بهشت و یکنواختی

بهشت و یکنواختی

نظر سه تن از عالمان برجسته را ارائه مى کنیم:۱- شهید مرتضى مطهرى: براى پاسخ به این سؤال، ذکر مقدمه اى لازم است.انسان همیشه دنبال دارا شدن است و این که انسان دنبال چیزى مى رود و بعد که آن را واجد شد، شوقش کاهش مى یابد و بلکه حالت تنفر و دلزدگى پیدا مى کند، دلیل آن است که، آنچه انسان در عمق دلش مى خواسته آن چیز نبوده است؛ خیال مى کرده آن بوده ولى در اصل دنبال چیز برتر یعنى کمال مطلق بوده است. انسان طالب کمال است آن هم کمال نامحدود، چون از محدودیت که نقص و عدم است، تنفر دارد. به هر کمالى که مى رسد، اول همان بارقه کمال نامحدود او را به سوى این کمال محدود مى کشاند، خیال مى کند مطلوب و گمشده اش این است. دنبال یک اتومبیل یا خانه یا فلان مُد مى رود و تصورش این است که گمشده واقعى اش این است. وقتى که مى رسد و آن را کمتر از آنچه مى خواست مى بیند، باز دنبال چیز دیگر مى رود به آن هم که رسید چون اشباع نمى شود، مجددا از آن دلزده شده و دنبال دیگرى مى رود و… حال اگر این انسان به چیزى یا جایى رسید که کمال مطلق است (یعنى به آنچه که در نهادش قرار داده شده است)برسد، در آنجا آرام مى گیرد، دلزدگى هم دیگر پیدا نمى کند، طالب تحول هم نیست. درست مانند رود خروشانى که به اقیانوس مى رسد و یکمرتبه از خروش مى افتد.با ذکر این مقدمه در پاسخ به سؤال فوق باید گفت:اگر آنچه که در بهشت هست از نوع آن چیزهایى بود، که در دنیاست، مطلب از همین قرار است که در سؤال آمده یعنى آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چیزى مى رسد که عین خواسته نهایى اوست و آن کمال مطلق است. بعد از آن کمال نیست، که انسان دچار خستگى و دلزدگى شود و در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهرا براى همین نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت مى کند: سوره کهف، آیه ۱۰۸«لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً » در بهشت به دنبال دگرگونی نیستند؛ یعنى بر عکس نعمت هاى دنیا که وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى شود. اگر به انسان چیزى بدهیم که ماوراى آن چیزى نیست و آن «همه چیز» باشد دیگر خستگى معنا ندارد. اینجاست که عرفا نظرى پیدا کرده اند. آنها روى همین حساب، صد در صد معتقدند که مطلوب واقعى انسان یعنى آنچه که در آرزوى انسان است، غیر از غریزه هاست. غریزه حساب دیگرى است، یک نیروى تقریبا مادّى و حیوانى است که انسان را مى کشاند. آن چیزى که به صورت هدف و ایده و کمال آرزو در انسان واقعا وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست.حافظ مى گوید:روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست ———— منت خاک درت بر بصرى نیست که نیستناظر روى تو صاحب نظرانند آرى —————— سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست که نیست یا سعدى مى گوید:به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست ———— عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوستنه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل ——————- آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوستآنچه که در سّر سویداى بنى آدم مى دانند همین است که او جز با خداى خودش با هیچ جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد پیوندى است موقتى و مجازى، و روزى این پیوند را خواهد برید. (معاد، استاد شهید مرتضى مطهرى، ص ۱۷۲ ـ ۱۷۰) ۲- آیت اللّه جوادى آملى: ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که به دارالقرار مى رسیم این سؤال براى ما مطرح نیست. ما یک ساکن داریم و یک ثابت. مثلاً درختى اینجا ساکن است، امّا بالاخره از بین مى رود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مکان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و زمان دارند که بشوند متزّمن. اگر چیزى نه زمان دار بود و نه مکان دار، ثابت است و نه ساکن. آیا قانون علیت خسته مى شود؟ این ها ثابت اند نه ساکن، انسان هم به دار ثبات و دارالقرار مى رسد. خستگى مال بدن است و روح هم چون متعلق به آن است خسته مى شود. وگرنه یک موجود مجرد ثابت است، آنجا روح همراه بدن نیست بلکه بدن همراه روح است. پس مرگ و زوال هم در آن نیست. ما از این موجودات ثابت زیاد داریم فرشتگان و عالم مثال ثابت هستند. ۳- آیت الله حسن زاده آملى: به فرموده خداى متعالى: لَهُم ما یَشاؤون فیها/(در بهشت) براى آنان هر چه بخواهند حاضر است ق(۵۰): ۳۵. این آیه و آیات مشابه دلالت مى کند که خواسته هاى نفس در عالم آخرت به انشاء (ایجاد) اوست بلکه همه لذّت ها و رنج هاى او در آن عالَم از مقوله فعل اند نه اِنفعال. لذّت هاى دنیوى همه از قبیل انفعال اند یعنى از خارج بر نفس وارد مى شوند و در وى اثر مى کنند به خلاف لذت هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاء نفس اند. در روایت آمده است که فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا برآنان وارد شوند و بالاترین سلطنت ها همین است که اهل بهشت هر چه اراده کننده بشود. و آن چه ملالت و خستگى را به دنبال دارد انفعال نفسانى است نه فعل و تأثیر و انشاء نفس و لذا در عالم آخرت هیچگونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد. (هزار و یک نکته، حسن زاده آملى، نکات ۷۹۶ و ۹۲۳).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا