راهکارافزایش به خدا و اهلبیت

راهکارافزایش به خدا و اهلبیت

در دو موضوع راهکار افزایش محبت به خدا و راهکار افزایش محبت به اهلبیت علیهم السلام سؤال کرده اید ما نیز در پاسخ به صورت نسبتا طولانی راهکارهای پیشنهادی هردو را بررسی نموده ایم امیدواریم از مطالعه آن خسته نشوید .
الف ) راهکار افزایش محبت به خدا : ابتدا درمعنی دوستی وعشق به خدا سخن گفته وسپس عوامل افزایش محبت به خدا را بررسی می کنیم: معنی دوستی خدا :
۱- در قرآن آمده است که خداوند برای هیچ فردی بیش از یک دل ، درون او قرار نداده است.( احزاب/ ۴) اگر کسی بخواهد دلش جایگاه محبت خدا باشد نباید محبت دیگران را هم عرض محبت خداوند در دل داشته باشد. اما محبت های طولی مانعی ندارد. باید محبت خداوند اصیل باشد و محبت های دیگر فرع بر محبت خداوند.غرض این که ، محبت انسان نسبت به خداوند باید بالاتر از محبت، نسبت به دیگران بوده و غلبه داشته باشد. چرا که «والذین آمنوا أشد حبا لله»( بقره/ ۱۶۵).
۲- انسان، فطرتا هر پدیده ی زیبایی را دوست می دارد و خداوند هم این خواسته ی فطری انسان را تأیید و آن را تثبیت نموده است. او جهان و انسان و مناظر پیرامون او را به زیباترین شکل آفریده و تناسب در اندام آفرینش را آنچنان رعایت نموده…. که تماشای آن هوش از سر تماشاگران می رباید… بطور کلی دیدن موجود زیبا و با طراوت، خود به خود برای انسان لذت بخش است؛ اگر چه نفع دیگری از آن عاید نگردد…. و از آنجا که اندیشه و فکر انسان در عالم ماده و زیبایی آن محدود نمی شود و زیباییهای روحانی و معنوی را بیشتر ارج می نهد، زیبایی نامتناهی معنوی را از همه چیز بیشتر طالب است. این زیباترین اوصاف معنوی در هستی نا متناهی احد و صمد وجود دارد که نظیری در زیبایی و کمالات ندارد؛ «لم یکن له کفواً احد» (مهر محبوب/ سید حسین حسینی).
از ازل بست دلم با سر زلفت پیوند *—* تا ابد سر نکشم وز سر پیمان نروم
دوست خوب! خداوند کمال مطلق است و همه ی زیبایی ها از او نشأت گرفته؛ او کمال مطلق و سر چشمه ی همه ی کمالات است. لذا اگر عده ای او را دوست نمی دارند و یا به جای دوست داشتن خدا، به دوستی با غیر خدا و حتی دشمنی با او روی می آورند، بخاطر غفلت یا تربیت غلط و اعمال خودشان است (دقت کنید). محال است کسی با عمل به دستورات حق تعالی، فطرت خود را پاک نگه دارد و محبت شدید به خالق خود نداشته باشد.
۳- خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله (آل عمران آیه : ۳۱)بگو اگر خدا را دوست دارید از من اطاعت کنید تا خدا شما را دوست بدارد.
اطاعت از خدا ،نشانه دوستی با او است! ، اطاعت از خدا همان عبارتی است که در بیان نورانی حضرت رسول صلی الله علیه وآله قرار دارد که فرمود ازخدابترس (وواجباتت را به انجام برسان) واز گناه پرهیز کن ( وتقوای الهی) راپیشه کن .
(أ وحی اللّه إ لی داود علیه السلام یا داود من أ حب حبیبا صدق قوله و من رضی بحبیب رضی فعله و من وثق بحبیب اعتمد علیه و من اشتاق إ لی حبیب جد فی السیر إ لیه ). خدای تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود:
ای داود! هر کس محبوبی را دوست بدارد سخنش را باور کند و هر که از محبوبی خوشش آید کرده های او نیز در نظرش پسندیده آید و هر که به محبوبی اعتماد داشته باشد به او تکیه کند و هر که شیفته محبوبی باشد برای دیدن او بکوشد.این حدیث واحادیث دیگری که بیان خواهیم کرد همه گویای این مطلبند که لازمه اینکه ما خدا را دوست داشته باشیم این است که یک موحد واقعی باشیم .
۴- یک مرتاض هندی به آیه الله انصاری همدانی گفته بود که می خواهم طی الارض را به شما بیاموزم ؛ ایشان فرموده بود : ما طی الارض لازم نداریم؛ ما بهترش را داریم ؛ ما توحید داریم . یعنی همه عالم زیر پای اهل توحید است .بله عارف حقیقی ، موحد حقیقی است ،و« همه عالم زیر پای اهل توحید است»
اساسا اگر عارفی در پی طی الارض باشد عارف نخواهد بود ؛ عارف تنها به دنبال عبودیت حق تعالی است ؛ که در این راه ممکن است قدرت طی الارض نیز به او عطا شود ؛ حتی به برخی قدرت طی السماء نیز عطا می شود ؛ ولی اینها برای عارف حقیقی مهم نیست ؛ و آنها را برای خود کرامت نمی داند ؛ آقا سید علی قاضی که خود صاحب طی الارض بود می فرمود: مرتاضان از ریاضت سخت به ریاضت آسان پناه برده اند ؛ پرسیدند ریاضت سخت چیست؟ فرمودند: ریاضت سخت آن است که انسان یک شبانه روز گناه نکند. این سخن آقا سید علی قاضی به ظاهر ساده می نماید ؛ ولی اگر بدانیم که اسراف از گناهان کبیره است ؛ و بزرگترین نعمت انسان عمر اوست ؛ و مصرف درست عمر ، مصرف آن در راه خداست ؛ آنگاه معلوم می شودکه ما دائما در بطن بزرگترین گناه یعنی اتلاف عمر زندگی می کنیم ؛ اگر کسی دست از اتلاف عمر بر دارد آنگاه به چیزی فراتر از طی الارض می رسد.
مرحوم دولابی می فرمود: در باب محبت ، زبان هم تأثیر دارد. به خودت تلقین کن که خدا من را دوست دارد. و قرص و محکم واستوار بگو. اگر دوست نداشت، خلق نمی کرد و به خودت تلقین کن ،آن وقت می بینی در به روی تو باز می شود. علت خلق مخلوقات پیدایش انسان عارف است و براساس این آیه ، به قول استاد جوادی آملی: وظیفه ی انسان کامل، ترسیم هندسه ی محبت است.
خداوند تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود: ای داود! به بندگان زمینی من بگو: من دوست کسی هستم که دوستم بدارد و همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند و همدم کسی هستم که با یاد و نام من انس گیرد و همراه کسی هستم که با من همراه شود، کسی را بر می گزینم که مرا برگزیند و فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردار من باشد. هر کس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان یقین حاصل کنم ، او را به خودم بپذیرم و چنان دوستش بدارم که هیچ یک از بندگانم بر او پیشی نگیرد. هر کس براستی مرا بجوید بیابد و هر کس جز مرا بجوید مرا نیابد. پس – ای زمینیان ! – رها کنید آن فریبها و اباطیل دنیا را و به کرامت و مصاحبت و همنشینی و همدمی با من بشتابید و به من خوگیرید تا به شما خوگیرم و به دوست داشتن شما بشتابم.
عوامل محبت
۱- عامل معرفت :
محبت رابطه اى است میان محب و محبوب. وقتى محب به محبوب معرفت یابد، چون در او کمالى مشاهده مى کند به او محبت مى یابد. بنابراین یکى از عوامل اصلى و در واقع شرط لازم پدید آمدن محبت، معرفت است. محبت انسان به کمال، ریشه در معرفت او به خویشتن دارد. هر انسانى نسبت به خود، علم حضورى دارد و همزمان وجود خود ـ که رتبه اى از کمال است ـ و فقر خود را درک مى کند. پس به خود محبت دارد؛ چرا که خود را واجد رتبه اى از کمال مى شناسد، و به کمالاتى که در انتظار اوست محبت دارد، چرا که از فقر خود، آگاه و از آن بیزار است.محبت انسان به خود او را وامى دارد که به سوى کمال حرکت کند و نقص را از خود بزداید. هرچیز که محبوب انسان واقع مى شود، از آن روست که انسان کمالى را در آن مى یابد و رسیدن به آن را رفع نقص خود مى داند. قواى نفس انسان، هریک به تناسب خود، دوستدار چیزى هستند؛ محبتِ غذا، نکاح، جاه، مال و هر محبت دیگرى براى رفع نقصانى در انسان است.
