن کنیم، زباله های درشت را نشان می دهد، ولی زباله های ریزتر پیدا نیست. هر قدر نور قوی تر باشد، زباله ها و آشغالهای ریزتر را بهتر نشان می دهد.

گاهی از روزنه ای نور آفتاب وارد فضایی تاریک می شود. در این ستون نور به راحتی ذرات معلق در هوا را می توان مشاهده کرد. نور هر قدر قوی تر باشد، ذرات ریزتر نمایان تر است.

یک وقت آقای قرائتی داشت سخنرانی می کرد. در بین سخنرانی سرفه اش گرفت. ما گاهی در سخنرانی ها که ثانیه هایش هم مهم است، سرفه مان را با فشار کنترل می کنیم. ایشان مجبور شد سرفه کند و آبی بیاشامد و بگوید ببخشید، معذرت میخواهم.

بعد گفت: مگر سرفه کردن گناه است؟ مگر آب خوردن گناه است؟ نه پس چرا وقتی گوینده ای سرفه اش می گیرد، می گوید: بینندگان عزیز ببخشید؟ چون محضر مهم است. میلیونها نفر دارند او را نگاه می کنند.

حال اگر میلیاردها نفر بیننده هم باشند، به اندازه یک ذره از دیدار خدا نمی شود. خدا دارد ما را نگاه می کند. امام زمان دارد ما را نگاه می کند. در محضر خدا هستیم. در محضر امام زمان هستیم.

یک موقع آقای قرائتی می گفت: ما پیش مردم مثل بلبل حرف می زنیم. یک وقت مرا نزد امام راحل بردند، به پت پت افتادم و نتوانستم حرف بزنم.

کسی که خود را در محضر خدا بداند، کوچک ترین حرکتش را زیر زره بین و نورافکن می بیند. برای ذرات ریز هم استغفر الله می گوید.

قصور در برابر خداوند

به یک معنا استغفار به خاطر قصور است، و نه تقصیر. قصور یعنی این که قد و قواره کارهای ما به خدا نمی خورد. ما به خاطر عجز و ناتوانی استغفار می کنیم.

اگر برای شما مهمان بزرگ و عزیزی بیاید، خیلی خوب پذیرایی می کنید. هیچ کم نمی گذارید. پس چرا می گویید ببخشید، این پذیرایی قابل شما نیست؟! عذرخواهی از زبان و دلمان نمی افتد. ما هم در برابر عظمت و بزرگی و کرامت خداوند قاصریم، نمی توانیم حق شکر و بندگی او را ادا کنیم. نسبت به اولیای خدا و به بندگان خدا هم همین طور است.

اگر بگویند: امام زمان علیه السلام امشب به منزل شما تشریف می آورند، همه موجودیمان را می آوریم و هزینه می کنیم، ولی مدام عذرخواهی می کنیم. ما کجا و شما کجا؟ اگر جان بدهیم کم است.

استغفار یعنی کسی جان بدهد کم است. نه این که ما کم بگذاریم. حضرت زینب سلام الله در گودی قتلگاه، دو دستش را زیر بدن ابی عبدالله الحسین علیه السلام می برد و می گوید:

اللهم تقبل منا هذا القلیل القربان؛(شجره طوبی، ج 2، ص393.)
خدایا، این قربانی اندک را از ما بپذیر!

می گوید: در مقابل عظمت خدا این قربانی قلیل است. کسی مثل امام حسین علیه السلام که یک موی خواهرش با هیچ چیزی در این عالم برابری نمی کند، حاضر شد به دست بدترین خلق اسیر شود. همه هستی اش را داده است، باز هم می گوید کم است. یعنی ما کاری نکرده ایم.

امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که زمان ارتحال فاطمه سلام الله فرا رسید، گریست. امیر مؤمنان علیه السلام به وی گفت: «یا سیدتی ما یبکیک؛ بانوی من، چرا گریه می کنی؟» پاسخ داد: «أبکی لما تلقی بعدی؛ برای آنچه پس از من خواهی دید، می گریم». امیر المومنین علیه السلام فرمود:

لا تبکی، فوالله إن ذلک لصغیر عندی فی ذات الله؛(بحار الأنوار، ج 43، ص 218.)
 گریه مکن،به خدا سوگند، در راه خدا، این رنجها در نزد من کوچک است.

یعنی بلاهایی که برای خدا می کشیم، در راه خدا کوچک است. از همه چیزش گذشته است، ولی باز می گوید کوچک است.

استغفار از وجود

یک معنای دیگر استغفار اولیای خدا استغفار از وجود خودشان است. بزرگی می فرمود: ما نمی دانیم وقتی معجزه اتفاق می افتاد پیغمبر و امام خوشحال می شدند یا استغفار می کردند؟ شاید از این که مردم متوجه بشوند که این هم کارهای است و بوی استقلال حس کنند، می گویند استغفر الله، استغفر الله. می گویند: ما در مقابل خدا هیچیم.

گرفتم آن که نگیری مرا به هیچ گناهی

گناه مرا بس که با وجود تو هستم

حافظ هم می فرماید:

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

یعنی اگر یک ولی خدا یک ذره حس می کند که در مقابل خدا یک نمودی دارد، یک تعینی دارد، با این گونه به ذهن مردم خطور کند، استغفار می کند. می گوید: کاش من نبودم. با وجود خدا اگر احساس وجودی در خود می کردند، استغفار می کردند. اینها قصور است، نه تقصیر.

عجز و استغفار

یک بخش استغفار به خاطر عاجز بودن است. مرحوم آقای دولابی می فرمود: خدایی که این همه نعمت به ما داده است و ما در مقابل این همه نعمت هیچ کاری نمی توانیم بکنیم، این بیچارگی است. این بیچارگی انسان را به استغفار می اندازد.

پدری است که هرچه بچه بخواهد، هنوز نگفته به او می دهد و بهترین خانه، ماشین، بهترین همسر، و هرچه را که شما فکرش را هم نمی کنی برای او فراهم می آورد، این بچه می گوید: من در مقابل این بابا چه بکنم؟ نمی توانم جبران کنم. غیر از این که خودم را زمین بیندازم و عجز نشان دهم چه می توانم بکنم؟ استغفار همان اظهار عجز است. در مقابل خداوند با نعمت های بی حد و اندازه اش چه می توانم بکنم؟ جز اظهار عجز و استغفار چه می ماند؟!

خداوند به اهل بیت علیهم السلام چیزهایی عطا کرده است که در عالم به احدی نداده است.

آتاکم الله ما لم یؤت أحداً من العالمین؛( بحارالانوار، ج 99، ص 132)
خدا، آنچه را به شما داده،به هیچ یک از جهانیان نداده است.

پیغمبر و امامان علیهم السلام الطاف خدا را می دیدند و مشاهده می کردند که خداوند به آنان چیزهایی داده است که به احدی در عالم نداده است. و در برابر این نعمت ها سر عجز و استغفار فرود می آوردند.

ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛(سورۂ جمعه، آیه 4.) این فضل خداست، آن را به هرکه بخواهد عطا می کند و خدا دارای فضل بسیار است.

عجز انسان موجب می شود از این که توان قدردانی ندارد، استغفار و معذرت خواهی کند.

در برابر فضل خدا

خداوند عدالت دارد و در یک مرحله به هر کس به اندازه فهم او می دهد. ولی در مقام فضل به هرکس هرچه بخواهد می دهد. مثلا کارگر مزدش پنجاه هزار تومان است. اما اگر یک کارفرما از یک کارگری خوشش آمد و یک میلیون به او داد، این از فضل اوست.

اگر خداوند به بنده ای هزارها برابر بدهد، آیا این بنده در مقابل خدا بیچاره نمی شود؟ این عجز منشأ استغفار است؛ عجز در برابر نعمتهایی که قابل شمارش و تصور نیست.

وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ؛(سورۀ ابراهیم، آیه 34)
و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمی توانید آن را به شماره در آورید.قطعا انسان ستم پیشه ناسپاس است.

آیا می توانیم فقط شکر همین نعمت ولایت را که خدا به ما داده است به جا بیاوریم؟ اگر وهابی یا کافر و یهودی بودیم چه میشد؟ آیا اگر ما در کشور کمونیستی بودیم، مثل آنها نبودیم؟

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ؛(سورۀ اعراف، آیه 43.)
ستایش مخصوص خداوندی است که ما را به این (همه نعمت ها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما به اینها راه نمی یافتیم.

البته ما دشمن اهل بیت را لعن می کنیم، از آنان تبری هم می جوییم، ولی از دید خدایی آنها هم خلق خدا هستند. نمی توان ملامت کرد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

لؤ علم الناس کیف خلق الله تبارک و تعالی هذا الخلق لم یلم أحد أحداً؛(الکافی، ج 2، ص 44، بحار الأنوار، ج 66، ص 164.)
اگر مردم می دانستند که خدای تبارک و تعالی این مخلوق را چگونه آفریده است، هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد.

خدا هر کاری انجام میدهد قشنگ است. و هر کاری هم بخواهد می کند. اینجا جایی است که هم خوف بالا می رود، هم عجز و استغفار در مقابل خدا، و هم شکر دارد که ما آنگونه نشدیم.

مناجات امام سجاد علیه السلام

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای کارهایی که بدترین خلق انجام می دهند، توبه و استغفار می کند. این مناجات امام سجاد علیه السلام هم از همین قبیل است:

طاووس یمانی می گوید: امام زین العابدین علیه السلام را دیدم که از هنگام نماز عشا تا سحر مشغول طواف و عبادت بود. وقتی دید دیگر کسی آنجا نیست، نگاهی به آسمان انداخت و گفت:

إلهی، غارت نجوم سماواتک، وهجعت عیون أنامک، وأبوابک مفتحات للسائلین، جئتک لتغفر لی وترحمنی وترینی وجه جدی محمبر صلی الله علیه و آله فی عرصات القیامه؛ الهی! ستارگان آسمانهای تو غروب کرده اند، و چشمان آفریدگانت خفته اند و درهای رحمت تو به روی سائلان گشوده است. آمده ام تا مرا بیامرزی و به من رحم کنی و رخسار جدم محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در عرصه های قیامت به من نشان دهی!

حضرت سپس گریست و گفت:

وعزتک وجلالک، ما أردت بمعصیتی مخالفتک، وما عصیتک إذ عصیتک وأنا بک شاک، ولا بنکالک جاهل، ولا لعقوبتک متعرض، ولکن سولت لی نفسی وأعاننی علی ذلک سترک وعزتک وجلالک، ما أردت بمعصیتی مخالفتک، وما عصیتک إذ عصیتک وأنا بک شاک، ولا بنکالک جاهل، ولا لعقوبتک متعرض، ولکن سولت لی نفسی وأعاننی علی ذلک سترک؛ به عزت و جلالت سوگند که قصدم از گناه کردن، مخالفت با تو نبود. و آن گاه که نافرمانیات کردم، در باره تو شک نداشتم و از کیفر و عذاب تو بی خبر نبودم و نخواستم خود را در معرض عقوبت تو قرار دهم، بلکه نفس من گناهان را در نظرم آراست و پرده پوشی تو هم در این راه به کمکم آمد.

فالآن من عذابک من یستنقذنی؟! وبحبل من أعتصم إن قطعت حبلک عنی؟! فواښوأتاه غداً من الوقوف بین یدیک، إذا قیل للمخفین: جوزوا، وللمثقلین: حطوا، أمع المخفین أجوز، أم مع المثقلین أځط؟! ویلی؛ کلما طال عمری کثرت خطایای ولم أتب، أما آن لی أن أستحیی من ربی؛ اینکه کیست که مرا از عذاب تو برهاند؟! اگر ریسمان تو از دستم جدا شود، به ریسمان چه کسی چنگ زنم؟! ای وای از فردا که در برابر تو بایستم. آن گاه که به سبکباران گفته شود: بگذرید و به گرانباران گفته شود: بایستید، آیا با سبکباران خواهم گذشت، یا با گرانباران خواهم ایستاد؟! وای بر من! هرچه بر عمرم افزوده شد، گناهانم فزون تر گشت و توبه نکردم. آیا وقت آن نرسیده است که از پروردگارم شرم کنم؟

حضرت سپس گریست و شروع به خواندن این ابیات کرد:

أتحرقنی بالنار یا غایه المنی؟!

فأین رجائی؟! ثم أین محبتی؟؟

أتیت بأعمال قباح رزیه

وما فی الوری خلق جنی کجنایتی!

ای غایت آرزوها! آیا مرا به آتش میسوزانی؟ پس امید من و

محبت من [به تو] چه میشود؟

من اعمال زشت و پستی آورده ام، در میان مردمان، گنهکاری چون من یافت نمی شود.

دوباره گریست و گفت:

سبحانک تعصی کأنک لا تری، وتحلم کأنک لم تعص، تتودد إلی خلقک بحسن الصنیع کأن بک الحاجه إلیهم، وأنت یا سیدی الغنی عنهم، ثم خر إلی الأرض ساجداً؛سبحانک! چنان از تو نافرمانی می شود که انگار دیده نمی شوی و چنان بردباری نشان میدهی که گویی نافرمانی نمیشوی. با نیکوکاری به بندگانت، اظهار دوستی و محبت می کنی چندان که گویی تو به آنان نیاز داری، در حالی که تو، ای آقای من! از آنان بی نیازی.

حضرت سپس به سجده افتاد. طاووس می گوید: به حضرت نزدیک شدم و سرش را بلند کردم و روی زانوهایم گذاشتم و چندان گریستم که اشکهایم روی گونه اش سرازیر شد.

حضرت برخاست و نشست و فرمود: «من الذی أشغلنی عن ذکر ربی؛ این کیست که مرا از یاد پروردگارم باز داشته است؟» عرض کردم: یا ابن رسول الله! من طاووس هستم. این جزع و فزع برای چیست؟ ما گنهکاران و نافرمانان باید چنین کارهایی بکنیم، نه شما که پدرت حسین بن علی، مادرت فاطمه زهراء و جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است!

حضرت رو به من کرد و فرمود:

هیهات هیهات یا طاووس، دع عنی حدیث أبی وامی وجدی،

خلق الله الجنه لمن أطاعه وأحسن ولو کان عبدا حبشیا، وخلق النار لمن عصاه ولو کان ولداً قرشیاً؛ هیهات هیهات، ای

طاووس! سخن از پدر و مادر و جدم برای من مگو. خداوند بهشت را برای کسی آفریده که اطاعتش کند و کار نیک انجام دهد، هرچند غلامی حبشی باشد. و دوزخ را برای کسی خلق کرده که او را نافرمانی کند، هرچند آقا زاده ای قرشی باشد. بعد فرمودند: مگر نشنیده ای که خدای متعال می فرماید:

فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ؛(سوره مؤمنون، آیه 101.)
آن گاه که در صور دمیده شود، آن روز میانشان نسبت خویشاوندی نباشد و از حال یکدیگر نپرسند.

والله، لا ینفعک غداً إلا تقدمه تقدمها من عمل صالح؛( مناقب آل أبی طالب علیه السلام، ج 4، ص 151؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 81 ح 75.)
به خدا قسم که فردای قیامت هیچ چیز به کار تو نیاید، مگر کار
شایسته ای که پیشاپیش میفرستی.

با این که امام معصوم است؛ ولی چون بندگان جنایت می کنند، ایشان خجالت می کشند و استغفار می کنند.

عجز از شکر

امام جواد علیه السلام فرمودند:

نعمه لا تشکر کسیئه لا تغفر؛(غرر الحکم، ص 719.)
نعمتی که سپاسگزاری نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نشود.

گر شکر نعمت را به جا نیاوردی، مثل این است که گناهی کرده ای که بخشوده نشده است. پیغمبر می فرماید: ما نمی توانیم شکر این همه نعمت را به جا بیاوریم، پس استغفار می کنیم. امام سجاد علیه السلام عرضه می دارد:

إلهی قصرت الألسن عن بلوغ ثنائک کما یلیق بجلالک وانحسرت الأبصار دون النظر إلی سبحات وجهک ولم تجعل للخلق طریقا إلی معرفیک إلا بالعجز عن معرفتک؛(الصحیفه السجادیه الجامعه، ص 417، الدعاء 193؛ بحار الأنوار، ج 94، ص 150)
خدای من! زبان ها از رسیدن به ستایش تو آن گونه که شایسته جلال توست ناتوان اند، و دیده ها از نگریستن به سیمای پاکت درمانده اند، و برای مردم راهی به سوی شناخت خود ننهادی، مگر راه عجز از شناختت.

چه وقت ما می توانیم خدا را بشناسیم؟ وقتی عجز خود را درک کردیم. یکی از راههای رسیدن به توحید و معرفت و به شکر و به استغفار واقعی عجز است؛ یعنی بیچاره به معنای واقعی. استغفار واقعی، درک عجز است.

در فضای آلوده دنیا

استغفار سیرۀ مستمرۀ پیغمبر خدا و ائمه علیهم السلام است. امام کاظم علیه السلام فرمودند:

إنی أستغفر الله فی کل یوم خمسه آلاف مره؛(الزهد للحسین بن سعید، ص 74، ح 199؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 282، ح 26.)
من، در هر روز،پنجاه هزار مرتبه از خدا، طلب آمرزش می کنم.

معانی بلندی برای استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که به پاره ای از آنها اشاره ای کردیم. استغفار آنها به خاطر غباری بوده که بر قلب

می نشسته است. غباری که فضای عالم دنیا را آلوده می سازد.

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

از آن عوالم بالا به عالم پایین آمده ایم. غبارهایی در این عالم پیدا شده است. از این غبارها توبه و استغفار می کنیم.

عالم دنیا و عالم ماده دورترین عوالم است. به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام تنها عالمی که در آن معصیت و گناه می شود عالم دنیاست. فرمودند:

من هوان الدنیا علی الله أنه لا یعصی إلا فیها ولا ینال ما عنده إلا بترکها؛(نهج البلاغه، حکمت 385؛ غرر الحکم، ح 3662؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 132، ح 136.)
از خواری و بی مقداری دنیا در نزد خداست که او، جز در دنیا نافرمانی نمیشود و جز با ترک آن، به آنچه نزد خداست، (از بهشت و نعمتهای ابدی) نمی توان رسید.

خیلی عجیب است. در عالم برزخ و عالم ملکوت، گناه و معصیت معنا ندارد. قتل و جنایت و فساد همه مربوط به عالم دنیا و ماده است. اصلا کلمه دنیا یعنی پست. حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:

سمیت الدنیا دنیا لأنها أدنی من کل شیء؛(علل الشرائع، ص 2، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 57، ص 355، ح 1.)
دنیا را دنیا نامیده اند،چون فرومایه تر از هر چیزی است.

فرمودند: کسی به خدا نمی رسد، جز این که به دنیا پشت کند. محال است کسی به برکات و رحمت و قرب خداوند دست یابد، مگر این که پشت به دنیا کند. از این رو خداوند بر همه انبیا و اولیای خود شرط کرده است که زهد در دنیا داشته باشند.

شاید یک بخش استغفار این است که در این عالم طبیعت و ماده که در قفس تن و بدن و مادیات هستیم. اهل بیت علیهم السلام چون خدا را می بینند، در این عالم هر کاری می کنند، از خوردن و خوابیدن، پا دراز کردن و آن را دون شأن خدا می دانند. چون خود را در محضر او می بینند، پیوسته استغفار می کنند و در محضر خدا اظهار شرمندگی می کنند. وقتی بزرگی او و کوچکی خود را ببینیم اگر یک ذره فکرمان به طرف دیگر متمایل بشود، احساس شرم می کنیم.

درک محضر خدا

در مناجات ذاکرین امام سجاد علیه السلام آمده است:

أستغفرک من کل لذه بغیر ذکرک، ومن کل راحه بغیر انسک، ومن کل سرور بغیر قربک، ومن کل شغل بغیر طاعتک؛(بحار الأنوار، ج 94، ص 151، ح 21.)
از هر لذتی، جز لذت یاد تو، و از هر آسایشی، جز آسایش انس با تو، و از هر شادی ای، جز شادی قرب تو، و از هر کاری، جز طاعت تو، ازتو آمرزش می طلبم.

استغفار ما از گناهان کبیره است. ولی حضرت می گوید: من اگر یک لحظه از تو غافل شدم، و محضر تو را درک نکردم، استغفرالله. اگر من از غیر یاد تو لذت بردم، استغفر الله.

اگر امام زمان علیه السلام به مجلس ما تشریف بیاورند، از کوچکترین بی ادبی شرمنده می شویم. حال انسان اگر خود را در محضر خدا بیند چه خواهد کرد؟ خدا این قدر عظمت دارد که مولا علی علیه السلام در برابر عظمتش غش می کرد و بیهوش میشد.

درک حضور خدا، انسان را به عذرخواهی و استغفار می اندازد. شاید این که پیغمبر از همه بیشتر استغفار می کرده، به خاطر این است که حضور خدا را از همه بیشتر درک می کرده است.

قلب وقتی سیاه است، هزارها لکه هم روی آن بیفتد نشان نمی دهد، اما هرچه شفاف تر و سفیدتر و براق تر باشد، نمایان تر نشان می دهد.

مرحوم آقای دولابی می فرمود: پیامبر آن قدر لطافتش بالا بوده که وقتی دست مبارکشان را تکان می دادند، به قدری آرام تکان می دادند که فضا آزرده نشود.

این فضایی که ما نمی بینیم، مملو از فرشته هاست. حداقل ده پانزده فرشته مأمور انسان است. پیغمبر ما می بیند. فضا را پر از محضر حق می بیند. این است که ریزترین چیزها، چه از خودش، چه از مردم را نشان می دهد.

برای خطای دیگران

اگر در جمع ما یک نفر بی ادبی کند، همه ما خجالت می کشیم و عذرخواهی می کنیم. زمام امر کل خلقت به دست پیغمبر خداست؛ لذا پیغمبر از همه بیشتر استغفار می کند؛ چون خیلی پاک است و خیلی نور زیاد است. ریز و درشت عالم، وصل به اوست. هرکس هر کار اشتباهی در هر جای دنیا بکند، پیغمبر خجالت می کشد.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کردست و او شرمسار

پیغمبر و امام سعۀ وجودی دارند. هر کجای عالم تخلفی انجام می گیرد، بوی آن را احساس می کنند.

هرکس که به ما منتسب است، اگر تخلفی کند، ما هم شرمنده می شویم. رفیق شما باشد، یا فرزند و کس و کار شما، یا هم وطن شما. اگر یک ایرانی مثلا در مکه یا مدینه بی ادبی کند، همه ایرانی ها خجالت می کشند. چون هم وطن ماست. اصلا وقتی یک انسان خلاف می کند، آدم شرمنده می شود. هر کس باشد، و به هر شکلی.

امت پیغمبر به او منتسب هستند. به یک معنا همه انسانها امت پیغمبر هستند. حتی غیر مسلمان و کافر. چون خداوند می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ؛(سوره سباء، آیه 28.) و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم.

ما تو را برای همه انسانها، از اولین تا آخرین فرستادیم. بنابراین، اگر پیغمبر از همه بیشتر استغفار می کرده است، به خاطر این است که بار تمام خلقت روی دوش پیغمبر است. هر موجودی در عالم که تخلف می کند، پیغمبر شرمنده می شود.

از این رو در شب معراج به خدای متعال عرض کرد: حساب امت مرا به دست خود من بده تا نزد دیگر امت ها مفتضح نشوند. خدای مهربان چقدر لطف دارد. فرمود:

یا محمد بل أنا أحاسبهم فإن کان منهم زله سترتها عنک لئلا تفتضح عندک؛(نهج الفصاحه، ص 517.) ای محمد، بلکه من حسابشان را می رسم و اگر گناهی از آنها سر زده از تو پوشیده می دارم که پیش تو نیز رسوا نشوند.

کاری می کنم که تو هم خجالت نکشی. مرحوم آقای دولابی می فرمود: خدا از این بالاتر می گوید.

اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا؛(سوره اسراء، آیه 14.) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی!

خدا میخواهد بگوید: من هم نگاه نمی کنم، خودت بگو خدا به تو چه داده و تو چه کرده ای؟ همه چیز به تو داده است و تو تا توانسته ای غفلت کرده ای. خودت به حساب خودت برس.

در هر صورت یک بخش توبه و استغفارها برای دیگران است.

استغفار عارفان

اصلا از کارهای خوب هم باید استغفار کرد. آیا کارهای خوب ما قابلیت بالا رفتن را دارد؟ نماز خواندیم، روزه گرفتیم، ذکر گفتیم، اینها خیلی قشنگ بوده، اما آیا قابلیت پذیرش خدا را دارد. آیا حق خدا را می تواند ادا کند؟ امام و پیغمبر، بهترین نمازها را خوانده اند، ولی در برابر عظمت خدا می گویند: استغفرالله.

عابدان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار

آنهایی که معرفت پیدا می کنند، از خوبی هاشان هم استغفار می کنند. از همه خوبی ها استغفر الله. ثوبان می گوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هرگاه نمازش را به پایان می برد، سه بار استغفار و طلب آمرزش می کرد و می گفت: «اللهم أنت السلام و منک السلام تبارکت ذا الجلال و الإکرام؛(حکم النبی الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم، ج 5، ص 299، به نقل از: صحیح مسلم، ج 1، ص 414، ح 591.) خدایا! تو سلام هستی و سلام، از توست. مبارکی، ای شکوهمند گرامی!»

آنان اعمال خودشان را در مقابل بزرگی خدا خیلی ناچیز و کوچک و پایین میدیدند. این هم یک بخش از توبه و استغفار پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است.

سری از اسرار

از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که فرمودند:

الشریعه أقوالی، و الطریق أفعالی، و الحقیقه أحوالی؛(عوالی اللآلی، ج 4، ص 124، ح 212؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 173.) شریعت، گفته های من است و طریقت، کرده هایم و حقیقت، احوالم.

گفتارها و کلماتی که با آن امر و نهی می کنم، شریعت من است. و طریقت و راه به سوی خدا رفتار من است. اخلاق و رفتار و مدارا و مهربانی های من طریقت است. اگر به حرف تنها اکتفا کردی در شریعت هستی. اگر به رفتار رسیدی و خلق و خویت الهی شد، این طریقت است.

اما حقیقت چیست؟ «الحقیقه أحوالی». حقیقت حالی است که پیغمبر در درون خود دارد. پیغمبر اگر کاری می کند، نیتش چیست؟ چرا استغفار می کند؟ ما نمی فهمیم. امر را باید به خودش واگذار کرد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما کلم رسول الله صلی الله علیه و آله العباد بکنه عقله قط، قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إنا معاشر الأنبیاء امرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم؛(الکافی، ج 8، ص 268، ح 394؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 280، ح 122.)پیامبر خدا هیچ گاه به اندازه ژرفای خرد خود، با بندگان سخن نگفت.پیامبر خدا فرمود: «ما جماعت پیامبران، دستور داریم که با مردم، به فراخور فهم و خردهایشان سخن بگوییم».

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم تا هیچ وقت مطابق عقل خودش صحبت نکرد. ما فقط گفتار و رفتار او را می بینیم. گفتارش الحمدلله است و استغفرالله و رفتارش هم مدارا کردن با خلق. اما دلش چه می بیند ما نمی فهمیم.

آنچه می گویم به قدر فهم توست

مردم اندر حسرت فهم درست

بنابراین، «الحقیقه أحوالی» یک رمز است. استغفار آنها یک واقعیاتی است که به قلب آنها وارد می شود که ما اصلا سر در نمی آوریم. سری است که در درون آنهاست. او چه می بیند که دائم الاستغفار است نمی دانیم. چه می بیند که بیشتر سکوت و استغفار می کند، برای ما معلوم نیست.

تنزیل حقایق

مرحوم ملا عبدالله مثال خوبی دارد. می گوید: وقتی یک میوه ای را از درخت می چینند، چقدر طراوت دارد. این میوه تا به جعبه و میدان و منزل شما می رسد، طراوتش را از دست میدهد.

ایشان می گوید: بعضی کلمات اولیای خدا که به قلبشان می آید، بسیار لطیف است و حرارت دارد. تا بیاید به زبان ایشان بیاید و از زبان ایشان تا به گوش شما برسد، گاهی این قدر فضا سرد است که آن حرارت خود را از دست می دهد. هر چه از اصلش جدا می شود، طراوت و تازگی اش کم می شود.

امام صادق علیه السلام فرمودند: موسی بن عمران علیه السلام گفت: «یار رب، أی الأعمال أفضل عندک؛ پروردگارا! کدام یک از اعمال، نزدت برتر است؟» خداوند فرمود:

حب الأطفال؛ إنی قطرتهم علی توحیدی، فإن أمتهم أدخلتهم برحمتی جنتی؛(المحاسن، ج 1، ص457 ، ح 1057؛ بحار الأنوار، ج 104، ص97، ح 57.) دوست داشتن کودکان؛ چون آنان را بر توحید خود سرشته ام و چون آنان را بمیرانم، به رحمت خویش، آنان را به بهشت خود وارد می کنم.

بچه ها توحید محض هستند. چرا در روایت آمده است که اگر می خواهید بوی بهشت را استشمام کنید، بچه ها را ببویید. بچه ای که تازه به دنیا آمده است، مثل سیبی است که تازه از درخت چیده شده است. بوی بهشت می دهد. هر چه به این دنیا بیاید، طراوتش کم می شود. هر چه که در عالم ماده رشد می کند، روحانیتش کم می شود.

می گوید: آن کلامی که بر قلب پیامبر می آید، تا به زبان بیاد و به گوش ما برسد، خیلی تنزل پیدا می کند.

اگر به نوزادی شیر غلیظ گاو بدهی، تحمل آن را ندارد. آن قدر باید آن را رقیق کنی تا ثقل معده نکند. معارف و معانی را این قدر رقیق و آبکی کرده اند که ما بتوانیم هضم کنیم.

بیتوته نزد خدا

اگر بخواهی شب زفاف را برای یک کودک توضیح بدهی نمی فهمد.

برایش مفهوم ندارد. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:

أبیت عند ربی یطعمنی ویسقینی؛(عوالی اللئالی، ج 2، ص233.) من شب تابه صبح نزد پروردگارم هستم. هم به من طعام میدهد و هم مرا سیراب می کند.

«اَبیت» یعنی گذراندن شب، شب را سپری کردن. در روایات هم آمده است اگر کسی در مشهد رضوی و کربلا بیتوته کند، مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد. نه این که برود و تا صبح عبادت کند، بلکه یعنی در جوار امام باشد. بیتوته به معنای عبادت نیست، به معنای گذراندن شب است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: من شب تا صبح نزد پروردگارم هستم. هم به من طعام می دهد و هم من را سیراب می کند. این چه شراب و طعامی است که ما نمی بینیم.

یک موقعی مرحوم آقای دولابی می فرمود: مداحی می گفت: حضرت علی علیه السلام خیلی مظلوم بوده، در طول عمرش گندم نخورده و فقط نان جو بوده است. آقای دولابی می گفت: من تعجب کردم که اینها را هم چه جور خورده است. یعنی باید از این طرف قضیه تعجب کرد. من تعجب کردم کسی که در برابر خداست، همینها را هم چه جور خورده است.

کار پاکان را قیاس از خود نگیر

گر چه باشد در نوشتن شیر شیر

ما هم استغفار می کنیم، ولی استغفار پیغمبر و امام با هیچ کدام از این استغفارهای ما شباهت ندارد. مرحوم آیت الله بهاء الدینی می فرمودند: ما درس یکی از اساتید می رفتیم. استاد از روی عبارت می خواند و معنا می کرد. یک بار گیر افتاد. گفت: من اینجا را فراموش کردم. ما هم بچه بودیم. گفتیم: ما هم نمی فهمیم. گفت: نفهمی شما با نفهمی من خیلی فرق می کند. فکر نکنید الآن ما هم ردیف هم شدیم.

وقتی پیغمبر می گوید: استغفر الله. میلیاردها با استغفار ما فاصله دارد.

محدودیت در بیان واقعیات

پیغمبر ما با هیچ کس با کنه عقلش صحبت نکرده است. اگر کلامی گفته و حرفی زده، این قدر پایین آورده است که به اندازه فهم ما باشد. هم قرآن تنزیل شده و هم روایات و هم خود ایشان تنزیل شده اند. یعنی ما واقعیات را نمی توانیم به مردم بگوییم. امام سجاد علیه السلام اشعار زیبایی دارند:

یارب جوهر علم لو أبوح به

لقیل لی أنت ممن یعبد الوثنا

ولاستحل رجال مسلمون دمی

یرون أقبح مایأتونه حسنا

إنی لأکتم من علمی جواهره

کی لا یری الحق ذو جهل فیفتتنا(إحقاق الحق، ج 12، ص84.)

ای بسا گوهر دانش که اگر آن را آشکار می ساختم، به من گفته میشد: تو از زمره بت پرستانی.

و بی گمان، مردان مسلمان، خونم را حلال میشمردند. و این زشت ترین کارشان را نیکو می دیدند.

من، گوهرهای دانشم را پنهان میدارم. تا نادان حق را نبیند و ما را به فتنه اندازد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: روزی نزد علی بن الحسین (زین العابدین)علیه السلام از «تقیه» یاد کردم. فرمود:

والله لو علم أبو ذر ما فی قلب سلمان لقتله و لقد آخی رسول الله ص بینهما فما ظنکم

بسائر الخلق إن علم العلماء صعب مستصعب لا یحتمله إلا نبی مرسل أو ملک مقرب أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان؛ سوگند به خدا، اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان بود، آگاهی داشت، او را میکشت! در صورتی که پیغمبر از میان آن دو برادری برقرار کرد. پس در باره مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماصعب و مستصعب است، جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بندۂ مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده، طاقت تحمل آن را ندارد.

سپس فرمود:

و إنما صار سلمان من العلماء لأنه امرؤ منا أهل البیت فلذلک نسبته إلی العلماء؛ و سلمان به این خاطر از جمله علما شد که مردی از ما خانواده است؛ از این رو او را در ردیف علما آوردم. کسانی که در مراتب معرفت فاصله دارند، نمی توانند یکدیگر را درک و تحمل کنند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: من از علم خودم، آن گوهرهای ارزشمندش را پنهان می کنم. که اگر بگویم، مردم به فتنه می افتند. یعنی چیزی که ما می گوییم خیلی تنزل داده ایم.

 

دردها و درمان ها

داروی مشکلات

بعضی از احادیث کلیدی و کاربردی است. قانون کلی به دست ما می دهد. حضرت امیر علیه السلام می فرماید:

إن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم علمنی ألف باب من العلم، یفتح کل باب ألف باب، ولم یعلم ذلک أحدا غیری؛(الخصال، ص 572، ح 1.) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هزار باب از دانش به من آموخت. هر بابی خود، راه هزار باب را می گشود و جز به من، به هیچ کس آن را نیاموخت.

یکی از آن روایات جامع و کاملی که بسیاری از درها را به روی انسان می گشاید، حدیثی است که مرحوم آیت الله بهجت آن را تکرار می فرمود. پیغمبر ما روزی به اصحابشان فرمودند:

ألا اُخبرکم بدائکم من دوائکم؛ آیا از بیماری شما و داروی آن به شما خبر دهم؟

اصحاب گفتند: بله یا رسول الله. حضرت فرمودند:

داؤکم الذنوب و دواؤکم الاستغفار؛(جامع الأخبار (للشعیری)، ص 57؛ بحار الأنوار، ج 90، ص 282.) بیماری شما گناهان است، و داروی آن استغفار.

منشأ همه دردها گناهان است و درمان همه دردها استغفار است. شما نسخه ای دارید که همه بیماری ها را درمان می کند. کلیدی که همه درها را باز می کند. بعضی از کلیدها شاه کلید است، می تواند هر در بسته ای را باز کند. در امور معنوی چنین شاه کلیدی داریم.

ریشه تمام دردها و رنج ها و افسردگی ها و عذاب ها و ناراحتی ها و اختلاف ها و دوری ها و خرابی ها و فتنه ها و فسادها و ظلم ها گناه است. و درمان همه این دردها استغفار. واقعاً حدیث جامع و کاملی است.

استغفار درمان مشکلات برای همه هست، حتی انبیا و پیغمبر بزرگ اسلام. این است که آن حضرت دائم الاستغفار بوده اند. این عذرخواهی نباید از زبان ما بیفتد. اگر بهترین نمازها و عباداتها را هم انجام می دهی، بهترین کارهای خیر را هم انجام می دهی، باز بگو: استغفرالله.

عابدان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار

سرآغاز مخالفت با خدا

دردهای معنوی و روحی ما از گناه شروع می شود. مخالفت با خدا، مخالفت با اولیای خدا از گناه شروع می شود. گناه یا تضییع حق الله است، یا تضییع حق الناس. هر کجا ما در وظیفه مان کوتاهی کنیم، بدانیم یک تلنگری به ما می زنند.

سرنخ همه ناراحتی ها و مشکلات گناه است. حضرت آدم را چرا از بهشت بیرون کردند و به این خاک نزول کرد؟

عَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی؛(سورۀ طه، آیه 121.) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد!

پیغمبر ما می فرماید:

لؤ عصیت لهویت؛(إرشاد القلوب، ج 1، ص 33، بحار الأنوار، ج 22، ص، 455.) اگر من معصیت کنم، سرنگون خواهم شد.

خدا با کسی تعارف ندارد. گناه اثر وضعی دارد. غفلت از خدا و نافرمانی خدا از سوی هرکس باشد، اثر خودش را دارد. هیچ وقت نباید گناه را کوچک شمرد. چون منشأ همه سختی ها و بلاهاست.

بزرگی گناه

گناه را نباید توجیه کرد. گناه چیز خوبی نیست. کم آن هم زیاد است. کوچک آن هم بزرگ است. امام هشتم علیه السلام فرمودند:

ومن لم یخف الله فی القلیل لم تخفه فی الکثیر؛(عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 178؛ بحار الأنوار، ج 71 ص 174، ح 10.) کسی که در گناه اندک از خدا نترسد در گناه بسیار هم از او نمی ترسد.

وقتی گناه شروع می شود، هرچند کوچک باشد، طلسم آن شکسته می شود. انحراف و گناه همیشه از کوچک شروع می شود. معتادها از یک نخ سیگار شروع می کنند. کسی را نداریم که از روز اول مواد خطرناک بزند. شیطان گام به گام پیش می برد. با مدارا عمل می کند. گناهان کوچک را هم دست کم نگیرید.پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به اباذر فرمودند:

یا اباذر، لا تنظر إلی صغر الخطیئه و لکن انظر إلی من عصیت؛(الأمالی (للطوسی)، ص 528؛ بحار الانوار، ج 74، ص 77.) ای ابوذر! به کوچکی گناه نگاه نکن؛ بلکه به بزرگی کسی نگاه کن که از او نافرمانی کرده ای.

گناه به یک معنا، کوچک و بزرگش بزرگ است. مواظب باشیم در دنیا آبرو و مال کسی را نبریم، دل کسی را نشکنیم، زخم زبانی نزنیم. اگر ناخواسته پیش آمد انسان توبه و استغفار می کند. نا امید نباشید. ولی مواظب باشید. پیشگیری خیلی بالاتر است از این که انسان خودش را آلوده کند، بعد توبه کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

من قارف ذنباً فارقه عقل لا یرجع إلیه أبداً؛( المحجه البیضاء ، ج 8 ص 160.) هرکس گناهی را مرتکب شود، عقلی از او جدا شود که دیگر هرگز به او باز نگردد.

مثل آن نیست که گناه نکرده است. یک لکه ای به او خورده است. توبه هم می کند، خدا هم گناه او را تبدیل به حسنه می کند، ولی با کسی که گناه نکرده است فرق می کند.

راهیابی به گناهان بزرگ

کسی که در گناهان ریز از خدا نترسد، در گناهان بزرگ هم نمی ترسد. نگوییم این گناه کوچکی است. بسیاری از ارتباط های نامشروع با یک پیامک، با یک تلفن با نامحرم، با یک نگاه، شروع می شود. و پایانش به بسیاری از جنایات منجر می شود. امام رضا علیه السلام فرمودند:

الصغائر من الذنوب طرق إلی الکبائر؛(عیون أخبار الرضا، ج 2، ص، 178؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 174، ح 10.) گناهان کوچک راههایی به سوی گناهان بزرگ اند.

کسی را می شناختم که متأهل بود و همسر و فرزند داشت. در یک شهرستان زندگی می کرد. متأسفانه با دختری یک ارتباط تلفنی شروع شد. این تلفن باعث شد صدای طرف، او را مجذوب کند. خلاصه روابطی بینشان ایجاد می شود. آن دختر هم با مادرش زندگی می کرد. وقتی مادرش از خانه بیرون می رفت، آن دو با هم خلوت می کردند.

یک بار مادر سرزده وارد خانه می شود و همه چیز لو می رود. آن پسر آن مادر را خفه می کند. دختر شیون می کند که مادر مرا کشتی. پسر حمله می کند و دختر را هم می کشد.

یک ارتباط کوچک با نامحرم، به چند جنایت بزرگ و دو کشته منجر می شود. گناه کوچک راه را برای گناه بزرگ باز می کند. این است که انبیا و اولیا بی نهایت به خدا پناه می بردند. حضرت یوسف می گوید:

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ؛(سورۂ یوسف، آیه 53.)و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، چرا که نفس قطعا به بدی امر می کند، مگر کسی را که خدا رحم کند؛ زیرا

پروردگار من آمرزنده مهربان است.

با این که از خطر زلیخا رد شده است، باز می گوید: من خودم را تبرئه نمی کنم. خیلی جالب است. کسی که گناه هم نکرده و پاک است می گوید:

«مَا أُبَرِّئُ نَفْسِی» یعنی من خودم را تبرئه نمی کنم. این نفس جنایتکار اینجا هست. فعلا خدا بر آن سرپوش گذاشته است. اگر رحم خدا نباشد، فوران می کند. مثل آتشفشان است.

مرحوم آیت الله بهاء الدینی مکرر می فرمودند: نفوس ما نفوس آتشفشانی است. منتها خدا درش را بسته است. اگر خدا حفظ نکند، نفس پیرمرد نود ساله هم فوران می کند.

بلاخره او را اعدام کردند. از کجا شروع شد؟ از یک تلفن، از یک پیامک. به همین دلیل است که خدا می گوید نگاه نکن. خدا ما را می شناسد. می گوید: این راه را نرو. این مسیر لغزنده است. چند تابلو در جاده می زنند، که پیچ خطرناک است، سرعت را کم کن، آنجا دیگر نمی شود کنترل کرد. قرآن نمی گوید: زنا نکنید. می گوید: «وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا؛(سوره اسراء، آیه 32.) به زنا نزدیک نشوید.» امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

إذا أبصرت العین الشهوه عمی القلب عن العاقبه؛(غرر الحکم، ح 4063.) آن گاه که چشم، صحنه های شهوت آلود ببیند، دل از دیدن پایان کارها، نابینا می گردد.

این هشدار بزرگی است که هیچ وقت گناه را کوچک نشمارید. هیچ وقت گناه را دست کم نگیرید. این فیلم را نبینید. این شبکه اینترنت را نگاه نکنید. همه این گناهکاران از روز اول اراذل و اوباش نبودند. از روز اول گناه بزرگ و جنایت نمی کردند. از کم شروع شد. گناهان کوچک راهی به سوی کبائر هستند. کسی که در گناه صغیره از خدا نترسد، در گناه کبیر هم نمی ترسد.

یک گناه مثل سم است. یک مثقال سم هم می کشد. برای یک انبار پنبه یک کبریت کافی است. لازم نیست هیزم آتش بیاورید. یک جرقه کافی است. گناه مثل یک جرقه است. «الصغائر من الذنوب طرق إلی الکبائر.» امامان ما از چیزی فروگذاری نکرده اند. همه چیز را گفته اند.

پرهیز از فکر گناه

باید مواظب باشیم. گناه را باید در نطفه خفه کرد. حتی فکر گناه هم نکنیم. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

من کثر فکره فی المعاصی دعته إلیها؛(غرر الحکم، ح 8561 .)کسی که زیاد در باره گناهان فکر کنند، گناهان او را به سوی خود می کشند.

در جایی دیگر فرمودند:

فکرک فی المعصیه یخدوک علی الوقوع فیها؛(غرر الحکم، ص 518.) تفکر در معصیت،تو را به وقوع در آن تشویق می کند. چه کنیم که گناه از ما بریده و جدا شود؟ از اول باید فکر گناه را از خود دور کنیم. چون گناه اول فکرش می آید. بعد جا می گیرد، بعد تبدیل به تصمیم و عزم می شود، بعد به دنبالش می روی و وسائلش را فراهم می کنی.

بنابراین، از اول نباید فکر گناه کرد. با یاد خدا فکر گناه را از سر خود دور کنیم. در مجالس ذکر خدا قرار بگیریم. جایی که نور می زند، تاریکی ها می رود. انصراف از گناه خیلی راحت تر است تا این که من با یک نامحرم در یک جا قرار بگیرم، بعد بخواهم ترمز بزنم. این که فکرش را از بین ببرم خیلی آسان تر است. انسان باید از ریز ترین گناهان پرهیز کند تا این که در معرض گناهان بزرگ قرار نگیرد و بخواهد ترمز بزند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

یکفیکم من الاستغفار ترک الذنوب؛(جامع الأخبار (للشعیری)، ص 130.) ترک گناهان تو را از استغفار و طلب بخشش کفایت می کند. چرا انسان کاری کند که مجبور به عذر خواهی شود؟!

راه بندان معنوی

ریشه تمام نکبتها و ذلتها و خواریها گناه است. باید بدانیم که سرنخ گرفتاری ها از کجا شروع می شود. بدانیم کجا پیاله را شکستیم. بعضی می گویند: چرا هر کاری می کنیم کار ما پیش نمی رود؟ چرا هر وقت می خواهیم دعا بخوانیم حال نداریم؟ چرا در نماز حال نداریم؟ چرا در امور معنوی بسته ایم؟

قطعا بدانید از طرف خدا هیچ وقت راه بسته نیست. به خدا نسبت ندهید. خدا که در رحمت را نمی بندد. خدا هم رزاق است، هم اظهر الجمیل است، هم ستر القبیح است. هم عظیم العفو است. از آن طرف خاطر جمع باشید. از طرف خدا هیچ مانع و کمبودی نیست.

راه بندان ها از طرف ماست. از طرف خودماست. هر راه بندانی که می بینید از این طرف است. باید ببینیم کار را کجا گره زده ایم، چه گناهی انجام داده ایم، کجا کوتاهی کرده ایم، کجا دلی را شکستیم.

البته گاهی ممکن است گناه هم نکنی، ولی خدا مصلحت می داند که رزقت را کم کند. می خواهد خوبی و زیبایی به تو بدهد. مصلحت این است.

عذرخواهی علی بن یقطین

هارون الرشید حاکمی ظالم و مغرور بود که وقتی ابر بالای سرش می آمد مغرورانه می گفت: «ای ابر، ببار که هرجا بباری بر مملکت من باریده ای!» و به راستی هم همین طور بود؛ آن زمان آمریکا کشف نشده بود و تقریبا دو سوم خاور میانه تحت سلطه اسلام بود.

همین هارون، وزیری به نام «علی بن یقطین» داشت، وی از شیعیان راستین و از دوستداران واقعی ائمه اطهار بود که زیر پرچم ظلم بود و زجر میکشید. مرتب به امام موسی بن جعفر به نامه می نوشت که آقا، من زیر پرچم ظلم زجر می کشم، آیا می توانم خودم را از منصب وزارت هارون خلاص کنم؟ امام علیه السلام سفارش می کرد که باید در منصب خود باقی بمانی؛ چون کفاره گناه تو خدمت به مسلمان است، اگر بتوانی گره ای از کار مسلمانی بگشایی، کفاره گناهانت را پرداخته ای.(اختیار معرفه الرجال، ص 433.)

روزی ابراهیم جمال که ساربان و شتردار بود، بر علی بن یقطین وارد شد. شاید ظاهر و سر و وضع او مناسب مقام وزارت نبود. حاضر نشد با او ملاقات کند. اتفاقا همان سال علی بن یقطین به مکه رفت. در مدینه به خدمت موسی بن جعفر علیه السلام رسید.

حضرت او را راه ندادند. فردای آن روز حضرت را در کوچه دید و علت را جویا شد. حضرت فرمودند: چون تو به برادرت ابراهیم جمال راه ندادی، حق تعالی سعی تو را قبول نفرمود. باید او را راضی کنی و تو را عفو نماید، تا خداوند از تو بپذیرد.

علی بن یقطین با راهنمایی امام علیه السلام شبانگاه برای جلب رضایت ابراهیم به در خانه ابراهیم رفت. در زد. ابراهیم گفت: کیست؟ گفت: علی بن یقطین. ابراهیم گفت: علی بن یقطین این وقت شب در خانه من چه می کند؟!

علی او را قسم داد تا به او اجازه ورود دهد. اجازه داد. به ابراهیم گفت: آقا و مولای من موسی بن جعفر علیه السلام امتناع کرد که عمل من قبول شود، مگر این که تو از من بگذری گفت: «یغفر الله لک، خدا تو را عفو کند!» علی بن یقطین راضی نشد.

گفت: من صورت خود را در برابر تو روی خاک می گذارم و تو کف پایت بر چهره ام بگذار تا خدا از من راضی شود. او از این کار امتناع کرد. علی بن یقطین او را قسم داد و او چنین کرد. در همین حال علی بن یقطین می گفت: «اللهم اشهد ؛ خدایا، تو شاهد باش!» سپس بیرون آمد و سوار شد و همان شب به مدینه بازگشت. این بار امام او را پذیرفتند.(بحار الانوار، ج 48، ص 85.)

به خدا پناه می بریم از این که گرفتاری به در خانه ما بیاید و بتوانیم حاجتش را برآورده کنیم و بی اعتنائی کنیم.

علی بن یقطین آدم خوبی بود، ولی امام هفتم علیه السلام او را راه نداد. گفت: به خاطر این که ابراهیم جمال نزد تو آمد و تو او را راه ندادی. گفت: برو و از او حلالیت بطلب. چه زیبا!

ما حلالیت طلبیدن را ننگ می دانیم. ولی او رفت و گفت: من به زمین می افتم، تو کف پایت را روی صورت من بگذار. عذرخواهی داریم تا عذرخواهی.

امام هفتم علیه السلام در باره او فرمودند: در روز عرفه بیش از همه به یاد او بودم و برایش دعا کردم. علی بن یقطین وقتی عذرخواهی می کند، به اینجا می رسد که در دل امام هفتم جا باز می کند. این عذرخواهی انسان را بالا می برد.

دشواری جبران گناه

گناه را دست کم نگیریم. هیچ وقت شیطان از انسان نمی خواهد که از اول آدم بکشد. اول گناه را سبک می کند. بعد که طرف به گناه خو کرد، خود به خود در لجنزار گناه فرو می رود. از این رو فرمودند: از همان گناه کوچک هم بپرهیزید. نگو یک نگاه چیز مهمی نیست.

همه گناه ها را جدی بگیریم و ترک کنیم، به خصوص آن گناهانی که مربوط به دل شکستن و حق الناس و آبروی افراد است. چقدر باید مواظب باشیم دلی را نشکنیم، کسی را ناراحت نکنیم، آبروی کسی را نبریم، اهانت و جسارت به کسی نکنیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من أحزن مؤمناً ثم أعطاه الدنیا لم یکن ذلک کقارته، ولم یؤجر علیه؛(بحار الأنوار، ج75، ص 150، ح 13.) هرکس مؤمنی را اندوهناک سازد و سپس دنیا را به او بدهد، گناهش بخشوده نمی شود و در برابر آن پاداشی نمی بیند.

همه دنیا ارزش دل شکستن مؤمن را ندارد. کعبه محترم است، قبله است. امامان ما دور کعبه می چرخند و به سوی آن نماز می گزارند، ولی امام صادق علیه السلام فرمودند:

المؤمن أعظم حرمه من الکعبه؛( الخصال، ص 27، ح 95؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 323.) حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.

اگر به ما بگویند برو کعبه را خراب کن. حاضر نیستیم این کار را بکنیم. یک مسلمان این کار را نمی کند. چطور دیگران را راحت خورد می کنیم و آزارشان می دهیم؟!

حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است؛ چون کعبه خانه مادی و طبیعی خداست. دل مؤمن خانه واقعی خداست. در دنیا خدا یک خانه اصلی دارد و آن کعبه است. خانه مادی است. ولی دل مؤمن عرش الرحمن است. در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فرماید:

لا یسعنی أرضی ولا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن؛(عوالی اللالی، ج 4، ص 7، ح 7؛ بحارالأنوار، ج 58، ص 39.) زمین و آسمان من، گنجایش مرا ندارند؛ اما دل بندۂ مؤمنم، گنجایش مرا دارد.

طبیب اصفهانی چه زیبا سروده است:

خلد گر به پا خاری آسان برآرم

چه سازم به خاری که در دل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخواست مشکل نشیند

بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

یک موقع خار به بدن و دست و پای آدم فرو می رود. این راحت در می آید. یک موقع به دل آدم می نشیند. اگر دلی را شکستی، تمام دنیا را هم به او بدهی، کفاره آن دل شکسته نمی شود. البته اگر او راضی شود، تو هم توبه کنی خدا می بخشد، اما کار سخت است. از این رو امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ترک الذنب أهون من طلب التوبه؛(الکافی، ج 8 ص 385.) گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است.

شیطان با بشارت به توبه و استغفار و رحمت خدا فریبمان ندهد. چرا گناه کنیم که مجبور به توبه شویم؟ چرا خودمان را آلوده کنیم که بعد مجبور به شست و شو شویم؟ چرا به امید شست و شو خودمان را آلوده کنیم؟ این منطق شیطان است. می گوید: گناه کن بعد توبه می کنی. این یک فریب است.

مطهرین و توابین

اگر ما می گوییم خدا غفار و بسیار بخشنده است، معنایش این نیست که ما خودمان را آلوده به گناه کنیم. آدم عاقلی که بیمه آتش سوزی دارد، به خاطر این که بیمه است و بیمه خسارتهای او را جبران می کند، نمی آید خانه و زندگی خود را به آتش بکشد. هیچ آدم عاقل این کار را نمی کند. آدم عاقل به به امید این که بیمه است، به خودش ضرر نمی زند. کاری نمی کند که دست و پایش بشکند، بعد بگوید بیمه خسارت مرا می دهد. به فرض که خسارت مالی کامل دریافت کند، این دست و پا مثل اول نمی شود.

بنابراین، باید توجه داشت که هیچ گاه رحمت و آمرزش خدا، ما را بر گناه جری نکند. این یک ترفند شیطان است. اگر امامان ما به ما امید داده اند که از ما شفاعت می کنند و از آتش دوزخ نجات می دهند، این دلیل نمی شود که ما خود را در آتش بیندازیم. اگر ناخودآگاه و ناخواسته در آتش رفتیم ما را نجات می دهند. یعنی بعد از گناه ناامید نباشید.

یک مرحله، مرحله پیش گیری است و یک مرحله، مرحله درمان است. البته مرحله پیشگیری ارزشمندتر، آسان تر و کم هزینه تر از مرحله درمان است.

تمام رحمتها و آمرزش هایی که به ما نوید داده اند، این که ائمه علیهم السلام گفته اند ما شما را رها نمی کنیم، به آن معناست که پدری به پسرش بگوید: پسرم، اگر ورشکسته شدی و کم آوردی من پشتت هستم. این معناش این نیست که من خودم را ورشکسته کنم.

ولی شیطان همین جا راهزنی می کند و می گوید: برو! برو خدا کریم است! خدا غفار است! شب قدر توبه می کنی! باید بدانیم که پیشگیری از گناه خیلی مهم تر از گناه کردن و به دنبال آن توبه کردن است.

مقام و جایگاه کسانی خود را پاک از گناه نگاه داشتند، از کسانی که گناه کردند و با توبه جبران کردند بسیار بالاتر است. مطهرین بالاتر از توابین هستند. خدا هم بی گناهان را دوست دارد، هم آنهایی که توبه کرده و پاک شده اند. ولی مثل هم نیستند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ترک الذنب أهون من طلب التوبه؛(الکافی، ج 8 ص 385.) گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است.

شاید گناه کردی و موفق به توبه شد. اما آیا کسی که گناه نکرده و پاک است با کسی که گناه را انجام داده یکی است؟ هرگز. باید پیش گیری کنیم و خود را آلوده به گناه نکنیم.

نفوذ شیطان

عابدی خیلی عبادت می کرد. شیطان را بیچاره کرده بود. شیطان ناله زد. گفت: این عابد مدام مشغول عبادت است و هیچ گناهی نمی کند. شیاطین را جمع کرد و مشورت خواست که چگونه او را زمین بزنیم. یکی گفت: از راه وسوسه فکری. یکی گفت: از راه مال دنیا. یکی گفت: از راه زن. ابلیس گفت: نه اینها اثر ندارد.

افرادی را که می خواهند فریب دهند، می آیند و هم جنس خودشان می شوند و همه را از بین می برند. کسی که حزب جمهوری را منفجر کرد و بیش از هفتاد نفر را به شهادت رساند، یک نفر نفوذی بود. خودش را بین آنها جا زده بود. کسی که دفتر نخست وزیری را منفجر و رجایی و باهنر را شهید کرد، یک نفر نفوذی بود که خودش را تا ریاست دفتر نخست وزیری رسانده بود.

همرنگ شدن و نفوذ راه عجیبی است. طرف فکر کند که جزو خودش هست. شیطان خیلی خبیث است. اطلاعات جاسوسی و ضد جاسوسی از همین راه وارد می شوند. می آید همرنگ طرف، بلکه داغ تر از او می شود.

در هر صورت از این ترفند استفاده کردند. یکی از شیاطین بلند شد و گفت: من می روم و او را از راه عبادت، و از راه خودش فریب می دهم.

بت شکنی

مرحوم آقای دولابی و می فرمود: من مواظب این هستم که بت درست نشود. خودم بت نشوم، کسی را بت نکنم، و از چیزی بت درست نکنم. می فرمود: وقتی در مجلسی مردم دست به عبای من می کشند، خیلی عصبانی می شوم. پیش خود می گویم: من که هستم؟ من بنده خدا هستم. چرا بت درست می کنیم؟ هم خودمان بت نشویم، هم بت درست نکنیم.

امامان ما از این که کسانی در باره آنها غلو کنند خیلی ناراحت می شدند و برخورد سختی با آنان می کردند. اولیای خدا بیش از همه مواظب اند که در مقابل خدا دکان و دستگاه درست نکنند. کاری که شیطان کرد، این بود که در مقابل خدا «من» درست کرد. فقط یک «من» در عالم هست و آن خداست. «الکبیر المتکبر». بقیه باید زیر مجموعه او باشند. هرکس منم کرد، آماده زمین خوردن باشد.

الکبریاء رداء الله فمن نازعه شیئاً من ذلک کبه الله فی النار؛(ثواب الأعمال، ص 221؛ بحار الانوار، ج 83 ،ص 370.) بزرگ منشی ردای خداوند است. بنابراین، هرکس به چیزی از آن با خداوند بستیزد، او را در آتش خواهد افکند.

اینجا خدا ملاحظه هیچ کس را نمی کند. مرحوم آقای دولابی می فرمود: مواظبم که بت درست نشود. دور شخص نگردند. ما فقط باید دور خدا بگردیم. امامان هم که ذوب و فانی در خدایند.

شما وقتی قرآن می خوانید مستقیم دارید با خدا صبحت می کنید. قرآن به قلب پیغمبر آمده است، اما قلبش آن قدر لطیف است که ما آن را احساس نمی کنیم. انگار خدا با ما دارد صحبت می کند.

مواظب باشیم این عبادت بت نشود، غرور نیاورد. مواظب باشیم این علم و پست و مدرک غرور نیاورد. تمام سعی اولیای الهی این است که «من» و غرور را بشکنند.

گرفتم آن که نگیری مرا به هیچ گناهی

همین گناه مرا بس که با وجود تو هستم

فقلت وما اذنبت قالت مجیبه

وجودک ذنب لایقاس به ذنب (مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص370.)

گفتم: گناه نکرده ام( یا چه گناه کرده ام؟) کسی به پاسخ گفت: هستی تو خود گناهی است که هیچ گناهی در سنجش با آن برابر نباشد.

همه هستی ها و خوبی ها برای خداست. ما دست خالی و بیچاره هستیم. ما نیست محض هستیم. کسی که در مقابل خدا «من» را نشان دهد، وجود نشان بدهد، در مقابل خدا بگوید: منم هستم، سرنگون خواهد شد.

ورود شیطان از راه عبادت

در هر صورت، ابلیس خیلی خباثت کرد. گفت: من او را از راه عبادت گمراه می کنم. مشاوره اثر دارد. عقل ها را روی هم گذاشتند تا عابد را گمراه کنند. گفت: آنچنان زمینش بزنم که نفهمد از کجا خورد.

گفت: می روم کنار او و بهتر از او عبادت می کنم تا به من حسرت بخورد.

به من که اطمینان کرد، او را ضربه فنی می کنم. آمد و کنار عابد سجاده انداخت. عابد دو رکعت می خواند، شیطان بیست رکعت می خواند. او خسته می شد و غذا می خورد. ابلیس گرسنه نمی شد. هر چه عابد عبادت کرد، شیطان ده برابر او انجام داد. عابد دید که کار او خیلی درست است. مرید او شد؛ مرید شیطان۔

خیلی باید مراقب بود گاهی انسان فکر می کند کسی ولی خداست. منجی است، یک وقت می بینی همان شخص همه را زمین می زند. به هیچ کس اطمینان صد در صد نکنیم. بگوییم: شاید خوب باشد. زود قضاوت نکنیم. امام باقر علیه السلام فرمودند:

إذا کان الرجل علی یمینک علی رأی ثم تحول إلی یسارک فلا تقل إلا خیرا و لا تبرأ منه حتی تسمع منه ما سمعت و هو علی یمینک فإن القلوب بین إصبعین من أصابع الله یقلبها کیف یشاء ساعه کذا و ساعه کذا و ان العبد ربما وفق للخیر؛(علل الشرائع، ج 2، ص604؛ بحار الأنوار، ج 72، ص48.) اگر کسی که در سمت راست توست و عقیده ای دارد، سپس به سمت چپ تو تغییر محل بدهد، تو نباید در باره او به جز خیر بگویی و نباید از او دوری بجویی تا آن که همان عقیده ای را که هنگام بودنش در سمت راست تو داشت، دوباره از او بشنوی؛ (زیرا ممکن است در همین فاصله از زمان تغییر عقیده داده و عقیده نیکویی پیدا کرده باشد.) چون دلها به دست خداست، به هرطور که بخواهد آنها را منقلب می کند. ساعتی چنین و ساعتی چنان و بسا که بنده ای موفق به خیر گردد.

یعنی لحظه ای باید به افراد نمره داد. اعتماد نکنید. نسبت ندهید. تکیه نکنید. حتی رد هم نکنید. اگر کسی حرف کفر آمیزی زد، فوراً حکم نکنید. ممکن است یک لحظه دیگر توبه کند و آدم خوبی بشود. چه در جنبه خوبی و چه در بدی. زود قضاوت و اقدام نکنید.

ساده لوحی و فریب

عابد با شیطان رفیق شد. گفت: من چندین سال است عبادت می کنم، ولی به تو حسادت می کنم. رمزش چیست که تو این قدر عبادت می کنی؟ گفت: من نمی توانم رمز را به تو بگویم. عابد همچنان حسرت می خورد.

بعد که خوب دل عابد را آب کرد، گفت: راستش را بگویم: در این شهر، در فلان محله، یک زن فاحشه ای است که خیلی دلرباست. من یک بار با او کار خلافی کردم. آن کار خلاف آن قدر در من نیرو ایجاد کرده و حالت ندامت و پشیمانی دارم که دارد مرا به طرف عرش می برد. یاد آن گناه که می افتم قدرتم برای عبادت ده برابر می شود. اگر می خواهی تو هم حال مرا در عبادت داشته باشی، همین کار را انجام بده.

انسان های ساده زود باور می کنند. عابدی که فکر گناه را هم نمی کرد، چه جور گول خورد. سجاده را جمع کرد و به سراغ آن محله رفت. گفتند: حتما عابد به سراغ کسی می رود تا او را هدایت کند.

خدای برهان

یکی از اسماء خدا برهان است. مرحوم آقای دولابی می فرمود: برهان یعنی هیچ دلیلی جز خدا برای خوبی و بدی خودت نمی بینی. نمی توانی بگویی: خدایا، من غرق گناهم و به جهنم می روم. نه! ممکن است خدا تو را ببخشد.

می خواهم ثروتمندترین افراد بشوم. اگر خدا بخواهد می شوم. هر کار مادی یا معنوی، دنیایی یا آخرتی همین طور است. آدم شدن محال است، ولی اگر خدا بخواهد می شود. مگر ساحران زمان فرعون نبودند. جزو صدیقین شدند. در یک لحظه بدترین آدمها بهترین شدند. مقابل موسی کلیم الله بودند. اما در یک لحظه از صدیقین شدند و چه ایمان عجیبی پیدا کردند. گفتند: اگر دست و پای ما را هم قطع کنی، دست از خدا برنمیداریم.

قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلَی مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا؛(سورۀ طه، آیه 72.)هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدم نخواهیم داشت! هر حکمی میخواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی!

به فرعون گفتند: هرکاری می خواهی بکن. تو فقط به بدن ما دسترسی داری. حضرت آسیه هم همین طور. او را با میخ به زمین کوبیده بودند، سنگ داغ روی سینه او گذاشته بودند، و او می خندید و می گفت:

رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ؛(سورۂ تحریم، آیه 11.)پروردگارا، خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز!

خیلی عجیب است. فرعون به مادر آسیه گفت: دختر تو دیوانه است که زیر شکنجه می خندد.

برهان همه چیز خداست. هیچ برهانی برای شقاوت و سعادت و برای آدم شدن و برای بد شدن نمی تواند باشد، مگر خدا بخواهد. در یک لحظه اسیه همتراز پیغمبر می شود. در یک لحظه شیطان که معلم ملائکه بود، به قعر جهنم نزول می کند.

چشم بینا

این برهان خداست. اگر خدای بزرگ به دل ها بیاید، همه شمشیرها باطل می شود. پرده ها کنار می رود و چیزی می بیند که از دنیا غافل می شود. چطور به بیمار یک آمپول بی هوشی می زنند و بدنش را جراحی می کنند و نمی فهمد. آیا شوق دیدار خدا و ملاقات با خدا به اندازه یک آمپول اثر ندارد. اگر خدا بگوید حواست به من باشد، تمام این تعین ها و ریاست ها از بین می رود. من اسیر زن و بچه هستم، اسیر مقام و پست هستم.

مرحوم آیت الله بهاءالدینی این جمله را زیاد می فرمود: با دستگاه خدا آشنا بشوید. اگر کسی یک ذره جمال خدا را درک کند، پشت پا به تمام این خیالات دنیا می زند. اگر یک ذره پرده را کنار بزنند، تمام دنیا هم بیایند و به او رو بیاورند، برای آنها ارزش قائل نیست. همه دنیا هم بگویند مرگ بر تو، درود بر تو، یک ذره روی او اثر نمی گذارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانی زیبا می فرمایند:

إنما الدنیا منتهی بصر الأعمی، لا یبصر مما وراءها شیئاً، والبصیر ینفذها بصره ویعلم أن الدار وراءها، فالبصیر منها شاخص، والأعمی إلیها شاخص، والبصیر منها متزود، والأعمی لها متزود؛(نهج البلاغه، خطبه 133.) دنیا چشم انداز نهایی شخص نابینا (بی بصر) است و در فراسوی آن چیزی نمی بیند. اما شخص بینا و با بصیرت، نگاهش از دنیا فراتر می رود و در می یابد که سرای حقیقی، در آن سوی دنیاست. بنابراین، شخص بینا از دنیا چشم بر می کند و نابینا به آن چشم میدوزد، بینا از دنیا توشه برمی دارد، و نابینا برای آن توشه برمی دارد.

هرکس کوردل است، تمام حواسش به دنیاست.

عاقبت به خیری

در هر صورت، این عابد در خانه فاحشه را زد. فاحشه گفت: شما اینجا چه می کنید؟ عابد گفت: آمده ام در خدمت شما باشم. فاحشه گفت: من شما را می شناسم. شما اهل این کار نیستید. قصد شما از این کار چیست؟ گفت: راستش یک عابدی را دیده ام که رو دست من زده و خیلی عبادتش از من بیشتر است. عامل این همه عبادت را نزدیکی به شما می داند. من هم آمده ام که چنین کنم.

ممکن است کسی هفتاد سال عبادت کند و فهمش به آنجا نرسد. یکی هفتاد سال زنا می کند، ولی فهمش خوب باشد. آن فاحشه شیطان را می شناسد. می فهمد. به عابد گفت: آن کسی که کنار تو سجاده پهن کرده شیطان است. ممکن است کسی گناه کند و موفق به توبه نشود. یک دلیل دیگر این است که اگر بروی می بینی دیگر آنجا نیست، فرار کرده است.

این زن بدکاره فهمش خیلی خوب بود. گفت: این اشتباه است. او شیطان بوده که به تو چنین دستوری داده است. عابد برگشت و گناه نکرد. برگشت دید شیطان فرار کرده است.

ادامه روایت عجیب است. عابد رفت و همان شب آن زن در گذشت. فردا صبح مردم دیدند بر در خانه او نوشته شده است: «احضروا فلانه فإنا من أهل الجنه؛ بر جنازه این زن حاضر شوید که او از اهل بهشت است.» مردم به شک افتاده و سه روز در دفن او درنگ نمودند.

آن وقت خداوند عز و جل به پیامبری از انبیای خود که غیر از موسی بن عمران کسی او را نمی شناخت فرمان داد: بر جنازه آن زن حاضر شو و بر او نماز بخوان و مردم را فرمان بده تا بر او نماز بخوانند. «فإنی قد غفرت لها و أؤجبت لها الجنه بتثبیطها عبدی فلانه عن معصیتی؛ چون من از او در گذشتم و بهشت خود را بر او واجب نمودم؛ زیرا او بنده عابد مرا در ایمان خود تثبیت نمود و او را از ارتکاب گناه منع کرد.»(الکافی، ج8، ص 384، بحار الأنوار، ج 14، ص 495.)

به خاطر این که یک بنده را از گناه نجات داد، خدا به او رحم کرد. می توانست آلوده بشود. خدا را چه دیدی؟ ممکن است کسی پایین باشد و بالا برود. شیطان بالا رفت، ولی از آن بالا با سر به زمین آمد. فطرس ملک زمین خورد، ولی بالا رفت.

حر زمین خورد، ولی بالا رفت. اگر همه گناهان را جمع کنیم، گناه حر نمی شود. مقابل امام ایستاد و بی ادبی کرد. حضرت می خواستند به مدینه برگردند نگذاشت. وسیله قتل حضرت را فراهم کرد، ولی بعد برگشت و توبه اش قبول شد. ساحران تا آخرین لحظه مقابل موسی بودند. فقط باید به خدا توجه کرد.

ارزش عقل

خدا ممکن است یک نورانیت به کسی بدهد و به او بفهماند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إذا رأیتم الرجل کثیر الصلاه کثیر الصیام، فلا تباهوا به حتی تنظروا کیف عقله؛(الکافی، ج 1، ص 26 ح 28.) اگر فردی را بسیار نمازگزار و بسیار روزه گیر یافتید، به وی مباهات نکنید تا در چگونگی خردش بنگرید.

راوی می گوید: نزد امام صادق علیه السلام از عبادت و دینداری و فضائل شخصی سخن راندم. حضرت فرمودند: «کیف عقله ؛ عقل او چگونه است؟» گفتم: «نمی دانم». فرمودند: «إن الثواب علی قدر العقل؛ پاداش، به اندازه عقل است.»

آنگاه فرمودند: مردی از بنی اسرائیل در جزیره ای سرسبز، پر درخت و پر آب، خدا را بندگی می کرد. فرشته ای از فرشتگان از کنار او گذشت. آنگاه گفت: «پروردگارا! پاداش این بنده را به من نشان ده». خداوند پاداش بنده را به فرشته نشان داد؛ اما آن پاداش به نظر فرشته کم آمد.

خداوند بر فرشته وحی فرستاد که او را همراهی کن. فرشته به صورت انسانی نزد او آمد. مرد عابد از فرشته پرسید: «کیستی؟». گفت: «مردی عبادت پیشه ام که خبر جایگاه و عبادت این مکان به من رسید. آمده ام به همراه تو خدا را عبادت کنم». آن روز را با مرد بنی اسرائیلی سپری کرد. چون روز دیگر شد، فرشته به وی گفت: « مکان تو پاکیزه است و تنها برای عبادت مناسب است». مرد عابد گفت: «مکان ما عیبی دارد.» فرشته پرسید: «آن عیب چیست؟» گفت: «پروردگار ما چار پایانی ندارد. اگر خداوند، الاغی داشت، در این مکان آن را می چراندیم؛ چرا که این علفها تلف می شود!» فرشته گفت:

«خداوند، الاغ می خواهد چه کند؟» مرد عابد گفت: «اگر خدا الاغی داشت، این علف ها هرز نمیرفت». آن گاه، خداوند بر فرشته وحی فرستاد که «انما اثیبه علی قدر عقله؛(الکافی، ج 1، ص 12. ح 8 ،الأمالی للصدوق، ص 504.) همانا او را به اندازه عقلش پاداش می دهم.»

نگاه به دنیا

عبادت باید ما را به سوی خدا ببرد. معرفتمان را زیاد کند. یک قدم به جلو برویم. دو تا نماز مؤمن نباید یک جور باشد. نباید همه آمال و آرزویمان را در دنیا خلاصه کنیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

الدنیا دار من لا دار له ولها یجمع من لا عقل له ویطلب شهواتها من لا فهم له و علیها یعادی من لا علم له و علیها یحسد من لا فقه له ولها یسعی من لا یقین له من کانت الدنیا همه کثر فی الدنیا و الآخره غمه؛(إرشاد القلوب، ج 1، ص 186.) دنیا، سرای کسی است که سرایی ندارد، و دارایی کسی است که مالی ندارد، و کسی از بهر آن گرد می آورد که خرد ندارد، و کسی در پی خواسته های دنیوی میرود که فهم ندارد، و کسی بر سر دنیا دشمنی میورزد که شناخت ندارد، و کسی به خاطر آن حسادت میورزد که دانایی ندارد، و کسی برای آن تلاش می کند که [به آخرت] یقین ندارد.

آدم عاقل پول و منصب و مقام و … را فانی می داند. به دردش نمیخورد. اگر همه دنیا جمع شوند و بخواهند آن را به خوردش بدهند، نمی توانند. اهل دنیا برای دنیا دست و پا می شکنند، ولی او نمی خواهد. دنیا می آید و می رود. تو طالب و دنباله رو دنیا نباش. پیامبر خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إن الله جل جلاله أوحی إلی الدنیا أن أتعبی من خدمک، و اخدمی من رفضک؛( الأمالی للصدوق، ص 354، ح 432، بحار الأنوار، ج 73، ص 87،ح 51.) خداوند، به دنیا وحی کرد: «آن را که به خدمت تو در می آید، به رنج افکن، و آن را که دست از تو می شوید،

خدمت کن».

زهد در دنیا

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اندرز به ابن مسعود فرمودند:

یابن مسعود، قول الله تعالی: «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(سوره ملک، آیه 2.)یعنی أیکم أزهد فی الدنیا؛(مکارم الأخلاق، ص 446.) ای پسر مسعود، این سخن خدای متعال که فرمود: «تا بیازمایدتان که کدام یک از شما نیک کردار ترید»، به معنای آن است که کدام یک از شما، به دنیا زاهدتر و بی رغبت ترید.

چه کسی عملش از همه نیکوتر است؟ کسی که گول دنیا را نمی خورد.

کسی که خوراک و پوشاک دنیا او را گول نزند. بعضی هستند که هزار تا گناه کرده و غمش نیست، اما اگر چیزی گران شود، حرص می خورد. جوش دین را نمی خوریم، اما حرص دنیا را می خوریم. آخرت را درست نمی کنیم. دنیامان بزرگ شده و سر کار مانده ایم. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

کانت الفقهاء و العلماء إذا کتب بعضهم إلی بعض کتبوا بثلاثه لیس معهن رابعه من کانت همته آخرته کفاه الله همه من الدنیا و من أصلح سریرته اصلح الله علانیته و من أصلح فیما بینه وبین الله عزوجل أصلح الله تبارک وتعالی فیما بینه وبین الناس؛(الکافی، ج 8 ص 307.)

شیوۀ فقیهان و دانشمندان این بود که چون نامه به هم می نوشتند، در آن سه جمله بود و چهارمی نداشت:

1- هرکس هم و همتش متوجه آخرت خویش است، خدا کار دنیای او را اصلاح می کند.

2- هرکس درون و نهاد خود را اصلاح کند، خداوند برون و آشکار او را اصلاح می کند.

3- هرکس میان خود و خدای عز و جل را اصلاح کند، خدای تبارک و تعالی میان او و مردم را اصلاح می کند.

پیامبر خدایی صلی الله علیه و آله وسلم در باره این سخن خداوند متعال که فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا؛( سوره مریم، آیۀ 12.) و در کودکی به او دانایی دادیم» فرمودند: «یعنی الزهد فی الدنیا؛ یعنی زهد در دنیا.»(مکارم الأخلاق، ج 2، ص 340، ح 2660؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 94، ح 1.)

حکمی که خدا به حضرت یحیی داد زهد در دنیا بود. یعنی یک معرفت و عقلی به او دادیم که گول دنیا را نخورد. میل دنیا از دلش بیرون برود. در آغاز دعای ندبه می خوانیم:

اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّهِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَّ وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرِیعَهَ إِلَیْکَ وَ الْوَسِیلَهَ إِلَی رِضْوَانِکَ؛(بحار الانوار، ج 98، ص 244.)خدایا، تو را ستایش می کنم برای هر چه که در قضا و قدر بر خاصان و محبانت تقدیر کردی؛ آنان که وجودشان را برای حضرتت خالص و برای دینت مخصوص گردانیدی؛ چون بزرگ نعیم باقی و بی زوال ابدی را که نزد توست بر آنان اختیار کردی بعد از آن که زهد در مقامات و لذات و زیب و زیور دنیای دون را بر آنها شرط فرمودی. آنها هم بر این شرط متعهد شدند و تو هم می دانستی که به عهد خود وفا خواهند کرد. پس آنان را مقبول و مقرب درگاه خود فرمودی و علوّ ذکر (یعنی قرآن) با بلندی نام و ثنای خاص و عام بر آنها از پیش عطا کردی و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادی و به وحیات اکرامشان فرمودی و دانشت را به آنان عطا کردی و آنها را واسطۀ (هدایت خلق به توحید و معرفت) و وسیلۀ دخول در بهشت رضوان و رحمت خود گردانیدی.

خداوند یک شرط برای اولیای خود گذاشت و آن زهد در دنیا بود.

صاحبان سرای آخرت

کسانی مثل مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم امام حاضر نبودند رساله بدهند. مردم به آنها اصرار می کردند. به قول ملّا عبدالله، بعضی ها عجوزه دنیا را رد می کنند. فریب این چند روز دنیا را نخوریم.

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ؛( سوره قصص، آیه 83.)آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است. آخرت از آن کسانی است که اراده ریاست نکنند، اراده دنیا نکنند. امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت می فرمودند و شروع به گریه می کردند. بعد می فرمود:

ذهبت و الله الأمانی عند هذه الایه:( تفسیر القمی، ج 2، ص 146؛ بحار الأنوار، ج 78، ص 193، ح 7.) به خدا سوگند که با این آیه، آرزوها (برای ثواب بردن بدون عمل،) بر باد رفت.

بهشت را به کسی می دهند که به فکر دنیا نباشد. همین است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

أحمق الناس من طلب الدنیا؛(بحار الأنوار، ج 74، ص 93.) احمق ترین مردم کسی است که در پی دنیا باشد.

بزرگی حرف قشنگی میزد. می فرمود: عاقل و بالغ واقعی کسی است که گول دنیا را نخورد. عبادتش کم باشد اشکالی ندارد، اما فریب دنیا را نخورد.

برتری عقل

امام کاظم علیه السلام در سفارش به هشام بن حکم فرمودند:

یا هشام، ما قسم بین العباد أفضل من العقل، نوم العاقل أفضل من سهر الجاهل، وما بعث الله نبیا إلا عاقلا حتی یکون عقله أفضل من جمیع جهد المجتهدین، وما أدی العبد قریضه من فرائض الله حتی عقل عنه؛( تحف العقول، 397.) ای هشام! میان بندگان چیزی برتر از عقل تقسیم نشده است. خواب عاقل برتر از شب زنده داری جاهل است. خداوند هیچ پیامبری را جز خردمند برنینگیخت تا آنجا که خردش برتر از همه کوشش کوشندگان باشد. و بنده هیچ فریضه ای از فرایض خدا را نگذارد، مگر آن گاه که معرفت و آگاهی خود را از خدا فرا گرفت.

سلمان عباداتش خیلی کم بود، ولی معرفت و بینایی اش بالا بود.

بهای بهشت

امام صادق علیه السلام فرمودند:

اتقوا الله و لا تملوا من الخیر و لاتکسلوا فإن الله عزو جل و رسوله صلی الله علیه و آله وسلم غنیان عنکم و عن أعمالکم و أنتم الفقراء إلی الله عز و جل و إنما أراد الله عز و جل بلطفه سبباً یدخلکم به الجنه؛( إرشاد القلوب، ج 1، ص 145، بحار الأنوار، ج66، ص 406.) از خدا بترسید و از انجام کار خیر خسته و ملول نگردید و بدانید که خدا و رسول او از اعمال شما بی نیازند و شما به خدا محتاجید و خداوند اراده کرده است با به جا آوردن عمل خیر شما

را به بهشت برد.

چه کسی می تواند اعمالش بهای بهشت باشد. دو رکعت نماز می خوانی توقع بهشت جاودانه داری؟ می فرماید: خدا به اعمال شما احتیاجی ندارد، ولیکن با این کار خداوند بهشت را به شما عنایت کند.

آثار گناه

 

در روایات، به آثار و پیامدهای فراوان گناه اشاره شده است. برخی از این آثار، مربوط به روح و قلب انسان اند، برخی مربوط به دین او و برخی به دنیای او.

آثار وضعی گناه

گناهان آثار وضعی عجیبی دارند. اگر بدانیم گناه با قلب و دل و روح و جان آدمی چه می کند، هرگز گرد آن نمی رویم. ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

اتقوا الذنوب فانها ممحقه للخیرات إن العبد لیذنب الذنب فینسی به العلم الذی کان قد علمه وإن العبد لیذنب الذنب فیمتنع به من قیام اللیل و إن العبد لیذنب الذنب فیحرم به الرزق وقد کان هینأ له؛(عده الداعی، ص211.) از گناهان بپرهیزید؛ زیرا خیرات را از بین می برد. بنده گاهی گناه می کند و دانشی را که آموخت از یادش می رود، و بنده گناهی می کند و از قیام در شب باز می ماند، و بنده گناهی می کند و از روزی اش محروم می شود، در حالی که روزی برای او گوارا بود.

آثار گناه بر دل انسان

امام باقر علیه السلام فرمودند:

ما من شیء أفد للقلب من خطیئه، إن القلب لیواقع الخطیئه فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیر أعلاه أسفله؛( الکافی، ج 2، ص 268، ح 1.) برای دل چیزی تباه کننده تر از گناه نیست؛ زیرا دل، مرتکب گناه می شود و بر اثر

مداومت بر آن، گناه بر آن چیره میگردد و نگونسارش می کند.

چه چیزی قلب و روح و جان ما را آلوده و فاسد می کند؟ خطر هیچ چیز برای جان ما و روح ما و باطن ما بیشتر از گناه نیست. آدم نادان می گوید: حالا می روم عیش و نوشم را می کنم، بعد هم می روم توبه می کنم. گاهی قلب با گناه آمیخته می شود و بیشتر و بیشتر در لجنزار گناه فرو می رود و وارونه می شود و بر اثر اصرار بر گناه منکر گناه بودن گناه می شود.

کسی که غرق در ربا می شود، می گوید: چه کسی ربا را حرام کرده است؟ ثعلبه از اصحاب پیامبر خدا بود. در صف اول نماز، پشت سر آن حضرت نماز می خواند. اما حب مال دنیا او را گرفت و منکر زکات شد. گفت: زکات یعنی چه؟! و مرتد شد.(بحار الأنوار، ج22، ص 40.)

قلب انسان بر اثر گناه و اصرار و مداومت بر آن منقلب و معکوس می شود. مثل ظرفی که وارونه می شود. قلب اگر وارونه شود، دیگر یک قطره از رحمت الهی در آن نمی ماند. ببینید چه خطر بزرگی در کمین است. یعنی اصول دین ما را هم از بین می برد. نگوییم گناه می کنیم، اهل بیت گفته اند ما را رها نمی کنند. ممکن است اصل اتصال به اهل بیت با گناه کردن قطع شود.

خداوند در قرآن می فرماید:

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ؛( سوره روم، آیه 10.) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره

گرفتند!

«أَسَاءُوا السُّوأَی» یعنی بدی پشت سر بدی. عاقبتش هم «کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ» است. باید مراقب این خطر جدی باشیم که ممکن است با مداومت بر گناه از اهل بیت علیهم السلام فاصله بگیریم و از آنان جدا شویم.

زید بن موسی

زید بن موسی، برادر امام هشتم علیه السلام و فرزند بلافصل امام هفتم علیه السلام بود. یعنی گوشت و پوستش به امام وصل بود. اما این قدر بدی روی بدی و مخالفت با امام کرد که در روایت آمده است: وقتی در خراسان خدمت امام هشتم رسید، حضرت جواب سلام او را ندادند. عرض کرد: من برادر شمایم، جواب سلام مرا نمی دهی؟! حضرت فرمودند:

أنت أخی ما أطعت الله فإذا عصیت الله لا إخاء بینی وبینک؛(مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 361؛ بحار الأنوار، ج49، ص 221.) تو برادر منی تا وقتی که مطیع خدا باشی، وقتی معصیتکار شدی دیگر برادری بین ما نیست.

امامی که رئوف است، اجازه نشستن به او ندادند. آیا ارزش دارد که انسان خودش را آلوده کند و دل امام را به درد بیاورد؟! امامان ما قلبشان به اندازه عالم وسیع است. یک وقت نکند کاری بکنیم که خدای ناکرده از ما ببرند. رحمت امام به اندازه عالم گسترده است. قلب امام قلب خداست. اگر امام رد کند، یعنی خدا رد کرده است. فرقی نمی کند.

جبران گناه سخت است. خیلی باید به خدا پناه برد. هیچ وقت توبه و استغفار را چراغ سبز برای انجام گناه قرار ندهیم. هیچ وقت راه گناه را برای خودمان و دیگران باز نکنیم. گناه را دست کم و کوچک نشماریم.

نقطه های سیاه گناه

امام صادق علیه السلام فرمودند:

إذا أذنب الرجل خرج فی قلبه نکته سوداء، فإن تاب انمحت، و إن زاد زادت حتی تغلب علی قلبه، فلا یفلح بعدها أبداً؛( الکافی، ج 2، ص 271، ح 13.) هرگاه کسی گناه کند، نقطه ای سیاه در دلش پیدا شود. اگر توبه کرد، آن نقطه پاک شود. اما اگر بر گناهش بیفزاید، آن نقطه بزرگ تر شود، تا جایی که تمام دلش را فروپوشد و از آن پس هرگز رستگار نشود.

از گناه باید فوری توبه کرد تا آثار سوء آن برداشته شود. اگر دلی را شکستیم، نگوییم باشد تا عید بیاید و صله رحم کنیم. مرحوم آقای دولابی می فرمود: اگر کسی از من دلخوری داشته باشد، شب خوابم نمیبرد.

یکی از بزرگان در جلسه ای با کسی بگو مگو کرد. آن عالم گفت: من تلفنش را نداشتم و شب خوابم نمیبرد. بلند شدم و شبانه رفتم در منزل او و از او عذرخواهی کردم. چون کسی که دلخور است، راه دل انسان را می بندد.

اگر کسی گناه کرد و زود با توبه پاکش نکرد، یک نقطه دیگر و نقطه های دیگر و سیاهی روی سیاهی می آید.

در علم طب هم می گویند: گاهی یک گوشه بدن عفونت میکند. دارو میدهند تا گسترس نیابد. اما اگر عفونت در کسی گسترش پیدا کرد و همه بدن را گرفت، دیگر نمی توان کاری کرد.

کسی می گفت: من چند وقت آلوده به گناه بودم، توبه نکردم. الآن هیچ چیز را قبول ندارم. این سیاهی ها قلبش را گرفته و منکر همه چیز شده است.

قساوت قلب

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ما جفت الدموع إلا لقسوه القلوب، و ما قست القلوب إلا لکثره الذنوب؛(علل الشرائع، ص 81 ح 1.) اشکها نخشکید، مگر به سبب سنگدلی؛ و دلها سنگ نشد، مگر به سبب گناهان بسیار.

چرا چشم ها خشک می شود و اشکی نمی آید؟ بچه ها که دلشان نرم است، اشکشان دم دست است. اگر چیز کوچکی از آنها بگیرید، سریع اشکشان جاری می شود؛ چون دل نازک اند. چرا بچه ها دل نازک اند؟ به خاطر این که قساوت ندارند. آلودگی به دنیا ندارند. دلشان لطیف است.

مؤمن هم باید همین طور باشد. انسانی که جلویش بی رحمی می کنند و هیچ انعطافی ندارد و عاطفه در دل او نیست، به خاطر قساوت قلب است. سنگ دل شده است. اگر دل سفت و سنگ شد، اشک جاری نمی شود.

اشک دل

البته این کلیت ندارد. برخی از اولیای الهی از بس گریه کرده اند، اشکشان خشک شده است. مرحوم آیت الله بهجت این اواخر که کنار دستشان بودم، در روضه ها یک قطره اشک از ایشان نمی دیدم. یک وقت فرمودند: این آقا از بس گریه کرده، اشکش خشک شده است. از مرحوم آیت الله بهاءالدینی هم یک قطره اشک ندیدیم. این ها گریه شان از درون است. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

بکاء المؤمن من قلبه، وکاء المنافق من هامته؛(میزان الحکمه، ج12، ص 344؛ کنز العمال، ح 850.) گریۀ مؤمن از دل اوست و گریه منافق از سرش. گریه مؤمن گاهی در داخل است. یعنی دیگر اشکش تمام شده است. از درونش و قلبش گریان است. امیر المؤمنین علیه السلام در باره زاهدان و بی رغبتان به دنیا فرمودند:

إن الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم وإن ضحکوا، ویشتد حزنهم وإن فرحوا، ویکثر مقتهم أنفسهم وإن اغتبطوا بما رزقوا؛(نهج البلاغه، خطبه 113.)بی رغبتان به دنیا، دلهایشان گریان است، هرچند در ظاهر بخندند. و اندوهشان سخت است، هرچند اظهار شادی کنند. و از نفس های خویش بسیار در خشم اند، هرچند از آنچه روزی شان شده رشک برده شوند.

یک گریه مال دل است و یک گریه مال چشم. این طور نیست که اگر کسی اشکش نیامد از روی قساوت قلب باشد. فکر نکنید که همه آنهایی که آه و ناله دارند، کارشان درست است و اگر یک ولی خدا آه و سوز و ناله ندارد قساوت دارد. گاهی آنقدر گریه کرده است که دیگر نای گریه ندارد.

شما در باغی می روید و می بینید پرنده ها آواز می خوانند و چهچه می زنند. همین طور که ناله ها بالا می رود، مثل فواره هم پایین می آید. توانشان کم می شود. دیگر توان ناله زدن ندارند. گاهی هم از فرط ناله جان می دهند.

گاهی گریه ها از درون است. گاهی هم منافقانه است. آدم منافق ممکن است بازی در بیاورد و مانند بازیگران اشک بریزد. ولی مؤمن دست خودش نیست. گاهی اشکش می آید. گاهی حال خوب دارد، گاهی نه. دست مقلب القلوب است. گاهی دلش را می چرخاند و گاهی اشکش نمی آید.

ولی افرادی که به طور طبیعی اصلا اشک چشم ندارند، مال قساوت قلب است. اما قساوت قلب و سفتی دل برای چیست؟ «لکثره الذنوب». قساوت قلب هم مال کثرت گناه است. یعنی گناه روی گناه، صفا و جلا و نورانیت و شفافیت قلب را از بین می برد.

آب صاف و زلال را دیده اید؟ تمام نقش ها در آن پیداست. همه موجودات عالم رنگ دارند مگر آب. آب چه رنگی است؟ هیچ کس نمی داند. بستگی دارد که شما در چه ظرفی بریزید. بی رنگ است. دل که

پاک و تمیز است مثل آب می ماند. آب در لجنزار تیره و تار است. چیزی در آن پیدا نیست.

زیان های دنیوی گناه

گناه، به دنیای انسان نیز آفت می زند. امیر المؤمنین علیه السلام یکی از آثار منفی گناه را از بین رفتن نعمت و سخت شدن زندگی می داند و می فرماید:

ما زالت نعمه ولا نضاره عیش إلا بذنوب اجترحوا أن الله لیس بظلام للعبید؛(الخصال، ص 624، ح 10؛ کنز الفوائد، ج 2، ص 162؛ نهج البلاغه، خطبه 178.)هیچ نعمت و نشاط زندگانی ای از بین نرفته، مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شده اند. و به راستی که خداوند به

بندگان ستم نمیکند.

امام باقر علیه السلام نیز از یک قانون حتمی سخن گفته و فرموده است که نعمت جز به گناه سلب نمی شود:

إن الله قضی قضاء حتما إلا ینعم علی العبد بنعمه فیسلبها إیاه حتی یحدث ذنباً یستحق بذلک النقمه ؛(الکافی، ج 2، ص 273، ح 22.)خدا حکم قاطع و حتمی فرموده که نعمتی را که به بنده ای مرحمت فرموده، از او باز نگیرد، مگر زمانی که بنده، گناهی مرتکب شود که به سبب آن، مستحق کیفر گردد.

محو خوبی ها

یکی از آثار بسیار خطرناک گناه این است که خوبیها را از بین می برد.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

اتقوا الذنوب فانها ممحقه للخیرات؛( بحارالانوار، ج 70، ص 377.) از گناهان دوری کنید؛ زیرا گناهان خوبی ها را محو می کند. گناه مثل این است که شما یک متاع فوق العاده ای را جمع کنید و بعد یک کبریت بزنید و همه را به آتش بکشید. یا به خانواده خود خدمت و احترام کنید و یکباره با یک غضب و تندی همه را از بین ببرید. گفت: «مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان.» گناه خوبی ها را محو می کند. هر چه گناه بزرگ تر و بیشتر باشد، خوبی ها را بیشتر از بین می برد. چنان که در باره بد اخلاقی هم همین را فرموده اند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

الخلق السیئ یفسد العمل کما یفسد الخل العسل؛(عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 40.) خوی بد، کار را تباه می کند، همان گونه که سرکه عسل را.

بنابراین، یک خطر گناه قساوت است و یک خطر دیگر گناه این است که ثوابها را از بین می برد.

کارهای ناکرده!

در روز قیامت وقتی پرونده بعضی را به دستشان می دهند، می بینند گناهان زیادی که انجام نداده اند در نامه اعمالشان نوشته شده است. وقتی در باره آن گناهان می پرسد، می گویند: شما این کارها را نکرده ای، ولی غیبت کسی را که این گناهان را انجام داده است کرده ای و گناهانش به نامه عمل تو منتقل شده است. یا می بیند در نامه اعمالش نماز شب نوشته شده است، با این که نماز شب نخوانده است. می گویند: کسی که نماز شب می خواند، غیبت تو را کرد. از این رو ثواب نمازش برای تو نوشته شده است.

البته کسی که در ملأ عام گناهی را انجام می دهد، صحبت از آن گناه غیبت محسوب نمی شود، ولی سخن گفتن از گناهی که در خلوت انجام گرفته است گناه محسوب می شود. اگر کسی در خلوت گناهی کرده است، حق نداریم آن را افشا کنیم. مخصوصا جایی که با آبروی مردم سرو کار دارد. خیلی باید مواظب باشیم. خدا روی آبرو خیلی مانور داده است. هیچ وقت افراد را تخریب نکنید. این سنت خداست که اگر کسی را زمین بزنی، خدا تو را زمین می زند. شک نداشته باش.

حفظ عزت مؤمن

اسحاق بن عمار می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: «یا إسحاق، کیف تصنع بزگانی مالک إذا حضرت؛ ای اسحاق، وقتی که می خواهی زکات مالت را بدهی، چگونه می دهی؟» عرض کردم: افراد مستحق را خبر می کنم، به در منزل من می آیند و در آنجا سهم هر کدام را می دهم. حضرت به من فرمودند:

ما أراک یا إسحاق إلا قد أذللت المؤمنین، فإیاک إیاک، إن الله یقول: من أذل لی ولیا فقد أرصد لی بالمحاربه؛ ای اسحاق، میبینم که مؤمنان را ذلیل میکنی؟ مبادا این کار را بکنی؛ زیرا خداوند فرموده است: هرکس ولی مرا خوار و ذلیل کند، با من به جنگ برخاسته است.

چرا مؤمنین را خوار می کنی؟ تو وظیفه داری زکات را به در خانه آنها ببری۔ خیلی باید مواظب باشیم. اگر می خواهیم به کسی خدمت کنیم، حتی به خانواده و فرزندان، با عزت و احترام باشد. عزت و آبروی افراد بسیار مهم است.

سیدی در اصفهان بود که سواد علمی نداشت، ولی باطنی صاف و پاک داشت. می فرمود: من خدمت مرحوم حاج آقا ارباب، از علمای بزرگ اصفهان بودم. تاجری خدمت ایشان آمده بود. به حاج آقا رحیم گفت: اگر اجازه بدهید می خواهم مبلغی خمس به این آقا سید بدهم. دوست دارم شما هم لطف کنید و قبضی مرقوم بفرمایید.

ایشان در قبض نوشتند: مرحمتی و لطف فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را در مورد شما پذیرفتم. خیلی جالب است. نگفت: تو کاری برای این سید کردی، گفت: این آقا سید در حق شما لطف کرده است، او به شما منت دارد. این عزت و احترام است.

عزت نفس آیت الله بروجردی

یکی از تجار پول کلانی خدمت مرحوم آیت الله بروجردی به عنوان خمس آورده بود. وقتی خواسته بود تقدیم کند، به آقا گفته بود: کار ما پیش فرماندار شهرمان گیر دارد. لطف کنید و توصیه ای بفرمایید تا کار ما را حل کند. آقا پول خمسش را به او برگردانده بودند. فرموده بودند: تو خمست را برای این که کارت راه بیفتد آورده ای.

مرحوم آقای فلسفی در خاطراتش می نویسد. در یک مقطعی آیت الله بروجردی به تنگدستی افتادند و نمی توانستند شهریه طلاب را تأمین کنند.

آقای فلسفی می گوید: خدمت آقا رسیدم و گفتم: بسیاری از تجار با من آشنا هستند و خبر از وضع شما ندارند. شما اجازه دهید که من به آنها گوشزد کنم که خدمت شما برسند. ایشان فرمودند: ابداً راضی نیستم. مگر ما تکیه گاهمان اینها هستند؟ مگر ما صاحب نداریم؟

عزت مؤمن با هیچ چیزی در عالم برابری نمی کند. من به خاطر شهریه آبروی یک مرجع تقلید را بریزم ؟! ایشان اجازه ندادند. اتفاقا ماه بعد از جایی پول فراوانی رسید.

شیخ محمد تقی بافقی

مرحوم آقای دولابی با مرحوم شیخ محمد تقی بافقی خیلی رفیق و صمیمی بودند. می فرمود: ایشان پیرمرد و من جوانی بودم. خیلی امام زمانی و پاک بود. می آمد دولاب ما و منبر می رفت. گاهی که این پیرمرد می خواست سوار الاغ شود، برایش خیلی سخت بود. من هم جوان و قوی بودم. یک بار که آمدم ایشان سوار الاغ کنم، آنچنان بلندش کردم که از آن طرف الاغ به زمین افتاد. از آن پس گاهی که می خواست سوار الاغ شود، به شوخی می گفت: کل اسماعیل را بیاورید مرا سوار کند، ایشان بلد است.

می فرمود: پدرم بالاترین ثروتمند دولاب بود. خمس مالمان را با مرحوم بافقی محاسبه می کردیم و به ایشان می دادیم. یک بار یکی از این انسانهای خشکه مقدس که دنبال سند و مدرک بود به من گفت: حاج آقا، شما پول به آقای بافقی می دهید، ایشان مجتهد هستند؟ گفتم: نه. گفت: از طرف مراجع و علما اجازه دارد؟ گفتم: نمی دانم. ما از ایشان خوشمان می آید و از ایشان سؤال نمی پرسیم.

طبق قاعدۀ علما کسی که وجوهات و خمس را دریافت می کند یا باید مرجع تقلید باشد، یا از مرجع تقلید اجازه داشته باشد. این خشکه مقدس مرا وادار کرد که این مطلب را از مرحوم بافقی بپرسم. گفتم: حاج آقا، شما مجتهد که نیستی، اجازه هم که نداری. پس ما هم خمسمان را به شما نمی دهیم.

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!

ایشان این خاطره را برای ما گفتند: من در دوران جوانی در نجف درس می خواندم و در دستگاه آقا سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب «عروه الوثقی» بودم. اگر می خواستم، ایشان به من اجازه می داد. مقداری از دروس حوزه را که خواندم گفتم: من به ایران می روم و به آنچه یاد گرفته ام عمل می کنم. اگر کم آوردم، دوباره برمی گردم و ادامه تحصیل می دهم. لازم نیست که همه مرجع تقلید بشوند. همین مقدار بس است.

چون قصد آمدن به ایران را داشتم، به رفقا گفتم: امشب خانه ما دعوتید. من می خواهم به ایران برگردم. وقتی که موقع خداحافظی شد، دوستان هم درس من به من گفتند: شما اجازه از علما گرفته ای؟ من در این عوالم نبودم که باید اجازه بگیرم. گفتم: نه. دوستان گفتند: شما الآن که می خواهی به ایران بروی، مردم که می خواهند به شما خمس بدهند باید به شما اعتماد داشته باشند تا بتوانند به شما خمس بدهند.

من به فکر فرو رفتم که چه کنم؟ در این فکر و خیال بودم که تفأل به قرآن زدم و از خدا مشورت خواستم. قرآن را باز کردم، خط اول این آیه آمد:

أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (سوره زمر، آیه 36.) آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟! اما آنها تو را از غیر او می ترسانند. و هرکس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت کننده ای ندارد!

خدا در این آیه سؤال می کند: آیا من برای تو کافی نیستم؟ آیا من در رحم مادر، در دوران رشد، تو را حفظ نکردم تا بزرگ شدی؟

آیت الله حائری شیرازی می فرمود: من قبل از انقلاب زیاد زندان رفته بودم. یک بار فرزندم مخملک در آورده بود. همان موقع ساواک مرا دستگیر کرد. گفتم: ای داد و بیداد، چه کنم! مأمور ساواک به من گفت: حاج آقا می ترسی؟ گفتم: نه. گفت: چرا اینقدر نگرانی؟ گفتم: فرزندم مریض است و خانمم دست تنهاست. گفت: مگر تو خدا نداری، از چه نگرانی؟ وقتی این را گفت راحت شدم.«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»، همین را می گوید.

سؤال بسیار عمیقی است. خدا می گوید: آیا من برای تو کافی نیستم که سراغ کس دیگری می روی؟ خدا از حضرت ابراهیم که تعریف می کند می گوید: «مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛( سوره آل عمران، آیه 67.) وی از مشرکان نبود».

نمیخواهد بگوید که حضرت ابراهیم خورشید را نمی پرستید. این که معلوم است. معنایش این است که به غیر خدا تکیه نمی کرد. خداوند وقتی می خواهد از پیغمبری خیلی تعریف کند، می گوید: «مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ». یعنی خدا کافی است، خدا رزاق است، خدا مرا بس است. پدر و مادر و دوست و رفیق و عالم همه از بین رفتنی است. آنها هم محتاج خدا هستند.

مرحوم بافقی می گفت: این آیه که آمد، من روحیه گرفتم و احیا شدم. اگر اشاره می کردم، تمام مراجع برای من اجازه صادر می کردند. اما خدا می گوید: من برای تو بس هستم.

تنگنا و فراخی رزق

اصلا مال دنیا دائر مدار هوش و استعداد نیست. بیشتر ثروتمندان دنیا کسانی هستند که نه هوش و استعداد دارند و نه اطلاعات فوق العاده. سعدی در این باره زیبا سرود است:

به نادانان چنان روزی رساند

که صد دانا در آن حیران بماند

بسیاری از آدمها که دارای استعداد معمولی هستند، از در و دیوار برای آنها می بارد. مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی، پدر آیت الله شبیری زنجانی در کتاب «الکلام یجر الکلام» نوشته است: تاجری در قم بود که تجارت قند داشت، اما خیلی ساده بود.

یک زمانی قند و شکر در بازار زیاد بود و روی دستشان مانده بود. تاجرهای دیگر که خیلی سیاست داشتند، فکر کردند که چه کنند. گفتند: فلانی خیلی ساده است. بیایم و سرش کلاه بگذاریم. به او گفتند: قند آینده خوبی دارد. او هم قبول کرده و قندهای بقیه تجار را خرید. بعد از مدتی کوتاه جنگ جهانی دوم شد. قیمت قند صد برابر شد. نقشه آنان علیه خودشان از آب در آمد و این تاجر ساده ثروت هنگفتی نصیبش شد.

خدا گاهی به انسانهای نادان و ساده مال فراوان می دهد و انسان های دانا و زیرک را در مضیقه قرار می دهد. اینها معیار نیست.

اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛(سورۂ عنکبوت، آیه 62.) خدا بر هرکس از بندگانش که بخواهد روزی را گشاده می گرداند و [یا] بر او تنگ میسازد؛ زیرا خدا به هر چیزی داناست.

قبض و بسط در رزق های معنوی و مادی خیلی فرق نمی کند. این قدر بعضی ها کتاب می خوانند، ولی هیچ نمیفهمند. دکتر روانشناسی را می شناسیم که حلال مشکلات همه است، ولی خودش نمیداند در منزل با خانمش چگونه رفتار کند. چیزهای عجیب و غریبی در دنیا هست.

این آیه همیشه در ذهنتان باشد: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ». این آیه در معنویات و مادیات بسیار تسکین دهنده است. فقط به پول و دنیا نیست. ازدواج می خواهی بکنی، خانه می خواهی بخری، این آیه را تابلو کن و در منزل بیاویز.

آیا خدا از پدر و مادر مهربان تر نیست؟ آیا اگر پدر و مادر پولدار باشند، کم فرزندانشان می گذارند؟ خدا را به اندازه یک مادر دلسوز بدانید. منتها اگر جایی نمی دهد، حتما صلاح نیست. امام باقر علیه السلام می فرمایند:

إن الله عز و جل لیتعاهد المؤمن بالبلاء کما یتعاهد الرجل أهله بالهدیه من الغیبه و یحمیه الدنیا کما یحمی الطبیب المریض؛(الکافی، ج 2، ص 255.) همانا خدای عز و جل مؤمن را با بلا دلجویی می کند، چنان که مرد با هدیه ای که از سفر برای خانواده اش میبرد از آنها دلجویی می کند، و خدا مؤمن را از دنیا پرهیز می دهد.

چنان که پزشک بیمار را پرهیز میدهد. طبیب بیمارش را قرنطینه می کند که مبادا دست به غذای بدی بزند که برایش ضرر داشته باشد، خدا هم با بنده اش چنین می کند. هر قدر هم که بگوید بده، نمیدهد؛ چون صلاحش نیست. اما در آخرت جبران می کند.

تأمین شهریه طلاب

مرحوم آقای بافقی گفته بود: وقتی آیه «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ» را دیدم راحت شدم و آرامش گرفتم و به اجازه نامه ها تکیه نکردم. مرحوم بافقی در زمان رضاخان به قم می آید و مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم مسئولیت شهریه طلاب را به ایشان واگذار می کند.

مرحوم بافقی می فرمود: بسیار اتفاق می افتاد که مرحوم آقای حائری به من می گفت: این ماه پول نداریم. و من به بازار می رفتم و به تجار می گفتم: به من قرض بدهید. و با قرض شهریه طلاب را تأمین می کردم. وقتی پول می رسید می بردم و قرض را پس می دادم. می فرمود: به خدا توکل کردم و شهریه حوزه علمیه قم به وسیله من تأمین می شد.

مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: حاج شیخ محمد بافقی پول را به در حجرۂ طلاب می برد و می گفت: بفرمایید. و همین فرمایش امام صادق علیه السلام که می فرمودند: مؤمن را نباید خوار کرد، اجرا می کرد. می فرمودند: تابستان که تعطیل بود، پول سه ماه شهریه را به طلاب می داد تا کسانی که مسافرت هستند این همه راه را برای شهریه به قم نیایند.

قوت توکل

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

من أحب أن یکون أقوی الناس فلیتوکل علی الله تعالی؛(جامع الأخبار، ص 321، ح 904؛ بحارالأنوار: ج 71 ص 151ح 51.) هر کس دوست دارد نیرومندترین مردم باشد، باید به خدا توکل کند.

نه فقط قوت جسم، که روح و جان و علم و عمل انسان، با توکل بر خدا انرژی می گیرد و تقویت می شود. اگر کسی می خواهد قوی ترین انسانهای عالم باشد، باید به قدرت مطلق عالم تکیه کند. و هر کس به خدا توکل کند تمام کسانی را که با او مرتبط هستند هم کفایت می کند. چون قوی است، نشستن با قوی قوت می آورد. اگر تمام عالم هم به او تکیه کنند کفایت می کند؛ چون به سرچشمه وصل است. مرحوم بافقی نه تنها خودش کفایت می شد، بلکه همه کسانی را هم که به او وصل بودند کفایت می کرد.

مرحوم آیت الله رازی کتابی در شرح حالات مرحوم آقای بافقی به نام «التقوی و ما ادراک ما التقوی» نوشته اند که خواندنی است. مرحوم بافقی یک تنه مقابل رضاخان ایستاد. عید نوروز خانواده رضاخان بی حجاب به حرم حضرت معصومه آمد. ایشان با این حرکت آنان مقابله کرد و تبعید شد.

مرحوم بافقی نذر کرد که یک روزی ذلت رضاخان را ببیند و دید. انگلیسی ها با ذلت او را به جزیره موریس بردند و کشتند. نذر کرده بود که اگر رضاخان سقوط کرد، برای زیارت به کربلا برود. منتها ایشان که در شهر ری تبعید بود، سکته کرد و از پا افتاد. و رفقای ایشان او را با ویلچر برای زیارت به کربلا بردند. یکی از بزرگان که دید با وضع نامنی راه به کربلا آمده است، به ایشان گفت: شما را با این وضع امام زمان به کربلا آورده است. ایشان گفت: نه، خود خدا آورده است!

توجه به خدا

مرحوم آقای دولابی می فرمودند: نمی دانیم وقتی خداوند معجزاتی به دست امامان صادر می کرده است آیا امامان خوشحال می شدند یا نمیشدند؟ چون ائمه علیهم السلام نمی پسندند که یک وقت مردم توجهشان از بالا به پایین بیاید. هر چند ائمه همه کاره خدا هستند.

من والاکم فقد والی الله، ومن عاداکم فقد عادی الله، ومن أحبکم فقد أحب الله، ومن أبغضهم فقد أبغض الله؛( تهذیب الأحکام، ج 6، ص 97، ح 177.) هرکس با شما دوستی کند، با خدا دوستی کرده، و هر کس با شما دشمنی کند، با خدا دشمنی نموده است. و هرکس شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است، و هرکس شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

ما اینها را قبول داریم. ولی این ها دوست دارند که همه چیز را به خدا نسبت بدهند. مگر امام حسین علیه السلام دردانه خدا نبود؟ از ایشان عزیز تر کیست؟ چرا باید این قدر جراحت و اذیت و نیزه نصیب آن حضرت شود؟ فرمود یک بعدش این است که اگر این اتفاقات نمی افتاد، مردم آنها را به الوهیت می گرفتند. چون تمام گره های مردم را باز می کردند. یک بعدش ممکن است این باشد.

کاسته شدن عقل

یکی از آثار جبران ناپذیر گناه این است که بخشی از ظرفیت عقلی خود، این بزرگترین نعمت الهی را از دست می دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من قارف ذنباً فارقه عقل لا یرجع إلیه أبداً؛( المحجه البیضاء، ج 8 ص 160.) آن کس که مرتکب گناهی شود، عقلی از او دوری گزیند و هرگز به سویش باز نگردد.

البته اگر توبه کند خدا می آمرزد، ولی چیزی از او کم می شود که جبران ناپذیر است. «قاف» یعنی کسی که تعمداً در آغوش گناه برود. همین حدیث کافی است که هشدار گناه را جدی بگیریم و هیچ وقت گناه را دست کم نگیریم.

پرهیز از کدورت ها

هیچ وقت گناه را دست کم نگیریم و کوچک نشماریم که خوبیها را آتش می زند. خوبی ها سرمایه هایی است که به دست ما می رسد. با گناه از بینشان نبریم. محبت هایی که به خانواده و خویشان داریم، با تندی و قهر از بین نبریم.

می گوید: شش ماه است که همسرم با من قهر است. مرحوم آقای دولابی می فرمود: من یک ساعت هم نمی توانم با کسی قهر باشم. فرمودند: آن خانواده هایی که قهر هستند مثل این است که برق و آب خانه قطع باشد. بالاتر از آب، محبت و انس است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در باره اهل بیت خویش فرمودند:

إنهم منی و أنا منهم، فاجعل صلواتک و رحمتک و مغفرتک و رضوانک علی و علیهم؛(حدیث کساء.) ایشان از من اند و من، از ایشانم. پس درودها و رحمت و آمرزش و خشنودی ات را بر من و بر ایشان فرست.

اگر دلهایمان یکی شد، صلوات و رضوان و غفران سرازیر می شود. اگر دلهایمان یکی نبود، از صلوات و رحمت خبری نیست.

خسارت سنگین قهر کردن

مفضل می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمودند:

لا یفترق رجلان علی الهجران إلا استوجب أحدهما البراءه و اللعنه، و ربما استحق ذلک کلاهما؛ هرگاه دو تن از یکدیگر ببرند، یکی از آن دو، سزاوار بیزاری (خدا و رسولش از وی) و لعنت و دوری از رحمت حق گردد، و چه بسا که هر دوی آنها سزاوار آن شوند.

معتب به ایشان گفت: «جعلنی الله فداک، هذا الظالم، فما بال المظلوم ؛ خدا مرا قربانت کند! این که از برادرش بریده است ستمکار است، اما ستمدیده چه گناهی دارد؟»

فرمودند: «لأنه لا یدعو أخاه إلی صلته، و لا یتغامس له عن کلامه، زیرا برادرش را به پیوند فرا نمی خواند و سخن ناخوشایند او را نشنیده نمی گیرد.» بعد فرمودند: شنیدم که پدرم می فرمود:

إذا تنازع اثنان فعاز أحدهما الآخر فلیرجع المظلوم إلی صاحبه حتی یقول لصاحبه: أی أخی، أنا الظالم، حتی یقطع الهجران بینه و بین صاحبه، فان الله تبارک و تعالی حکم عدل یأخذ المظلوم من الظالم؛( الکافی، ج 2، ص344، ح 1؛ بحار الانوار، ج 75، ص 184، ح 1.) هرگاه دو تن نزاع کنند و یکی دیگری را مغلوب اقتدار خود سازد، لازم است آن ستمدیده به سوی دوستش بازگردد، و تا آنجا کوتاه بیاید که به او بگوید: «ای برادر! من ستمکارم.» تا آنکه هجران میان خود و دوستش را برطرف سازد که خداوند متعال، داوری عادل است و حق ستمدیده را از ستمکار می گیرد.

حضرت فرمودند: مظلوم گذشت کند. جدایی و قهر و تفرقه به مراتب گناهش بالاتر است. نباید کسی ظلم کند، اما یک موقع انگشت انسان قطع می شود، یک موقع گردن انسان. اینجا همه چیز باید سپر قرار بگیرد که جان ما محفوظ باشد. ظلم مثل بریدن دست است. اما قهر و جدایی و اختلاف مثل این است که ریشه کنده شود.

دو نفر یا دو گروه که در مملکت با هم دعوا می کنند، همه مملکت از هم پاشیده می شود. ببینید اختلاف چقدر بد است. زن و شوهر که با هم دعوا می کنند، خانواده از بین می رود. ستون که بیفتد سقف می ریزد. اگر تمام این ساختمان رنگ و روغنش از بین برود، اما ستون محکم باشد، خطری نیست.

به خاطر این که ظالم یک اشتباهی کرد، تو که طرف مقابل هستی بگذر و گذشت کن. دعوا را کش ندهید. کینه خوب نیست. وظیفه داریم از یکدیگر حلالیت بطلبیم. جلب رضایت کنیم. اگر او بگوید راضی هستم، خدا هم می گوید من هم راضی هستم. ملائکه هم فراموش می کنند. زمین و زمان هم فراموش می کنند.

ترور شخصیت

آبرو از جسم و از مال و از مسائل دنیایی خیلی بالاتر است. ترور شخصیت بالاتر از ترور شخص است. ترور شخصیت این است که به یک مؤمنی تهمت بزنی، آبرو بریزی، شخصیتش را بر باد بدهی. مثل کاری که معاویه – لعنت الله علیه – کرد. جوی درست کرد که تا صد سال روی منبر و خطبه ها امیر المؤمنین علیه السلام را لعن کنند.

در باره امیر المؤمنین علیه السلام که تجسم نماز است می گفت: نماز نمی خواند. این طور تبلیغ می کردند و تأثیر هم داشت. گفتند: علی که نماز نمی خواند، چطور شده که در محراب عبادت کشته شده است؟!

آیا کار ابن ملجم بدتر بود، یا کار عمرو عاص و معاویه؟ آیا ترور شخصیت بدتر است، یا ترور شخص؟ آنها سرچشمه فتنه بودند. آنها بودند که ابن ملجم ها و خوارجها را درست کردند.

کسی که فرهنگ شرابخوری را ترویج می کند. گناهش با گناه کسی که شراب می خورد یا می فروشد قابل قیاس نیست. کسی که فرهنگ بی حجابی یا فرهنگ فحشا را ترویج می کند، گناهش به مراتب بالاتر است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من أعین الناس أخرجه الله من ولایته إلی ولایه الشیطان فلا یقبله الشیطان؛(الکافی، ج 2، ص 358؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 254، ح 36.) هرکس علیه یک مؤمن مطلبی نقل کند که بخواهد با آن او را بدنام سازد و شخصیتش را از بین ببرد، تا بدین سبب از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خود به سوی ولایت شیطان اخراج کند. و شیطان هم او را نمی پذیرد.

کسانی که تجسس می کنند تا از کسی مدرکی یا سندی پیدا کنند که او را به زمین بزنند، تحت ولایت شیطان هستند و گناهشان بسیار بزرگ است.

حریم ها را شکستن و گناه را ترویج کردن و آبروی افراد مؤمن را بردن عذاب دردناک الهی را به دنبال دارد.

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛( سوره نور، آیه 19.) کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی

برای آنان در دنیا و آخرت است؛ و خداوند می داند و شما نمی دانید!

آنهایی که دوست دارند فحشا و منکر و گناه پخش بشود. مثلا کسی در خلوت کار خلافی کرده است، من بیایم و آن را رسانه ای بکنم، کار خوبی نیست. این شیوع دادن گناه است. اگر کسی علیه مؤمنی چیزی نقل کند تا انگی به مؤمن و دوست اهل بیت بزند و آبرویش را از بین ببرد، خدا او را از ولایت خودش خارج می کند و در ولایت شیطان قرار میدهد. شیطان می گوید: من هم او را قبول ندارم.

خودپسندی

باید مواظب باشیم که یک وقت غرور و خودپسندی سراغ ما نیاید. چیزی خطرش از غرور بالاتر نیست. انسان را به زمین می زند. این که گمان کنم من خوب هستم و گنهکاران از من بدترند. من به بهشت می روم و آنها جهنمی هستند، این خود پسندی است. حضرت امیر علیه السلام می فرماید:

شر الناس من یری أنه خیرهم؛(عیون الحکم ، ص 293؛ غرر الحکم، ح 5701.) بدترین مردم کسی است که خود را بهترین مردم پندارد.

چه کسی از همه بدتر است؟ کسی که می گوید من از همه بهتر هستم. کسی که می گوید من کارم درست است. زیارت میروم، نماز شب می خوانم، جبهه هم که رفته ام. خیلی باید مواظب بود. شیطان از راه همان غرور و تکبری که خودش به آن مبتلا بود می خواهد ما را هم زمین بزند. امام صادق علیه السلام میفرماید:

من دخله العجب هلک؛(الکافی، ج 3، ص 761.) خودپسندی به هرکس راه یابد، نابود شود.

عجب و غرور و خودپسندی از هر گناهی بدتر است. مراقب باشیم غرور ما را نگیرد. تواضع است که انسان را محبوب خدا و خلق می کند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ثمره التواضع المحبه، ثمره الکبر المسبه؛(غرر الحکم، ح 4613.) ثمره فروتنی دوستی است، ثمرۂ تکبر ناسزا شنیدن است.

اثر گناه بر قلب انسان

آثاری که گناه بر قلب و دل وجان آدمی می گذارد بسیار فاجعه بار است.

امام باقر علیه السلام فرمودند:

ما من عبد إلاوفی قلبه نکته بیضاء، فإذا أذنب ذنباً خرج فی النکته نکته سوداء، فإن تاب ذهب ذلک السواد، وإن تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتی یغطی البیاض، فإذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه إلی خیر أبداً، هیچ بنده ای نیست مگر آن که در دلش نقطه ای سفید وجود دارد؛ پس هرگاه گناهی مرتکب شود، در آن نقطه، نقطه ای سیاه پدید آید، که اگر توبه کرد آن سیاهی می رود و اگر در گناهان فرو رفت، نقطه سیاه افزایش می یابد، چندان که همه سفیدی را فرو می پوشاند. و چون سفیدی پوشانده شد، گنهکار دیگر به خیر و صلاح باز نمی آید.

بعد فرمودند: این همان است سخن خداوند عزوجل که می فرماید:

کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون؛(الکافی، ج 2، ص 273، ح 20.) به حقیقت، کارهایی که می کردند، بر دلهایشان زنگار بسته است.

گاهی آدم گناه می کند، اما ناراحت و پشیمان است. ولی گاهی با گناه مأنوس می شود. با عشق و با میل گناه می کند. وقتی دل با گناه آمیخته شد و تمام آن را فراگرفت دیگر به کار خیر میل ندارد. باید ببینیم چوب کجا را می خوریم؟ همه اینها به خاطر گناه و معصیت است.

اثر گناه در زندگی

در احوالات مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نوشته اند: قصابی سراسیمه آمد و به ایشان گفت: پسر من دل درد گرفته و دارد می میرد. دکترها جوابش کرده اند. ایشان فرمود: من نمی توانم کاری بکنم. گفتند: چرا؟ فرمود: شما چند روز قبل یک گوساله را جلوی مادرش سر بریدید. حیوانات هم احساس دارند. این گاو قلبش سوخته و آتش گرفته و آه کشیده است. حالا بچه ات جلوی رویت پرپر می شود. من نمی توانم کاری بکنم.

اینها واقعیت دارد. خشم خداوند است. هیچ وقت دلی را نشکنیم. مراقب باشیم آهی پشت سر ما نباشد.

بزرگی فرمود: من از گناهان خیلی وحشت ندارم، ولی از آه مظلوم خیلی وحشت دارم.

کسی مسئول بایگانی اداره بود. پرونده ای به ایشان سپرده بودند. بعد از مدتی رئیس آن اداره به او می گوید: فلان پرونده را بیاور. هر چقدر می گردد پیدا نمی شود. چند روز محل کارش را زیر و رو می کند، ولی نمی تواند پیدا کند. می خواستند اخراجش کنند. شب و روز فکرش مشغول بود. یک رفیقی داشت به او می گوید: برو پیش شیخ رجبعلی خیاط. او تو را راهنمایی می کند. شیخ از او می پرسد: خواهر داری؟ می گوید: بله. می گوید: چند وقت است به دیدن او نرفته ای؟ می گوید: چندین سال است.

از آه مظلوم باید ترسید. مظلوم، هر چند کافر باشد، اگر از ته دل آه بکشد، فوری به آسمان می رود. شخصی از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسید: فاصله بین زمین تا آسمان چقدر است؟ حضرت فرمود:

بین السماء و الأرض دعوه المظلوم؛(الخصال، ج 2، ص 441 ؛بحار الأنوار، ج 10، ص 130.) فاصله میان آسمان و زمین به اندازه دعا و آه مظلوم است. آن شخص به شیخ گفت: چند سال است سر تقسیم ارث با خواهرم قهر هستم. گفت: همین تو را گیر انداخته است. رفت با خواهرش آشتی کرد. بعد از صله رحم، به اتاقش می آید و پرونده را در کشوی میزش پیدا می کند. سرچشمه همه نکبت ها دل شکستن، یا گناه و معصیت، و یا غفلت است.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ؛(سوره زلزال، آیه 7.) پس هرکس هم وزن ذره ای کارخیر انجام دهد آن را می بیند!

قاعده کلی این است که خوبی و بدی نتیجه اش به انسان می رسد، مگر مواردی که خدا لطف می کند. از این رو پیغمبر دائم استغفار می کردند، هم برای خودشان و هم برای مؤمنان.

راه بندان گناه

«تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» این آیه را برای خود تکرار کنید. مؤمنین بیایند توبه کنند، نه منافقین و مشرکان. به من و شما می گوید. پیغمبر خدای اول تائب است. اول عذرخواه عالم است. در مسیر پیغمبر قرار بگیرید. گناه راه بندان می کند، توبه و استغفار راه را باز می کند. نه برای خودمان، بلکه برای همه.

هنگامی که قحطی قوم بنی اسرائیل را فرا گرفت، حضرت موسی علیه السلام برای طلب باران مناجات کرد. خداوند به موسی وحی فرمود: من دعای تو و کسانی که با تو هستند را اجابت نمی کنم. چون در میان شما سخن چینانی هستند که کارشان همیشه سخن چینی است. موسی عرض کرد:

خداوندا، آن شخص کیست؟ معرفی کن تا از میان خود بیرون کنیم. خداوند فرمود: ای موسی، مگر می شود من شما را از سخن چینی منع کنم و خودم سخن چین باشم؟ پس بگو همه اینهایی که در مصلا هستند توبه کنند، تا من با باران آنها را سیراب کنم.(کشف الریبه، ص 42؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 268.)

مرحوم حاج آقای دولابی می فرمود: یکی از چیزهایی که در مملکت باید رعایت بشود این است که به کسی نباید ظلم بشود. آبروی کسی نباید برود. اگر آه بکشد، نه تنها دودش به چشم ظالم، بلکه به چشم همه می رود.

به سوی استغفار

عادت به استغفار

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم با این که قطعا از همه پاکتر و خالص تر و معصوم تر بوده اند، از همه بیشتر استغفار و عذرخواهی در خانه خدا داشته اند. استغفار و عذرخواهی تا لحظه آخر از زبان و دل ما نباید جدا شود.

استغفار باید عادت روزمره ما باشد. به معتاد، معتاد می گویند، چون به چیزی عادت و وابستگی شدید پیدا کرده است. یعنی به راحتی نمی تواند از آن جدا شود.

بعضی عادت ها عادت بدی است که با تلاش و همت بالا باید از آن جدا شد و عادت های خوب را جایگزین آن ساخت. استغفار باید عادت و سجیۀ ما شود. همانطور که عادت داریم هر روز غذا بخوریم، نیازمندیم که هر روز استغفار کنیم. همان طور که لازم است مرتب لباس و بدن خود را نظافت کنیم، لازم است روح خود را از آلودگی های گناه شست و شو بدهیم.

دائما باید از روح و جان خود غبار روبی کنیم. این باید از رفتار روزمره ما بشود. یکی از عادت های دائمی ما باید استغفار باشد. در همه مراحل باید استغفار کرد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من لزم الاستغفار جعل الله له من کل ضیق مخرجا، ومن کل هم فرجا، ورزقه من حیث لا یحتسب؛(الدعوات (للراوندی)، ص 86،بحار الأنوار، ج 90، ص 284.) هرکس پیوسته آمرزش خواه باشد، خداوند برای او در هر تنگنایی، راهی برای بیرون آمدن، و در هر اندوهی، گشایشی قرار می دهد، و از جایی که نمی پندارد، روزی اش میدهد.

این ذهنیت غلطی است که بعضی ها فکر می کنند توبه و استغفار فقط برای مجرمین و گنهکاران است. از اولین شخص مجرم و گنهکار تا برترین بندگان مقرب خدا که سید انبیاست، نیازمند استغفاریم.

خودتان را به استغفار عادت بدهید. انسان هرقدر که نورانی تر می شود بیشتر استغفار می کند. هرقدر به خدا نزدیک تر می شود، ادب حضور، بی اختیار او را به عذرخواهی و استغفار وا می دارد.

شما خدمت یک بزرگی که می رسید، خیلی مؤدب مینشینید، ولی باز هم عذرخواهی می کنید. یک فکر و خیال بد هم که به ذهنتان خطور می کند استغفار می کنید. انبیا و اولیا چون حضورشان بیشتر بوده است، بیشتر عذرخواهی داشتند.

هرکه در این بزم مقرب تر است، بیشتر عذرخواهی می کند. نماز و دعا و ذکر جای استغفار را نمی گیرد. تلاوت قرآن و دعا بسیار خوب است، ولی استغفار و بخشید و غلط کردم چیز دیگری است.

جلوه های استغفار

بعد از زیارت امام هشتم علیه السلام دعای بسیار زیبایی آمده است که بخش مهمی از آن استغفار است. در روایات آمده است که انسان وقتی به زیارت امام هشتم علیه السلام می رود، گناهان قدیم و جدیدش بخشیده می شود. آنجا محل استغفار و توبه و بخشش الهی است. در این دعا آمده است:

یا مَنْ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یَخْلُقُ الْخَلْقَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ اِلاّ هُوَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لی یا خَیْرَ الْغافِرینَ؛ ای کسی که گناه خلق را جز تو کسی نتواند بخشید، ای کسی که خلق عالم را بیافرید، ای کسی که جز تو کسی باران را تبارد، بر محمد و آل اطهارش درود فرست و مرا بیامرز؛ ای بهترین آمرزندگان!

در ادامه به جلوه هایی از استغفار می پردازد و عرضه می دارد:

رَبِّ اِنّی اَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ حَیآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَجآءٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِنابَهٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَغْبَهٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ رَهْبَهٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ طاعَهٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ایمانٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِقْرارٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ اِخْلاصٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَقْوی وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ تَوَکُّلٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ذِلَّهٍ وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ عامِلٍ لَکَ هارِبٍ مِنْکَ اِلَیْکَ؛ پروردگارا، همانا من از تو آمرزش می طلبم، از راه حیا و شرمساری، و باز آمرزش می طلبم، به طریق رجا و امیدواری، و باز آمرزش می طلبم، از روی توبه و انابه و بازگشت به درگاه تو، و آمرزش می طلبم، با حال شوق و رغبت، و آمرزش می طلبم، با حال خوف و ترس، و استغفار می کنم، از روی طاعت و بندگی تو، و آمرزش می طلبم، از روی ایمان به تو، و آمرزش می طلبم، باحال اقرار و اعتراف به گناه، و آمرزش می طلبم، از روی اخلاص، و آمرزش می طلبم، از روی تقوی و پارسایی، و آمرزش میطلبم، از روی توکل به خدا، و آمرزش میطلبم، از روی ذلت و مسکنت، و استغفار می کنم، استغفار کسی که برای تو به کار پرداخته و از (قهر) تو به سوی (لطف) تو می گریزد.

فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتُبْ عَلَیَّ وَعَلی والِدَیَّ بِماتُبْتَ وَتَتُوبُ عَلی جَمیعِ خَلْقِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا مَنْ یُسَمّی بِالْغَفوُرِ الرَّحیمِ؛(بحار الأنوار، ج 99، ص 55.) پس خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و بر من و والدینم، به قبول توبه و مغفرت و آمرزش بازگرد، آن گونه که توبه جمیع خلق خود را می پذیری! ای مهربان ترین مهربانان عالم! ای آن که به نام غفور و رحیم نامیده میشوی!

خیلی جاها باید حیا می کردم، ولی نکردم. از جاهایی که باید به غیر تو امید نمی بستم و بستم استغفار می کنم. از باب عذرخواهی رو به تو آورده ام و استغفار می کنم. از روی میل و رغبت به تو استغفار می کنم. از روی ترس و خشیت استغفار می کنم. به خاطر همه عبادت هایم از تو عذرخواهی می کنم. حتی از نمازها و خوبی هایم استغفر الله.

باورهای سست

بعضی از اعتقادات و باورهای دینی مان در چهارچوب خیالات خودماست. ایمانی که مطابق خواست خدا باشد درست است. دینی که من در آوردی باشد درست نیست. ایمانی که خدا مرحمت کند و در قلب بگذارد درست است. از ایمان های دروغین باید استغفار کنیم. این استغفارها معانی بلندی دارند.

در یکی از نامه های ملا عبدالله آمده است: شاگردان عارفی قرار شد روز جمعه به کوه بروند. از آن استاد پرسیدند: چیزی هم برداریم؟ گفت: توکل بر خدا می کنیم. رفتند و هیچ غذایی گیر نیاوردند. از آن عارف پرسیدند: چه شد؟ ایشان فرمود: اینها به توکل خودشان توکل کردند. به خدا توکل نکردند.

گاهی انسان به نفس خودش توکل می کند. نفس خود را رزاق می داند. برای خودمان توکل درست می کنیم.

«وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ ذِلَّهٍ». ذلت یعنی خوار و نادم و بیچاره بودن. این استغفار ذلت خیلی لطیف و قشنگ است. توکل و تقوا و ایمان یک بویی دارد، ولی انسان ذلیل و خوار هیچ ندارد. دست خالی است.

فرار به جلو

«وَاَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفارَ عامِلٍ لَکَ هارِبٍ مِنْکَ اِلَیْکَ»؛ خدایا، من استغفار می کنم. استغفار کسی که برای تو عمل می کند، ولی از خودت به خودت فرار می کند. یعنی از خود خدا به خود خدا باید پناه برد.

یا من لا مفر إلا إلیه؛(دعای جوشن کبیر.) ای کسی که راه فراری جز به سوی تو نیست.

گاهی بچه در خانه شلوغ کاری می کند. پدر می آید تنبیهش کند، مادر شفیع می شود و خودش را سپر می کند. یک مواقعی می شود که بچه خیلی شلوغ کاری و اذیت کرده است. بابا که به منزل می رسد، مادر شکایت می کند.

همیشه به مادر پناه می برد، حالا خود شفیع دادخواه شده است. اینجا از مادر قطع امید کرده است. دیگر هیچ کس نیست که به او پناه ببرد. غیر از این که به خود پدر پناهنده بشود راهی ندارد. به کسی پناه می برد که قرار است او را عقوبت کند. این معنای «هارب منک إلیک» است.

از عایشه نقل شده است که پیامبر خدا، در شب نیمه شعبان، در سجده دعا می کرد و می گفت:

أعوذ بعفوک من عقابک، و أعوذ برضاک من سخطک، و أعوذ بک منک، جل وجهک؛ (خدایا)! از کیفر تو به عفو تو پناه می برم، و از ناخشنودی ات به خشنودی ات پناه می برم، و از تو به تو پناه می برم، ای ذاتت پرشکوه!

بعد فرمودند:

أمرنی جبریل أن ارددهن فی سجودی، فتعلمتهن و علمتهن؛(مصباح المتهجد، ص 840 ، ح 903.) جبرئیل علیه السلام به من گفت که اینها را در سجده ام تکرار کنم و من آنها را آموختم و تعلیمشان دادم.

ارکان استغفار

1)اقرار به گناه

هر کس درجه اش بالاتر برود، توبه و استغفارش بیشتر است. توبه و استغفار دو رکن اساسی دارد.

 1) یک رکن اساسی استغفار، ندامت و پشیمانی و اقرار به گناه است. امام باقر علیه السلام فرمودند:

و الله ما ینجو من الذنب إلا من أقرّ به؛(الکافی، ج 2، ص 426.) به خدا سوگند تنها آن کس از گناه می رهد که به آن اعتراف کند.

کسی از گناه آمرزیده نمی شود و نجات نمی یابد، مگر این که به زبان و قلب اقرار و اعتراف به گناه کند. بگوید: غلط کردم و نفهمیدم. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که فرمودند:

إن العبد إذا أذنب دنباً، ثم علم أن الله عز و جل یطلع علیه، غفر له؛(الأمالی (للطوسی)، ص 53، بحار الأنوار، ج 6، ص 3.) هرگاه بنده گناهی بکند، آن گاه بداند که خداوند عز وجل بر آن آگاه است، گناهش بخشوده می شود.

همین اندازه که بگوید: خدایا، من در محضر تو گناه کردم و شرمنده ام، خدا او را می بخشد. اما باید بداند و باور کند که خدا او را می بیند و احساس شرمندگی کند. خدا می گوید: به خاطر همین که فهمیدی و اقرار کردی که من تو را می بینم، می بخشم.

همچنین از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: خداوند جلیل فرموده است:

من أذنب ذنباً فعلم أن لی أن أعذبه و ان لی أن أعفو عنه عفوت عنه؛(المحاسن، ج 1، ص 27؛ بحار الأنوار، ج6، ص 6.) هرکس از او گناهی سر زند و بداند که کار به دست من است؛ اگر بخواهم او را عقوبت می کنم و اگر بخواهم می بخشم، او را خواهم بخشید.

کسی که اصرار بر گناه ندارد و بگوید: خدایا، من حق را به تو می دهم. من مقصرم، می خواهی عذاب بکن، می خواهی ببخش، خدا می گوید: حالا که حق را به من دادی، من تو را بخشیدم. امام باقر علیه السلام فرمودند:

لقد غفر الله عز وجل لرجل من أهل البادیه بکلمتین اللهم إن تعذبنی فأهل لذلک أنا و إن تغفر لی فأهل لذلک أنت فغفر الله له؛(الکافی، ج 2، ص 579؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 91.) خداوند مردی صحرانشین را برای دو کلمه دعایی که کرد آمرزید. گفت: خدایا، اگر مرا عذاب کنی، این منم که شایسته و سزاوار آنم. و اگر مرا بیامرزی، این تویی که شایسته و سزاوار آنی و خدایش به همین دو کلمه آمرزید.

2)جبران

2)رکن دیگر توبه و استغفار جبران مافات هست. اگر نماز و روزهای از او قضا شده است، تدارک و جبران کند. اگر حق الناس به گردن اوست، ادا کند. اگر غیبت کسی را کرده است، حلالیت بطلبد. البته بسیاری از علما می گویند: نباید بروی و به طرف بگویی من چه گفته ام، مخصوصا جاهایی که فتنه می شود. کلی بگوید ما را حلال کن، اگر حقی به گردن ما دارید حلال کنید. باید بدون این که گناهان را افشا کرد، عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید. بعد هم برای آن شخص طلب خیر کنیم.

مرحوم آقای دولابی یک جمله عجیبی داشتند. می گفتند: قاضی باید حامی گنهکار باشد. مثل طبیبی که می خواهد بیمار خود را علاج کند.

قاضی باید خیرخواه باشد. دستور خدا را اجرا بکند. راههای فرار برای طرف باز بکند. نه این که بیاید و ثابت کند و او را به دام بیندازد.

قضاوت خیلی دقیق است. آدم همیشه باید حالت خیرخواهی داشته باشد، نه حالت انتقام گرفتن. احکام دین نه برای ریشه کن کردن است، بلکه برای خیرخواهی است. حتی قصاص و دیه برای این است که کسی را از زمین بلند کند، نه این که به زمین بزند. رحمت بر غضب غالب است.

گسترۀ بخشش خداوند

خدا امر به استغفار نکرده است، جز این که می خواهد بیامرزد. وسیله آمرزش را فراهم کرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

أکثروا من الاستغفار فإن الله عز و جل لم یعلمکم الاستغفار إلا وهو یرید أن یغفر لکم؛( تنبیه الخواطر، ج 1، ص 5.) بسیار آمرزش بخواهید؛ زیرا خداوند عزو جل آمرزش خواهی را به شما یاد نداد، مگر برای این که میخواهد شما را بیامرزد.

خدا مغفرتش خیلی وسعت دارد. چنان که در قرآن کریمش می فرماید:

إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَهِ؛(سوره نجم، آیه 32.) پروردگارت فراخ آمرزش است.

وسعت مغفرت خدا دلیل بر وسعت گناهان ماست. وقتی خدا می گوید آمرزشم وسیع است، معلوم می شود که کار خیلی خراب است. شاید از بسیاری از گناهانمان خبر نداریم.

غافر و غفور و غفار از اسماء و صفات خداوند است. غفران و بخشش جزء ذات اوست و باید تحقق پیدا کند. امام سجاد علیه السلام فرمودند:

ولولا أنکم تذنبون فتستغفرون الله، لخلق الله خلقاً حتی یذنبوا، ثم یشتغفروا الله، فیغفر الله لهم؛( الکافی، ج 2، ص 424؛ بحار الأنوار، ج 6، ص42.) اگر این نبود که شما گناه می کنید سپس از خدا طلب آمرزش می کنید، هر آینه خداوند خلقی می آفرید تا گناه کنند و سپس از خدا آمرزش خواهند و خداوند آنها را بیامرزد.

غفاریت خدا باید ظهور پیدا کند. و این زمانی است که گناه در میان خلق تحقق پیدا کند. اگر خلق الله هم خرابکاری نکنند، یک عده دیگر می آیند و خرابکاری می کنند تا این غفاریت ظهور پیدا کند.

وجوب فوری توبه

خدا عفوش و آمرزشش بی نهایت است. البته نباید از این سوء استفاده کرد. توبه واجب فوری است. اگر کسی گناهی و معصیتی کرد، نمی تواند بگوید من فردا توبه می کنم. یا شب قدر توبه می کنم. یا وقتی رفتم زیارت توبه می کنم. گناه مثل سم می ماند که باید فوری زدوده شود. اگر دلی را رنجاندی، حقی را ضایع کردی، نمی توانی بگویی بعداً. سیئات بازتاب دارد.

فوری شعله ور می شود و طرف را می سوزاند.

فَأَصَابَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَالَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَمَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ ؛( سوره زمر، آیه 51.) سپس بدی های اعمالشان به آنها رسید؛ و ظالمان این گروه نیز به زودی گرفتار بدیهای اعمالی که انجام داده اند خواهند شد، و هرگز نمی توانند از چنگال عذاب الهی بگریزند.

توبه و استغفار واجب فوری است. نمی توانی بگویی بعدها توبه می کنم. انسان باید بعد از هر گناهی فوری توبه و استغفار کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

طوبی لمن وجد فی صحیفه عمله یوم القیامه تحت کل ذنب أستغفر الله؛( ثواب الأعمال، ص 197، ح 5: بحار الأنوار، ج 5، ص 329، ح 26.) خوشا به حال کسی که روز قیامت در نامه اعمالش،زیر هر گناهی جمله «استغفر الله» یافت شود!

ادای دین که وقتش رسیده است، واجب فوری است. اگر کسی آمد و گفت: طلبم را بده و الآن وقت نماز است، یا به نماز ایستاده ای، گفته اند: نمازت را بشکن و بدهی خود را بده. نماز شکستن حرام است، ولی اگر طرف بگوید همین الآن طلبم را می خواهم، باید نماز را بشکنی و بدهی او را بدهی. این قدر اهمیت دارد. توبه هم همین طور است. اگر حق خدا را ضایع کرده ای، فوری باید عذرخواهی و توبه کنی.

تأخیر توبه

اعشی شاعر توانمندی بوده است. وقتی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم مبعوث شدند، آوازه پیغمبر همه جا رفت. آوازه اسلام را شنید. خواست مسلمان شود. مشرک هایی که با او دوست بودند آمدند و رهزن او شدند. گفتند: چه جور رهزن راهش بشویم؟ میدانستند که به دو چیز علاقه دارد. یکی به شراب و یکی هم رابطه نامشروع. گفتند: از این راه مانع رفتنش بشویم. گفتند: اگر مسلمان بشوی، پیغمبر با این دو مورد مخالف است و از این دو محروم می شوی.

