سوالاتی در خصوص قیام امام حسین(ع) و ادامه مسیر نهضت

سوال اول: در خصوص یزید در منابع چنین چیزی ندیدیم اگر شما مطلب موثقی دیدید برای ما آدرس ارسال کنید، چطور دشمنی که به قصد کشتن امام در مکه نیروی مسلح در کمین می‌گمارد برای او هدیه بفرستد؟
بله در خصوص ارسال هدیه از طرف معاویه برای امام حسین(ع) این داستان آمده است:
اصمعى مورخ و راوی مشهور گوید:
براى معاویه کنیز زیبایى آوردند. از قیمت او پرسید، گفتند: صد هزار درهم! معاویه آن را خرید. آنگاه نگاهى به عمروبن‌عاص کرد و گفت:
به نظر تو چه کسى شایستگى این کنیز را دارد؟
عمرو گفت: امیرالمؤمنین. (یعنی خودت!)
دیگران نیز که در اطراف وی نشسته بودند همین را گفتند.
معاویه گفت: نه، این براى حسین بن على (علیه السلام) مناسب است. او سزاوارترین فرد برای داشتن این کنیز است، چون هم شرف خانوادگى دارد و هم به خاطر رفع کدورتهاى ناشى از اختلاف ما و پدرش، بهتر است برای او بفرستیم.
در این وقت دستور داد تا او را آماده کرده به رسم هدیه براى امام ببرند.
طی چهل روز او را آماده سفر [به مدینه] کره همراه او اموال بسیار زیاد و البسه فراوان و چیزهاى دیگر براى امام فرستادند.
معاویه نامه‌اى به امام نوشت و ضمن آن گفت:
امیرالمؤمنین کنیزى خرید و از او خوشش آمد، اما براى تو ایثار کرد.
زمانى که کنیز را نزد امام حسین (علیه السلام) آوردند، امام از زیبایى او شگفت زده شد. (فاعجب بجمالها)
پرسید: نامت چیست؟
کنیز گفت: هوى.
امام فرمود: الحق که اسم و مسمّى مناسب یگدیگر است.
سپس پرسیدند: آیا مى‌توانى چیزى بخوانید؟
کنیز گفت: آرى! هم قرآن و هم شعر.
امام فرمود قرآن بخوان.
کنیز شروع کرد:« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْب لا یَعْلَمُها إلا هُو …»
امام از او خواستند تا اگر شعرى مى‌داند بخواند. کنیز گفت:
آیا در امان هستم؟
امام فرمود: آرى.
کنیز چنین خواند:
أنت نعم المتاع لو کنت تبقی
غیر أن لا بقاء للانسان
[تو متاع خوبی هستی اگر در این دنیا بمانی، و البته انسان جاودان نخواهد ماند]
امام گریه کردند و فرمودند:
تو آزاد هستى، اموالى نیز که معاویه فرستاده همه از آن تو باشد.
سپس از وی پرسیدند: آیا شعری در باره معاویه گفته‌اى؟
کنیز گفت: آرى، این است:
رأیت الفتى یمضى و یجمع جهده
رجاء الغنى و الوارثون قعودوا
ما للفتى إلا نصیب من التقی
اذا فارق الدنیا علیه یعود
[مرد را دیدم که زندگیش می گذشت و تلاش می کرد تا بی نیاز شود، در حالی که وارثان در انتظار مرگش نشسته بودند. آنچه برای مرد می ماند تقواست، چیزی که وقتی می میرد، به او باز می گردد].
امام دستور داد تا هزار دینار دیگر به او بدهند.
آنگاه فرمود: پدر من نیز در همین باره چنین مى‌فرمود:
و من یطلب الدنیا لحال تسره
فسوف لعمرى عن قلیل یلومها
إذا أدبرت کانت على المرء فتنه
و إن اقبلت کانت قلیلا دوامها
کسی که دنبال دنیاست و در طلب شرایطی که او را شادمان سازد، به جانم سوگند چیزی نخواهد گذشت که آن را ملامت خواهد کرد. اگر دنیا از آدمی روی برگرداند، برای مرد فتنه و آزمایش خواهد بود، و اگر به آدمی روی آورد، دوام آن اندک خواهد بود.
پس از آن امام گریه کرد و به نماز ایستاد. *
سوال دوم: اول:ا یاران امام بسیار اندک بودند و خود کوفیان که هزاران نامه به امام حسین (ع) نوشتند با آمدن ابن زیاد به کوفه ترسیده و رنگ باختند. ثانیا: پس از داستان کربلا خفقان شدیدی بر جامعه اسلامی حاکم شد که امام به تعداد معدودی از شیعیان که مانده بودند گفتند تقیه کنید تا جانتان در امان باشد. ثالثا: قیام توابین و مختار که عمدتا احساسی بود چندسال بعد بوقوع پیوست.
سوال سوم: سید الشهدا«ع»روز عاشورا وقتى براى آخرین وداع با اهل بیت،نزد خیمه‌ها آمد و با آنان خداحافظى کرد،دخترش سکینه گفت: اى پدر، ما را به حرم جدّمان بازگردان. حضرت با حسرت فرمود: افسوس! اگر مرغ قطا را وامى‌گذاشتند ،در آشیانۀ خویش مى‌آرمید«هیهات،لو ترک القطا لنام» [**] تشبیه خویش به آن مرغ،با توجّه به ویژگیها و صفاتش جاى تأمّل است این جمله یک ضرب‌المثل است که امام به دختر دلبندشون گفتند یعنی اگرصیادان می‌گذاشتند پرنده قطا در لانه‌اش می‌ماند در اینجا هم امام خودشان را تشبیه کردند به آن پرنده که اگر دشمنان میگذاشتند ما در مدینه در خانه خودمان می‌ماندیم و این مسیر سخت را نمی‌پیمودیم.
*منبع: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص ۱۷۸- تاریخ مدینه و دمشق، تراجم النساء- ص ۴۶۹.
** بحار الأنوار،ج ۴۵،ص ۴۷،عوالم(امام حسین)،ص ۲۹۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دکمه بازگشت به بالا