۲- عامل کمالِ موجود در محبوب
دقت در عامل معرفت، عامل اصلى دیگرى را به ما نشان خواهد داد. معرفت به کمال، عامل محبت است. پس «کمالِ موجود در محبوب» یکى دیگر از عوامل ایجاد محبت است.هر دو عامل یعنى معرفت به کمالِ محبوب و کمال موجود در محبوب، هرچه رتبه بالاترى داشته باشند محبت نیز شدیدتر خواهد بود. این دو عامل، هم در محبت موجود ناقص به کمال و هم در محبت موجود کامل به کمال، حضور دارند؛ یعنى هم انسان در اثر معرفت به کمالِ محبوب، به آن محبت مى یابد و هم خداوند به سبب کمال بندگان، به آنها محبت دارد.عامل سومى نیز در محبت وجود دارد که مختص محبتِ موجود ناقص به کمال است. آن عامل، آگاهى به فقر و نیازمندى است. عاملِ سومِ محبت انسان به کمال، شناختِ فقر و وابستگى اوست. انسان، فاقد برخى کمالات است و از این فقدان بیزار است، پس به رفع آن مشتاق مى شود و محبتِ کمال را پیدا مى کند.
مراتب محبت
با توجه به این عوامل، درمى یابیم که هرگاه عوامل محبت قویتر باشند، محبت نیز شدیدتر است. بنابراین مى توان برترین رتبه محبت را هنگامى یافت که محبوب در بالاترین مرتبه کمال باشد. برترین محبوب خداست، چرا که کاملترین حقیقت هستى اوست و برترین و شدیدترین محبت وقتى تحقق مى یابد که محبوب خدا باشد.
بالاترین رتبه معرفت به برترین موجود عالَم، شدیدترین محبت را پدید مى آورد. بنابراین هر موجودى که به خداوند معرفت بیشترى داشته باشد، محبت شدیدترى دارد. بیشترین معرفت به خداوند از آنِ خود خداوند است؛ یعنى او به ذات خود معرفت دارد و دیگر موجودات همه از معرفت حقیقت او عاجرند: «ماعرفناک حق معرفتک».
۳- عامل آگاهی انسان
عامل سوم محبت، به انسان اختصاص دارد. آگاهى انسان از فقر خود، ناشى از علم حضورى او به وجود خود است. انسان به خود و محدودیت وجود خود بالاترین آگاهى را دارد. در نگاه اول، این آگاهى در همه انسانها شدید و به یک میزان، است ولى به دو دلیل این معرفت نیز داراى مراتبى است: اوّل آنکه انسانهاى معصیت کار و سرکش، چنان از نفس خویش غافل مى شوند که گاه ادعاى خدایى مى کنند و فقر و نیازمندى خود را منکر مى شوند. در قرآن کریم آمده است: ولاتکونوا کالذین نسوااللّه فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ [حشر ۱۹] و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خود فراموشى کرد، آنان همان نافرمانانند.
در این آیه فراموشى خداوند سبب خود فراموشى معرفى شده است. خودفراموشى همراه با غفلت، از صفات نفس است. کسى که خود را فراموش کند فقر و ذلت و نیازمندى خود را نیز فراموش مى کند، بر خود تکیه مى کند و خود را در برابر خداوند موجودى مستقل گمان مى کند که امور خویش را خود مى تواند تدبیر کند و با استفاده از علم و قدرت خود نیازهایش را برطرف سازد. چنین انسانى از نقص و فقر خویش غافل مى شود و عاملِ محبت به کمال، در او نقصان مى یابد.
دلیل دوم این است که هرکس فقر خود را در مقایسه با کمال الهى، بیشتر و بهتر درک مى کند. کسى که فقر خود را با غناى خداوند مقایسه کند عمق و شدت نیازمندى خود را بهتر از هر کسى درک مى کند؛ زیرا به فقر خود به سبب علم حضورى به خویشتن، آگاه است. چون معرفت انسانها به خداوند داراى مراتب است، معرفت آنها به فقر خویش نیز داراى مراتبى خواهد بود. بنابراین مى توان گفت چون عامل سوم محبت نیز مراتبى دارد، برترین مرتبه محبت و شدیدترین آن، از آن انسانهایى است که بیشترین معرفت را به خداوند دارند و درنتیجه بیشترین معرفت را به فقر و نیازمندى خود دارند.محبت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام ، دو عامل از عوامل محبت را در بالاترین رتبه ممکن داراست:
۱ـ محبوب آنان کاملترین موجود هستى است.
۲ـ معرفت آنان به فقرِ خودْ بالاترین معرفت است.
ولى البته معرفت آن بزرگواران به محبوبشان بالاترین معرفت نیست، چرا که معرفت خداوند به خویش برترین معرفت ممکن به برترین موجود عالم است و درنتیجه محبت خداوند به خویش، برترین محبت است.
محبوبهاى انسان
محبت انسان یا به خویشتن است یا به غیر. محبت انسان به خود، محبتى شدید است؛ چرا که معرفت او به خود بسیار نزدیک است. محبت به غیر، انواعى دارد. انسان به اجسام و افراد و خداوند محبت دارد. محبت انسان به اجسام مانند محبت او به غذا، مناظر زیبا، وسایل رفاه و امثال آن است. محبت به افراد مانند محبت به والدین، فرزندان، همسر، دوستان و خویشاوندان و … است که نوعا یا به محبت انسان به خود باز مى گردند، مانند محبت به فرزند؛ و یا یکى از نیازهاى او براى یافتن کمالى خاص را برآورده مى کند. انسان خواستار کمال است و هرچه در ایجاد رشد و حرکت او به سوى کمال مؤثر باشد محبوب اوست. والدین سبب ایجاد او بوده اند و همسر نیاز او به بقاء و ادامه وجود و نیز درک لذایذ خاصى را برآورده مى کند؛ ولى یکى از نیازهاى انسان که مهمترین نیاز اوست استکمال قوه ناطقه اوست. قوه ناطقه انسان خواستار معرفت است، چون معرفت موجب کمال آن قوه است و هرچه معرفت برتر باشد، کمال این قوه فراهم تر است. پس انسان در جستجوى کمال قوه ناطقه خود، به معرفت خدا مى رسد و چون خدا را شناخت به او عشق و محبت مى ورزد.
محبوبِ حقیقىِ انسان خداست، زیرا هر موجود دیگرى جز او فقیر است و کمال او وابسته به خداست. خدا به او وجود داده است و او از خود چیزى ندارد. انسان محّبِ کمال حقیقى است و هیچ کمالى جز ذات مقدس خداوند، حقیقى و مستقل نیست. پس هیچ محبوبى جز خدا شایسته محبت نیست. هر محبوب دیگرى از آن رو مى تواند محبوب انسان باشد، که مخلوق خداست و جلوه اى از وجود و قدرت و لطف اوست.محبوب حقیقىِ انسان خداست، زیرا موجودى نامتناهى و کمال مطلق است. محبوبهاى دیگر همه ناقصند و هرکس محبوبى جز خدا انتخاب کند محبوبى دروغین را برگزیده است و بزودى در خواهد یافت که محبوب حقیقى چیز دیگرى است. تفاوت محبت به خداوند و غیر او، مانند تفاوت تأثیر داروى شفابخش با تأثیر داروى مسکّن است. داروى مسکّن درد را موقتا تسکین مى دهد، ولى درمان نمى کند و بیمار پس از مدت کوتاهى دوباره دچار درد و رنج مى شود؛ ولى داروى شفابخش علت درد را از بین مى برد. هرکس محبوبى جز خدا اختیار کند، تا مدت زمانى آرام مى گیرد، ولى چون نقص و فقر آن محبوب را دریافت خواستار محبوبى کاملتر مى شود و طلب و خواست او باز مى گردد.
محبت به غیر خدا موجب خسارت و حسرت است، چرا که هر محبوبى جز خدا زوال پذیر است. دنیا و اموال و اولاد، شایسته محبت بى واسطه نیستند. خداوند دنیا را به بارانى تشبیه مى کند که موجب روییدن و شکفتن گیاهان مى شود، ولى سپس خزان مى رسد و همه آن زیباییها نابود مى شوند:
اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرّا ثم یکون حطاما و فى الاخره عذاب شدیدٌ ومغفره من اللّه و رضوان وما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور؛ (حدید۲۰) بدانید که زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون جویى در اموال و فرزندان است. (مثل آنها) چون مثل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن به شگفتى اندازد، سپس (آن کشت) خشک شود و آن را زرد بینى، آنگاه خاشاک شود، و در آخرت (دنیاپرستان را) عذابى سخت است و (مؤمنان را) از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگى دنیا جز کالاى فریبنده نیست.