گفت: سنم بالا رفته است و دیگر میل و رغبت به زنان ندارم. ولی شراب سخت است. گفت: می روم یک سال با خودم مبارزه می کنم و شراب را ترک می کنم. بعد که آماده شدم می روم مسلمان می شوم. رفت که شراب را ترک کند، مرد. و کافر از دنیا رفت.(الخرائج و الجرائح، ج3، ص 993.) پس هیچ وقت توبه را نباید به تعویق انداخت.

توبه ابلیس!

در روایت آمده است: چون نوح سوار کشتی شد، ابلیس نزد او آمد. نوح به او گفت: «من أنت؛ تو کیستی؟» گفت: من ابلیسم. فرمود: برای چه آمده ای؟ گفت: «جئت تسأل لی ربک هل لی من توبه ؛ آمده ام تا از پروردگارت بپرسی آیا راهی برای تو به من وجود دارد؟»

خداوند به او وحی فرمود: «أن توبته أن یأتی قبر آدم فیسجد له ؛ توبه اش این است که به گور آدم سجده کند.» ابلیس گفت: «أما أنا لم أسجد له حیا أسجد له میتاً؛ من به زنده او سجده نکردم، چگونه به مرده او سجده کنم؟» فرمود:«فاستکبر و کان من الکافرین؛ پس ابلیس تکبر ورزید و از کافران شد.»(الدر المنثور، ج 1، ص 51.)

بهترین دعا

خدا استغفار را دوست دارد، همان طور که دعا کردن را دوست دارد. اصلا استغفار خودش بهترین دعاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

خیر الدعاء الاستغفار؛(الکافی، ج 2، ص 504، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 284، ح 32.) بهترین دعا، استغفار و آمرزش خواهی است.

امام صادق علیه السلام هم فرمودند:

إن من أجمع الدعاء أن یقول العبد الاستغفار؛(الدعوات، ص 49، ح 119.) یکی از جامع ترین دعاها این است که بنده استغفار بگوید.

لزومی ندارد که حتما گناهی کرده باشیم تا استغفار کنیم، هرچند قطعا سرتا پا گناه هستیم. مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: اینکه خدای مهربان در قرآن فرموده است:

أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ؛(سوره مائده، آیه 103.) بیشترشان نمی اندیشند.

وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ ؛(سوره مائده، آیه 49.) و در حقیقت بسیاری از مردم نافرمان اند.

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ؛( سوره یوسف، آیه 106.)و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرک اند! می فرمودند: غیر از انبیا و اولیای الهی که واقعا عاقل و عالم و موحدند، همه به گونه ای مشکل دارند. منتها خدا خواسته منت بگذارد فرموده است اکثر، وگرنه همه قاطی دارند. همه وجود بشر جهل و نفهمی است. همه طالب دنیا هستند. در صورتی که باید طالب خدا و آخرت باشند. این از جهالت است.

جهالت منشأ تمام رذایل و بدیهاست. جهل با صاحبش کاری می کند که دشمن با دشمن نمی کند. نفس جاهل ماست که با ما دشمنی می کند و ما را به سوی دنیا و گناه و غفلت و معصیت می برد. باید از این نفس اماره و از این جهالت هایی که داریم استغفار کنیم، بلکه خدا به ما رحم بکند و دست ما را بگیرد. باید بدانیم که منشأ زمین خوردن ها، منشأ گرفتاری ها، منشأ دوری از خدا و غفلتها اعمال خود ماست. باید با استغفار جبران کنیم.

ادب استغفار

استغفار فقط برای گناهکاران نیست. اگر این گونه باشد، چرا پیغمبر از همه بیشتر استغفار می کردند، با این که اصلا گناه نداشتند. استغفار عذرخواهی از این است که بیش از این نمی توان ادای حق کرد. و این، ادب در پیشگاه الهی است.

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد

استغفار از خوبی ها هم هست، از این که وجودش را در برابر خداوند متعال می بیند. از غفلت ها، از همه چیز. مرحوم فیض کاشانی غزل زیبایی درباره استغفار دارد. می گوید:

ز هرچه غیر یار استغفرالله

زبود مستعار استغفرالله

دمی کان بگذرد بی یاد رویش

از آن دم بیشمار استغفرالله

زبان کان تر به ذکر دوست نبود

زسرش الحذر استغفرالله

سر آمد عمر و یک ساعت ز غفلت

نگشتم هوشیار استغفرالله

جوانی رفت پیری هم سر آمد

نکردم هیچ کار استغفرالله

نکردم یک سجودی در همه عمر

که آید آن به کار استغفرالله

خطا بود آنچه گفتم و آنچه کردم

از آنها الفرار استغفرالله

زکردار بدم صد بار توبه

ز گفتارم هزار استغفرالله

شدم دور از دیار یار ای فیض

و من مهجور زار استغفرالله

امام سجاد علیه السلام در مناجات خمسه عشر در تعبیری زیبا به خداوند عرضه می دارند:

أستغفرک من کل لذه بغیر ذکرک، ومن کل راحه بغیر انسک، ومن کل سرور بغیر قربک ومن کل شغل بغیر طاعتک؛(بحارالانوار، ج 91، ص 151.) (بارالها!) از هر لذتی جز یاد تو، از هر آسایشی جز همدمی تو، از هر شادمانی ای جز نزدیکی به تو، و از هر کاری جز فرمانبری ات، از تو آمرزش می خواهم.

اصلاً عبودیت یعنی استغفار و عذرخواهی از درگاه خداوند؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

خیر العباده الاستغفار؛(الکافی، ج 2، ص 517، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 93، ص 201، ح 35.) بهترین عبادت، آمرزش خواهی و استغفار است.

استغفار از عبادات

همه باید استغفار کنند و عذر تقصیر به پیشگاه خداوند آورند؛ از خوبی ها و بدی ها. به قول سعدی که می گوید:

عاصیان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار

آنهایی که گناهکارند از گناه استغفار می کنند. اما کسی که چشم و دلش باز شود، از همان خوبی ها هم استغفار می کند. از نفس کشیدنش در مقابل خدا و این که وجودی برای خودش می بیند، باید عذرخواهی کند. بزرگی این شعر را بسیار تکرار می کرد:

گرفتم آن که مرا نگیری به هیچ گناهی

همین گناه مرا بس که با وجود تو هستم

این که با وجود خدا ما برای خودمان وجودی می بینیم و برای خود شخصیت قائل هستیم، استغفرالله. لبید، شاعر عرب می گوید:

ألا کل شیء ما سوی الله باطل

و کل نعیم لا محاله زائل(مصباح الشریعه، ص 60؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 295.)

به یقین هرچه غیر حق سبحانه و تعالی در عالم است، همه باطل است، و هر چه از تنعمات در عرصه دنیاست رو به زوال است.

پیغمبر ما اهل شعر و شاعری نبودند، ولی در باره این شعر فرمودند:«أصدق کلمه قالتها العرب کلمه لبید ؛ راست ترین کلامی که عرب گفته است، کلامی است که لبید شاعر گفته است.

هرچیز غیر از خدا همه باطل است. خدا حق است و ما باطلیم. و همه نعمت های دنیا هم زائل می شود و از بین می رود.

بنابراین، این طور نیست که استغفار فقط برای یک کلاس و یک دوره خاص باشد. استغفار برای همه کلاس هاست، از ابتدائی ترین کلاس ها تا بالاترین کلاسها که کلاس پیغمبر ماست.

ماه استغفار

ماه رجب ماه استغفار است. در ماه رجب سورۂ کافرون سفارش شده است. هر شب مستحب است نماز سلمان با سورۂ کافرون خوانده شود. چرا اصرار شده این سوره در این ماه خوانده شود. چون ماه رجب ماه تخلیه است. ماه جدا شدن از بدیها و گناهان است. راهمان را باید از کافران جدا کنیم.

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ. بگو: ای کافران! آنچه را شما می پرستید من نمی پرستم!

با کافران چه کارت

گر بت نمی پرستی

تو اگر با کافران نیستی، چرا این قدر حرف آنان را می زنی؟! اگر با بت و بت پرستی کاری نداری، چرا این قدر حرف آنها را می زنی؟ اگر اهل دنیا نیستی، چرا این قدر حرف دنیا را میزنی؟!

رابعه از زن های فوق العاده و اهل دل و معنا و عرفان بوده است. یک موقعی عده ای از عرفا جمع شده بودند. شنید که همه نشسته اند و علیه دنیا حرف می زنند. گفت: شما همه دنیا را دوست دارید. گفتند: ما که داریم مذمت دنیا را می گوییم. گفت: اگر واقعا دوست ندارید، چرا حرفش را می زنید؟ معلوم می شود که آلوده به دنیا هستید.

علامت بغض کامل این است که حرفش را هم نزنی. گفت: از فلانی این قدر بدم می آید که اصلا حرفش را هم نزن! اگر حرف چیزی را بزنی، حتما به آن وصل هستی و یک پیوندی هست. سورۂ کافرون می گوید: خط خودت را قشنگ جدا کن.

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ؛بگو: «ای کافران، آنچه می پرستید، نمی پرستم. و آنچه میپرستم، شما نمی پرستید. و نه آنچه می پرستیدید من می پرستم. و نه آنچه می پرستم شما می پرستید. دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.»

این همه تأکید و تکرار برای چیست؟ برای این که هیچ علقه ای نباشد.

مرحوم شیخ محمد بهاری در «تذکره المتقین» می گوید: افرادی که سیر و سلوک می کنند، خیلی ها به آنها ور می روند. آنهایی که راه خدا می روند، حتما بدانند کسانی هستند که به آنها ور بروند و تمسخر کنند و سد راهشان بشوند.

مرحوم ملا عبدالله جهرمی می گوید: عارفی فرمود: من به سوی خدا که حرکت می کردم، اهل دنیا جلوی مرا می گرفتند. گفتم: شما راه خود را بروید و من راه خود را. می گفتند: نه، تو هم نباید بروی گفتم: بیایید با هم برویم. گفتند: نه، این راه به درد ما نمی خورد.

عشق ویران شدن و خانه برانداختن است

میل خوبان نکن ار خانه برانداز نه ای

کسی که واقعا به طرف خدا برود، باید مادیات و همه چیز را فدای خدا کند. مال و جان و بت بزرگ و منیت خود را باید فدا کند.

گفتند: ما نمی آییم. گفتم: پس اجازه بدهید من بروم. گفتند: نه تو و نه ما. تصمیم گرفتم این راه را مخفیانه بروم. چون موانع سر راه اهل سلوک زیاد است. باید مخفیانه ادامه مسیر بدهند.

حدیث حاضر غایب

بسیاری بودند که نیمه های شب مخفیانه می رفتند و سیر و سلوک انجام می دادند. مرحوم آیت الله آقا جمال گلپایگانی خیلی اهل دل و اهل معنا بود. کسی فکر نمی کرد که ایشان اهل سیر و سلوک باشد. بعد معلوم شد. بعضی از شاگردان ایشان می گفتند: پسرش نمی دانست که ایشان اهل معنا و کرامت است.

اهل دنیا نه خودشان می آیند و نه اجازه می دهند ما برویم. باید یک جوری از دستشان فرار کرد. اهل دنیا معنای رابطه با خدا را درک نمی کنند، از این رو مانع و سد شما می شوند. اگر کسی می خواهد برود، باید مخفیانه باشد. از خدا کمک بخواهد که دلش آنجا باشد.

خدمت بزرگی رسیده بودیم. ایشان مدام این شعر سعدی را تکرار می کردند:

هرگز حدیث حاضر غایب شنیده ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

این شعر مطابق سخن امیر المؤمنین علیه السلام است که می فرمایند:

کن فی الناس ولا تکن معهم؛(من هدی القرآن، ج 9، ص 341.) با مردم باش، و با آنان نباش.

ظاهر این کلام ضد و نقیض است. می گوید: باش، نباش. یعنی چه؟ حضرت در جایی دیگر این سخن را تبیین و روشن کرده و فرموده اند: خالطوا الناس بألسنتکم و ابدانم و زایلوهم بقلوبکم و أعمالکم؛(لغیبه للنعمانی، ص 210.) به زبان ها و بدن های خود، با مردم بیامیزید و به دلها وکردارهایتان، راه جدا از آنان در پیش گیرید. یعنی جسمت و ظاهرت و زبانت و رفت و آمدت با مردم باشد، ولی دلت هیچ وقت با آنها نباشد. راهت، رفتارت، فکرت جای دیگر باشد. همین که سعدی گفته است.

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

هم حاضر است و هم غایب. شما ممکن است جسمت اینجا باشد، ولی دلت به فکر کار و خانه و بازار است. نگرانی ات جای دیگر است. برعکس آن هم هست.

می گوید: با خلق بنشین. نمی گوید: منزوی باش. ولی دلت را از افکار دنیایی و مادی و از هرچه که ما را از خدا غافل کند، منقطع کن و ببر. فکر و قلبت پیش خدا باشد.

با خواندن سورۂ کافرون، بین خودمان و کافران سد درست کنیم. «لا أعبد ما تعبدون»؛ نه شما در خط ما میایی، و نه ما در خط شما می آییم. در آیه سوره مبارکه حدید هم آمده است:

فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ؛(سوره حدید، آیه 13.) در این هنگام دیواری میان آنها زده می شود که دری دارد، درونش رحمت است و ظاهرش روی به عذاب دارد.

مرز دنیا و آخرت

روز قیامت مؤمنین نور دارند و کفار و منافقین نور ندارند. یک دیواری کشیده می شود و اهل دنیا و اهل جهنم و بهشت از هم جدا می شوند. من فکر می کنم الآن هم این دیوار هست. منتها یک دیوار معنوی است. هیچ وقت اهل آخرت، اهل دنیا نخواهند شد. این روایت از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم است:

الدنیا حرام علی أهل الآخره، والآخره حرام علی أهل الدنیا، والدنیا والآخره حرامان علی أهل الله عز و جل؛(الفردوس، ج 2، ص 230، ح 3110؛ عوالی اللالی، ج 4، ص 119، ح 190.) دنیا بر اهل آخرت، حرام است و آخرت، بر اهل دنیا حرام؛ اما دنیا و آخرت، بر اهل خدای عز و جل حرام اند.

این حدیث مرز بندی کرده است. عاشقان دنیا، اصلا اهل آخرت نیستند. کربلا هم می رود و طواف هم می کند، مشهد و زیارت هم می رود، ولی حرفش دنیاست. فکر و خواسته اش دنیایی است. هر کجا که میرود اگر جسمش هم به طرف آخرت باشد، مدام فکرش دنیایی است. دلش هیچ وقت آخرتی نخواهد شد. با اهل بیت پیوند نخواهد خورد.

اهل آخرت بر عکس هستند. اگر در جلسه ای هم بنشینند که همه حرف دنیا می زنند، باز دلش پیش امام زمان علیه السلام است. کسی که اهل آخرت شد، آلوده به دنیا نمی شود. اگر اهل الله و اهل آخرت شدی، از هر چیزی برداشت آن طرفی می کنی.

مرحوم آقای دولابی می فرمودند: یک جوانی در حج با ما هم سفر شده بود. بار اول بود که خدا به او دختر داده بود. آنجا که بودیم با او تماس گرفتند که خدا به تو دختر داده است. او دیگر همه ذکر و فکرش شد دخترش. دیگر طواف و حج و منایش شد دخترش. هرکس با چیزی است که دوست دارد.

اگر دنیایی شدی، در آخرت به رویت بسته است. اگر اهل دنیا شدی، لذائذ نماز، توسل و دعا و آخرت را درک نخواهی کرد. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

مراره الدنیا حلاوه الآخره، وحلاوه الدنیا مراره الآخره؛(نهج البلاغه؛حکمت 251.) تلخی دنیا، شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت.

اگر پول و پست و مقام در کامت تلخ و بی مزه شد، شیرینی آخرت را در پی دارد. اگر دیدی از دنیا لذت می بری، از نماز نمی توانی لذت ببری. اگر هم اهل آخرت شدی و لذت خدا و پیغمبر را چشیدی، محال است برای دنیا قد خم کنی. مثلا اگر الآن برای ما یک عروسک بیاورند، مزه ندارد. اگر واقعا کسی فهم و درک آخرتی اش باز شود، از دنیا لذت نمی برد.

اهل الله

اگر کسی یک قدم بالاتر برود و با صاحب خانه آشنا شود، آن قدر از انس با صاحبخانه لذت می برد که به دنیا و آخرت پشت پا میزند.

در روایت آمده است که در قیامت اصحاب امام حسین علیه السلام دور آن حضرت جمع می شوند و آن قدر محو جمال امام حسین علیه السلام می شوند که حورالعین شکایت می کنند. حوریانی که اگر به دنیا بیایند اهل دنیا همه از دیدارشان بیهوش می شوند. ولی آنها با وجود غلمان و حورالعین که در انتظار آنها به سر می برند محو جمال امام حسین علیه السلام هستند.(کامل الزیارات، ص 81 ،بحار الأنوار، ج 45، ص 207.)

اگر شما لذت بالاتر را پیدا کردی، به لذت پایین تر قانع نمی شوی و دل نمی بندی. بیایید فهم و درکمان را بالا ببریم. هر چه فهم بالاتر برود، تعلق خاطر به چیزهای بی ارزش و ناپایدار از بین رفتنی از بین می رود.

استغفار، یعنی از دنیا و اهل دنیا، از غفلت، و از هرچه ما را از خدا دور می کند دل بکنیم.

ندامت و اعتراف به گناه

باید در پیشگاه خدا به گناه خود و علقه های پست دنیوی و پستی آن اقرار و اعتراف کنیم و تصمیم جدی داشته باشیم تا از آنها جدا شویم. امام باقر علیه السلام فرمودند:

والله، ما ینجو من الذنب إلا من أقر به؛(بحار الأنوار، ج 6، ص 36، ح 56.) به خدا سوگند، تنها آن کس از گناه می دهد که به آن اعتراف کند.

اعتراف به گناه در پیشگاه خداوند موجب بخشش آن است. تا وقتی که اقرار نکنند، آمرزیده نخواهد شد. اگر اقرار کرد، و توبه کرد، خداوند برکاتش را نصیب او می کند. پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

المؤمن إذا تاب و ندم فتح الله علیه فی الدنیا و الآخره ألف باب من الرحمه؛(جامع الاخبار، ص 87؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 127.) مؤمن چون توبه کند و پشیمان شود، خداوند در دنیا و آخرت هزار در از رحمت به روی او بگشاید.

ما مشکلمان این است که یا خودمان را گنهکار نمی دانیم، یا اگر گنهکار شدیم توبه و عذرخواهی نمی کنیم. یا عارمان می آید از بنده خدا عذرخواهی کنیم.

بنده هیچ وقت به حال علما و عباد غبطه نخورده ام، ولی به حال آن دل شکسته هایی که شرمنده و پشیمان و زمین خورده اند و از خودشان ناامید هستند و به رحمت خدا امید دارند غبطه می خورم.

عالم به علمش دل خوش است. عابد به عبادتش دل خوش است، ولی کسی که دل شکسته است، از خودش ناامید است.

وقتی که توبه کردید، وقتی از صمیم دل گفتید: خدایا، من اشتباه کردم، نفهمیدم، و از صمیم دل خود را زمین زدید، خدا چه کار می تواند بکند جز این که ببخشد. کسی که یک دنده و لجوج است و می گوید من کارم درست است، راه به جایی نمی برد.

متهم کردن نفس

امام کاظم علیه السلام فرمودند: مردی در بنی اسرائیل چهل سال عبادت خدا را کرد و سپس قربانی نمود و از او پذیرفته نشد. با خود گفت: «و ما أتیت إلا منک و ما الذنب إلا لک؛ این وضع از خودت پیش آمد و غیر از تو گناهکار نیست.»

امام علیه السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی به او وحی نمود:

ذمک لنفسک أفضل من عبادتک أربعین سنه؛( الکافی، ج 2، ص 73؛ بحار الأنوار، ج 14، ص500.) نکوهشی که از خود کردی از عبادت چهل سالت بهتر بود.

از خودش ناامید شد. به خودش گفت: این از بدی خود توست. اگر آدم خوبی بودی، خدا هدیه ات را قبول می کرد. این ناامیدی از خود و متهم کردن نفسش این همه ارزش پیدا کرد.

شیطان با شش هزار سال عبادت، چرا سرنگون شد؛ به خاطر عجب و غرور و تکبری که در او پیدا شد.

مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند: خدا عبادت نمی خواهد، عبودیت می خواهد. خدا عابد نمی خواهد، عبد می خواهد. عبد یعنی این که وقتی خدا می گوید: نه، یعنی نه.

ابن ملجم هم عبادت می کرد. وهابیت هم عبادت می کنند. لشکر عمر سعد همه نماز می خواندند. عبادت داشتند، ولی عبودیت نداشتند. بین عابد و عبد و بین عبادت و عبودیت خیلی فرق است.

ارزش آفرینی توبه

فرمودند: اگر مؤمنی واقعا منفعل و از گناه شرمنده شود، خدا هزار در رحمت، از رحمتهای دنیوی و اخروی به روی او می گشاید. ممکن است در دنیا به شما روحیه قناعت و شاکر بودن بدهد. حتما پول و پست و مقام نیست. بعد فرمودند:

ویصبح ویمسی علی رضا الله و کتب الله له بکل رکعه یصلیها من التطوع عباده سنه و أعطاه بکل آیهٍ یقرؤها نوراً علی الصراط و کتب الله له بکل یوم ولیله ثواب نبی و له بکل حرف من استغفاره و تسبیحه ثواب حجه وعمره وبکل آیه فی القرآن مدینه نور الله قبره و بیض وجهه..؛ و بر رضامندی خداوند صبح و شام کند. و خداوند در برابر هر رکعت نماز نافله که میخواند برای او عبادت یک سال بنویسد. و در برابر هر آیه که می خواند نوری بر صراط به او عطا می کند. و برای هر روز و شب پاداش پیغمبری برای او مینویسد. و در برابر هر حرفی از حروف استغفار و تسبیح پاداش حج و عمره برای اوست، و در برابر هر آیه از قرآن شهری. و خداوند قبر او را نورانی و روی او را سفید گرداند…

استغفار فقط برای گناهکاران نیست. برای همه افراد و تمام زمان هاست. از این رو استغفار پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم از همه بیشتر بوده است. چون استغفار ادب در پیشگاه خداوند متعال است. تا وقتی که انسان وجودی برای خودش احساس می کند باید استغفار کند.

شیطان سر راه اهل ایمان

توبه و استغفار تنها برای ظالمان و گناهکاران و مشرکین نیست. همه اهل ایمان مأمور به توبه و استغفار هستند.

وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ( سوره نور، آیه 31.) و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید!

معلوم می شود شیاطین سر راه اهل ایمان می نشینند. شیطان با دشمن های ما کاری ندارد. با کافر و دشمن اهل بیت کاری ندارد. خودش در جنهم و به سوی جهنم است. دیگر لازم نیست گمراه شود. شیطان قسم یاد کرده کسی را که در صراط است گمراه کند. سر راه کسی می نشیند که به راه راست می رود. سر راه دوستان و شیعیان اهل بیت و می نشیند.

لازم نیست برای کسی که بیراهه می رود دام پهن کند. کسی که در راه خدا می رود و در مسیر مستقیم است در معرض وسوسه های شیطان است. کسی که اصول دینش درست است شیطان برایش دام پهن می کند.

شیاطین کمین کرده اند که خوبها را گمراه کنند. کسی که منحرف است شیطان روی او سرمایه گذاری نمی کند. جوانی را که خوب و پاک است به دام می اندازد. این آیه هشدار مهمی است. «وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ». مؤمنان بیایید و توبه کنید و پلیدی ها را از خود دور کنید.

دعای مورچه

توبه و استغفار و عذرخواهی ریشه تمام خوبی هاست. یعنی درهای بدی را می بندد و درهای خوبی را باز می کند. گناه و معصیت و مقابله و دهن کجی کردن با خدا هم ریشه تمام ظلمت ها و نکبت هاست.

ممکن است یک نفر بر اثر گناه و معصیت راه همه را ببندد و فضا را آلوده کند و جهنم درست کند. بعضی از گناهان دودش به چشم یک نفر نمی رود. دودش به چشم همه انسانها می رود. بعضی گناهان هم دودش به چشم تمام موجودات می رود.

روزی سلیمان به همراه جن و انس در طلب آب باران از قصر خود بیرون آمد. در راه خود به مورچه لنگی رسید که بالش شکسته بود و دست خود را به آسمان بلند کرده و می گفت: خداوندا، ما بندگانی از آفریده های تو هستیم که هرگز از رزق تو بی نیاز نیستیم. ما را به سبب گناهان بنی آدم مؤاخذه نفرما و آب باران را به ما برسان و ما را سیراب کن.

در این وقت سلیمان علیه السلام به همراهان خود گفت: باز گردید که مخلوقی غیر شما برای آمدن باران شفیع شما شد.( قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص 209؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 72.)

خواسته خداوند

گناه عامل سقوط و هبوط است. گناه حضرت آدم را به خاکدان دنیا کشاند. وسیله بازگشت هم استغفار و توبه است. سر نخ همه دردها و گرفتاری های ما گناه است.

مرحوم آیت الله بهجت فرموده بودند: اگر خدا به خاطر همین نمازهایی که می خوانیم ما را عقوبت نکند، ما از او ممنون هستیم. از نمازهایمان هم باید استغفار کنیم، چه رسد از گناهانمان. امام باقر علیه السلام خواسته خداوند را در دو جمله بیان کرده و فرموده اند:

لا والله ما أراد الله من الناس إلا خصلتین أن یقروِّا له بالنعیم فیزیدهم و بالذنوب فیغفرها لهم؛(الکافی، ج 2، ص 426، ح 2؛ بحارالانوار، ج 6، ص 36.)سوگند به خدا که خداوند متعال از مردم جز دو کار نخواسته است: به نعمت های او اعتراف کنند تا آنان را نعمت فزون تر دهد و به گناهان اقرار ورزند تاگناهانشان را بیامرزد.

اگر ما خانه نداریم و کسی برای ما خانه ای بخرد، تا آخر عمر شاکر و قدردان و دعاگوی او هستیم. آیا خدایی که همه نوع نعمت بر سر ما ریخته نباید شکرش را به جا آوریم؟ پنج دقیقه به سجده برویم و از او تشکر کنیم. اگر اقرار به نعمت خدا کردیم، خدا نعمتش را زیاد می کند. اگر اقرار به گناه و معصیت خود کردیم، خدا می آمرزد.

رحمت حق بر گنهکاران

مرحوم برقعی در کتاب «مژده رحمت به گنهکاران» داستان زیبایی آورده است. می نویسد: یک موقعی در زمانهای گذشته در اصفهان خشکسالی می شود. مرسوم بوده است که سه روز روزه بگیرند و بعد از سه روز مردم به حالت تضرع و التماس جمع بشوند و زن و مرد و کوچک و بزرگ به صحرا بروند و به خدا استغاثه کنند.

به بیابان رفتند و نماز باران خواندند، ولی باران نیامد. رئیس لوطی های اصفهان کسی به نام لوطی غلامحسین بود. به دنبال عیاشی و ولگردی بود. او می بیند همه اقشار رفتند و نماز باران خواندند و باران نیامد. یک شب نوچه هایش را جمع می کند و به آنها می گوید: خاک بر سر ما، همه رفتند و استغاثه کردند باران نیامد. معلوم می شود اشکال کار از ماست.

همه را جمع می کند و برای توبه به بیرون شهر می برد. می گوید: خود را به خاک بزنید. اینها بلد نبودند استغفر الله بگویند. به زبان خودشان توبه کردند و حالت ندامت داشتند. همین طور ناله می زدند «خدا، غلط کردیم». بعد از چند هفته که همه رفته بودند و استغاثه کرده بودند، دیدند که باران نم نم باریدن گرفت. بعد به سمت شهر برگشتند و با هم این شعر را زمزمه می کردند:

نم نم باران به میخواران خوش است

رحمت حق بر گنهکاران خوش است

حافظ هم یک شعر زیبایی دارد:

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو

که مستحق کرامت گناه کاران اند

ضمانت بهشت

ابوبصیر می گوید: همسایه ای داشتم که در دستگاه حکومت کار می کرد و از این طریق ثروتی به دست آورده و کنیزکانی آوازه خوان خریده بود. همه را نزد خود جمع می کرد و شراب می خورد و باعث آزار و اذیت من میشد.

بارها به خود او شکایت کردم، اما دست بر نداشت. چون اصرار کردم که دست از کارهایش بردارد، به من گفت: فلانی، من آدمی هستم که در بند حکومت گرفتار آمده ام و تو از این گرفتاری، بر کنار و آسوده ای. اگر وضع مرا به آقایت بگویی، امیدوارم که خداوند به واسطه تو، مرا هم نجات بخشد.

این سخن او در دلم اثر کرد. چون به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، ماجرای او را به ایشان گفتم. فرمود: چون به کوفه باز گشتی، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو: جعفر بن محمد به تو می گوید: «دع ما أنت علیه و أضمن لک علی الله الجنه ؛ کاری را که داری، رها کن. من نیز از جانب خدا بهشت را برایت ضمانت می کنم».

چون به کوفه باز گشتم، او از جمله کسانی بود که به دیدارم آمد. او را نزد خود نگه داشتم تا این که منزلم خلوت شد. سپس به او گفتم: فلانی، من حال تو را به امام صادق علیه السلام گفتم. ایشان به من فرمود: «چون به کوفه باز گشتی، او نزد تو خواهد آمد. به او بگو: جعفر بن محمد به تو می گوید: کاری را که داری، رها کن. من نیز از جانب خداوند، بهشت را برایت ضمانت می کنم».

او گریست و گفت: عجب! امام صادق به تو چنین گفت؟ من برایش سوگند یاد کردم که آنچه را گفتم، ایشان به من فرموده است. او گفت: بس است و رفت.

چند روز بعد، در پی من فرستاد و مرا خواست. چون رفتم، دیدم که پشت خانه اش برهنه نشسته است. به من گفت: ای ابوبصیر! به خدا سوگند، هر چه در منزل داشتم، به صاحبانش و یا در راه خدا دادم و اکنون چنانم که می بینی.

من نزد دوستانم رفتم و پوشاکی برایش جمع کردم و بر او پوشاندم. چند روز، بیشتر نگذشته بود که برایم پیغام فرستاد که من بیمارم. نزد من بیا.

من پیش او می رفتم و به او رسیدگی می کردم تا آن که زمان مرگش فرا رسید. من در کنارش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود. از هوش رفت و دوباره به هوش آمد و گفت: ای ابو بصیر! آقایت به وعده خود با ما وفا کرد. این را گفت و به رحمت خدا پیوست.

به حج که رفتم، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و اجازه شرفیابی خواستم. وارد که شدم، هنوز یک پایم در صحن خانه و پای دیگرم در دالان آن بود که امام از داخل اتاق فرمود: «یا أبا بصیر، قد وفینا لصاحبک؛ ای ابو بصیر، ما به وعده خود به رفیقت وفا کردیم».( الکافی، ج 1، ص 474، ح 5: بحار الأنوار، ج 47، ص 145، ح 199.)

این یک واقعیت است، اگر واقعا توبه کنیم و برگردیم، لطف و عنایت خدا بر ما سرازیر می شود. رمز و کلید تمام رحمتها همین است.

راه گشایی

مرحوم آیت الله انصاری همدانی از عالمان ربانی و اهل سلوک و معنا بودند. هرکس خدمت ایشان می رسید، گیرهایش را باز می کردند. یک نفر که وکیل دادگستری بود خدمتشان می آید. مرحوم آیت الله انصاری به ایشان می گویند: شما چقدر به خانمت ظلم می کنی؟ چرا آبرویش را می بری؟

او وحشت می کند. می گوید: شما از کجا میدانی؟ آقا می فرماید: من می دانم. شما باید گره ها را باز کنی. ایشان به تهران بر می گردد و اخلاقش از این رو به آن رو می شود و راه برایش باز می شود.

اگر ما از این بندها و صفات و رذائل بد که دست و پای ما را بسته اند و مانع صعود ما می شوند توبه و استغفار کنیم، می توانیم به بالا برویم. تمام سقوطها و هبوطها بر اثر گناه و معصیت است. از آن طرف هم اگر واقعا پشیمانی و جبران در کار باشد، درهای رحمت الهی باز می شود.

پیام دعاها

دعاها پیام های بلندی دارد. دعای کمیل را گاهی مطالعه کنید.

اللهم إنی أسألک برحمتک التی وسعت کل شیء؛(إقبال الاعمال، ج 2، ص 705.)خداوندا! به رحمتت که همه چیز را فرا گرفته است، از تو درخواست می کنم.

دعای کمیل با چه شروع می شود؟ با رحمت. رحمتی تمام موجودات را فراگرفته است.

رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَعِلْمًا؛(سورۀ غافر ، آیه 7.) پروردگارا، رحمت و دانش تو بر هر چیز احاطه دارد.

این رحمت کیست؟ پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است. خداوند به پیامبرش خطاب می کند:

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ؛ ( سوره انبیا، آیه 107.)و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

رحمتی خلق کرده است که همه موجودات را گرفته است. وقتی موجودات گناه می کنند، این رحمت که پیامبر خداست متأثر می شود و به تلاطم می آید و استغفار می کند. فرعون که می گوید: «أنا ربکم الأعلی». پیغمبر ناراحت می شود و استغفار می کند. این واقعیت است. اگر فرعون های زمان شلوغ کاری می کنند، این رحمت واسعه و این مربی واقعی متأثر می شود و استغفار می کند.

امیر المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل با بیانی زیبا به آثار گناهان اشاره می کند و به خداوند عرضه می دارد:

اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم؛ بار خدایا! بر من ببخش گناهانی را که پرده عصمتم را می درند.

اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم؛ بار خدایا! بر من ببخش گناهانی را که سبب فرود آمدن کیفر میشوند.

اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم؛ بار خدایا! بر من ببخش گناهانی را که نعمتها را دگرگون می کنند.

اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء؛ بار خدایا بر من ببخش گناهانی را که دعا را باز می دارند.

اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء؛ بار خدایا! بر من ببخش گناهانی را که بلا را فرود می آورند.

این فرازها را که ببینید معلوم می شود که پرده دری ها، فرود آمدن کیفرها، دگرگون شدن نعمتها، حبس شدن دعاها، نزول بلاها همه به خاطر گناهان است. می گوید: خدایا، گناهانی را که موجب این آشفتگی ها می شود ببخش. بعد سنگ تمام می گذارد و می گوید:

اللهم اغفر لی کل ذنب أذنبته و کل خطیئه أخطأتها؛ بار خدایا! بر من ببخش هر گناهی را که انجام داده ام و هر خطایی را که مرتکب شده ام.

در حفظ خدا

امام صادق علیه السلام فرمودند:

أغلقوا أبواب المعصیه بالاستعاذه، وافتحوا أبواب الطاعه بالتسمیه؛(الدعوات، ص 52، ح 130؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 313، ح 17.) درهای گناه را با پناه بردن به خدا و گفتن «أعوذ بالله» ببندید، و درهای طاعت را با بردن نام خدا، باز کنید.

هر کاری می خواهید شروع کنید، «بسم الله» بگویید. با نام خدا کمک از خدا بخواهید. اگر در معرض گناه قرار گرفتید به خدا پناه ببرید. اگر چشممان در معرض گناه قرار می گیرد، قلب به خدا پناه ببریم. حضرت یوسف با تمام وجودش به خدا پناهنده شد. می دانست که اگر خدا کمک نکند دامنش آلوده می شود.

ابوحمزه ثمالی روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند به داوود وحی کردند که نزد بنده ام دانیال برو و به او بگو:

إنک عصیتنی فغفرت لک و عصیتنی ففغرت لک و عصیتنی فغفرت لک فإن أنت عصیتنی الرابعه لم أغفر لک؛ گناه کردی و من آن را آمرزیدم، و گناه کردی و من آن را آمرزیدم، و گناه کردی و من آن را آمرزیدم. اکنون اگر بار چهارم گناه کنی نخواهم آمرزید.(مراد از گناه ترک اولی است؛ چون پیامبران از ارتکاب گناه کوچک و بزرگ معصوم اند.)