محبوبهاى دروغین، مزاحم رسیدن به محبوب واقعى هستند و محب را فریب مى دهند و از محبوب واقعى غافل مى کنند. کسى که محبت محبوبى دروغین را در دل دارد، همچون کسى است که داروى مسکن مصرف کرده و چون دردى احساس نمى کند از درمان خود غافل مى شود و زمان را براى درمان از دست مى دهد. تأخیر در درمان ممکن است خطرناک و هلاک کننده باشد. تأخیر در محبت ورزیدن به محبوب حقیقى نیز ممکن است باعث کدورت دل و غفلت از او شود و به انکار خدا و لطف و احسان او بیانجامد.
نشانه هاى محبت حقیقى
۱ـ محبت حقیقى پایدار است. محبتهایى گذرا هستند که یا محبوب به خطا برگزیده شده باشد و یا محبوب اصلاً محبوب نبوده باشد. هرگاه کسى گمان کند موجودى داراى کمال است و به آن محبت ورزد و سپس دریابد که هیچ کمال اصیلى در او نبوده است، محبت او زایل مى شود و به جستجوى موجود کامل برمى آید. همچنین اگر محبت به چیزى یا کسى براى رفع نیاز خویش باشد، پس از رفع نیاز، محبت به آن محبوب تمام مى شود؛ چرا که نیاز محبّ برآمده است و کمالِ مورد نظر خویش را یافته است.محبت به خداوند پایدار است، زیرا کمال حقیقى فقط از آن اوست و هیچگاه انسان خداشناس به معرفتِ کاملِ خداوند نمى رسد. در هر مرتبه از معرفت به خدا، انسان به ضعفِ معرفت خویش آگاه مى شود و خواهان ارتقاء معرفت خود به خداوند مى گردد؛ چرا که خداوند موجود بى پایانى است که عقول از معرفتِ کنه او عاجزند و هرچه در وادى معرفه اللّه مى شتابند، باز هم راه باقى است و اشتیاق فراوان تر مى شود.
۲ـ محبت حقیقى محبتى است که محب به هرچه که به محبوب انتساب دارد علاقمند باشد. انسانهاى عارف به همه مظاهر هستى محبت دارند؛ به انسانها، طبیعت، حیوانات، رودها و جنگلها… چرا که همه اینها را جلوه خدا و مخلوق ذات اقدس اومى دانند.
۳ـ محبت واقعى محب را گوش به فرمان محبوب مى کند. محب همیشه در آرزوى رضاى محبوب است. پس همانطور که او مى خواهد عمل مى کند و خود را آنگونه که محبوب مى پسندد مى سازد. محب واقعى، اراده محبوب را بر اراده خود مقدم مى دارد و با خواست او مخالفت نمى کند.
۴ـ محب واقعى همیشه به یاد محبوب است و هیچ چیز دیگرى موجب غفلت او از یاد محبوب نمى شود.
۵ـ محب واقعى خواستار دیدار محبوب و همنشینى و هم صحبتى با اوست. محب واقعى شنیدن سخن محبوب و سخن گفتن با او را دوست دارد و از دیدار محبوب سیر نمى شود.
محبت به خدا
محبت به خداوند محبت راستین است و خداوند یگانه محبوب حقیقى است. همه نشانه هاى محبت حقیقى در محبت به خدا هست. محبت به خداوند پایدار و زوال ناپذیر است، چرا که هیچ کمالى برتر از خداوند نیست و هیچ جمالى زیباتر از او وجود ندارد. کسى که خدا را بیابد همه چیزها در چشم او ناقص و حقیر مى آید:
ماذا وَجد من فقدک وماالذى فقد من وجدک لقد خاب من رضى دونک بدلاً؛ [دعای عرفه امام حسین علیه السلام] آنکه تو را نیافت، چه یافت؟ و آنکه تو را یافت، چه نیافت؟ کسى که به غیر تو راضى و مایل گشت یقیناً محروم شد.
محبت به خداوند با هیچ محبت دیگرى قابل قیاس نیست. هر محبت دیگرى اگر در طول محبت خدا باشد و به سبب محبت به خدا باشد، محبتى راستین وگرنه دروغین است. کسى که غیر خدا را دوست مى دارد و محبت او را بر محبت خدا برمى گزیند، مؤمن نیست. مؤمنان بیشترین محبت را به خداوند دارند. «والذین آمنوا اشدّ حبا للّه» (بقره ۱۶۵) . محبت خدا شرط ایمان است و کسى مؤمن است که خدا و رسولش را بیش از هر چیز دیگرى دوست داشته باشد. از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده است:لایؤمن احدکم حتى یکون اللّه ورسوله احب الیه مما سواهما؛ (البخاری ۱- ۶۰.و روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۶، ص: ۱۴۵) هیچیک از شما تا زمانى که خدا و رسولش محبوبترین کس در نزد او نباشد، ایمان نیاورده است.
مؤمنان واقعى مى خواهند قلبشان آکنده از محبت خداوند باشد تا هیچ محبت دیگرى در آن جاى نگیرد. امام زین العابدین علیه السلام در دعاى «ابوحمزه ثمالى» اینگونه دعا کرده اند: اللهم انى اسئلک ان تملأ قلبى حبا لک؛ اى خدا از تو مى خواهم که قبلم را از محبتت آکنده سازى.
ویژگى دوستان حقیقى خدا این است که جز محبت او را در دل نداشته باشند. امام حسین علیه السلام در دعاى «عرفه» اینچنین مناجات مى فرمایند:انت الذى ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتى لم یحبوا سواک؛ تو همانى که بیگانگان را از دلهاى دوستانت زدودى تا جز تو را دوست ندارند.
دومین نشانه محبت حقیقى، محبت به همه چیزهایى است که به محبوب انتساب دارد. محبت به غیر خدا وقتى مذموم است که محب، محبوب را مستقل بداند و کمال و جمالِ آن را وابسته و ناشى از خداوند نداند؛ ولى اگر کسى مخلوقاتِ خداوند را به خاطر انتساب به خداوند بخواهد و دوست بدارد، محبت او ممدوح و پسندیده است. اینگونه دوستى منافاتى با دوستى خدا ندارد، بلکه عین دوستى با خداست. محبت به بندگان صالح خدا محبت خداست. کسى که بنده صالحى را به سبب ارتباط و اتصال با خدا دوست دارد، کسى را دوست دارد که خدا دوستدار اوست، پس محبت او اصالتا از آن خداست و ترشحى از محبت به خداوند است. خداوند بندگان مؤمن و صالح را دوست دارد و بندگان ظالم و عاصى را دوست نمى دارد؛ پس کسى که حب و بغض خود را متناسب با حبّ و بغض خداوند نماید مى تواند مدعى دوستى خدا باشد:من احب للّه وابغض لله واعطى لله ومنع للّه فهو ممّن کمل ایمانه؛ (المحاسن للبرقی/ ج ۱ ص ۲۶۳) کسى که به خاطر خدا محبت و بغض ورزد و به خاطر خدا ببخشاید و باز دارد پس او کسى است که ایمانش کامل شده است.
در روایات آمده است که دوستى مؤمنین به یکدیگر از بزرگترین شاخه هاى ایمان است و کسى که دوستى و دشمنى او براى خدا باشد برگزیده خداوند است. اهمیت محبت ورزیدن به کسانى که خداوند آنها را دوست مى دارد و دشمنى با دشمنان خدا، به قدرى است که این دوستى و دشمنى محک ایمان و نیک سیرتى انسانهاست. امام صادق علیه السلام به یکى از اصحاب خود مى فرمایند: اگر مى خواهى بدانى که آیا در تو نیکى و خیرى هست، به قلب خود رجوع کن. اگر بندگان مطیع خدا را دوست مى دارى و گناهکاران را دشمن مى دارى، پس در تو خیرى هست و خداوند تو را دوست دارد و اگر چنین نیستى، در تو خیرى نیست و مبغوض خداوند هستى. انسان با آنکه دوست مى دارد همراه است.
اینگونه روایات نشان مى دهد که محب واقعى خداوند، به غیر خداوند نیز محبت دارد، چرا که آن غیر به خدا منسوب است و اگر کسى به محبوبهاى خداوند یعنى انبیاء و اولیاء و صالحان دوستى نورزد، محبت او به خداوند واقعى نیست و نیز اگر دشمنان خدا را که رشته اتصال و ارتباط با خداوند را گسیخته اند دشمن ندارد، به خداوند محبت واقعى ندارد و ایمان او حقیقى نیست: لاتجد قوما یؤمنون باللّه والیوم الآخر یوادون من حاد اللّه ورسوله ولو کانوا آباؤهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فى قلوبهم الایمان وایدّهم بروحٍ منه ویدخلهم جنّاتٍ تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها رضى اللّه عنهم ورضوا عنه اولئک حزب اللّه الا ان حزب اللّه هم المفلحون؛ (المجادله /۲۲) قومى را نیابى که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کسانى را که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند ـ هرچند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند ـ دوست بدارند. در دل اینهاست که خدا ایمان را نوشته و آنها را با وحى از جانب خود تأیید کرده است و آنان را به بهشتهایى که از زیر درختان آن جویهاى روان است در مى آورد، همیشه در آنجا ماندگارند، خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند، اینانند حزب الله. آرى، حزب خداست که رستگارانند.
محب واقعى خدا، خود را آنگونه که خدا مى پسندد مى سازد. عمل خود را مطابق خواست او مى نماید و ظاهر خویش را خداپسند مى آراید. محب واقعى خدا، مى کوشد محبوب خدا باشد. هر محبى آرزو دارد که محبوبش به او محبت داشته باشد. راه این محبت دوسویه را محبوب حقیقى بر زبان حبیبش جارى نموده و به ما آموخته است:قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونى یحببکم اللّه. (آل عمران /آیه ۳۱)
تبعیت از پیامبر صلى الله علیه و آله نشان راستگویى در اظهار محبت است و چون کسى در محبت خویش به خداوند صادق باشد، خداوند نیز او را دوست مى دارد. تبعیت از پیامبر صلى الله علیه و آله یعنى عمل به کارهایى که خدا دوست دارد و ترک آنچه خداوند نمى پسندد. براى ساختن خویش به چهره و گونه اى خداپسند، باید از خود خدا و رسول او پرسید که چگونه باشیم. در قرآن کریم پاکیزگان، توبه کنندگان، محسنین، متقین، صابران، مقسطین، و کسانى که بر خدا توکل مى کنند و در راه او مى رزمند، محبوب خدا معرفى شده اند و تجاوزکاران، ظالمان، مفسدان، کافران، گنه کاران، مستکبران، خیانت پیشگان، مسرفان و کسانى که نعمتهاى خداوند را کفران مى کنند محبوب خدا نیستند.
پس اگر کسى خواهان محب واقعى شدن است و مى خواهد محبوب خدا باشد، باید از این راهنمایى ها بهره گیرد و با پیروى از دستورات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، دل خویش را از محبت غیر پاک سازد و سر به فرمان پروردگار نهد. کسى که دوستدار واقعى خداست، از مناجات با او لذت مى برد و از اینکه خدا با او سخن بگوید شادمان مى شود. درباره سخن گفتن خدا با انسان ،اشاره اى به فضیلت و آثار تلاوت قرآن بکنیم؛ قرآن سخن خدا با بنده و عهد او با بندگان است. از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
القرآن عهداللّه الى خلقه، فقد ینبغى للمرء المسلم أن ینظر فى عهده و أن یقرأ منه فى کل یومِ خمسین آیهً؛ قرآن عهد خداوند با بندگان است. پس بر هر مسلمانى شایسته است که در عهد خداوند نظر کند و در هر روز پنجاه آیه قرائت نماید.
یاد آوری:
در پایان این مبحث مناسب است یادآورد شویم که محبت خدا به انسان با محبت انسان به خدا فرق مى کند. خداوند کمال مطلق است و انسان نیاز مطلق. انسان خواستار کمال است، پس به کمال مطلق عشق مى ورزد و خواهان اوست. ولى در برابر کمال خداوند هیچ کمال دیگرى وجود ندارد. پس مقصود از محبت خدا به بندگان استکمال بنده است، یعنى چون بنده به اختیار خود طریق کمال را مى گزیند، خداوند او را دوست مى دارد و در این کمال جویى او را یارى مى دهد و چون بنده راه هلاکت و سقوط را در پیش گیرد غضب الهى شامل حال او مى شود. دوستان خدا اگر قلب خود را از محبت غیر او خالى کنند و هرچه را او مى پسندد و فرمان مى دهد عمل نمایند و همواره در یاد او باشند، خداوند نیز آنان را دوست مى دارد و کمال مطلوب آنان را به آنها اعطا مى کند.
ب ) راه های افزایش حب اهل بیت ؟
– از این که همچنان قلب شما نورانی است، و بدنبال محبت خوبان عالم هستید، به شما تبریک می گوئیم. و امیدواریم شکر این نعمت بسیار بزرگ و گرانبها را با استحکام بخشیدن این علاقه ادا کنید.
محبت یک عاطفه اساسی، سازنده شخصیت و رشد دهنده ی آدمی به سمت کمال و رشد است. محبت و دوست داشتن یک موتور قوی برای وفا داری، ایثار و در یک کلام به سمت تمام خوبیها است. در محبت و عشق دو روح با هم پیوند می خورند. و بسیار به هم نزدیک می شوند.بر همین اساس انسان گاهی افرادی را می بیند به یاد خالق خود می افتد. زیرا روح آنها بر اثر محبت به پروردگار رنگ خدا را گرفته است.آری محبت اکسیری است که در وجود هر کس قرار گیرد مس وجودش را طلا می کند.
– «حب»؛ یعنى، رغبت و میل انسان به چیزى. اگر این میل باطنى و رغبت دل به چیزى شدید و قوى شود، آن را عشق مى نامند۱. جایگاه حب اهل بیت (علیهم السلام) را باید از قرآن و روایات اخذ کرد.
در اهمیت و جایگاه محبت اهل بیت (علیهم السلام) همین بس که قرآن، آن را تنها پاداش رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) معرفى کرده است:«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى »۲؛ «[ اى پیامبر!] بگو از شما هیچ پاداشى درخواست نمى کنم، جز آنکه نزدیکان مرا دوست بدارید».
– رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «لا یؤمن احدکم حتى اکون احبّ الیه من ولده و والده و الناس اجمعین»۳؛ «هیچ کس از شما ایمان ندارد؛ مگر اینکه من نزد او، از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب تر باشم».
– آن حضرت اصل ایمان را مشروط به «حبّ» خود مى داند و در روایتى دیگر براى آن، مرتبه بالاترى معرفى مى کند: «لایؤمن عبد حتى اکون احب الیه من نفسه ویکون عترتى احب الیه من عترته و یکون اهلى احب الیه من اهله و یکون ذاتى احب الیه من ذاته»۴؛ «هیچ بنده اى ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او، از خودش محبوب تر باشم و ذریه من پیش او، از ذریه خودش محبوب تر باشد و اهل من پیش او، از اهل خودش محبوب تر باشند و ذات من نزد او، از ذات خودش محبوب تر باشد».پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این روایت، شرط ایمان را حُب خود و اهل بیت خویش – آن هم در مراحل بالاتر – معرفى کرده است؛ زیرا به طور معمول انسان به خود علاقه شدیدى دارد و او نزد خود از همه محبوب تر است؛ سپس فرزندانش و آن گاه دیگر نزدیکان او.
اما وقتى انسان در حُب کسى، به مرتبه بسیار بالا مى رسد، او را بر خود و فرزندان، نزدیکان و همه کسان دیگر ترجیح مى دهد و این همان مرتبه شدید و قوى حب است که به آن «عشق» مى گویند. بنابراین حب اهل بیت و ائمه اطهار(علیهم السلام)، باید در حد اعلا باشد و هر اندازه از این حد فروتر باشد، به همان اندازه ایمان شخص، نقص و کاستى دارد.
– به عبارت دیگر درجات ایمان با درجات حبّ پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت (علیهم السلام) پیوستگى دارد و با آن سنجیده مى شود.
دوستى اهل بیت (علیهم السلام) در عمل
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «یا جابر! بلّغ شیعتى عنّى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بیننا و بین اللّه عزوجل و لا یتقرّب الیه الا بالطاعه یا جابر من اطاع اللّه و احبنا فهو ولینا و من عصى اللّه لم ینفعه حبنا»۵؛ «اى جابر! از طرف من، به شیعیانم سلام برسان و به آنان اعلام کن که هیچ قرابت و خویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با اطاعت و بندگى به درگاه الهى تقرّب مى یابد. اى جابر! هرکس خدا را اطاعت کند و همراه آن به ما محبت ورزد، دوست و محبّ ما است و هرکس خدا را معصیت کند، حب ما برایش نافع نیست».