داوود نزد دانیال آمد و جریان را به او گفت. دانیال پاسخ داد: تو پیام خداوند را رسانیدی. هنگام سحر دانیال با خداوند مشغول مناجات شد و گفت: بار خدایا، پیامبرت داوود به من خبر داد که من تو را معصیت کردم و تو هم مرا آمرزیدی۔

فو عزتک لئن تعصمنی لاعصینک ثم لاعصینک ثم لاعصینک؛( الکافی، ج 2، ص 435؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 361.) به عزتت سوگند، اگر تو مرا نگاه نداری (و از نافرمانی کردن مرا حفظ نکنی)، هر آینه تو را نافرمانی کنم، و سپس نیز نافرمانی کنم، و باز هم نافرمانی کنم.

واقعا ما نمی توانیم خودمان را حفظ کنیم. باید از خداوند استمداد کنیم. مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: اگر خدا حفظ نکند، پیرمرد مسن هم فحشا می کند. اگر خدا انسان را رها کند، هیچ چیز جلودارش نیست. تعارف بردار نیست.

امام باقر علیه السلام در پاسخ به سؤال از معنای جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» فرمودند:

معناه لا حول لنا عن معصیه الله إلا بعون الله، ولا قوه لنا علی طاعه الله إلا بتوفیق الله عز و جل؛(التوحید، ص242، ح 3.) معنایش این است که ما حول و قدرت روی گرداندن از معصیت خدا را نداریم، مگر به یاری خدا، و قوت و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند عزوجل.

یعنی بین ما و گناه چیزی حائل نمی شود مگر خدا. حول همان حائل است. و ما را هم با توفیق عبادت و طاعت و بندگی نمی برد مگر خدا. هزارها بار نیت می کنیم نماز شب بخوانیم، ممکن است نماز صبحمان هم قضا بشود.

هم توفیق طاعات و هم توفیق ترک گناه را به خدا نسبت بدهیم. اگر به اتکای خودت بخواهی گناه نکنی، گناهی میکنی که در عمرت انجام نداده باشی.

می فرماید: در گناه را با پناهنده شدن به خدا ببند. راهش این است. از خدا بخواه عصبانی نشوی. زبانت حفظ بشود. انجام تمام خوبیها با «بسم الله» و کمک از خدا و ترک تمام بدی ها با پناهندگی به خدا قابل دسترسی است.

ممکن است شما هفتاد سال عبادت کنید و ریاضت بکشید تا یک رذیله اخلاقی از شما دور شود، اما نمی شود که نمی شود. ولی وقتی شما بیچاره شوید و از خدا بخواهید، خداوند از شما دستگیری می کند. وقتی بیچاره و مضطر شدی، خدا حفظت می کند. اصلا فکر گناه از تو دور می شود.

غفلت از استغفار

خدا نکند به آنجا برسیم که خود را بی نیاز از استغفار بدانیم. بدترین حالات این است که کسی خود را راه یافته بیابد و دیگر نیازی به استغفار احساس نکند. اینجاست که شیطان خوشحال می شود و جشن می گیرد. اصلا یکی از شگردهای شیطان این است که انسان را از استغفار غافل کند. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: ابلیس گفت:

أهلکتهم بالذنوب فأهلکونی بالاستغفار، فلما رأیت ذلک أهلکتهم بالأهواء فهم یحسبون أنهم مهتدون فلا یستغفرون؛(میزان الحکمه، ج13، ص56، به نقل از: الترغیب والترهیب، ج 1، ص87،ح 13.) من آنان را با گناهان به هلاکت افکندم و آنان مرا با استغفار هلاک کردند. پس چون چنین دیدم، آنان را به واسطه (بدعتها و) هوسها (ی فرقه ها و عقاید گوناگون) به هلاکت انداختم؛ در این صورت خیال می کنند را یافته اند و از این رو، دیگر استغفار نمی کنند.

استغفار سحرگاهان

یکی از بهترین اوقات استغفار که قرآن و روایات اهل بیت و بر آن تأکید دارند و آثار ارزشمندی در سرنوشت انسان دارد، سحرگاهان است. قرآن کسانی را که از استغفار سحر غافل نیستند مورد ستایش قرار داده و می فرماید:

وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ؛(سوره آل عمران، آیه 17 – 15.) و خدا به (امور) بندگان، بیناست. همان کسانی که می گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده ایم؛ پس گناهان ما

را بیامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار!»

رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم خود نیز استغفار سحر را دوست می داشت و می فرمود:

إن الله تعالی یحب ثلاثه أصوات: صوت الدیک، وصوت قارئ القرآن، وصوت الذین یستغفرون بالأسحار؛(مستدرک الوسائل، ج 12، ص 146، ح 13742.) خداوند متعال، سه بانگ را دوست دارد. بانگ خروس، بانگ قاری قرآن، و بانگ کسانی که در سحرگاهان آمرزش میطلبند.

همچنین می فرمود:

ثلاثه معصومون من إبلیس وجنوده: الذاکرون لله، والباکون من خشیه الله، والمستغفرون بالأسحار؛( إرشاد القلوب، ص 196.) سه گروه اند که از گزند ابلیس و لشکریان او در امان اند: کسانی که به یاد خدا هستند، کسانی که از خوف خدا گریان اند و آمرزش خواهان در سحرگاهان.

در برابر گناه

اقرار به گناهان

ریشه تمام سقوط ها، معصیت و گناه است. و ریشه تمام صعودها و بالارفتن ها عذرخواهی و توبه و استغفار است. گناه انسان را زمین می زند، هرکس که می خواهد باشد. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

و الله لا ینجی إلا العمل و رحمه الله لؤ عصیت لهویت؛(إرشاد القلوب، ج 1، ص 33؛ بحارالانوار، ج 22، ص467) به خدا سوگند، چیزی جز عمل و رحمت خدا، نجات دهنده نیست. اگر من هم گناه کنم هلاک میشوم.

آدم و حوا از چیزی که نهی شده بودند خوردند و از بهشت رانده شدند. بعد پشیمان شدند و دست به توبه و استغفار بلند کردند و به درگاه خدای متعال عرضه داشتند:

رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛( سوره اعراف، آیه 23.) پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر برما

نبخشایی و به ما رحم نکنی، مسلما از زیانکاران خواهیم بود.

آدم و حوا به گناه خود اقرار کردند. خیلی ها حاضر نیستند به گناه خود اقرار کنند. انبیا و اولیا که معصوم بودند، اقرار به گناه می کردند. امام باقر علیه السلام فرمودند:

و الله ما ینجو من الأذنب إلا من أقربه؛( الکافی، ج 2، ص426 ؛ بحار الأنوار، ج6، ص 38.) به خدا سوگند، تنها آن کس از گناه می دهد که به آن اعتراف کند.

قدم اول برای رهایی از آثار و عواقب بد گناه این است که بگویی: خدایا، من اشتباه کردم. باید اقرار به اشتباه کنیم. انسانی که به اشتباه خودش اقرار کند، چقدر در دل مردم جا باز می کند. کسی که از صدق دل اقرار به گناه کند، بیشتر راه را رفته است؛ چون خودش را شکسته است.

استغفار سر زبانی آنچنان تأثیر ندارد. البته آن هم خوب است. چه بسا کم کم از سر زبان به عمق دل کشیده شود. ولی آنچه تأثیر عمیق می گذارد، استغفار صادقانه و واقعی است.

صدق دل

متأسفانه کارهای ما کمتر از عمق و صدق نیت برخوردار است؛ ذکرهایمان، دعاهایمان، قرآن خواندنمان سرسری و لقلقه زبان است. آن قدر که به تجوید و قرائت و ظاهر قرآن توجه کرده ایم، به باطن و حقیقت آن توجه نداریم. مغز و روح و حقیقت و عمل به قرآن مهم است. مولانا می گوید:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم

پوست از بهر خران بگذاشتیم

آنهایی که به ظاهر حدیث می چسبند، به ظاهر ذکر و دعا می چسبند و فقط در پی صرف لفظ هستند، درون را کاری ندارند. مثنوی می گوید: کسی که گندم و جو می کارد، مغز گندم و جو را نان می کند و پوستش را به حیوانات می دهد. نمی خواهد اهانت بکند، ولی به ظاهر نباید چسبید.

خواندن قرآن با صوت و صدای زیبا خیلی خوب است. نمی گوییم نباشد. ولی این که به همین بسنده کنیم سزاوار نیست.

مادرون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

موسیا آداب دانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز

سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

آتشی از عشق در جان بر فروز

سر به سر فکر و عبارت را بسوز

توز سرمستان قلاوزی مجو

جامه چاکان را چه فرمایی رفو

ملت عشق از همه دینها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

از خدا سوز بخواهید. توبه یعنی سوز واقعی. مدام ما قالب را می آوریم. قالبش قشنگ است، ولی مغز و جان ندارد. قالب نماز آورده می شود، قالب ذکر آورده می شود، اما آن سوز و گداز و ندامت واقعی نیست. استغفر الله خالی است. استغفر الله می گوید، گناه هم می کند. این به درد نمیخورد.

استغفار صادقانه

حضرت یونس یک بار گفت: «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛(سوره انبیاء آیه 87.) معبودی جز تو نیست، منزهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.» ولی از روی حقیقت و صدق دل گفت. خدا هم نجاتش داد. گفت: تو خوبی، تو پاکی، من اشکال دارم. من از ظالمها بوده ام. ما حاضر نیستیم اقرار به ظلم کنیم.

از بزرگی سؤال کردم: چرا پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم این قدر استغفار می کردند؟ فرمودند: هیچ چیزی مثل استغفار انسان را نمی شکند. هیچ چیزی مثل استغفار درمان درد انسان نیست. آدمی که خودش را مجرم می داند، خودش را دست خالی می داند، به درگاه خدا استغفار می کند. سبحان الله گفتن درمان درد ما نیست. غلط کردم، ببخشید، و اشتباه کردم، درمان درد است.

استغفار و توبه یعنی اظهار بیچارگی. اظهار دردمندی، اظهار افتادگی و عجز. اظهار دست خالی بودن. درمان ما این است. لذا پیغمبر که از همه به خدا نزدیک تر است و محضر خدا را بیش از همه درک می کند، در برابر عظمت خداوند بیشتر احساس کوچکی و شرمندگی می کند. خدا هم هرچه داشته به پیغمبرش داده است.

من هیچ ندارم و او همه چیز دارد. در مقابل همه چیز دار، هیچ کاری نتوانسته ام بکنم. آیا این استغفار و عذرخواهی ندارد؟ آدم نعمتهای خدا را ببیند و نتواند هیچ کاری کند. آیا راهی جز عذرخواهی می توان داشت.

در روایات شاید بعد از صلوات، بیش از همه به استغفار سفارش شده است؛ هم برای خود و هم برای دیگران. استغفار کار ملائکه است، همان طور که صلوات کار ملائکه است. استغفار کار پیغمبر و امام است. همانطور که ما طلب غفران می کنیم، خدا هم غفاریت نشان می دهد.

کوچک شمردن گناه

ریشه سقوط ما گناه است. گناه چیز بسیار بدی است، ولی بدتر از گناه کوچک شمردن گناه است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

أشد الذنوب ما استخف به صاحبه؛(بحارالانوار، ج 70، ص 364.) بدترین گناه آن است که گنهکار آن را سبک شمارد.

بدترین گناه آن گناهی است که صاحبش بگوید این که چیزی نیست. از گناهانی که آمرزیده نمی شود، همین کوچک شمردن گناه است. گناه هرچه باشد، مخالفت خدای متعال است. این است که گناه را نباید کوچک شمرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره، خطاب به ابوذر می فرماید:

یا أباذر لا تنظر إلی صغر الخطیئه، ولکن انظر إلی من عصیت؛(الأمالی للطوسی، ص 528؛ مکارم الأخلاق، ص 460.) ای ابوذر! به کوچکی خطا نگاه نکن؛ بلکه به آن کسی که معصیت او را کرده ای، بنگر.

بین معصیت چه کسی را می کنی؟ به خدای بزرگ نگاه کن که معصیت و مخالفت او را کرده ای، به کوچکی گناه نگاه نکن.

ابو هاشم می گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمودند:

من الذنوب التی لا تغفر قول الرجل یالیتنی لا أؤاخذ إلا بهذا؛(الخصال، ج 1، ص 24؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 355.) از جمله گناهانی که آمرزیده نمی شود، این سخن شخص است که بگوید: ای کاش جز به سبب این گناه کیفر داده نشوم!

ابوهاشم می گوید: من با خود گفتم: این مطلب دقیق است و سزاوار است انسان در این باره دقت کند تا غرور از برای وی حاصل نشود. در این هنگام امام علیه السلام متوجه من شدند و فرمودند:

صدقت یا أبا هاشم الزم ما حدثتک به نفسک فإن الإشراک فی الناس أخفی من دییب الذر علی الصفا فی اللیله الظلماء و من دبیب الأذر علی المسح الأسود؛(اثبات الوصیه، ص 249؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 250.) ای ابوهاشم، متوجه مطلب شدی. آنچه را که نفس تو به تو گفت عمل کن؛ زیرا شرک در میان مردم به اندازهای مخفی است که از رفتن مورچه ای روی سنگی در شب تاریکی، یا راه رفتن آن مورچه روی پلاس سیاه پنهان تر می باشد.

کسی که می گوید: ما امروز یک گناه بیشتر نکردیم. کاش خدا فقط همین یک گناه را مؤاخذه کند. فرمودند: این جزو گناهان نابخشودنی است.

چرا می گویی یک گناه کم است؟ بعضی مواقع انسان یک حرفهایی می زند و فکر می کند حرفهایش کوچک است، ولی آمرزیده نمی شود.

قضاوت در باره گناه دیگران

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: روزی مردی گفت: «والله، لا یغفر الله لفلان؛ به خدا سوگند که خداوند، فلانی را نمی آمرزد!» پس خداوند عز و جل فرمود:

من ذا الذی تألی علی أن لا أغفر لفلان؟! فإنی قد غفرت لفلان، وأحبطت عمل الثانی بقوله: لا یغفر الله لفلان؛(الأمالی للطوسی، ص 58، ح 84 : وسائل الشیعه، ج 11، ص 267، ح 13.) چه کسی بود که بر من حتم کرد فلانی را نمی آمرزم؟! من آن کس را آمرزیدم و عمل (صالح) آن دومی (گوینده) را باطل گردانیدم؛ چون گفت: «خداوند فلانی را نمی بخشد!».

این خیلی حرف است. مواظب زبانمان باشیم. چرا ما برای خدا تعیین تکلیف می کنیم؟ تو چکاره ای که بگویی خدا فلانی را نمی آمرزد یا می آمرزد؟ انسان باید خیلی مواظب باشد.

پس بدتر از گناه، کوچک شمردن گناه است. نگویید حالا یک بداخلاقی کردم، چیزی نیست. شاید از نظر خودت کم باشد. مگر یک بار خودت را آتش بزنی کم است؟ یک بار هم زیاد است.

عظمت گناه

عادی جلوه دادن گناه هم بد است. بعضی ها می گویند: حالا شب عروسی است، یک شب هزار شب نمی شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إن المؤمن لیری ذنبه کأنه تحت صخره یخاف أن تقع علیه، والکافر یری ذنبه کأنه ذباب مرّ علی أنفه؛(الأمالی للطوسی، ص 527، ح 1162؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 77، ح 3.) مؤمن، گناه خود را چونان تخته سنگ بزرگی بر بالای سرش می بیند که می ترسد به روی او بیفتد. و کافر، گناه خویش را مانند مگسی می بیند که از جلوی بینی اش رد میشود.

گناه را نباید عادی جلوه داد. گناه برای کافر عادی است؛ مثل پشه و مگس است که از برابرش رد شود. ولی برای مؤمن مثل یک کوه بزرگ است که می خواهند روی شانه هایش بگذارند. چقدر سخت است! گناه را عادی جلوه ندهیم.

بیان گناه

از دیگر چیزهایی که بدتر از گناه است، گفتن گناه است. کسی در خلوت، یا در جوانی خلافی کرده است. بعد بیاید برای همه تعریف کند. گفتن گناه از خود گناه بدتر است. امام هشتم علیه السلام فرمودند:

المذیع بالسیئه مخذول و المستتر بالسیئه مغفور له؛( ثواب الأعمال، ص 179؛ بحار الأنوار، ج67، ص 251.) آن که کار زشت خود را آشکار نماید، بی یاور شود. و آن که کار بد خویش را پنهان انجام دهد، امید است که آمرزیده گردد.

کسی که در خلوت گناه کرد و نگذاشت هیچ کس بفهمد، و به هیچ کس نگفت، به غفران و بخشش خداوند امیدوار باشد. اما کسی که از مردم حیا نکند، و علنی گناه کند خوار خواهد شد.

گناه علنی با گناه مخفی زمین تا آسمان فرق می کند. اولا نباید گناه کرد. اگر هم ناخواسته مرتکب گناه شد، گناهش را مخفی کند تا راهی برای بخشش آن باقی بماند. البته اگر حق الناس است آن را باید جبران کند.

خداوند استتار را دوست دارد. چون خودش ستار است. آثار گناه را هم پاک می کند. هیچ مدرکی هم نمی گذارد.

توجیه گناه

موضوع دیگری که در بحث گناه قابل توجه است، توجیه کردن گناه است. ربا می خورد، می گوید: این قرض الحسنه است. اگر مرتکب حرام می شوید، دیگر چرا حرام خدا را حلال می کنید؟ توجیه گناه بدتر از خود گناه است. انسان بگوید اشتباه کردم و گناه کردم و توجیه نکند. توجیه گناه بدعت گذاری است. در واقع حکم خدا را تغییر می دهیم.

ابتهاج به گناه

ابتهاج و خوشحالی به گناه و افتخار به گناه نیز بدتر از خود گناه است. بعضی ها گناه می کنند، بعد پشیمان و نادم می شوند. بعضی ها می گویند: کار خوبی کردم، و از این که گناهی کرده اند خوشحال اند.

إیاک و الابتهاج بالذنب فإن الابتهاج به أعظم من رکوبه؛( کشف الغمه، ج 2، ص 108؛ بحارالانوار، ج 75، ص 159.) بترس از خوشحال شدن از گناه؛ زیرا خوشحالی از گناه بدتر از ارتکاب گناه است.

خوشحال شدن به گناه بدتر از خود گناه است. گناه کرده است و خوشحال هم هست، و به آن افتخار هم می کند. این واقعا نهایت بی شرمی است. امام سجاد علیه السلام فرمودند:

لا یوم کیوم الحسین ازدلف إلیه ثلاثون ألف رجل یزعمون أنهم من هذه الأمه، کل یتقرب إلی الله عز وجل بدمه، وهو بالله یذکرهم فلا یتعظون، حتی قتلوه بغیاً وظلماً وعدوانا؛( الأمالی للصدوق، ص547، ح 731؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 298، ح 4.) هیچ روزی چون روز حسین نیست. سی هزار مردی که مدعی بودند از این امت اند، به سوی او آمدند و هر یک از آنان به قصد تقرب به خداوند عز و جل می خواست خون او را بریزد، به طوری که هرچه او از خدا برایشان می گفت، در گوش آنان فرو نمی رفت و سرانجام، او را از روی سرکشی و ستم و تجاوز کشتند.

الآن وهابی های تکفیری همین کار را می کنند؛ قربه إلی الله دارند شیعه ها را می کشند. می توان مغز آدمیزاد را شستشو داد تا کشتن مردم و زن و بچه و امام معصوم را قربه إلی الله انجام دهد.

مواظب باشیم کسی گناه را برایمان توجیه نکند. در ذهن ما معروف را منکر و منکر را معروف نشان ندهند.

اصرار بر گناه

اصرار بر گناه نیز از بدترین و بزرگترین گناهان است. یک اشتباهی کرده ای، باز هم دوست داری انجام دهی. گناه کوچکی که انسان اصرار بر آن داشته باشد، دیگر گناه کوچک نیست، گناه بزرگ است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

لا کبیره مع الاستغفار، ولا صغیره مع الإصرار؛(من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 18؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 352.) گناه، با استغفار کبیره نمی ماند و با پافشاری و تکرار، صغیره.

اگر از گناه کبیره پشیمان و ناراحت شدی، آن گناه صغیره می شود. همین که ناراحت و پشیمان شدی، گناه کوچک می شود. ولی گناه کوچکی که بر انجام آن اصرار داری و می خواهی باز هم انجام دهی، بزرگ می شود. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

أعظم الذنوب ذنب أصر علیه صاحبه؛(تصنیف غرر الحکم، ص 187؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 368.) بزرگترین گناهان گناهی است که صاحب آن بر آن اصرار کند.

اصرار و پافشاری بر گناه یعنی این که بگویی: من دلم می خواهد بدحجاب باشم. دلم می خواهد دروغ بگویم، غیبت کنم، موسیقی گوش بدهم. اینها اصرار بر گناه است.

لذت از گناه

یکی دیگر از آثار شوم گناه، لذت بردن از گناه و به دنبال آن ذلت و خواری است. مؤمن باید مواظب باشد لذت هایش را در امور معنوی قرار دهد. انسان مؤمن قبل از گناه و موقع گناه ناراحت است، بعد از انجام گناه هم ناراحت است. به جای این که از گناه لذت ببرد، ناراحت است. وجدانش او را ملامت می کند.

مؤمنی که گناه زجرش می دهد، مثل این است که انجام نداده است. مثل این است که ما روزه باشیم و دست و پای ما را بگیرند و به زور به ما آب بخورانند. این را خدا می بخشد. روزه هم باطل نمی شود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

من تلذذ بمعاصی الله أؤرثه الله ذلا؛(غررالحکم، ص 186.) هرکس از معصیتهای خدا لذت برد، خداوند او را خوار گرداند.

کسی که از معصیت خدا لذت می برد و حظ نفس می کند، خدا به او ذلت و خواری می دهد. مراقب باشیم هیچ گاه لذت هامان در گناه و حرام نباشد که خفت و خواری به دنبال دارد.

فکر گناه

فکر گناه ممکن است انسان را به گناه دعوت کند. لذا اسلام به ما می گوید: فکر گناه را نیز در مغز خودتان راه ندهید. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

إذا أبصرت العین الشهوه عمی القلب عن العاقبه؛(غرر الحکم، ح 4063.) وقتی چشم،شهوت را ببیند، قلب از عاقبت اندیشی نابینا می گردد.

حدیث نفس و یاد کردن از گناه، کم کم در انسان میل به گناه را زیاد می کند و انسان به آن شوق پیدا می کند و در نهایت به ارتکاب آن می انجامد.

تفکر در امور خیر یا شر، به تدریج می تواند جرئت و آمادگی انجام دادن آن خیر یا شر را در روح و روان آدمی فراهم آورد و در آینده نزدیک، او را جزو عاملان آن اندیشه ذهنی قرار دهد.

پس برای مصون ماندن از ارتکاب رفتارهای زشت و ناپسند، باید اجازه اندیشیدن به آن رفتارها را به خود نداد. از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام هشدار می دهند که حتی فکر گناه را هم نکنید که عاقبت شما را به انجام آن تشویق و ترغیب می کند. در این باره می فرمایند:

من کثر فکره فی المعاصی دعته إلیها؛(غرر الحکم، ح 8561.) کسی که زیاد در باره گناهان فکر کند، گناهان او را به سوی خود می کشند.

فکرک فی المعصیه یحدوک علی الوقوع فیها؛(غرر الحکم، ص 518.) تفکر در معصیت، تو را به وقوع در آن تشویق می کند.

من کثر فکره فی اللذات غلبت علیه؛(غرر الحکم، ح 8564.) هرکس به لذتها بسیار فکر کند، آن فکر بر او پیروز خواهد شد.

کنترل نفس

یکی از راهکارهای کنترل نفس و پرهیز از گناه، کنترل فکر است. این عمل می تواند منشأ و مسیری به سوی کنترل نفس از ارتکاب بسیاری از خطاها و لغزشها باشد؛ زیرا بسیاری از رفتارهای ناپسند، ابتدا از فکر کردن به آنها شروع می شود. به همین دلیل یکی از راههای مصون ماندن از ارتکاب خطاها این است که فکر خود را از توجه به رفتارهای ناپسند منحرف کرده، به امور خیر مصروف داریم.

فکر گناه کانون تصمیم گیری وجود انسان را آلوده می نماید و چنین کانونی به تاریکی گناه نزدیک تر است تا به سفیدی اطاعت خدا.

نیت کار خیر، در درگاه خداوند، ثواب داده می شود. اما، از الطاف بزرگ الهی این است که فکر گناه باعث عقوبت و عذاب انسان نمی شود. یعنی مادامی که آدمی مرتکب گناه نشده باشد، گرفتار عذاب الهی نخواهد شد. ولی، فکر گناه در دل انسان اثر وضعی خودش را می گذارد.

از این رو، حضرت عیسی علیه السلام به حواریون سفارش می کرد و می فرمود:

إن موسی نبی الله أمرکم أن تزنوا، و أنا آمرکم أن لاتحدثوا أنفسکم بالزنی فضلاً عن أن تزنوا؛ فإن من حدث نفسه بالزنی، کان کمن أوقد فی بیت مزوق، فأفسد التزاویق الدخان، و إن لم یحترق البیت؛(الکافی، ج 5، ص 542.) موسی، پیامبر خدا به شما فرمان داد زنا نکنید، اما من به شما سفارش می کنم فکر زنا هم نکنید؛ زیرا کسی که به زنا بیندیشد مانند کسی است که در اطاق زیبا و رنگ آمیزی شده اتش روشن کند، که در این صورت، هرچند ممکن است خانه در آتش نسوزد، لکن دست کم دود آن را سیاه و خراب می کند.

فکر گناه هر چند گناه محسوب نمی شود، اما حتما در دل انسان و روحیه، چنین اثر سوئی می گذارد.

کسانی که می خواهند گناه نکنند، در باره گناه حدیث نفس نکنند. گاهی انسان می گوید بروم، فلان کنم. این حدیث نفس و از مقدمات گناه است. اصلاح فکر خیلی راحت تر است از این که فکر، تمام وجود را بگیرد و بالاخره به انجام گناه منجر شود.

از خلوت کردنی که زمینه گناه را فراهم می کند پرهیز کنیم. در جایی که خطر گناه هست با ذکر «لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم» با نشستن با خوبان، از گناه دوری کنیم. ظرف وجودمان را از یاد خدا پر بکنیم. نگذاریم شیطان بیاید و به ما تلنگر بزند. حدیث نفس کردن و فکر و نیت گناه، ریشه و استارت گناه است.

شومی گناه

یکی از مشکلات گناه این است که دایره اش فقط دامن کننده آن را نمی گیرد، ضرر آن به دیگران هم سرایت می کند. اگر من یک گناهی انجام دادم، دودش به چشم دیگران هم می رود. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

الذنب شؤم علی غیر فاعله، إن عیره ابتلی، وإن اغتابه أثم، وإن رضی به شارکه؛(الفردوس، ج 2، ص 249، ح 3169؛ نهج الفصاحه، ص 493.) گناه برای غیر گنهکار نیز شوم است؛ زیرا اگر او را بر گناهش سرزنش کند، خودش هم مبتلا می شود، اگر از او غیبت کند، گنهکار می شود، و اگر به گناه رضایت دهد، در آن شریک میشود.

کسی که از کسی گناهی را می بیند، یا از گناه او مطلع می شود، اگر او را بر گناهش سرزنش کند، یا غیبتش را بکند، یا راضی به گناه او باشد، گناه دامن گیر خودش هم می شود. امام صادق علیه السلام فرمودند:

من عیر مؤمنا بذنب، لم یمت حتی یرکبه؛(الکافی، ج 4، ص 81.) هرکس مؤمنی را به خاطر گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود.

کوتاه شدن عمر بر اثر گناه

یکی از آثار گناه این است که عمر انسان را کوتاه می کند. برکت را از عمر و جان او می برد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

من یموت بالذنوب أکثر ممن یموت بالآجال، ومن یعیش بالإحسان أکثر ممن یعیش بالأعمار؛(الأمالی للطوسی، ص305، ح 611، بحار الانوار، ج 5، ص 140، ح 7.) آنان که با گناهان می میرند، بیش از مردگان به اجل اند، و آنان که به سبب نیکوکاری، زنده می مانند، بیش از زندگان به عمرند.

اگر شما در قبرستان بروید و مرده ها را بررسی کنید، بیشتر این مرده ها بنا بوده مثلا هشتاد سال عمر کنند، ولی در جوانی از دنیا رفته اند. به خاطر گناه عمرشان کوتاه شده است. عمری که یک ساعتش با همه عالم برابری نمی کند با گناه ضایع می شود. بعضی از گناهان مثل قطع رحم و سرکشی نسبت به والدین، یکی از آثارش کوتاهی عمر است و آثار منفی آن زود نمایان می شود.

ترک بدیها، یا انجام خوبیها؟

سؤالی را که در اینجا می توان مطرح کرد، این است که ترک گناه و بدیها مهم تر است، یا انجام خوبیها. بر اساس روایات ترک گناه و بدی از انجام خوبی ها مهم تر است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

اجتناب السیئات أولی من اکتساب الحسنات؛(غرر الحکم، ح 1522.) دوری کردن از بدی ها برتر از انجام خوبیهاست. اول باید آتش را خاموش کرد، بعد سازندگی کرد. اول بگو: «لا إله»، بعد بگو: «إلا الله». مرحوم حاج آقای دولابی می فرمود: «لا إله» که می گویی همه چیز را کنار بگذار. این استغفار کامل است. در صلوات و تهلیل و «لا اله الا الله» گفتن، استغفار هم هست. «لا إله» یعنی همه اله ها و غیر خدا را کنار بگذار. إلا هم با تشدید آمده است، محکم باید گفت. بعد الله در دلت جا باز می کند. این کلمه چقدر قوی است! غیر خدا را می شکافد و انسان را به خدا می رساند.

سلب نعمت ها

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:و الله مانزع الله من قوم نعماء إلا بذنوب اجترحوها فاربطوها بالشکر و قیدوها بالطاعه؛(إرشاد القلوب، ج 1، ص 150.) به خدا سوگند، هیچ گاه نعمتی از قومی سلب نمی شود، مگر به واسطه گناه کردن آنها. پس ای مردم، نعمت خدایی را به طاعت و عبادت و پیروی اوامر او نگاه دارید.

آیا خداوند سلامتی و وسعت رزق و علم و معرفت و ولایت و ایمانی که به ما داده است می گیرد؟ خیر، جز این که گناه و کفران نعمت کنیم. امام جواد علیه السلام فرمودند:

نعمه لا تشکر کسیئه لا تغفر؛(أعلام الدین، ص 309.) نعمتی که سپاسگزاری نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نشود.

خداوند راحتی و سلامتی شما را تا هر وقت که گناه نکرده ای ضمانت می کند. اگر مردم مدینه قدردان ولایت بودند، خدا این نعمت را از آنها نمی گرفت و گرفتار یزید و حجاج نمی شدند.

خروج از ذلت گناه

کسانی که تصمیم به توبه از گناه می گیرند، در حقیقت از یک ذلت و خواری خارج می شوند و به یک عزت الهی روی می آورند و خداوند الطافش را بر آنان سرازیر می کند. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من خرج من ذل المعصیه إلی عز الطاعه أنسه الله عزوجل بغیر أنیس و أعانه بغیر مال؛(بحارالانوار، ج 72، ص 359.) هرکس از خواری معصیت خدا به عزت پیروی از او روی آورد، خداوند عز و جل، بدون هم نشینی، به وی آرامش می دهد، و بدون ثروت، او را یاری می کند.

معصیت انسان را خوار و پست می کند. کسی بیاید و با خدا پیمان ببندد و بنا باشد که گناه نکند، و از گناه متنفر باشد، خدا آثار گناه را از او برمیدارد. خدا به او آرامشی می دهد که اگر همه دوستانش او را کنار بگذارند، تنها نیست. خداوند با او انس می گیرد و بدون مال او را کمک می کند.

اصرار بر گناه

گنهکارانی که گناه می کنند دو نوع هستند: برخی با میل و رغبت، و با اصرار و رضایت و خیال راحت گناه می کنند و آن را دوست دارند، توبه هم نمی کنند. و به قول ما در انجام گناه عناد و لجاج دارند و هیچ آثار ندامت و پشیمانی در آنها نیست. این گونه افراد کارشان خیلی خراب است.

این طور گنهکاران بر اساس قرآن و روایات اولا ممکن است اصل ایمانشان از بین برود. یعنی اصول دینشان هم کم کم ضعیف شود. بلکه به یک مرحله ای می رسند که ممکن است منکر معاد و توحید و اهل بیت شوند. این صریح قرآن است:

ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ؛(سوره روم، آیه 10) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخرهگرفتند!

اینها پایان خطرناکی دارند. اگر اصول دینشان هم لطمه نخورد، عقوبتشان زیاد است. اراذل و اوباشی که باکی ندارند و هر غارتگری را می کنند و هیچ حالت ندامت و پشیمانی در آنها نیست، کارشان سخت است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

العفو عن المقر، لا عن المصر؛( نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 75، ص89.) عفو گنهکاری را سزاست که اقرار دارد، نه آن که اصرار دارد.

اراذل و اوباشی که اصرار بر اشتباه خود دارند، باید قصاص شوند. کسانی که اسرار بر ظلم و جنایتشان دارند، عفو در حقشان خیانت است. عفو و بخشش در جای خودش خوب است. اگر گرگ را رها کنید، بی رحمی به گوسفندان است. امنیت و نظام جامعه به هم می خورد. پس عفو و بخشش شامل این نوع گنهکار که کم هم هستند نمی شود.

اگر ذره ای از محبت و نور اهل بیت علیهم السلام در دل کسی باشد، همان ولایت و دوستی او را منفعل می کند و وجدانش هنوز تاریک نشده است.

یک عضوی از بدن انسان گرفتار عفونت می شود، این با داروها جواب می دهد. ولی یک موقع عفونت تمام بدن را گرفته است. این دیگر معجزه می خواهد. یک زمانی دشمن یک گوشه مملکت را گرفته است، یک موقعی همه مملکت را در صورت نخست می توان دفاع کرد و آن را بیرون راند. ولی اگر همه مملکت را گرفته باشد، کاری از پیش نمی توان برد.

گناهکار نادم

اما گنهکار دیگری داریم که نمی خواسته است گناه کند. ناخواسته گرفتار گناه شده است و موقع گناه و بعد از گناه ناراحت است. توجیه نمی کند.

پشیمان و ناراحت و شرمنده است. البته این نوع گنهکار در معرض عفو الهی است. خدای مهربان عفو می کند. مردم هم باید عفو کنند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

خیر الاستغفار عند الله الإقلاع والندم؛( تنبیه الخواطر، ج 2، ص 123.) بهترین استغفار نزد خدا، ترک گناه و پشیمانی از آن است.

گاهی گنهکاری که خیلی نادم و پشیمان است کارش بالا می گیرد. حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:

سیئه تسوؤک خیر من حسنه تعجبک؛(نهج البلاغه، حکمت 46؛ بحارالانوار، ج 69، ص 321.) گناهی که بر اثر آن ناراحت شوی، نزد خدا بهتر از کار نیکی است که تو را دچار خودپسندی کند.

گناهی که تو را ناراحت و پشیمان می کند و به عذرخواهی می اندازد و شکست عجیبی به نفس تو می دهد، از نماز شب و حسناتی که تو را مغرور می کند، بهتر است. نمی گوید: هر گناهی بهتر از هر ثوابی است. همه ثوابها از گناهان بهتر است. حسنه و سیئه قابل قیاس نیست. ولی کجا اتفاق می افتد که بدی بهتر از خوبی است؟

جایی که یک کار خوب در شما ایجاد غرور و خود پسندی کند. این غروری که بر اثر یک کار خوب ایجاد شده است، به مراتب بدتر از گناهی است که شما را به ذلت و به عذرخواهی انداخته است و انانیت و منیت شما را در هم شکسته است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

إن الله علم أن الذنب خیر للمؤمن من العجب ولولا ذلک ما البتلی مؤمن بذنب أبداً؛( الکافی، ج 2، ص 133؛ بحار الأنوار، ج66، ص 235.) خداوند می داند که گناه برای مؤمن بهتر از عجب و خود پسندی می باشد، و اگر چنان نبود هیچ مؤمنی

گرفتار گناه نمیشد.

چیزی مثل خطا شرمندگی و شکستگی نمی آورد، خصوصاً برای اولیای خدا.