بنابراین اولین شرط حب اهل بیت (علیهم السلام)، اطاعت از حق تعالى و پرهیز از گناه است. ممکن است کسى درجه پایین محبت (همان میل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصیت هم باشد! چنین حبّى، چندان سود بخش نیست. البته معصیت هاى اتفاقى – که بعد از آن توبه باشد – باعث نمى شود حب اهل بیت (علیهم السلام) سودى نبخشد.
حضرت على (علیه السلام) فرمود: «انا مع رسول الله و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فلیأخذ بقولنا ولیعمل بعملنا…»۶ ؛ «من با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که عترت من هم با من هستند، بر حوض [کوثر] اشراف داریم. پس هر کس ما را مى خواهد، هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را، عمل کند …». بنابراین محبت باید در عمل جلوه گر شود.
راه هاى کسب دوستى اهل بیت (علیهم السلام)
۱. معرفت اهل بیت (علیهم السلام): در پرتو معرفت امام، به کمالات و ویژگى هاى او بیشتر واقف مى گردیم و این آشنایى به طور طبیعى شیفتگى و محبّت را در پى دارد.
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «الامام عَلَم بین اللّه عزوجل و بین خلقه، فمن عرفه کان مؤمنا و من انکره کان کافرا»۷؛ «امام آن شاخص [ و دلیل و راهنماى ] آشکار است که بین خداى عز و جل و خلقش قرار گرفته است. پس هر کس او را شناخت، مؤمن مى گردد و هر کس او را انکار کرد [ و نشناخت ]، کافر مى گردد». مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است.
۲. اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام): اگر کسى شناخت لازم و کافى از اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مى داند؛ ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نیست، در این صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان سرپیچى کند! عصیان به هر اندازه باشد، به همان مقدار کدورت و بغض مى آورد. کدورت و بغض، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصیان شود، به همان اندازه بغض و کدورت نسبت به آنان در دل ایجاد مى شود و برعکس، هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا، دل را فرا مى گیرد.
امام رضا(علیه السلام) مى فرماید: «اللهم انى اسئلک … العمل الذى یبلغنى حبک …»۸ ؛ «خدایا! از تو آن عملى را مسألت مى کنم که حب تو را به من برساند». بنابراین یکى از راه هاى عملى وصول به «حب اهل بیت (علیهم السلام)»، اصل عمل و اطاعت است.
۳. توسّل با معرفت: در پرتو شناخت امام، مى فهمیم همه چیز ما به او وابسته بوده و وى واسطه فیض و کمال است۹. اگر توسل با شناخت و توجه همراه باشد، ترنم عارفانه و عاشقانه اى است که حب را در دل بیش از پیش مى پروراند.
۴. یکی از عواملی که در ایجاد محبت و عشق ورزی بسیار نقش مهمی ایفا می کند، و سبب شعله ور شدن این عاطفه مثبت و سازنده میگردد، شخصیت، اخلاق و منش طرف مقابل است. آدمی به طور کلی انسانهای که دارای فضائل اخلاقی مانند: ایثار، محبت، گذشت، مهربانی و جوان مردی هستند را دوست می دارد. اگر چه خود فاقد آن اخلاق نیک باشد. و همچنین انسان از افرادی که دارای اخلاق ناپسند مانند: حسود، خسیس، متکبر می باشند دوری می جوید. اگر چه خودش مبتلا به آن رفتارهای نادرست باشد.
تمام خوبیها و صفات نیک در چهارده معصوم – علیهم السلام – که آینه ی تمام نمای صفات خداوند هستند، یافت می شود. همین امر سبب می گردد که محبت نسبت به آنان در هر فردی ایجاد شود.
به یک مورد از برخورد آن بزرگوارن اشاره می کنیم. حضرت رضا – علیه السلام – به حمام رفت. شخصی امام را نمی شناخت از امام تقاضا کرد، بدنش را کیسه بکشد. امام بر خواست و به کیسه کشیدن مشغول شد، ولی برخورد محترمانه ی افرادی که در حمام بودند، با آن بزرگوار موجب شد آن شخص امام را بشناسد، و با شرمندگی به عذر خواهی پردازد. اما امام به کسیه کشیدن همچنان ادامه دادند.
آری براستی با شنیدن همین داستان علاقه ما به آن مهربانان عالم چند برابر می شود. لازم به توجه هست همین توجه و مطالعه اخلاق کریمانه آنان عزیزان در ایجاد محبت به آنان و رفتن و آراستن خود به آن صفات بسیار اثر گذار است. پیامبر اکرم ـ صل الله علیه وآله و سلم ـ بیشترین اثر گذاریشان بر اعراب جاهلی به وسیله همین اخلاق عظیم و نیکو بوده است. تا جای که قرآن اشاره می کند که اگر نرم خو نبودی آنها به دور تو جمع نمی شدند.
با مراجعه به کتابهای که در مورد زندگی اهل بیت، سیره و اخلاق آنان نوشته شده می توان به کمالات آنان بیشتر شناخت پیدا کرد و همین امر در افزایش محبت مهم است.
۵ . در احادیث برای ایجاد محبت اهل بیت ـ علیهم السلام – اموری ذکر شده است. از قبیل : دوستی با افراد مومن و با ایمان، دشمنی با دشمنان آنان، رشد ایمان، دعا و به کردار و گفتار آن بزرگواران پایبند بودن. اگر کسی به همین نکات توجه کند خیر دنیا و آخرت نصیب او شده است.
۶-گفتیم که یکی از راههای کسب دوستی ، بررسی روایات در این مورد است ، در ذیل بعضی از روایاتی که از طریق اهل سنت به ما رسیده است را می بینیم :
– زمخشرى در کشاف حدیثى نقل کرده که فخر رازى و قرطبى نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند: حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد ص و اهمیت حب آنها را بیان مى دارد، مى گوید: رسول خدا ص فرمود:
من مات على حب آل محمد مات شهیدا.
الا و من مات على حب آل محمد (ص) مغفورا له.
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان.
الا و من مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه ثم منکر و نکیر.
الا و من مات على حب آل محمد یزف الى الجنه کما تزف العروس الى بیت زوجها.
الا و من مات على حب آل محمد فتح له فى قبره بابان الى الجنه.
الا و من مات على حب آل محمد جعل اللَّه قبره مزار ملائکه الرحمه.
الا و من مات على حب آل محمد مات على السنه و الجماعه.
الا و من مات على بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه اللَّه الا و من مات على بغض آل محمد مات کافرا.
الا و من مات على بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه:
هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود بخشوده است.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود با توبه از دنیا رفته.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود مؤمن کامل الایمان از دنیا رفته.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت مى دهد، و سپس منکر و نکیر (فرشتگان مامور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود او را با احترام به سوى بهشت مى برند آن چنان که عروس به خانه داماد.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود در قبر او دو در به سوى بهشت گشوده مى شود.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى دهد.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد ص از دنیا رود بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته.
آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد ص از دنیا رود روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر مى شود که در پیشانى او نوشته شده: مایوس از رحمت خدا!
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد ص از دنیا برود کافر از دنیا رفته
آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد ص از دنیا برود بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد « تفسیر کشاف جلد ۴ صفحه ۲۲۰ و ۲۲۱- تفسیر فخر رازى جلد ۲۷ صفحه ۱۶۵ و ۱۶۶- تفسیر قرطبى جلد ۸ صفحه ۵۸۴۳- تفسیر ثعلبى ذیل آیه مورد بحث از جلیل بن عبد اللَّه بجلى (طبق نقل المراجعات نامه شماره ۱۹).».
جالب اینکه فخر رازى بعد از ذکر این حدیث شریف که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است مى افزاید:
آل محمد ص کسانى هستند که بازگشت امرشان به او است، کسانى که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد آل محسوب مى شوند، و شک نیست که فاطمه و على و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند، و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است، بنا بر این لازم است که آنها را آل پیامبر ص بدانیم.
سپس مى افزاید: گروهى در مفهوم آل اختلاف کرده اند، بعضى آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر مى دانند، و بعضى گفته اند آنها امت پیامبرند، اگر این واژه را بر معنى اول حمل کنیم آل پیامبر تنها آنها هستند، و اگر به معنى امت که دعوت او را پذیرفتند بدانیم باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خدا ص آل او محسوب مى شوند، بنا بر این به هر تقدیر آنها آل هستند و اما غیر آنها در لفظ آل داخلند یا نه؟ محل اختلاف است.
سپس فخر رازى از صاحب کشاف چنین نقل مى کند: وقتى این آیه نازل شد عرض کردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزندشان.
بنا بر این ثابت مى شود که این چهار تن ذى القرباى پیغمبرند و هنگامى که این معنى ثابت شد واجب است از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند.