گناهی که به بهشت می برد!

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در وصایای خود به ابوذر فرمودند:

یا أبا ذر إن العبد لیذنب الذنب فیدخل به الجنه؛ ای ابوذر! بنده گناه می کند و با آن، وارد بهشت می شود.

ابوذر می گوید: گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! این، چگونه ممکن است؟ فرمودند:

یکون ذلک الذنب نصب عینیه تائبا منه فارا إلی الله عزوجل حتی یدخل الجنه؛(مکارم الأخلاق، ص 462؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 79.) آن گناه، همواره در برابر دیدگان اوست، از آن گناه توبه می کند و از آن، به سوی خدای عز و جل می گریزد تا وارد بهشت شود.

مؤمن ناخواسته به گناه می افتد و بعد از این گناه مدام اظهار شرمندگی می کند. شیطان می گوید: عجب غلطی کردم او را به گناه انداختم. همین باعث نجاتش می شود. در آدمی که واقعا خودش را گنهکار می بیند، سوزشی است که در عابد و زاهد نیست. چون این سوزش و درماندگی در او هست، همین او را نجات می دهد.

إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا؛(سوره فرقان، آیه 70.)مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.

گناه پایدار

مردی در محضر امام صادق علیه السلام عرض کرد: قربانت گردم اجازه می فرمایید حال خود را برای شما بیان کنم. حضرت فرمودند: اگر می خواهی بگو. گفت: «و الله إنی لمقیم علی ذنب منذ دهر أرید أن أتحول منه إلی غیره فما أقدر علیه؛ من مدتی است گرفتار یک گناه شده ام، هرچه می خواهم از آن دست بردارم توانایی ندارم.» امام علیه السلام به او فرمودند:

إن کنت صادقا فإن الله یحبک وما یمنعه أن ینقلک منه إلی غیره إلا لکی تحافه؛(الکافی، ج 2، ص 442: بحار الأنوار، ج66، ص 235.) اگر راست می گویی، خداوند تو را دوست میدارد و چیزی مانع او نیست که تو را از این حالت به حالت دیگر منتقل

کند، جز این که میخواهد از او خوف داشته باشی!

می گوید: ریاضت می کشم و با خودم مبارزه می کنم، ولی باز به گناه می افتم. می خواهم از گناه بیرون بیایم، ولی نمی شود. حضرت فرمودند: اگر دنبال این هستی که ترک گناه کنی، به خاطر این که نمی خواهی گناه بکنی خدا تو را دوست دارد. گناهی که آدم با کراهت انجام دهد، مثل این ست که انجام نداده است.

بعضی ها منیت و بتشان خیلی بزرگ است. خداوند بعضی ها را با بلا و بیماری، و بعضی ها را هم با گناه به زمین می زند. اگر خدا کسی را دوست دارد، چرا او را نجات نمی دهد؟ حضرت فرمودند: چیزی مانع نیست که خدا او را نجات دهد، مگر این که می خواهد خوف خودش را در او ایجاد کند. اگر به گناه نیفتد مغرور می شود. این باعث شده که خدا او را از این چاله در نیاورد.

بندگان برگزیده

خداوند می فرماید: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ؛( سوره فاطر، آیه 32.) سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم، به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو، و برخی از آنان در کارهای

نیک به فرمان خدا پیشگام اند؛ و این خود توفیق بزرگی است.

خدای مهربان می فرماید: ما بعضی از بندگان را انتخاب کردیم که کتاب به آنها به ارث برسد. اینها چه کسانی هستند؟ برگزیده های بندگان خدا سه دسته هستند:

1.منهم ظالم لمفسه. ممکن است انسان ظالم به خود باشد، ولی مورد انتخاب خدا باشد. خداوند او را دوست داشته باشد و مورد عنایت خدا هم باشد. خدا اینها را می آمرزد و توبه آنها را هم قبول می کند.

ظالم لنفسه، ناخواسته آلوده به گناه می شود. خداوند کتاب را به او می دهد و دستش را می گیرد و اهل نجات هست.

2. و منهم مقتصد، بعضی ها مقتصد هستند. کسانی هستند که واجبات را انجام می دهند، گناه هم نمی کنند.

٣. ومنهم سابق بالخیرات بإذن الله، سابق بالخیرات کسانی هستند که هم گناه نمی کنند و هم کارهای خوب انجام می دهند. بعضی گفته اند: این دسته اولاد حضرت زهرا هستند. به تعبیر دیگر ظالم لنفسه کسانی هستند که امام را نشناختند، مقتصد کسانی هستند که امام را شناختند. سابق الخیرات خود امامان هستند. بنابراین، ممکن است بنده ای برگزیده خدا باشد، ولی ظالم لنفسه باشد.

تبیین امام علیه السلام

کسی بهتر از پیغمبر و امام نمی تواند قرآن را معنا کند. صاحب قرآن، قرآن را می فهمد. پیغمبر و امام که حقیقت قرآن در سینه آنهاست، آن را درک می کنند و می توانند تبیین و تفسیر کنند. این روایت زیبا در ذیل این آیه از امام صادق علیه السلام آمده است:

الظالم یحوم حوم نفسه، والمقتصد یحوم حوم قلبه، والسابق یحوم حوم ربه عز و جل؛(معانی الأخبار، ص 104، ح 1؛ بحارالانوار، ج 23، ص 214.) ستمگر بر گرد هوای نفس خویش می چرخد و میانه رو، بر گرد دل خویش و پیشتاز، بر محور پروردگار عز و جل خود.

بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام ظالم لنفسه، دور نفس اماره خود می گردد. مقتصد که میانه روست، دور دل خود می گردد. ولی سابقون هرچه خدا بگوید انجام می دهند.

تکیه بر تقوا

آنهایی که دور قلب خود می گردند، کسانی هستند که توکلشان به قلب خودشان است. صاحب قدرت است، ولی به عبادت و تقوایش تکیه می کند.

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است

راهرو گرصد هنر دارد توکل بایدش

نه این که تقوا و اخلاص نداشته باشیم، بلکه به اینها نباید تکیه کرد. بر ذکر نباید تکیه کرد، بر مذکور باید تکیه کرد. کسی نباید بر عبادت تکیه کند، بر معبود باید تکیه کرد. به راه نباید تکیه کرد، باید به مقصد که خداست تکیه کرد.

بعضی ها ذکری می گویند و مشکلشان حل می شود. بعد می گویند: این ذکر مشکل مرا حل کرد. این دعا نویس مشکل مرا حل کرد. این استغفارها برای اینهاست. باید بگوییم: خدایا، این تقوا مرا نجات نداده است. تو مرا نجات داده ای. این توکل مرا نجات نداده است، تو مرا نجات داده ای.

عبادت نجات نمی دهد، معبود نجات دهنده است. محبت و ذکر و عبادت راه است. مقصد خداست.

ملا عبدالله جهرمی می گوید: ما ظلم و ظالم که می گوییم، فوری در ذهنمان می آید که باید به گوش کسی بزنیم، یا مال کسی را بخوریم تا ظالم باشیم. قطعا اینها هم ظلم است، ولی بالاترین ظلمها تکیه کردن به غیر خداست. این که انسان در محضر خدا از کسی که خودش محتاج به خداست گدایی کند.

وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ؛( سورۂ یونس، آیه 106.)و به جای خدا، چیزی را که سود و زیانی به تو نمی رساند، مخوان؛ که اگر چنین کنی، در آن صورت قطعا از جمله ستمکارانی.

غیر خدایی را که ضار و نافع نیست نخوان، که اگر خواندی ظالم هستی.

برخوردی بزرگوارانه

کسی می گفت: بچه که بودیم در کوچه آیت الله بهاءالدینی بازی می کردیم. یک روز ایشان از خانه بیرون آمد و از وسط بازی ما رد شدند. چوبی که با آن بازی می کردیم محکم به پشت پای ایشان خورد و زخمی شد. می گفت: ما منتظر عکس العمل ایشان بودیم. ایشان نه ما را دعوا کرد، نه تشر زد، حتی سرش را هم برنگرداند. راهش را گرفت و رفت.

خیلی حرف است. اگر کسی به ما بگوید بالای چشمت ابروست می خواهیم او را بزنیم. بی جهت پای ایشان زخمی شد و هیچ عکس العملی نشان نداد. کسی که خود را در محضر خدا بداند، اینها برایش حل شده است. کسی که دنیا و اهل دنیا را ببیند، برایش خیلی تأثیر دارد.

می گفت: من ناراحت شدم. فردا بچه های محل جمع شدیم و رفتیم تا از ایشان عذرخواهی کنیم. آقا فرمودند: من مقصر بودم. من نباید از وسط بازی شما رد می شدم. شما تقصیر ندارید.

یعنی آدم از بچه انتظار ندارد، از انسان بزرگ انتظار می رود. آنها بچه بودند، من که عاقل بودم نباید از وسط بازی آنها رد می شدم. شما مرا بخشید.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کردست و او شرمسار

اگر ما این جور رفتار کنیم چه می شود. این طور رفتارها آدم را می سازد.

رحمت برای ستمگران!

در آداب دفن میت آمده است که بعد از دفن میت این دعا را بخوانید:

اللهم صل وحدته و آنس وحشته و آمن روعته و أسکن إلیه من رحمتک رحمه تغنیه بها عن رحمه من سواک فإنما رحمتک الظالمین؛(تهذیب الأحکام، ج 1، ص 457؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 180.) خداوندا، با او ارتباط برقرار کن و از تنهایی نجاتش بده، و مونس وحشت و احساس تنهایی اش باش، و بر غربت او رحم آر، و از رحمت خویش چنان رحمتی به سوی او گسیل بدار، که از رحمت غیر تو بی نیاز گردد؛ که رحمت تو تنها برای ظالمان است.

به قول حافظ:

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو

که مستحق کرامت گنهکاران اند

حاج آقا دولابی می فرمودند: من دلم برای گنهکاران می سوزد. خوبان که خوب اند. دلسوزی لازم ندارند. یک مؤمنی که در عمرش خیانت نکرده و همه کارهایش درست است غصه ندارد. اما کسی که اول قبرش اول بدبختی اوست، آدم دلش برای او می سوزد. برای کسانی که گرفتار ریاست هستند و هزار آلودگی دارند نگرانم. این دعا هم همین را می گوید: «فإنما رحمتک الظالمین، رحمت تو تنها برای ظالمان است.»

در دعائی که از امام کاظم علیه السلام برای شب اول ماه رجب آمده است می خوانیم:

و ارض عنی فإن مغفرتک للظالمین و أنا من الظالمین؛(مصباح المتهجد، ص 799 ح 859؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 381، ح 2.) (خداوندا) و از من خشنود باش، که آمرزش تو برای ستمکاران [بر خویش] است و من هم از ستمکارانم.

ممکن است کسی ظالم باشد، ولی مورد مغفرت خدا قرار بگیرد و خدا دوستش داشته باشد. آن گنهکاری که شرمنده و ناراحت و معترف است، حتما بدانید که خدا دوستش دارد.

گناه پوشی

استغفار تنها برای مجرمان و گنهکاران نیست. استغفار خود یک عبادت است. استغفار برای بدترین انسان ها تا پیامبر و اولیا و امامان است. پیغمبر ما از همه انسانهای عالم بیشتر استغفار می کردند.

غفران یعنی پوشاندن. به کلاهخود در عرب مغفر می گویند؛ چون سر و صورت را می پوشاند. استغفار یعنی خدایا، بپوشان، ندیده بگیر، گناهان ما را افشا نکن، بازتابش نده. این را غفران می گویند.

این قدر خدا پوشاندن را دوست دارد که تمام گناهانی را که انسان می پوشاند می بخشد. تمام توبیخ ها و فشار قبر و عذاب جهنم برای گناهانی است که اظهار می شود. گناهانی که در استتار و پرده است و هیچ جا درز نمی کند، همسرش نمی فهمد، پدر و مادر نمی فهمند، تمام این گناهان قابل بخشش است. شک نکنید.

کسی که دارد میت را غسل می دهد، اگر عیبی در بدن او دید، نباید افشا کند. در اسلام این قدر به عیب پوشی اهتمام شده است.

تمثال انسان در عرش خدا

روایت شده است که هر انسانی در عرش تمثالی دارد که نمادی از اوست. چون به عبادت بپردازد، همه فرشته ها آن را در حال عبادت می بیند، و چون به گناه برآید و نافرمانی خدا کند، خداوند به فرشته ای فرمان دهد که با بالهای خود او را بپوشاند تا فرشته های دیگر او را نبینند. بعد فرمودند: و این است معنای قول پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در دعا: «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح؛ ای کسی که خوبی را بنمایانی و زشتی را نهان سازی!»(الدعوات (للراوندی)، ص60؛ بحار الأنوار، ج58، ص 53.)

این تمثال برای هر انسانی است و شبه اوست. هر کاری که در روی زمین انجام می دهیم، آن تمثال هم همان کار را انجام می دهد. اگر کار خوب انجام دهیم او هم همان کار را می کند و ملائکه می بینند و خوشحال می شوند. اما وقتی کار بدی انجام می دهیم، خدا به فرشته ای می گوید: آن تمثال را بپوشان تا ملائکه آسمانها از گناه او باخبر نشوند.

استغفار فرشتگان

یکی از کارهای فرشتگان استغفار برای اهل زمین است.

وَالْمَلَائِکَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛(سوره شوری، آیه 5.) و فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح می گویند و برای کسانی که در زمین هستند آمرزش می طلبند. آگاه باش، در حقیقت خداست که آمرزنده مهربان است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

خلق الله من نور وجه علی بن أبی طالب سبعین ألف ملک یستغفرون له و لمحبیه إلی یوم القیامه؛(إرشاد القلوب، ج 2، ص 294؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 320.) خداوند از نور روی علی علیه السلام هفتاد هزار فرشته آفرید که از خدا برای او و دوستانش تا روز قیامت آمرزش می خواهند.

این که امیر المؤمنین علیه السلام همه کاره عالم است، یک حقیقت است. پیغمبر هم به یک معنا در همه کارهایش «یا علی» می گفته است؛ چون نیروهای الهی فرشته های خدا هستند. و فرشته های خدا هم از نور حضرت علی علیه السلام خلق شده اند. اگر ذرات عالم جا به جا می شوند، به برکت علی علیه السلام است. تقسیم بهشت و جهنم، همه به دست ملائکه است که آنها همه زیر مجموعه حضرت امیر علیه السلام هستند.

ابوبصیر خدمت امام صادق علیه السلام رسید و از رفتار دشمنان اهل بیت علیهم السلام و از اقبت و آینده خود سخت ناراحت بود. حضرت در ضمن سخنانی بلند به او فرمودند:

یا ابا محمد ان لله ملائکه تسقط الذنوب من ظهور شیعتنا کما تسقط الریح الورق عن الشجر فی اوان سقوطه و ذلک قول الله عز وجل«وَالْمَلَائِکَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ»(سوره شوری، آیه 5.) ؛ ای ابا محمد، خداوند فرشتگانی دارد که همان طور که باد برگ درختان را در خزان فرو می ریزد، گناهان شیعیان را از پشت آنان فرو می ریزند. و این مصداق فرمایش خدای عز و جل است که می فرماید: «و فرشتگان سپاس و تسبیح پروردگارشان رامی کنند و برای کسانی که ایمان آوردهاند آمرزش میخواهند.»

بعد فرمودند:

فاستغفارهم و الله لکم دون هذا الخلق؛ و استغفار آنان فقط شما را فرا می گیرد، نه این مردمان را.

خداوند فرشتگانی دارد که کارشان این است که با استغفار پشت شیعیان ما را از گناه خالی می کنند. یعنی مدام پاک می کنند. بعد به ابوبصیر فرمودند:

«فهل سررتک؛ آیا خوشحالت کردم؟» گفت: بله.(فضائل الشیعه، ص 21: بحار الانوار ج 24، ص 29.)

اظهار گناه

خدا به ملائکه می گوید بپوشانید. خدا در آسمانها آبرو داری می کند. مواظب باشیم ما آبرو ریزی نکنیم. اظهار گناه و پخش و رسانه ای کردن گناه، به مراتب از اصل گناه بدتر است، حتی نزد عزیز ترین افراد. پرده ها را کنار نزنید، بپوشانید، مگر موارد استثنایی.

بیان و اظهار گناه منطقه ممنوعه است. برخی از افرادی از روی نادانی، نزد امام می آمدند و می گفتند: من فلان گناه زشت را مرتکب شده ام. امام از کسی که گناه خودش را بازگو می کرد بسیار ناراحت می شدند که چرا می آیی نزد پیغمبر و امام و به گناهت اعتراف می کنی؟

وای به حال کسانی که در گناه دیگران تجسس می کنند! وای به حال آنهایی که می خواهند برای دیگران گناه بتراشند و پرونده سازی بکنند! گناه خود و گناه دیگران را بپوشانید. امام صادق علیه السلام فرمودند:

من روی علی مؤمن روایه یرید بها شینه وهدم مروته لیسقط من أعین الناس، أخرجه الله عزوجل من ولایته إلی ولایه الشیطان؛(الکافی، ج 2، ص 358؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 254، ح 36.) هرکس علیه مؤمنی مطلبی نقل کند که بخواهد با آن او را بدنام سازد و شخصیتش را از بین ببرد، تا بدین سبب از چشم مردم بیفتد، خداوند عزوجل او را از ولایت خود به سوی ولایت شیطان اخراج کند.

گناه را هر چه می توانید بپوشانید و ببخشید و محو و نابودش کنید، چه برای خود و چه برای دیگران. اصلا غفران یعنی پوشاندن. به قول حافظ:

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

برکات استغفار

رهایی از غل و زنجیر گناه

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم در سخنانی به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان خطاب به مسلمانان فرمودند:

یا ایها الناس، إن أنفسکم مرهونه بأعمالکم ففکوها باستغفارکم؛ ای مردم! جان های شما در گرو کارهای شماست.پس با آمرزش خواهی خود، آنها را آزاد سازید.

استغفار انسان را از بند گناهان آزاد می سازد. گناهان همانند غل و زنجیری است که بر گردن ماست. راه گشایش این غل و زنجیر استغفار است.

کلید خزائن خدا

مردی نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین، گنه بسیار کرده ام و صحیفه اعمال خود را به آن سیاه نموده ام. دعا کن تا خدا مرا بیامرزد. حضرت فرمود: برو و استغفار کن!

شخصی دیگر آمد و گفت: یا امیر المؤمنین، مزارع من به خاطر کمی آب خشک شده است. دعا کن تا خدا باران بفرستد. فرمود: برو استغفار کن!

کسی دیگر به خدمت آن حضرت آمد و گفت: یا امیر المؤمنین، مردی تنگدستم و از فقر بی طاقت شده ام. دعا فرما تا خدای تعالی از لطف عمیم خود مرا انعامی فرماید. فرمود: برو و استغفار کن!

شخص چهار می آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین، مال بسیار دارم و فرزندی ندارم. دعا کن تا حق سبحانه و تعالی مرا فرزندی دهد. آن حضرت فرمود: برو استغفار کن!

یکی بر خاست و گفت: یا سید الوصیین، باغ و بوستان من میوه کم میدهد. دعا کن و از خدای تعالی طلب کثرت آن کن. فرمود: استغفار کن!

شخصی دیگر گفت: یا علی، در ناحیه ما چشمه ها خشک شده و کاریزها به کوه فرو رفته و قحطی پیدا شده است. از حضرت تو التماس دعائی دارم. فرمود: استغفار کن!

ابن عباس می گوید: من در خدمت آن حضرت بودم. گفتم: یا امیرالمؤمنین، از تو سؤالات مختلفی کردند و تو همه را یک جواب دادی! فرمود: ای پسر عمو، آیا این سخن خدا را نشنیده ای که می فرماید:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَارًا؛(سوره نوح، آیات 10 تا 12) از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است. تا باران های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ های سرسبز و

نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد!(تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج10، ص 20.)

همه راه حل ها به استغفار ختم می شود. استغفار کلید خزائن خداست.

وعده های خداوند قطعی است. هیچ شکی در آن نیست. مگر می شود خدا بگوید استغفار کنید من میبخشم و مشکلات شما را حل می کنم، ولی عمل نکند؟ به خدا خوش بین باشیم.

تمام این برکات برای استغفار است؛ استغفار جمعی یا فردی. هر دو مهم است. ما دو نوع جلسه در مملکتمان کم داریم: یکی جلسه توبه و استغفار. یکی جلسه شکرگزاری.

سرچشمه مشکلات

سرچشمه مشکلات گرانی و تورم و رکود که الآن همه دنیا را گرفته است چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند:

إن الله تعالی إذا غضب علی أمه ثم لم ینزل بها العذاب أغلی أسعارها و قصر أعمارها و لم تربح تجارها و تغزر انهارها ولم تزک ثمارها و سلط علیها شرارها وحبس علیها أمطارها.(الأمالی (للطوسی)، ص 201؛ بحارالانوار، ج 70، ص353.) هرگاه خداوند بر امتی خشم گیرد و بر آنها عذاب نازل نکند، قیمت ها را در میان آنها بالا می برد، عمرها را کاهش میدهد، بازرگانان سود نمی برند، رودخانه ها آب ندارند، میوه ها خوب نمی شوند، و بدان مسلط می شوند، و باران بر آنان فرو نمی بارد.

این زنگ خطری است که در اعمال خود تجدید نظر کنیم. غضب خدا دو نوع است: غضب مادی و غضب معنوی.

جوانی به حضرت موسی علیه السلام رسید و گفت: مگر شما نمی گویید کسی که گناه و معصیت کند، خدا او را توبیخ می کند. فرمود: آری. گفت: من این همه گناه و معصیت می کنم، خدا هیچ کاری با من ندارد. وضعم خوب است و سالمم.

حضرت موسی علیه السلام پیغام این بنده را به خدا رساند. خدای مهربان فرمود: به او بگو: ما گاهی عذاب می کنیم، منتها تو متوجه نیستی. به تعبیری چوب خدا گاهی بی صداست و گاهی با صدا. به او بگو: همین که حلاوت و شیرینی مناجات خودمان را از تو گرفته ایم و با ما سر و کار نداری، بدترین عذاب است. از این عذاب بالاتر وجود ندارد.(رجوع کنید به: شرح مثنوی، ج 3، ص 636.)

بالاترین عذاب

درد بی خدایی بدترین دردهاست. همان خارجی ها را که می گویید وضعشان خوب است، همه چیز دارند، اکثرا افسرده هستند. گمشده دارند. آمار مصرف قرص افسردگی و قرص خواب در اروپایی ها زیاد است. آرامش ندارند. این عذاب معنوی است. یک یا حسین در زندگی شان ندارند. امام زمان شان را نشناختند. از این عذاب بالاتر هست؟

دردی بدتر از درد بی خدایی نیست. چرا آمار خودکشی در کشورهای دیگر بالاست؟ با این که رفاه هم دارند. چون به بن بست رسیده اند. چون خدا ندارند. کسی که خدا را دارد بن بست ندارد. در مکتب ما بن بست وجود ندارد.

خدا هم عالم است و هم قادر. از همه چیز خبر دارد و هر کاری می تواند بکند. می تواند در یک لحظه همه چیز را عوض کند. فراوان بوده اند افرادی که به آخر خط رسیده اند، ولی به یکباره از این رو به آن رو شده اند. در دستگاه خدا بن بست نیست. اگر خدا خزانه اش تمام شود، قدرتش کم بشود، ما هم به بن بست می رسیم.

ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَی لَهُمْ؛( سوره محمد، آیه 11.)این برای آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند؛ اما کافران مولایی ندارند!

خدا مولا و سرپرست مؤمنان است. خدا و پیغمبر و چهارده معصوم مولای ما هستند. دوری از خدا بزرگ ترین عذاب است. مولا امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل عرض می دارد:

صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک؛ بر عذابت شکیبایی ورزیدم؛ اما چگونه بر جدایی از تو شکیبا باشم؟!

معلوم می شود فراق و دوری از خدا، از آتش جهنم بدتر است. فراق از خدا، خیلی سخت تر است. پس بعضیها بدتر از آتش جهنم دارند عذاب می شوند، ولی نمی فهمند؛ عذاب بی خدایی و عذاب بی مولایی. می گوید: من عذاب جهنم را می توانم تحمل کنم، ولی عذاب دوری از تو را نمی توانم تحمل کنم.

یعنی کار دست کس دیگری است. پشت صحنه کس دیگری است. باید ببینیم چه گناهی کرده ایم که گرفتار شده ایم. در هر صورت داروی آن استغفار است.

مرحوم آیت الله شهید دستغیب نوشته اند: در گذشته ملخ به مزارع گندم و جو حمله می کرد و همه را از بین می برد. یک موقعی حمله کرده بودند و مزارع اطراف شیراز را از بین برده بودند، ولی مزرعه ای بود که هیچ دست نخورده بود. همه انگشت به دهان مانده بودند. از صاحبش پرسیدند. فهمیدند که او انسان مؤمن و باتقوایی است. حقوق فقرا را می دهد.

اینها واقعیات است. اگر کسی در راه حق مصرف نکند، خدا او را گرفتار می کند که چند برابر در راه باطل مصرف کند. یا برکت را می برد. برکت یک موضوع مهمی است.

اسباب گشایش

بخش مهمی از اسباب گشایش توبه و استغفار است. علی بن مهزیار وقتی خدمت امام زمان علیه السلام رسید، حضرت به او فرمودند: چرا دیر آمدی؟ گفت: آقا،قاصد پیدا نکردم. حضرت فرمودند: مشکل قاصد نبود.

ولکنکم کثرتم الأموال، وتجبرتم علی ضعفاء المؤمنین، و قطعتم الرحم الذی بینکم، فأی عذر لکم الآن؛ لیکن شما اموالی فراوان انباشتید، و در برابر ضعفای مؤمنین تکبر کردید (و به آنان رسیدگی نکردید)، و پیوند رحمی که در میان خود داشتید قطع کردید، دیگر چه عذری برای شما خواهد ماند؟

بعد فرمودند:

یا ابن المهزیار، لولا استغفار بعضکم لبعض لهلک من علیها إلا خواص الشیعه الذین تشبه أقولهم أفعالهم؛(دلائل الإمامه، ص 542: مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، ج8 ص 118.) ای پسر مهزیار، اگر برخی از شما برای برخی دیگر استغفار نمی کردید، همه، جز خواص شیعه که عملشان شبیه سخنشان هست هلاک میشدید.

فرمودند: اگر استغفار بعضی برای بعضی نباشد. نفرمودند من استغفار می کنم، ولی اشاره به همین است. پیغمبر و امام هستند که جلوی این هلاکتها را می گیرند. چون از امام زمان هم به رحمت واسعه تعبیر شده است.

السلام علیک أیها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرحمه الواسعه وعدا غیر مکذوب؛( الإحتجاج، ج 2، ص 479.) سلام بر تو، ای نشانه برافراشته و دانش سرازیر شده، و ای یاری و رحمت گسترده، و وعده ای که دروغش نخوانده اند!

اهل بیت علیهم السلام همه رحمت واسعه هستند. پیغمبر خدا صلی الله علیه واله وسلم روحش آنقدر لطیف است که از ریزترین تخلف و گناه و ظلم و ستم و حقی که پایمال می شود متأثر می گردد. از این رو مدام استغفار می کند. استغفار پیغمبر نه فقط در زمان حیات است، بلکه بعد از حیات دنیوی و در عالم برزخ و قیامت هم هست.

پیغمبر نفس کل است، یعنی تمام موجودات شعاع وجودی او هستند. در زیارت جامعه می خوانیم:

أجسادکم فی الأجساد و أرواحکم فی الأرواح و انفسکم فی النفوس؛ پیکرهای شما در میان پیکرها، و ارواح شما در میان ارواح ، و نفس های شما در میان نفسهاست.

معنایش این است که همه شعاع وجودی اینها هستند.

فریاد ابلیس

امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که ولی خدا به دنیا می آید، ابلیس فریادی سخت می زند که یاران و اعوانش جملگی به فزع و شیون در می آیند. می گویند: ای سرور ما، تو را چه شد که چنین فریادی زدی؟

می گوید: «ولد ولی الله؛ ولی خدا به دنیا آمد.» می گویند: از این جهت باکی بر تو نیست.

ابلیس می گوید: اگر زنده بماند تا به سن رجال برسد، خداوند جماعت بسیاری را به واسطه او هدایت می کند. گفتند: آیا به ما اذن میدهی تا او را بکشیم؟ ابلیس می گوید: خیر. می گویند: تو که از او خوشت نمی آید چرا اذن کشتنش را نمی دهی؟ ابلیس می گوید:

لأن بقاءنا بأولیاء الله فإذا لم یکن لله فی الأرض ولی قامت القیامه قصرنا إلی النار فما بالنا نتعجل إلی النار؛(علل الشرائع، ج2، ص 577؛ بحار الأنوار، ج 60، ص 249.) زیرا بقای ما به واسطه اولیای خداست. هرگاه روی زمین ولی از اولیای خدا نباشد قیامت به پا می شود و بدین ترتیب ما به جهنم میرویم. پس چه عجله ای داریم که به جهنم رویم.

یعنی نفس کشیدن و حیات ما هم از اوست. اینها سرچشمه فیض و حیات هستند. وجود موجودات از وجود آنهاست. به یک معنا بدترین خلق هم سر سفره اینها هستند.

برون رفت از تنگناها

در هر صورت استغفار چیزی است که پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام آن را دوست می دارند و در حد اعلی آن را انجام می دادند. ما هم باید از گناهانمان، از غفلت ها و اشتباهاتمان استغفار کنیم. برکاتی که استغفار دارد، انسان و زندگی و سرنوشت او را دگرگون می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من أکثر الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجاً و من کل ضیق مخرجا، ورزقه من حیث لا یحتسب؛(عده الداعی، ص 249؛ بحارالأنوار، ج 77، ص 172، ح 8.) هرکس بسیار آمرزش بخواهد، خداوند برای او از هر غصه ای، گشایشی قرار میدهد و از هر تنگنایی، راه برون رفتی. نیز او را از آنجا که گمان نمی کند، روزی میدهد.

استغفار انسان را از فشار و غصه بیرون می آورد. رزق و روزی او را هم از راهی که گمان ندارد به او می رساند. چه بشارت بزرگی در این حدیث نهفته است. آیا از این جامع تر می خواهید؟ نمی خواهید همه گرفتاری های شما باز بشود؟

استغفار هم و غم و غصه و افسردگی و خیالات باطل و فشارهای روحی و فشارهای دنیایی و ظاهری و باطنی را برطرف می کند. کسی که زیاد توبه و استغفار می کند و دائم الاستغفار است، کلیدی دارد که همه درها را باز می کند. اگر کسی درست توبه کند و زیاد استغفار کند، خداوند برای او از هر همّ و غم و غصه ای راه برون رفت ایجاد می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من کثرت همومه فعلیه بالاستغفار؛(الکافی، ج 8، ص 93، ح 65؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 296، ح 10.) هرکس که غصه اش فراوان است، فراوان استغفار کند.

استغفار را توسعه بدهید. فقط از خدا نباشد، از خلق خدا هم استغفار کنید. یک بزرگواری می فرمود: من هر چند وقت یک بار از خانمم از صمیم قلب عذرخواهی می کنم. چرا ما طلبکار خانواده هستیم؟! چرا حالت طلبکارانه پیدا کرده ایم؟

نقش استغفار در روزی

گشایش فقط مسائل مالی نیست. سلامتی و خوشی و علم هم بخش مهمی از گشایش است. رزق معنوی خیلی مهم تر از رزق مادی است. ما این قدر رزق های معنوی نیاز داریم. ایمانمان باید محفوظ باشد، سلامتی روحی داشته باشیم. در حفظ خدا باشیم، مورد رحمت خدا باشیم. اینها روزی های مهم هستند. کسی که می خواهد رزق بر او ببارد، ملازم استغفار باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من استبطأ الرزق فلیستغفر الله؛(صحیفه الإمام الرضا، ص 84.) هرکس روزی او کم شود، باید استغفار کند.

آنهایی که رزقشان دیر می رسد، می خواهند دختر شوهر بدهند و تنگدست اند، باید به استغفار روی بیاورند. همچنین فرمودند:

أکثروا الاستغفار تجلبوا الرزق؛(الخصال، ص 615، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 278، ح 6.) بسیار استغفار کنید تا روزی را فراهم آورید.

بوی خوش استغفار

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب؛(الأمالی (للطوسی)، ص 372؛ بحار الأنوار، ج6، ص 22.) با آمرزش خواهی، خود را معطر کنید تا بوی گناهان شما را رسوا نکند.

معلوم می شود گناه بوی تعفن دارد، ما حس نمی کنیم. مرحوم آخوند کاشی از بزرگان اصفهان و استاد مرحوم آیت الله بروجردی بوده است.

سابقۀ لوله کشی فاضلاب نبود. مجبور بودند چاه فاضلاب را تخلیه و کود آن را به جایی دیگر حمل کنند. از این رو هنگام تخیله و حمل فاضلاب بوی تعفن فضا را می گرفت.

آخوند کاشی روزی با شاگردانش از محلی عبور می کنند که مشغول تخلیه فاضلاب بودند و طبیعتا بوی نا مطبوعی فضا را پر کرده بود. می بیند همه بینی خود را گرفتند. مرحوم آخوند همانجا در یک نکته اخلاقی می گوید: بدانید که گناهان ما بویی نامطبوع تر از این دارند.

عبد الله بن موسی بن جعفر گوید: از پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) در باره دو فرشته (موکل) بر انسان پرسیدم که آیا هرگاه بنده قصد گناه کند، یا قصد کار نیک کند می دانند؟ فرمود: «ریح الکنیف وریح الطیب سواء؛ آیا بوی تعفن فاضلاب و بوی عطر یکی است؟» گفتم: نه. فرمود:

إن العبد إذا هم بالحسنه خرج نفسه طیب الریح فقال صاحب الیمین لصاحب الشمال قم فانه قد هم بالحسنه فإذا فعلها کان لسانه قلمه و ریقه مداده فاثبتها له و إذا هم بالسیئه خرج نفسه منتن الریح فیقول صاحب الشمال لصاحب اللیمین قف فإنه قد هم بالسیئه فإذا هو فعلها کان لسانه قلمه ریقه مداده و اثبتها علیه؛(الکافی، ج 2، ص 429؛ بحار الأنوار، ج 5، ص 325.) همانا بنده چون قصد کار نیک کند، نفسش خوشبو بیرون می آید. پس فرشته دست راستی به فرشته دست چپی می گوید: برخیز (و دنبال کار خود رو)؛ زیرا این بنده قصد کار خوب کرده است. و هنگامی که آن کار خوب را انجام داد، زبانش قلم او باشد و آب دهانش مرکب او و آن را برای او ثبت کند (در جانش ثبت میشود.) و هرگاه قصد گناه کند، نفسش بد بو بیرون می آید. پس فرشته دست چپی به دست راستی می گوید: توقف کن (و دست نگهدار و چیزی ننویس)؛ زیرا او قصد گناه کرده است. و چون آن گناه را به جا آورد، زبانش قلم او ست و مرکبش آب دهان او، و آن گناه را بر او ثبت کند.

بوی تعفن دروغ

در باره دروغ هم در روایات آمده است که به هنگام دروغ گفتن بوی تعفنی از دهان انسان خارج می شود که فضا را تا عرش آلوده می کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

المؤمن إذا کذب من غیر عذر لعنه سبعون ألف ملک و خرج من قلبه نتن حتی یبلغ العرش فیلعنه حمله العرش؛(جامع الأخبار (للشعیری)، ص 148؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 263.) مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت می کنند و از درونش بویی خارج می گردد که تا عرش می رسد و حاملان عرش او را لعنت می نمایند.

همان طور که از مجالس ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام خصوصا ذکر مولا امیر المؤمنین علیه السلام بوی عطر و مشک و عنبر بالا می رود، مجلس گناه و معصیت فضا را، نه این فضای دنیا را، بلکه فضای آسمان ها را آلوده می کند. همچنین فرمودند:

إذا کذب العبد کذبه تباعد الملک منه مسیره میل من نتن ما جاء به؛(2) هرگاه بنده دروغی بگوید، از بوی گندی که پدید آورده است، فرشته به مسافت یک میل از او فاصله می گیرد.