فخر رازى مى افزاید: دلائل مختلفى بر این مساله دلالت مى کند:
۱- جمله إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى که طرز استدلال به آن بیان شد.
۲- شک نیست که پیامبر فاطمه را دوست مى داشت و درباره او فرمود: فاطمه بضعه منى یؤذینى ما یؤذیها : فاطمه پاره تن من است آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است! و با احادیث متواتر از رسول خدا ص ثابت شده که او على و حسن و حسین را دوست مى داشت، و هنگامى که این معنى ثابت شود محبت آنها بر تمام امت واجب است چون خداوند فرموده: وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ: از او پیروى کنید تا هدایت شوید «اعراف- ۱۵۸
و نیز فرموده: فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ: کسانى که فرمان او را مخالفت مى کنند از عذاب الهى بترسند «۲» و نیز فرموده: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ:
بگو اگر خدا را دوست مى دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست دارد «۳» و نیز فرموده لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ: براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود «۴».
۳- دعاى براى آل افتخار بزرگى است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شده: اللهم صل على محمد و على آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد، و چنین تعظیم و احترامى در حق غیر آل دیده نشده است، بنا بر این همه این دلائل نشان مى دهد که محبت آل محمد ص واجب است.
سرانجام فخر رازى سخنان خود را در این مساله با اشعار معروف شافعى پایان مى دهد:
یا راکبا قف بالمحصب من منى و اهتف بساکن خیفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجیج الى منى فیضا کما نظم الفرات الفائض
ان کان رفضا حب آل محمد: فلیشهد الثقلان انى رافضى!!
اى سوارى که عازم حج هستى! در آنجا که در نزدیکى منى ریگ براى رمى جمرات جمع مى کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بایست، و فریاد بزن به تمام کسانى که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت مى باشند.
فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان از مشعر به سوى منى کوچ مى کنند و همچون نهرى عظیم و خروشان وارد سرزمین منى مى شوند.
آرى فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد ص رفض و ترک است، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضیم! «تفسیر فخر رازى جلد ۲۷ صفحه ۱۶۶ ».
آرى این است مقام آل محمد ص که ما به دامانشان چنگ زده ایم و آنها را رهبر خویش و راهنماى دین و دنیا پذیرفته ایم، الگو و اسوه خویش مى دانیم و تداوم خط نبوت را با امامت آنها مى بینیم.
البته غیر از احادیث فوق روایات فراوان دیگرى در منابع اسلامى نقل شده که از نظر رعایت اختصار و قناعت به جنبه هاى تفسیرى به هفت روایت فوق اکتفاء کردیم، ولى ذکر این نکته را مناسب مى دانیم که در بعضى از منابع کلامى مانند احقاق الحق و شرح مبسوط آن، حدیث معروف فوق در مورد تفسیر آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى از حدود پنجاه کتاب از کتب اهل سنت نقل شده است که نشان مى دهد تا چه اندازه نقل این روایت گسترده و مشهور بوده است قطع نظر از منابع فراوانى که از طرق اهل بیت این حدیث را نقل مى کند.
۶ .آیت الله امجد حفظه الله : برای ایجاد محبت اهل بیت دو راه است . یکی عملی و دیگری علمی :
راه عملی : ۱- با اطاعت خدا ، محبت اهل بیت در دل ما زیادتر می شود. چون انسان در اثر اطاعت خدا نورانی می شود : قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ … [آل عمران : ۳۱] ؛‌ … وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا …[نور : ۵۴]
۲- با ارتباط و خدمات و جنبه های عاطفی . مثل احترام به علما و عزاداران و کفش جفت کردن و چای دادن و امثالهم وخدمت به محبین اهل بیت علیهم السلام.
راه علمی :
۱- فضائل و کرامات و کمالات حضرات علیهم السلام را مطالعه کردن .
۲- مطالعه کلمات حضرات علیهم السلام که معجزات قولی است .
ب) برای علاقمندی به خصوص امام حسین علیه السلام راههای بسیاری وجود دارد که به چند نمونه آن اشاره می شود :
۱- پیمودن همان مسیری که برای همه اهل بیت علیهم السلام طرح شد .
۲- افزایش مطالعه راجع به خصوص امام حسین علیه السلام
۳- توجه به بعضی از روایاتی که در خصوص امام حسین وارد شده ،مانند :
«احب الله من احب حسینا » خداوند کسی راکه حسین علیه السلام را دوست داشته باشد، دوست دارد.
۴- شرکت در مجالس مربوط به امام حسین علیه السلام ، وسینه زنی وعزاداری برای آن حضرت .
۵- سفر به کربلا برای زیارت مرقد مطهر حضرت اباعبدالله علیه» السلام وشهدای کربلا ودر خواست از خود آن حضرت برای ازدیادچتین محبتی .
ج) برای ازدیاد محبت به خصوص امام زمان علیه السلام نیز راههای بسیاری وجود دارد که به چند نمونه آن اشاره می شود :
۱- پیمودن همان مسیری که برای همه اهل بیت علیهم السلام طرح شد .
۲- ازحضرت آیت الله العظمی بهجت سوال کردند:برای ازدیاد محبت به حضرت ولی عصر(عج) چه کنیم ؟فرمودند:گناه نکنیدونمازاول وقت بخوانید.
۳- افزایش مطالعه راجع به خصوص امام زمان علیه السلام ، یکی از راه‌های افزایش محبت به امام زمان(ع) اینست که مطالعات خود را نسبت به امامت افزایش دهیم و مفهوم امامت را در قلب خود تثبیت کنیم. باید معارف ولایی خود را تفصیل دهیم و با ویژگی‌ها و مشخصات امام کاملاً آشنا شویم. همین معرفت سبب افزایش محبت در قلب ما خواهد شد.
۴- انجام وظیفه در زمان غیبت ، بعضی از این وظایف در ذیل آمده است :
وظایف شیعیان در عصر غیبت با شیعیان صدر اسلام که کنار پیامبر (ص) و ائمه طاهرین زندگی می‌کردند علاوه بر آنکه تغییر نکرده حساس‌تر و سنگین‌تر هم شده است زیرا به هنگام انجام فرائض و وظایف در آن زمان امام و رهبر در کنار آنها به صورت عینی و ملموس بود و امروز در حجاب غیبت است.وظیفه شیعه در عصر غیبت آن است که بر آنچه از حق و حقیقت به او رسیده ثبات قدم داشته باشد و چنگ بزند به آن حبل متین تا محفوظ بماند این وظایف عصر غیبت در قرآن کریم و روایات و سنت پیامبر (ص) و ائمه با الفاظ مختلف مشخص شده است که به اهم آن می‌پردازیم:
۱-شناخت امام زمان (عج)
شناخت امام زمان (عج) یکی از اهم وظایف مسلمانان است زیرا وقتی او را بشناسیم و به صفات و خصوصیات آن حضرت آشنا شویم بهتر به وظایف خود به عنوان یک مسلمان می‌پردازیم. این شناخت تا آن اندازه اهمیت دارد که بنا به قول حضرت پیامبر (ص) و معصومین هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد چون کسی است که زمان جاهلیت مرده باشد «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتاً جاهلیه » (مجلسی / ج ۳ ص ۳۸۲)
این شناخت باید ما را مصون بدارد از شک و شبهه نسبت به وجود آن بزرگوار و ما را از اقوال و اعمال و تبلیغات گمراه کننده مدعیان دروغین نجات دهد، «برای چنین شناختی باید دو نوع معرفت داشت اول شناخت نسبت به شخص امام زمان (عج) از نظر نام و نشان و زندگی و … و دوم شناخت صفات و ویژگیهای آن حضرت (موسوی اصفهانی – ج ۱ ص ۵۱۲)
شناخت ویژگیها و صفات آن حضرت در زمان حاضر اهمیت بسیار زیاد دارد. زیرا وقتی شناخت حاصل شد دیگر امام زمان خود را از یاد نمی‌بریم و هر گاه از او یاد می‌کنیم فقط یک نام در ذهن ما نقش نمی‌بندد بلکه یک شخصیت کامل باصفات عالیه مجسم می‌گردد که حتی نام و القاب ایشان الگو دهنده به شیعیان خواهد بود.
این شناخت بر ساخت زندگی فردی و اجتماعی تأثیر می‌گذارد و به دلها گرمی می‌دهد و به همین علت است که باید دعا کنیم که : «الهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک خللت عن دینی» (کلینی / ج ۵ /۳۳۷)
۲- انتظار فرج:
شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنی روایت می‌کند روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن الحسین بن ابی طالب وارد شدم و می‌خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او، پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و گفت « یا ابا القاسم، ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبه و یطاع فی ظهوره هو الثالث من ولدی» (شیخ صدوق / ج ۲/ص ۳۷۷)
یعنی ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ماست و اوست مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین (امام) از فرزندان من است.
امام خمینی (ره) در صحیفه نور می‌فرمایند : انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور آن انشاء الله تهیه شود.«امام خمینی / ج ۲/ ۱۹۸)
برای منتظران موعود آخر الزمان در روایات معصومین چنان مقام و منزلتی بر شمرده‌اند که انسان تعجب می‌کند منجمله شیخ صدوق از قول امام صادق (ع) نقل کرده است : « المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله » (شیخ صدوق / ج ۲ ص ۳۷۸) یعنی منتظر امر (حکومت) ما مثل آن است که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد.
در همان کتاب به نقل از امام صادق (ع) روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران آن حضرت نقل شده است « طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبه و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا یحزنون » (شیخ صدوق / ج ۲ ص ۳۷۵)
یعنی خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور اویند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او آنان اولیای خدا هستند، همانها که نه ترسی بر ایشان هست و نه اندوهگین شوند.
انتظار فرج امام زمان (عج) تا آن اندازه با ارزش است که مقام شیعه را تا اولیاء الله بالا می‌برد و چنان حالتی به انسان دست می‌دهد که ترس و اضطراب و اندوه در درون او نخواهد بود و به قول حضرت امیرالمؤمنین (ع) بهترین اعمال در نزد خداوند بزرگ انتظار فرج است.
مرحوم مجلسی از قول حضرت علی (ع) نقل کرده است : « انتظروا الفرج و لاتیأ سوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار الفرج» (مجلسی / ج ۱۸ ص ۱۲۶) یعنی منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نا امید نشوسید به درستی که خوشایند‌ترین اعمال نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است.
۳- تهذیب و خودسازی:
وظیفه شیعه منظر صاحب الزمان خود سازی برای اساس معیارهای اصلی است، گوهر وقتی پاک شد قابل فیض می‌شود و انسان وقتی مهذب گردید شایسته خدمت به حضرت امام زمان می‌گردد. خودسازی و تهذیب نفس خود به خود انجام نمی‌گیرد این وظیفه در دوران کودکی و از دامان مادر باید شروع شود و نظامهای تعلیم وتربیت و جامعه باید میدانی را فراهم سازند که در بستر آن افراد به سجایای اخلاقی و معیارهای اسلامی آشنا شوند و متخلق به صفات نیکو گردند.
در توقیع شریفی از جانب آن حضرت به شیخ مفید صادر شده است عامل طولانی شدن غیبت ایشان گناهان و اعمال ناشایسته‌ای است که از شیعیان آن حضرت صادر می‌شود « فما یحسبنا عنهم الا ما یتصل بنا عما نکرهه، و لا نؤئره منهم» (النعمانی / ج ۱۶ ص ۲۰۰)یعنی تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده می‌دارد همان چیزهای نا خوشایند است که از ایشان به ما می‌رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمی‌رود.
۴- پیوند با مقام ولایت:
از حضرت امام محمد باقر (ع) نقل شده که در تفسیر «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقو الله لعلکم تفلحون» (آل عمران – آیه ۲۰۰) فرمودند : « اصبروا علی اداء الفرائض و صابروا عدولکم و رابطوا امامکم (المنتظر) » (نعمانی ص ۱۹۹) یعنی : بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایداری کنید و پیوند خود را به امام منتظر مستحکم نمایید.
پیرو آن حضرت باید دائم به فکر تجدید و ادامه عهد و پیمان با آن حضرت باشد ائمه ما سفارش به بیعت و وفای به عهد با امام زمان کرده‌اند پیوند دائمی شیعیان با ولایت حجت خدا دائمی و نا گسستنی است.هنگامی که هر روز دعا برای فرج امام زمان می‌خوانیم و با او تجدید بیعت می‌کنیم متوجه وظایف خود نسبت به امام زمان می‌شویم هرگز تن به خواری و بی عدالتی و سستی و رکود و گناه نخواهیم داد و از خود بیگانه نخواهیم شد و هویت خود را از دست نمی‌دهیم.
۵- الگو قرادادن آن حضرت:
کسی که امام زمان خود را شناخت باید رفتار وکردار اورا سرمشق خود قرار دهد. کلمات، فرمایشات ایشان را آویزه گوش کند. اهداف و آرمانهای او را بشناسد حتی به معانی و مفاهیم القاب ایشان توجه داشته باشد. اقتدا و تأسی همراه با شناخت ایشان عین اطاعت از فرامین خدا و حضرت رسول الله (ص) است.
وقتی آن حضرت را مظهر عدالت گستری می‌دانیم، عدالتخواهی را پیشه می‌کنیم، هنگامی که می‌فهمیم ایشان زهد پیشه هستند و بی توجه به مادیات،ما نیز آن را سرمشق قرار می‌دهیم. زمانی که متوجه می‌شویم ایشان از وظیفه شناسی و مسؤولیت پذیری و وفای به عهد خوشحال می‌شوند آن را الگو قرار می‌دهیم.
۶- تکریم و احترام:
امام زمان (عج) که رهبری و هدایت ما را به عهده دارد شایسته تکریم است، او را که دوست می‌داریم و به او عشق می‌روزیم برای ما ارزشمند و قابل احترام است، تنها بزرگواری که با ذکر نام او همه از جا بلند می‌شوند و مستحب است این برخاستن امام زمان است. حضرت امام رضا (ع) هنگام ذکر نام مبارک ایشان از جا بلند می‌شدند و دست بر سر می‌نهادند و می‌فرمودند: خدایا فرجش را نزدیک فرما و قیامش را آسان گردان. (صافی ص ۵۰۶)
این برخاستن و تعظیم کردن و تکریک کردن فقط احترام گذاشتن تنها نیست. بلکه نشانه‌ای از بیسج شیعه است جهت قیام و همراهی و هم سوئی ما در احترام گذاشتن به ایشان حرمت نهادن به ارزشهای اخلاقی است حرمت نهادن به ترویج اعتقادات است. تکریم خوبیها و بزرگواریهاست بزرگداشت امام و مولی و ولی شیعیان است.
۷-به یاد امام عصر (عج) بودن
حضرت امام زمان (عج) خطاب به شیعیان می‌فرمایند «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا سنین لذکرکم» (طبرسی / ج ۲ ص ۵۹۸) ما در مراعات حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و یادتان را از خاطر نمی‌بریم.
وقتی آن حضرت به یاد شیعیان است ما نیز به ایشان که ذخیره هستی و ثمره همه رسالتها و کمالات و سر چشمه همه خوبیها و خیرات و زیبائیهاست باید یاد کنیم، وظیفه شیعیان است که با ذکر نام او و دعا برای سلامتی و فرج و بیان خصال و نیکوئیهای او هر روز از ایشان یاد کنند هر چه این یاد آوری همراه با آگاهی زیادتر باشد شناخت بیشتر خواهد بود.
۸-محبت و دوستی:
در قرآن کریم خداوند فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (شوری – آیه ۲۳) یعنی: بگو از شما جز مودت و محبت خویشاوندانم اجر و مزدی برای رسالت نمی‌خواهم لذا محبت نسبت به پیامبر واهل بیت اوواجب است این دوستی سبب ارتباط روحی، روانی و معنوی در راه خداست.
محبت نسبت به حضرت امام زمان (عج) سبب اطاعت همراه با عشق و علاقه به اوست این محبت نسبت به معصومین پایه دین است بلکه به قول امام صادق (ع) برابر با آن است « هل الدین الا الحب » (عیاشی ج۱ / ص ۱۶۷) دوستی اهل بیت سبب استقرار دین خداوند و جهانی شدن آن خواهد بود.
۹-اشتیاق به دیدار آن حضرت:
حضرت امام صادق (ع) که خود را از مشتاقان دیدار جمال امام موعود هستند در دعای ندبه با سوز و گداز ار این اشتیاق فرازهای فروانی گفته‌اند « عزیز علی ان اری الخلق و لا تری» یعنی برای من دشوار است که مردم را ببینم و تو دیده نشوی « متی ترانا و تراک » کی شود که ما تو را ببینیم و تو ما را ؟ کسی که شوق دیدار آن حضرت را دارد جز به دیدار او نمی‌اندیشد و همیشه به یاد اوست و در رفتار و اعمال خود رضای او را می‌طلبد که رضای خداوند در خشنودی اوست.