اگر بوی تعفن دروغ را درک کنیم، هرگز زبانمان به دروغ نمی گردد. با یک صلوات هفتاد هزار فرشته بر انسان درود می فرستند، و با یک دروغ هفتاد هزار فرشته لعنت می فرستند.

مرحوم آخوند کاشی فرموده بود: مواظب باشید، همین طور که از این بوی تعفن حالتان بد می شود، بوی گناه به مراتب از این بدتر است. پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: کسی که دروغ بگوید: هفتاد هزار فرشته او را لعنت می کنند، ولی دروغ مثل آب خوردن رواج پیدا کرده است.

یک موقعی یک طلبه ای آمد خدمت آیت الله بهاءالدینی و گفت: چه کار کنیم که اصلاح شویم. فرمودند: برو و دورغ نگو. گفت: منظورتان این است که وقتی می گوییم «إیاک نعبد و إیاک نستعین» آن را با اخلاص کامل بگوییم؟

فرمودند: نه، این برای اولیاء الله است. همین دروغ های ساده را نگو. اگر با خانواده، با رفیق، وعده می کنیم و می دانیم نمی توانیم انجام دهیم، این هم یک نوع دروغ است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛( سوره صف، آیه 2 و 3.) ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید!

در هر صورت اگر کسی چشمش باز شود و باطن گناه را ببیند، به راحتی زیر بار گناه نمی رود. آیا هیچ وقت به ذهن ما رسیده است که یک لیوان از لجن هایی را که در جوی خیابان است بخوریم؟! اصلا به ذهنمان هم خطور نمی کند. چون می دانیم لجن است. اگر یک ذره باطن گناه را بینیم که به مراتب بدتر از اینهاست چطور؟

دل هاتان را با عطر استغفار معطر کنید. وقتی عذرخواهی می کنید و شرمنده می شوید، بوی عطر از شما بلند می شود. همان طور که با دروغ بوی تعفن بالا می رود. کسانی که سحرها بلند می شوند و استغفار می کنند، عطر معنوی آنان متصاعد است.

دو دستو العمل ویژه

اسماعیل بن سهل می گوید: به امام باقر علیه السلام نوشتم که بدهی سنگینی دامنگیرم شده است. ایشان در پاسخ من نوشتند:

أکثر من الاستغفار، و رطب لسانک بقراءه «إنا أنزلناه»؛( الکافی، ج 5، ص 316، ح 51؛ بحار الانوار، ج92، ص 329. ح 8.) بسیار آمرزش بخواه و زبانت را به تلاوت «إنا أنزلناه» تر و تازه بدار.

برای ادای دین استغفار زیاد و خواندن سوره قدر بسیار مؤثر است.

محمد بن ریان می گوید: به امام هادی علیه السلام نوشتم و درخواست کردم که دعایی برای سختی ها و بلایا و گرفتاری ها و برآورده شدن حوایج دنیا و آخرت، به من بیاموزد و به من عنایت خاص ورزد، چنانکه پدرانش به دوستانشان عنایت ویژه داشتند. امام علی به من نوشتند: «الزم الاستغفار؛(الدعوات، ص 49، ح 12: بحار الأنوار، ج 93، ص 283، ح 30.) آمرزش خواهی را وامگذار».

نمی گوید استغفار کن. می گوید: ملازم استغفار باش. یعنی استغفار و توبه از دل و زبانت نیفتند. هیچ وقت استغفار را رها نکن.

استغفار در نامه اعمال

از چیزهایی که در نامه اعمال انسان می درخشد و موجب شادمانی انسان در روز قیامت می شود، استغفارهای انسان در دنیاست. استغفار عامل نجات و رهایی انسان از چنگال گناه است و سرور و شادی را برای او به ارمغان می آورد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در این باره فرمودند:

طوبی لمن وجد فی صحیفته استغفار کثیر؛(میزان الحکمه، ج8، ص 462، به نقل از: الترغیب والترهیب، ج 2، ص 468، ح 6.) خوشا به حال کسی که در نامه اعمالش، استغفار فراوان وجود داشته باشد.

الاستغفار فی الصحیفه یتلا لانوراً؛(میزان الحکمه، ج 8 ص 463، به نقل از: کنز العمال، ج 1، ص 475، ح 2064.) استغفار در نامه اعمال، همانند نور می درخشد.

من أحب أن تسره صحیفته فلیکثر فیها من الاستغفار؛(میزان الحکمه، ج 8، ص 463، به نقل از: الترغیب والترهیب، ج 2، ص 469، ح 7.) هرکس دوست دارد که نامۀ اعمالش او را خوشحال کند، استغفار را در آن بسیار گرداند.

شکستگی در استغفار

شاید در میان عبادات هیچ چیز مثل توبه و استغفار، ذلت و شکستگی به درگاه خدا نمی آورد. راه به سوی خدا شکستگی است.

زور را بگذار زاری را بگیر

رحم آید سوی زاری فقیر

آن شکستگی ای که در توبه و استغفار است، شاید در نماز و تلاوت قرآن نباشد. خودتان را به توبه عادت بدهید. عادت همیشگی مان باید استغفار باشد. خودتان را به عذرخواهی عادت بدهید، هم در پیشگاه خدا، و هم نسبت به خلق خدا.

اگر نسبت به پدر و مادر، همسر، دوست و فامیل خطا کردی، عذرخواهی کن. این عذرخواهی مرحم روی زخم هاست. اگر هم نبخشید همین که شما خودت را شکستی، خدا خودش نظر می کند و از جهنم عبور داده شده ای.

جبران گناه

 

غیر از توبه و استغفار، اعمالی هست که کفاره گناهان است و می تواند سبب آمرزش گناهان باشد. البته توبه در رأس همه اینهاست. اسباب آمرزش گناهان بسیار است که در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام بیان شده است. در اینجا به فراخور مجال به پاره ای از آنها اشاره می کنیم.

1.کار نیک پس از گناه

یکی از راه های جبران گناه کارهای خوب و خداپسندی است که بعد از گناه انجام شود. اگر هم کسی موفق به توبه نشد، پشت سر هر گناهی یک ثوابی انجام دهد تا آن حسنه و ثواب ظلمت آن گناه را از بین برد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إذا عملت سیئه فاعمل حسنه تمحوها؛(الأمالی للطوسی، ص 186، ح 312؛ بحارالانوار، ج 71، ص 242، ح 3.) هرگاه کار بدی کردی، کار خوبی انجام بده، که آن، بدی را پاک می کند.

2.دو رکعت نماز

یکی از چیزهایی که موجب جبران گناه می شود، نمازی است که پس از گناه گزارده می شود. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

ما أهمنی ذنب امهلت بعده حتی اصلی رکعتین وأسأل الله العافبه؛( نهج البلاغه، حکمت 299.) گناهی که پس از ارتکاب آن، فرصت گزاردن دو رکعت نماز و طلب عافیت از خدا را بیابم، مرا غمگین نسازد.

خداوند در قرآن فرموده است:

وَأَقِمِ الصَّلَاهَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ؛(سورۀ هود، آیه 114.) و در دو طرف روز و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار؛ زیرا خوبیها بدیها را از میان می برد. این برای پند گیرندگان، پندی است.

3.تب کردن مؤمن

یکی از چیزهایی که موجب پاک شدن گناهان مؤمن است، بلاها و گرفتاری هاست. و از جمله آنها تبی است که دامنگیر او می شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

حمی لیله کفاره سنه؛(بحار الأنوار، ج 81 ص 186، ح 39.)یک شب تب داشتن، کفاره یک سال گناه است.

معتب می گوید: اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام مبتلا به تب شدیدی شده بود. حضرت را از تب فرزندش آگاه کردند. به من فرمود: برو نزد او بگو:«أی شیء عملت الیوم من سوء فعجل الله علیک العقوبه؛ امروز چه کار خلافی انجام داده ای، که خداوند سریع مجازاتت نمود؟»

نزد او آمدم. در حالتی که در تب شدیدی قرار داشت، از آنچه انجام داده بود، سؤال کردم. جوابی نداد و ساکت ماند. به من گفته شد: امروز کنیزی را که دختر شخصی به نام زلفی بود زده است. کنیز به در اتاق برخورد نموده و صورتش مجروح شده است.

سپس نزد امام صادق علیه السلام آمدم و حضرت را بر آنچه گفتند خبر کردم. حضرت اظهار داشت:

الحمد لله إنا أهل بیت یعجل الله لأؤلادنا العقوبه فی الدنیا؛ شکر و سپاس برای خدای است. ما اهلبیتی هستیم که خداوند نسبت به فرزندان ما مجازات را در دنیا سریع می رساند!

سپس آن کنیز را صدا کرد و فرمود: «اجعلی إسماعیل فی حل مما ضربک؛ اسماعیل را نسبت به کتکی که به تو زده است حلال کن.» کنیز گفت: او را حلال کردم. آن گاه امام صادق علیه السلام چیزی به او هدیه دادند و به من فرمودند: برو ببین حال اسماعیل چگونه است. من نزد او آمدم در حالتی که تب او را رها کرده بود.(التمحیص، ص 37؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 268.)

4.بیماری

بیماریها نیز برای مؤمن موجب پالایش و تطهیر او از گناهان است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

ساعات الوجع یذهبن ساعات الخطایا؛(الجعفریات، ص 245؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 244، ح 83.) لحظات درد کشیدن، لحظه های ارتکاب گناهان را می برد.

همچنین فرمودند:

إن المؤمن إذا أصابه السقم ثم أعفاه الله منه کان کفاره لما مضی من ذنوبه، وموعظه له فیما یستقیل، وإن المنافق إذا مرض ثم اعفی کان کالبعیر عقله أهله ثم أرسلوه، فلم یدر لم عقلوه ولم یدر لم أرسلوه؛(حکم النبی الأعظم، ج 3، ص 607، به نقل از: سنن أبی داوود، ج 3، ص182، ح 3089.) هرگاه مؤمن بیمار شد و سپس خدا او را عافیت بخشید، آن، کقاره گناهان گذشته اش و عبرت برای آینده اش خواهد بود؛ ولی هرگاه منافق مریض شد و سپس عافیت یافت، به شتری می ماند که صاحبش او را بسته و سپس رهایش کرده است،که نمی داند چرا او را بستند و چرا رهایش کردند.

5.بلا و گرفتاری

بلاها، بیماری ها، گرفتاری ها، فشارها و گوشمالی ها خودش کفاره گناهان است. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

توقوا الذنوب فما من بلیه و لا نقص رزق إلا بذنب حتی الخدش و النکبه و المصیبه فان الله تعالی یقول «وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ»؛(التمحیص، ص 37.) از گناهان پرهیز و دوری کنید؛ زیرا هیچ بلا و کمبود رزقی نیست، مگر آن که به خاطر گناهی باشد، حتی خدشه بر پوست، خوردن پا به سنگ و دیگر مصیبتها. به راستی که خداوند می فرماید: «آنچه از مصیبتها و سختیها به شما می رسد، به خاطر جیزی است که با دست های خودتان انجام داده اید.»( سوره شوری، آیه 30.)

سبب این گرفتاری ها برای مؤمن گناهان است و این گرفتاری ها نیز موجب جبران و پاک شدن گناهان خواهد بود. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

ما من شیعتنا أحد یقارف أمراً نهیناه عنه فیموت حتی یبتلی ببلیه تمحص بها ذنوبه إما فی مال أو ولد و إما فی نفسه حتی یلقی الله محبتاً و ما له من ذنب و إنه لیبقی علیه شیء من ذنوبه فیشدد علیه عند موته فیمحص ذنوبه؛(التمحیص، ص 38؛ بحارالانوار، ج 73، ص 350.) و از شیعیان ما نیست کسی که مرتکب حرام یا مکروهی شود و بمیرد، مگر این که به بلایی مبتلا شود که به واسطه آن گناهانش از بین برود. این بلا ممکن است در مال، یا فرزند او باشد، و یا در جسم و جانش باشد، که در این صورت خداوند را ملاقات می کند در حالتی که گناهی برایش نوشته نشده است. و اگر گناهی برایش باقی مانده باشد خداوند سکرات مرگ و جان دادن او را سخت گرداند تا به وسیله آن، بقیه گناهانش نیز پاک شود.

امام باقر علیه السلام نیز فرمودند:

إن الله إذا کان من أمره أن یکرم عبدا وله ذنب ابتلاه بالسقم فإن لم یفعل ذلک ابتلاه بالحاجه فإن لم یفعل ذلک شدد علیه الموت لیکافئه بذلک الذنب؛ به راستی اگر خداوند متعال بخواهد بنده ای را که دارای گناهی باشد، گرامی بدارد، او را به نوعی بیماری مبتلا می کند. پس اگر جبران گناه نگشت، به تنگدستی و نیاز مبتلایش مینماید؛ و اگر آن هم جبرانش نکند، مرگ را بر او سخت می گیرد تا مکافات گناهش باشد (و بدون گناه وارد قیامت شود).

و إذا کان من أمره أن یهین عبداً و له عنده حسنه صحح بدنه فإن لم یفعل ذلک به وسع له فی معاشه فإن لم یفعل هون علیه المؤت لیکافئه بتلک الحسنه؛(التمحیص، ص 38؛ الکافی، ج 2، ص 444 ، ح 1.)و چنانچه بخواهد بنده ای را اهانت نماید و دارای حسنه ای باشد، بدنش را سالم می دارد. پس اگر جبران حسنه اش نشد، توسعه در زندگی و معاش عطایش می کند؛ و اگر آن هم جبرانش نکند، مردن و جان دادن را بر او ساده گرداند تا مکافات حسنه اش باشد (و دیگر در قیامت طلبی از خداوند نداشته باشد).

ابتلائات اولیای الهی

البته بلاهایی که در دنیا دامنگیر اهل بیت علیهم السلام می شود از سنخ دیگری است. یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام پیش آمد و از آن حضرت پرسید: آیا آنچه به امیر مؤمنان علی علیه السلام و بعد از ایشان به فرزندانشان رسید، به خاطر اعمال خودشان بود، در حالی که آنان اهل بیت عصمت و طهارت اند؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمودند:

إن رسول الله کان یتوب إلی الله عز وجل و یستغفره فی کل یوم و لیله مئه مره من غیر ذنب. إن الله عز وجل یخص أولیاءه بالمصائب لیأجرهم من غیر ذنب؛(الکافی، ج 2، ص 450، ح 2؛ معانی الأخبار، ص 384، ح 15؛ تفسیر القمی، ج 2، ص 277.) همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم همواره توبه می کرد و در هر شبانه روز، صدبار استغفار میکرد، بدون این که گناهی داشته باشد. همانا خداوند عز وجل بلا را به اولیای خود اختصاص می دهد، بدون این که گناهی داشته باشند، تا به آنان پاداش دهد!

6.غم و اندوه

حتی در روایات آمده است که گاهی خداوند غم شدیدی می فرستد و طرف را سر جایش می نشاند. چون آدم ها در شادی خیلی شلوغ کاری می کنند. در عزا آن شلوغ کاری نیست. گناهانی که در عروسی و شادی می شود، در حزن و مصیبت نمی شود. چون انسان در قبض است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

ساعات الهموم ساعات الکفارات، ولا یزال الهم بالمؤمن حتی یدعه وما له من ذنب؛(بحار الأنوار، ج 67، ص 244، ح 83.) لحظات نگرانی و اندوه، لحظات کفاره گناهان است. اندوه و نگرانی خاطر، پیوسته با مؤمن هست و زمانی رهایش می کند که از گناهان پاک شده باشد.

حتی گناهانی هست که هیچ چیز جز غم و اندوه برای گذران زندگی آن را نمی تواند پاک کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرمودند:

إن من الذنوب ذنوباً لا یکفرها صلاه ولا صوم؛ در میان گناهان، گناهانی هست که هیچ نماز و روزه ای آنها را نمی زداید.

گفته شد: «یا رسول الله، فما یکفرها؛ ای پیامبر خدا، پس چه چیزی آنها را می زداید؟» فرمودند:

الهموم فی طلب المعیشه؛(الدعوات، ص 56، ح 141؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 157، ح 3.)اندوه برای کسب گذران زندگی.

بر اساس روایات غصه روزی خوردن و خواب ناهنجار برای مؤمن، کفاره گناهان است. گاهی خیلی دلت می خواهد برای خانواده ات میوه بخری پول نداری. خجالت می کشی. خدا برایت ثواب می نویسد. هم معیشت نباید موجب بدبینی به خدا باشد که گناه است. این که از خدا راضی هستی، ولی دوست داری بیشتر به خانواده ات برسی، این محبوب خداست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إذا کثرت ذنوب المؤمن ولم یکن له من العمل مایکفرها ابتلاه الله بالحزن لیکفرها به عنه؛(الدعوات، ص 120، ح 288؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 157، ح 3.)هرگاه گناهان مؤمن، بسیار شود و او عملی نداشته باشد که آن گناهان را پاک گرداند، خداوند او را به

اندوه مبتلا می سازد تا بدان، گناهانش را بزداید. بنابراین حزن و اندوه مؤمن را می توان یکی از قوی ترین پاک کنندگان گناهان بشمار آورد.

7.حسن خلق

یکی دیگر از چیزهایی که کفاره گناهان است، حسن خلق است. امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إن الخلق الحسن یذیب الذنوب کما تذیب الشمس الجمد؛(مشکاه الأنوار، ص 221؛ مستدرک الوسائل، ج 8 ص 445.)

اخلاق خوب گناهان را ذوب می کند، همان طور که آفتاب اشیاء منجمد را.

یعنی انسان اگر میلیاردها گناه هم داشته باشد، خوش اخلاقی می تواند آنها را ذوب کند. اخلاق خوب در رأس همه امور است. خوش اخلاقی کار استغفار را می کند. وقتی همه از تو راضی باشند، خدا هم از تو راضی می شود. همچنین از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:

إثر الخلق الحسن یمیث الخطیئه کما تمیث الشمس الجلید؛(الکافی، ج 2، ص 100؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 375.)خلق نیکو، گناه را آب می کند، چنان که خورشید، یخ را آب می کند.

8.غم زدایی از دیگران

غم زدایی از دیگران، یکی دیگر از کفاره گناهان است. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

من کفارات الذنوب العظام إغاثه الملهوف، والتنفیس عن المکروب؛(نهج البلاغه، حکمت 24؛ الدعوات، ص 223، ح 615؛ بحار الأنوار، ج 75، ص21، ح 21.) رسیدن به فریاد ستمدیده و زدودن غم از انسان اندوهگین، از کفاره های گناهان بزرگ است.

اگر دردمند و گرفتاری را دیدید و از غم و انده نجاتش دادید، گناهانتان پاک می شود؛ آن هم گناهان بزرگ. کسی که قرض دارد، قرضش را ادا کنید. کسی که بیمار است و پول دارو و درمان ندارد، کمکش کنید. با خودتان گره از کارش باز کنید، با واسطه شوید. این کفاره گناهان بزرگ است.

9.سجدۂ فراوان

یکی دیگر از چیزهایی که کفاره گناهان است و موجب پاک شدن انسان از گناهان است، زیاد سجده کردن و طول دادن سجده است.

امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و عرض کرد: یارسول الله، کثرت ذنوبی وضعف عملی؛ ای رسول خدا، گناهانم زیاد و اعمالم سست و اندک شده است.» رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

أکثر السجود فإنه یحط الذنوب کما تحط الریځ ورق الشجر؛(الأمالی للصدوق، ص 589، ح 814.) زیاد سجده کن؛ زیرا همچنان که باد، برگ درختان را فرو می ریزد، سجده گناهان را فرو می ریزد.

10.پرهیز از گناهان بزرگ

پرهیز از گناهان کبیره یکی دیگر از عوامل بخشود شدن گناه کوچک است. امام کاظم علیه السلام فرمودند:

لا یخلد الله فی النار إلا أهل الکفر والجحود، وأهل الضلال والشرک. ومن اجتنب الکبائر من المؤمنین لم یسأل عن الصغار، قال الله تبارک وتعالی:«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیمًا( سورۂ نساء، آیه 31.)»؛(التوحید، ص 407، ح 6؛ مشکاه الأنوار، ص565، ح 1904؛ بحار الأنوار، ج 8، ص351، ح 1.)خداوند، جز کافران و منکران و گمراهان و مشرکان را در آتش، جاودانه نمی سازد و مؤمنانی که از گناهان بزرگ دوری کنند، در باره گناهان کوچک بازخواست نمی شوند. خدای تبارک و تعالی فرموده است: «اگر از گناهان بزرگ که از آنها نهی شده اید، دوری کنید، بدی های شما را از شما می زداییم و شما را در جایگاهی ارجمند در می آوریم».

11.تقوا

یکی دیگر از موجبات بخشش گناهان تقواست. تقوا یعنی اگر انسان در معرض گناه که قرار گرفت، خودش را نگه دارد. خداوند در این باره می فرماید:

وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا؛(سورۂ طلاق، آیه 5.) و هر کس از خدا پروا کند، بدی هایش را از او بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند.

خداترسی ملاک بخشش گناهان است. اگر مواظب بود گناه نکند، حالا دو جا هم گناه کرد، خدا آن دو تا را هم می بخشد.

12.حج و عمره

حج و عمره هم یکی از عوامل زدوده شدن گناهان است. پیامبر خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

الحجه ثوابها الجنه، والعمره کفاره لکل ذنب؛(الکافی، ج 4، ص 253، ح 4.) پاداش حج بهشت است و عمره، کفاره همه گناهان است.

معاشر الناس، ما وقف بالموقف مؤمن إلا غفر الله له ما سلف من ذنبه إلی وقته ذلک، فإذا انقضت حجته استؤنف عمله؛(الاحتجاج، ج 1، ص 156، ح 32: روضه الواعظین، ص 110.) ای گروه مردم در موقف (منا و عرفات)، هیچ مؤمنی وقوف نمی کند، مگر آن که خداوند، گناه گذشته اش را تا آن لحظه، می بخشاید و

چون حج او پایان یابد، عملش از سرگرفته میشود.

به حاجی می گویند: احرام کردی و لبیک گفتی، و لباس گناه را در آوردی، در منا و عرفات وقوف کردی، الآن مثل روزی است که از مادر متولد شده ای؛ پاک پاکی، عمل خود را از سر بگیر. در سرزمین عرفات، خدا روی همه اعمال بدی که پیش از این انجام داده ایم خط می کشد.

13.دیدار برادران ایمانی

زیارت و دیدار برادران دینی و ایمانی یکی از عوامل بسیار مؤثر زدوده شدن گناهان است که ما متأسفانه از آن غافل هستیم. البته زیارتی که به خاطر خدا باشد، نه به خاطر این که جیبش را خالی کنی. امام صادق علیه السلام فرمودند:

من زار أخاه لله لا لغیره التماس مؤعد الله و تنجز ما عند الله وکل الله به سبعین ألف ملک ینادونه الا طبت و طابت لک الجنه؛(الکافی، ج 2، ص 175؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 342.)هرکس برای خدا، نه چیز دیگر، و برای درخواست وعده خداوند و دریافت آنچه نزد خداست، به دیدار برادرش رود، خدا هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که فریاد زنند: آگاه باش که پاک گشتی و بهشت گواریت باد!

دیدار برادران ایمانی به خاطر خدا آنقدر اهمیت و ارزشمند است که به عنوان دیدار خدای تعالی تلقی می شود و انسان را به سوی بهشت سوق می دهد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که خدای عز و جل فرشته ای را به زمین فرستاد. فرشته می رفت تا به در خانه ای رسید که مردی از صاحب خانه اجازه ورود می گرفت.

فرشته از او پرسید: با صاحب این خانه چه کار داری؟ گفت: او برادر مسلمان من است که به خاطر خدای تبارک و تعالی به دیدارش آمده ام. فرشته گفت: جز بدین منظور نیامدهای؟ گفت: جز بدین منظور نیامده ام. فرشته گفت:

إنی رسول الله إلیک و هو یقرئک السلام و یقول وجبت لک الجنه؛من فرستاده خدا به سوی تو هستم، او سلامت می رساند و می فرماید: بهشت برایت واجب شد.

سپس گفت:

إن الله عز وجل یقول أیما مسلم زار مسلما فلیس إیاه زار ایای و زار و ثوابه علی الجنه؛(الکافی، ج 2، ص 176؛ بحار الأنوار، ج 56، ص 188.) خدای عز و جل می فرماید: هر مسلمانی که از مسلمانی دیدار کند، او را دیدار نکرده، بلکه مرا دیدار کرده

است و بهشت به عنوان ثواب او بر عهده من است.

بنابراین، شاید دیدار برادران ایمانی از زیارت خانه خدا بالاتر باشد. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است که فرمودند:

من زار أخاه المؤمن إلی منزله لا حاجه منه إلیه کتب من زوّار الله، وکان حقیقاً علی الله أن یکرم زائره؛(میزان الحکمه، ج 5، ص 110، ح 8123.) هرکس نه به قصد نیاز خواهی، به دیدن برادر مؤمن خود به خانه او رود، از دیدار کنندگان خدا نوشته میشود و شایسته است که خداوند، دیدارکننده اش را گرامی بدارد.

روایات فروانی داریم کسی که نمی تواند ما را زیارت کند، دوستان صالح ما را زیارت کند. ثواب این زیارت کمتر از زیارت آنها نیست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من لم یقدر علی صلتنا فلیصل صالحی موالینا، یکتب له ثواب صلتنا، ومن لم یقدر علی زیارتنا فلیزر صالحی موالینا، یکتب له ثواب زیارتنا؛(ثواب الأعمال، ص 124، ح 1: بحار الأنوار، ج 74، ص354، ح 29.) هرکس قادر نیست به ما صله (هدیه) دهد، به دوستان نیک ما صله دهد که همان ثواب صله دادن به ما برایش نوشته میشود. و هرکس قادر نیست به زیارت ما بیاید، به زیارت دوستان نیک ما برود که همان ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود.

بنابراین، یکی از چیزهایی که گناهان را می زداید، زیارت مؤمن است. چون او بلندت می کند. کسی که وصل است، اگر همه عالم به او بچسبند همه را بلند می کند.

14.احسان به پدر و مادر

یکی دیگر از مکفرات احسان به والدین، خصوصا احسان به مادر است. امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: مردی خدمت پیامبر خدا آمد و گفت: «یا رسول الله ما من عمل قبیح إلا قد عملته، فهل لی من توبه؛ ای پیامبر خدا، هیچ کار زشتی نیست که نکرده باشم. آیا راه بازگشتی برایم وجود دارد؟ »

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «فهل من والدیک أحد حی، آیا از پدر و مادرت، کسی زنده هست؟» گفت: پدرم. فرمود: «فاذهب فبره؛ برو و به او نیکی کن». وقتی آن مرد رفت، پیامبر فرمودند: «لو کانت امه؛( الزهد، ص 35، ح 92؛ بحار الانوار، ج 74، ص 82 ح 88.) کاش مادرش می بود!».

15.رنج مرگ

یکی دیگر از چیزهایی که کفاره گناهان است، مرگ است. رنجی که مؤمن در مرگ خویش می کشد، خود سبب پاک شدن از گناهان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

الموت کفاره لذنوب المؤمنین؛(الأمالی للمفید، ص 283، ح 8؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 151، ح 3.) مرگ، کفاره گناهان مؤمنان است.

مؤمن اگر با بیماری و تب و گوشمالی و بلا و خواب بد دیدن و هم و غم پاک نشد، خدا موقع مردن چنان فشارش می دهد که قشنگ تمیز شود.

امیدوارم که به آن جاها نرسیم. اگر انسان با موت پاک نشد، عالم برزخ، فشار قبر، و حتی بعضی افراد گناهانشان آنقدر در عمق جانشان نفوذ کرده و یا زیاد است که در عالم برزخ، و بعضی در عالم قیامت و به آتش جهنم پاک می شوند.

16.خدمت در خانه شوهر و فرزند آوری

یکی دیگر از کفارات که مخصوص خانم هاست و مردها از آن محروم هستند، خدمت در خانه شوهر و فرزندآوری است. پیامبر خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

أیها امرأه رفعت من بیت زوجها شیئا من موضع إلی موضع ترید به صلاحاً نظر الله إلیها ومن نظر الله إلیه لم یعذبه؛ هر زنی که در خانه شوهر، وسیله ای را از جایی به جایی دیگر بگذارد و قصد خیر داشته باشد، خدا به او توجه می کند و هر کس مورد نظر خداوند باشد، او را عذاب نمیکند.

ام سلمه گفت: «یا رسول الله ذهب الرجال بکل خیر فأی شیء للنساء المساکین؛ ای پیامبر خدا! مردان، همه خوبی ها را از آن خود ساختند. زنان بیچاره چه دارند؟» فرمودند:

بلی إذا حملت المرأه کانت بمنزله الصائم القائم المجاهد بنفسه وماله فی سبیل الله؛ وقتی زنی باردار می شود، مانند روزه داری است که به شب زنده داری مشغول است و در راه خداوند، با جان و مال خود جهاد می کند.

فإذا وضعت کان لها من الأجر ما لا یدری أحد ما هو لعظمه؛ و هنگامی که وضع حمل می کند، چنان پاداشی دارد که هیچ کس نمیداند.

فإذا ارضعت کان لها بکل مصه کعدل عتق محرر من ولد إسماعیل فإذا فرغت من رضاعه ضرب ملک کریم علی جنبها وقال استأنفی العمل فقد غفر لک؛ هنگامی که به بچه شیر می دهد، در برابر هر مک زدن، ثواب آزاد کردن برده ای از فرزندان اسماعیل را دارد و وقتی شیر دادنش تمام میشود، فرشته می گوید:

«گذشته ات بخشوده شد. از نو شروع کن».( وسائل الشیعه، ج 15، ص 172، ح 1؛ بحار الأنوار، ج101، ص 109.)

آقای دولابی به خانم ها توصیه می فرمودند: بگذارید زایمانتان طبیعی باشد. با زایمان و دردی که مادران می کشند، تمام گناهانشان پاک می شود.

17.ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام

یکی دیگر از چیزهایی که گناهان را ذوب می کند، ذکر فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام است. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

إن الله تبارک و تعالی جعل لأخی علی بن أبی طالب علیه السلام فضائل لا یحصی عددها غیره؛ همانا خداوند تبارک و تعالی برای برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام فضایلی قرار داده است که شمار آن را کسی جز او نمیداند.

فمن ذکر فضیله من فضائله مقراً بها غفر الله له ما تقدم من ذنبه وما تأخر ولو وافی القیامه بذنوب الثقلین؛ هرکس فضیلتی از فضایل او را در حالی که به آن مقر باشد به زبان آورد، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد، هر چند در قیامت گناهش به اندازه گناه همگان باشد.

ومن کتب فضیله من فضائل علی بن أبی طالب لم تزل الملائکه تستغفر له ما بقی لتلک الکتابه رسم؛ و هرکس فضیلتی از فضایل او را بنویسد، تا آن نوشته باقی است و اثر و نشانی از آن بر جاست، فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

و من استمع إلی فضیله من فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالاستماع؛ و هر کس به فضیلتی از فضایل علی گوش فرا دهد، خداوند گناهان او را که از راه گوش شنیده است عفو میفرماید.

و من نظر إلی کتابه فی فضیلته غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالنظر؛ هرکس به یکی از فضائل نوشته شده او نظر افکند و بخواند،خداوند گناهان او را که از راه نظر به دست آمده است می بخشد. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

النظر إلی علی بن أبی طالب عباده و ذکره عباده ولا یقبل إیمان عبد إلا بولایته و البراءه من أعدائه؛(الأمالی (للصدوق)، ص 138؛ روضه الواعظین، ج 1، ص 114؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 196.) همانا نگریستن به علی بن ابی طالب عبادت است، و یاد کردن او عبادت است، و ایمان هیچ بنده ای پذیرفته نمی شود، مگر به دوستی او و بیزاری جستن از دشمنانش.

نام و یاد و ولایت و ذکر فضائل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام اکسیر اعظم است.

18.ذکر صلوات

یکی دیگر از چیزهایی که کفاره گناهان است، صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد است. در این باره روایات فراوانی نقل شده است که به ذکر برخی از آنها می پردازیم.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من صلی علی مره لم یبق له من ذنوبه ذره؛(جامع الأخبار (للشعیری)، ص 59؛ بحارالانوار، ج 91، ص 63.) کسی که یک بار بر من صلوات بفرستد، ذره ای از گناهانش باقی نمی ماند.

امام رضا علیه السلام فرمودند:

من لم یقدر علی ما یکفر به ذنوبه، فلیکثر من الصلاه علی محمد و آله؛ فإنها تهدم الذنوب هدما؛(عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 294، ح 52؛ بحار الأنوار، ج 94، ص47، ح.) هرکس نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود، بر محمد و خاندان او بسیار صلوات فرستد که صلوات گناهان را ریشه کن می کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من قال صلی الله علی محمد و آل محمد أعطاه الله أجر اثنین و سبعین شهیداً و خرج من ذنوبه کیوم ولدته أمه؛(روضه الواعظین، ج 2، ص 323.) هرکس بگوید «درود خداوند بر محمد و آل محمد» خداوند به او مزد هفتاد و دو شهید ارزانی می دارد و از گناهانش همچون روزی که از مادر متولد شده است بیرون می آید.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

ما من أحد من امتی یذکرنی ثم صلی علی إلا غفر الله له ذنوبه و إن کان أکثر من رمل عالج؛(جامع الأخبار، ص 155، ح 355.) هر فردی از امت من که نام مرا ببرد و آن گاه بر من درود بفرستد، بی گمان، خداوند، گناهانش را می آمرزد، هرچند بیشتر از ریگ های ریگزار عالج(عالج، ریگزاری است در حجاز .) باشد.

همچنین فرمودند:

من صلی علی یوم الجمعه مائه مره غفر الله له خطیئته ثمانین سنه؛(جامع الأخبار، ص 60؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 64.) هر کس در روز جمعه صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، خداوند گناهان هشتاد سال او را می آمرزد.

از روایات استفاده می شود که راحت ترین راه ها برای توبه و پاک شدن از گناهان صلوات بر محمد و آل محمد است. ذکر صلوات فضای عالم را عوض می کند.

19.خدمت به خانواده

یکی از اسباب آمرزش گناهان و خشود ساختن خداوند خدمت مرد به خانواده خود می باشد. وقتی مردی به قصد کمک به خانمش در خانه کار می کند، ظرف می شوید، نظافت می کند، در مراقبت از فرزند به همسرش کمک می کند، گناهان بزرگش آمرزیده می شود و خشم پروردگار را فرو مینشاند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:

خدمه العیال کفاره للکبائر، وتطفئ غضب الرب؛(جامع الأخبار، ص 276، ح 751؛ بحارالأنوار، ج 104، ص 132، ح 1.) خدمت کردن به خانواده، کفاره گناهان بزرگ است و خشم پروردگار را فرو مینشاند.

20.تحصیل علم

تحصیل علم نیز یکی دیگر از اسباب آمرزش گناهان است. پیامبر خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من طلب العلم کان کفاره لما مضی؛(میزان الحکمه، ج10، ص 155، به نقل از سنن ترمذی، ج 4، ص 29، ح 2648.) کسی که در پی تحصیل علم برود، این کارش کفاره گذشته اوست.

21.زیارت امام رضا علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

سیقتل رجل من ولدی بأرض خراسان بالسم ظلماً، اسمه اسمی، واسم أبیه اسم ابن عمران موسی علیه السلام، ألا فمن زاره فی غربته غفر الله تعالی ذنوبه؛(عیون أخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 259، ح 17.) زود است که مردی از فرزندان من در خاک خراسان به زهر ستم کشته شود؛ نام او نام من است و نام پدرش نام پسر عمران، موسی . بدانید که هرکس او را در غربتش زیارت کند، خداوند متعال گناهانش را بیامرزد.

22.استغفار برای مظلوم

گاهی انسان در حق کسی ظلمی کرده است و دسترسی به او ندارد که از او حلالیت بطلبد یا به نحوی جبران کند. در این حالت چه باید کرد؟ آیا راهی برای جبران وجود دارد؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من ظلم أحداً قفاته فلیستغفر الله تعالی له؛ فإنه کفاره له؛(ثواب الأعمال، ص 323، ح 15؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 313، ح 27.) هر کس به کسی ستم کند و به او دسترسی نداشته باشد، باید برایش از خداوند، آمرزش بطلبد؛ زیرا این کار، کفارۂ ستم اوست.