۱۰-تحقیق و پژوهش:
تحقیق و پژوهش در شناخت ویژگیهای حضرت امام زمان یکی دیگر از وظایف شیعیان است تا متوجه شود آن که مایه رستگاری بشریت و گسترش عدالت و ریشه کن کننده ظالمان و ستمگران است کیست ؟باید جستجو کرد که او چه نقشی در حیات ما دارد. ؟آن که خداوند این جایگاه رفیع و این نقش بزرگ را به او عطا فرموده است چه کسی است؟ این جستجو و تحقیق نوعی تکلیف است که شیعه در دوران غیبت وظیفه دارد که بنا به تعهدات خویش در مسیر اهداف ولایت که همان غایت رسالت است تلاش کند. زیرا جستجو برای شناخت حضرت امام زمان (عج) به منظور تحقق همان اهداف است. ۱۰-خدمت کردن به امام عصر (عج)
حضرت امام زمان (عج) در جهان حاکمی است عدالت گستر، برقرار کننده حکومت توحیدی با شایستگیهای ویژه که نظیر آن در جهان مشاهده نشده است. پیامبران بزرگی چون حضرت عیسی (ع) در رکاب او جهت خدمت کردن خواهند بود. حضرت امام صادق (ع) می‌فرمایند : «لو ادرکته لخدمه ایام حیاتی » (مجلسی / ج ۵۱ ص ۱۴۸) یعنی اگر دوران او را درک می‌کردم برای همه عمر خدمت او را می‌کردم.
وقتی پیامبران مشتاق خدمت کردن به او هستند وظیفه شیعیان مشخص است که باید کمر بسته در خدمت ایشان باشند. زیرا آنان که در دوران غبیت از جان و دل در خدمت افکار و اندیشه‌های امام زمان هستند قطعاً در زمان ظهور نیز شایستگی حضور در خدمت ایشان را خواهند داشت.
۱۱-ادای حقوق:
در دعای ندبه می‌خوانیم: «واعنا علی تأدیه حقوق الیه» ما را در دای حقوق او یاری فرما. حقوقی که آن حضرت دارند حق هدایت و راهنمایی، حق امامت، مواظبت بر اطاعت از ایشان، نرنجانیدن قلب مبارکشان پاسداری از آرمانهایشان، پرداخت حقوق شرعیه که ادای این حقوق به نفع شیعیان است زیرا رعایت این حقوق دراستحکام بخشیدن به حفظ دین و ایمان شیعیان تأثیر مثبت خواهد داشت.
۱۲-تقوا و خودسازی و ساختن دیگران:
در زمره شیعیان حضرت مهدی (عج)بودن با شعار تحقق پذیر نیست و باید انتظار کشید و در عرصه عمل و تلاش پرهیزکار و متقی بود. این تلاش با پذیرفتن مسئوولیت و بر اساس تقوا و ورع باید باشد نه به خاطر هوای نفس و مال و ثروت و مقام و جاه. حضرت امام صادق (ع) فرمودند : « من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظرو لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر » (مجلسی ج ۵۲ / ص ۱۴۰)
هر کس می‌خواهد از یاران حضرت قائم باشد باید انتظار بکشد و در عین انتظار به تقوا و خوش خلقی رفتار نماید.
با بی مبالاتی و عدم پرهیز از گناه و خود فراموشی عدم تزکیه نفس و باور نداشتن نمی‌توان خود را یاور همیشه حضرت دانست، شیعه امام زمان (عج) مبادی آداب است، از گناه پرهیز می‌کند هویت خود را می‌شناسد، خود را سرباز امام زمان می‌داند از جان ایثار می‌کند از وسوسه‌های شیطانی دوری می‌گزیند. در راه ارزشهای ولایت از مال و توانائیهای خود مایه می‌گذارد و اسیر فریبندگیهای دنیا نمی‌شود.
شیعه امام زمان (عج) علاوه بر خود سازی به آگاه سازی دیگران می‌پردازد، دیگران را به تقوا دعوت می‌کند اهل امر به معروف و نهی از منکر است. می‌کوشد تا جامعه رااصلاح کند و دیگران را به صلاح و تقوا و تزکیه دعوت کند. رفتار او از نظر شوق و تقوا و تزکیه برای دیگران الگوست. غافلان را هدایت می‌کند، بیچارگان را دستگیر است، گناهکاران را ارشاد می‌کند و خود را مسئول می‌داند.
۱۳- پرهیز از شک و تردید:
از حضرت امام صادق نقل شده است : «… فایاکم و اولئک و الاریتاب انفو عن انفسکم الشکوک و قد حذرتم فأحذروا من الله … » (صدر الاسلام همدانی ص ۲۷۹) پس بپرهیزید از شک ودودلی و تردید. شکها را از خود برانید و به تحقیق که شما بر حذر داشته شدید پس از خدا پرهیز کنید….
با توجه به سیطره بی اعتقادی و لا مذهبی در جوامع بشریت و وجود و توسعه مکاتب مادی گرایی و فضل فروشی عالمان غیر متعهد و تک بعدی و اظهار نظر اشخاص غیر متخصص عوامل متعدد سبب تخریب عقاید مسلمانان شده است و آنها رادچار شک و تردید می‌کند. البته اگر شک مقدمه‌ای برای تحقیق و شناخت بهتر باشد خوب است ولی اگر شک سبب پشت پا زدن به حقایق دینی باشد مخرب است. پس در صورت بروز شک باید مسأله را از علمای فاضل و آگاه و مسئوول سؤال کرد و به تحقیق و مطالعه پرداخت تا یقین حاصل شود.
نتیجه:
با توجه به تبلیغات مسموم مفرضین و مخالفان و با عنایت به وظیفه سنگین شیعیان لازم است در زمینه‌ای مختلف فعالیت‌ها با هوشیاری کامل انجام گیرد، یکی از مسائل،وظایف مسلمانان در عصر غیبت امام زمان می‌باشد.
مهمترین این وظایف در درجه اول شنلخت نسبت به آن حضرت است هر چه شناخت کاملتر گردد شور و اشتیاق و ارادت و محبت شیعه آگاه نسبت به آن حضرت زیادتر می‌شود آنگاه سفارش شده است به انتظار فرج آن حضرت و آمادگی کامل داشتن که باید به تهذیب نفس پرداخت و پویند خود را با ولایت بیشتر کرد و رفتار و کردار آن امام همام را سر مشق قرار داده دائم به یاد ایشان بود که این به یاد بودن شوق و اشتیاق را زیادتر و آتش عشق و محبت به دیدار را شعله ورتر می‌سازد در نتیجه صبر، خدمت کردن را پیشه می‌سازد و حقوق ایشان را ادا می‌کند و از شک و تردید رها می‌گردد.
فهرست منابع:
۱-قرآن کریم :ترجمه الهی قمشه‌ای
۲- امام خمینی (ـــ) صحیفه نور مجموعه رهنمودهای امام زمان ج ۲۰
۳- جعفری میرزا محمد تقی عیوز (ـــ) مکیال المکارم ج ۲
۴- حائری قزوینی سید مهدی (ـــ) سیمای حضرت مهدی در قرآن
۵- شیخ عباس قمی ( ۱۳۸۰ ) مفاتیح الجنان
۶- شیخ صدوق (ابن بابویه) ابو جعفر علی بن الحسین « کمال الدین، اتمام النعمه ج ۲
۷- شیخ مفید « کلمه الامام المهدی (عج) » / ج ۲
۸- صدر الاسلام همدانی « پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی (تکالیف الانام فی غیبه الامام)
۹- طبرسی « احتجاج » ج ۶
۱۰- عیاشی « تفسیر قرآن ج ۱
۱۱- کلینی، محمد بن یعقوب « اصول کافی » ج ۵
۱۲- مجلسی ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج ۳
۱۳- مجلسی ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج ۱۸
۱۴- مجلسی ملا محمد باقر « بحار الانوار » ج ۵۱
۱۵- النعمانی محمد بن ابراهیم « الغیبه » ج ۱۶
پی نوشت ها:
۱ با استفاده از: طریحى، مجمع البحرین، ج ۲، ماده «حبب».
۲ شورى (۴۲)، آیه ۲۳.
۳ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۳۶، ح ۳۱۹۷.
۴ همان، ح ۳۱۹۹.
۵ همان، ص ۲۳۸، ح ۳۲۱۱.
۶ همان، ح ۳۲۱۲.
۷ همان، ج ۱، ص ۱۷۰، ح ۸۳۹.
۸ همان، ح ۳۰۹۳.
۹ براى آشنایى بیشتر ر.ک: زیارت «جامعه کبیره».

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا