اعتدال و میانه روی در دینداری

اعتدال و میانه روی در دینداری

اعتدال و میانه روى، یکى از دستورات اخلاقى و مهمّ اسلام است که در قرآن و روایات تأکید زیادى بر آن شده است. قرآن مى فرماید: وَ اقْصِدْ فِى مَشْیِکَ (در همه امور زندگى ) اعتدال و میانه روى را رعایت کن،( لقمان، آیه ۱۹). گفتنى است که در این زمینه فرقى بین امور مربوط به دنیا و امور مربوط به آخرت (مثل عبادات) نیست یعنى، در عبادات هم دستور رسیده که نباید خود را خسته کنیم و حالت زدگى در خود ایجاد نماییم. البته واجبات را مثل نمازهاى واجب و روزه باید دقیقاً انجام داد ولى در مستحبات باید رعایت اعتدال را نمود و تشخیص آن به عهده خود انسان و عرف معمول جامعه است.
پاسخ به این سوال را در قالب چند نکته خدمت شما عرض می نمائیم :
*تعادل در رفتار دینی:
۱- معیاری می تواند قطعا حجت ودلیل وراهنمای ماباشد که آن معیار را خداوند تعیین کرده باشد ، وما به تعیین خداوندی هیچ راهی به جز قرآن واهل بیت نداریم ، چه این هردو، به نص حدیت شریف ثقلین از جانب پیام آورخدا صلی الله علیه وآله ، معرفی شدند:« ….من دو چیز گرانبها بین شما می گذارم ، کتاب خدا وعترت یعنی اهل بیتم ، که اگر به این دو(باهم) تمسک جستید هیچ گاه گمراه نمی شوید ….»
۲- برای رسیدن به تعادل رفتاردینی شاید بهترین راه، بهره برداری ازمناسبترین وبهترین الگوی آن رفتاری، درآن موضوع خاص باشد، برای کسب توفیق دراین راه ؛شناخت عمیق تر وجزئی تر اهل بیت علیهم السلام وخصوصا شخص رسول الله صلی الله علیه وآله برای هرمسلمانی لازم است ، گذشته از این که عقل به آن دستور می دهد ، قرآن نیز مارا به این راه هدایت میکند :احزاب/۲۱ : …لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه… و حشر/ آیه ۷. «…ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا…» آنچه راکه رسول خدا به آن فرمان داده اخذ کنید وآنچه راازآن باز داشته ترک کنید.
۳- در معیار الگوبرداری ، باید از تاریخ صحیح ومورد تایید استفاده شود .
۴- به طورکلی رفتاری متعادل است که از افراط وتفریط به دور باشد ،پس می توان گفت که شناخت تعادل رفتاردینی را درهرچیز، از راه شناخت زیاده ها ونقیصه های آن چیز،درزمان ومکان خاص ، شناخته می شود ،چگونگی رفتار رسول خدا دربرخوردهای اجتماعی ،مثلا بازنان ،بسیار سازنده وعبرت آموز است واین گونه رفتارها رایک دانشجوی مسلمان می تواند فراگرفته وآن را بکارببندد، مثلا تعادل رفتاردینی، درارتباط با جنس مخالف درمورد یک دانشجو در کلاس درس، آن وقتی خوب معلوم میشود که افراط دراین ارتباطات وهمچنین تفریط در آن فهمیده شده باشد؛ فی المثل درجنبه افراط: اختلاط باهمه همکلاسی ها ، وشوخی وخنده وعدم تحفظ نگاه وگوش وزبان واز این قبیل است ودرجنبه تفریط آن ، حاضرنشدن درکلاسی که جنس مخالف است،برخورد عصبانی وبد باایشان ، واز این قبیل رفتارهای نامتعادل؛ فقط درهمین موضوع ارتباط با جنس مخالف، باید ساعتها، درموارد مختلف وزمان ومکان متنوع آن بحث وبررسی شود .ودرهرمورد آن رفتار اهل بیت وکلمات ایشان برای ما راه گشا خواهد بود.
بازهم به عنوان مثال : آن کلام شوخی راکه ابوبصیر با نامحرم و درخلوت ودرکوفه، می گوید بعدها که درمدینه به خدمت امام باقر علیه السلام می رسد ، حضرت با بی محلی به او می فهماند که این کار او از دیدگاه معیاری اهل بیت، ناصحیح وناپسند ونابجا بوده است .
۵- برای مثال، درچگونگی رفتار یک مسلمان با غیرمسلمان می توان از الگوی رفتاری آن گرامی با مردم وخصوصا با غیرمسلمانان بهره جست . دراین نوشته به گوشه ای از رفتار ومعاشرت رسول خدا با مردم غیر مسلمان اشاره می کنیم؛ خدای تعالی، رسول گرامی اسلام را رحمتی فراگیر و عام معرفی کرد، که رحمت او شامل همه انسان ها؛ اعم از مسلمان و غیر مسلمان می شود: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ.( انبیاء(۲۱): ۱۰۷.) «ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» آری، پیامبر رحمتی است برای همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمین سعادت این جهانی و آن جهانی همگان حریص است.
۶- خداوند رحمان، در بیان شدت شفقت و مهربانی آن بزرگوار خطاب به تمام بشر فرموده است: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ.( شعراء(۲۶): ۳.) «گویی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست بدهی، به خاطر این که آن ها ایمان نمی آورند.» در این جا می بینیم که تأسف، دلسوزی و غمخواری پیامبر خدا(ص) نسبت به کفار و منکران حق و علاقه مندی آن حضرت به سعادت و نجات بندگان، تا چه حد کار را بر وی تنگ کرده است که خدای تعالی او را تسلیت داده و از وی دلجویی کرده است تا مبادا از شدّت اندوه و اهتمام به حال آن ها، قالب تهی کند؛ زیرا آن حضرت همه آدمیان را، بدون استثنا، هم چون فرزندان دلبند و پاره تن خود می دانست و خیر و هدایت همه شان را می خواست و چون می دید که به راه گمراهی و هلاکت می روند، سخت اندوهگین می شد، همان گونه که پدری مهربان از هلاکت وتباهی فرزندانش دچار اندوه می شود. و پیامبر(ص)، خود را مظهر تام رحمت و محبت الهی شناسانده، می فرماید: «إِنَّما بُعِثْتُ رَحمه»؛( سیره نبوی ج۳، ص۷۵) «همانا من، رحمتی(فراگیر) برانگیخته شده ام.» سیره پیامبر(ص)، سیره تربیت عملی انسان است و این تربیت در برترین و کامل ترین جلوه اش، در رفتار ائمه هدی(ع) که غیر قابل تفکیک از سیره پیامبر(ص) می باشد، تجلّی پیدا کرده است.
۷- رفتار مسالمت آمیز پیامبر(ص) با کفار قریش:
سرزمین مکه، پایگاه شرک و مشرکان بود. اهل کتاب به دلیل کمی افراد، در این شهر جایگاه نداشتند. اسلام در این پایگاه مقدس ظهور کرد. بنابراین، نخستین تماس و دعوت پیامبر(ص) متوجه مشرکین مکه است. این دعوت که به روش مسالمت آمیز و گفتگو صورت گرفت بر محور«توحید» و«معاد» بود. پیامبر(ص) با دلایل منطقی و با تلاوت آیات قرآن، روح و جان مشرکین را مخاطب قرار می داد و از آنان می خواست که تعقل و تفکر کنند و خود را از زنجیرهای اوهام و عقاید جاهلی نجات دهند. در مقابل مشرکین زبان به انکار و سخنان ناشایست گشودند و انواع آزارها و اذیت ها را نسبت به پیامبر(ص) و پیروان اندک او اعمال کردند. به تدریج اسلام در قلب ها جای گرفت و گروندگان به این آیین توحیدی رو به فزونی گذاشت. تلاش سران کفار برای جلوگیری از ایمان آوردن مردم به جایی نرسید و رویه ملایم و منطقی پیامبر نیز آنان را بیش از پیش خشمگین تر ساخت و بر بدرفتاری و آزار آنان افزود. هر قبیله به آزار افراد مسلمان خویش پرداختند و آنان را به حبس کردن، زدن، گرسنگی، تشنگی و غیره شکنجه می دادند. از جمله اعمال کفار قریش، قتل پدر و مادر«عمار» بود. «سمیه» مادر عمار، نخستین کسی است که در راه اسلام و به وسیله نیزه ابوجهل به شهادت رسید. پدرش یاسر نیز در مکه به شهادت رسید. «امیّه بن خلف» از سران کفار، بلال حبشی را در گرمای شدید نیمروز به پشت می خواباند و دستور می داد تا سنگی بزرگ بر سینه وی نهند، و سپس به وی می گفت: باید به همین صورت بمانی تا بمیری یا به محمد کافر شوی و«لات» و«عُزّی» را بپرستی و او در زیر شکنجه هم چنان«اَحَدٌ اَحَد» می گفت. چون پیامبر خدا دید که اصحابِ بی پناهش سخت گرفتار و در فشارند و نمی تواند از ایشان حمایت کند، به آنان گفت: «کاش به کشور حبشه می رفتید؛ چه، در آن جا پادشاهی است که نزد وی بر کسی ستم نمی رود و آن جا سرزمین راستی است، باشد که خدا از این گرفتاری برای شما فرجی قرار دهد.» به دنبال آن، جمعی از مسلمانان که از فشار و آزار دشمن به ستوه آمده بودند، دیار غربت و دوری از وطن را اختیار کردند و رهسپار حبشه شدند و این نخستین هجرتی بود که در اسلام روی داد. آنان در سرزمین حبشه هم از آزار قریش در امان نبودند. فرستادگان کفار قریش به حبشه رفتند و از«نجاشی» پادشاه حبشه خواستند تا مسلمانان را به مکه بازگرداند، لیکن نجاشی پاسخ رد به ایشان داد. خود پیامبر(ص) نیز مدتی در مخفی گاه به سر برد و به شهر طائف پناه برد و بدین ترتیب بت پرستان قریش و مکه بیشتر به هیجان در آمدند و حس کینه توزی و انتقام جویی آنان نسبت به پیغمبر و مسلمانان تشدید گردید. به دلیل فشار روز افزون مشرکین، پیامبر ناگزیر شد که از شهر طائف خارج شود. قریش در جبران شکست های پی در پی، بر آن شدند که پیامبر خدا و یاران او را در تنگنای سخت ترین فشارها بگذارند. با این انگیزه، ۴۰ تن از سران قریش پیمانی را با امضای خود مورد تأکید قرار دادند. در این پیمان، قریش متعهد شدند که از هرگونه داد وستد و پیوند سببی با بنی هاشم و بنی عبدالمطّلب خودداری کنند. با محاصره سیاسی و اقتصادی قریش، مسلمانان دوره ای سخت را در محل«شعب ابوطالب» گذراندند. در این دوران آن چه بیش از همه چیز اهمیت داشت، حراست از جان پیامبر خدا(ص) بود. به ویژه ابوطالب در این راه تلاشی ستایش انگیز از خود به یادگار گذاشت. مسلمانان در مدت سه سال محاصره، با زحمات فراوان و با به خطر انداختن جان خویش مخفیانه به تأمین نیازهای ضروری می پرداختند. از دیگر اعمال کفار قریش، تلاش برای قتل پیامبر(ص) می باشد. سران قریش، خشمگین از گسترش اسلام و بهویژه نفوذ آن در یثرب، در دارالندوه اجتماع کردند که شمار آنان به ۴۰ تن می رسید. ابوجهل در این جمع پیشنهاد کرد از هر قبیله ای یک شمشیر زن انتخاب شود، آن گاه وی را غافلگیر کنند و خون وی را بریزند. روشن است کسانش که به خون خواهی او نمی توانند شمار زیادی را قصاص کنند. ناگزیر به خون بها بسنده می کنند که پرداختن آن، کار آسانی است. خداوند پیامبرش را از این توطئه شوم آگاه ساخت. در آیه ای از قرآن آمده است: «به خاطر بیاور هنگامی را که کافران نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند و یا(از مکه) خارج سازند؛ آن ها چاره می اندیشیدند و(نقشه می کشیدند)، و خداوند هم تدبیر می کرد و خداوند بهترین چاره جویان و تدبیر کنندگان است!»
پیامبر(ص)، علی(ع) را در بستر خود خوابانید و خود شبانه مکه را به قصد یثرب ترک کرد. دوری و جدایی از کعبه و زادگاه، بر آن حضرت بسیار ناگوار و اندوهگین بود. خداوند پیامبرش را دلداری داد و بدو وعده داد که دگر بار به مکه باز خواهد گشت. «آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به زادگاهت باز می گرداند!…» بُعد دیگر تلاش مشرکین قریش، جنگ هایی است که آنان با امکانات و تجهیزات فراوان، برای نابودی اسلام و مسلمین انجام دادند که مهم ترین آن ها جنگ های«بدر»، «اُحد»، «خندق» و«احزاب» می باشد. پس از جنگ احزاب و در سال ششم هجری پیامبر(ص) با گروهی از یارانش به قصد زیارت کعبه از مدینه به سوی مکه رهسپار شدند. مشرکین مکه که آماده جنگ شدند و سوگند یاد نمودند که به هر وسیله ممکن از ورود مسلمانان جلوگیری کنند. پیامبر(ص) با وجود این که نیروی کافی برای سرکوبی بت پرستان مکه داشت با دشمنان سرسخت خود از در صلح و مسالمت وارد شد. ابتدا نماینده ای پیش سران مکه فرستاد و آنان را دعوت به صلح نمود و یاد آور شد که مسلمانان به قصد زیارت خانه خدا آمده اند و قصد جنگ و تعرض را ندارند. ابتدا نپذیرفتند و مرکب نماینده پیامبر(ص) را پی کردند! ولی بار دوم به پیشنهاد صلح پیامبر(ص) تن دادند. مشرکین شرایط سنگینی برای صلح پیشنهاد دادند که پیامبر آن ها را پذیرفت و از جمله آن، تخلیه فوری مکه بود. پیامبر(ص) و یاران پس از اعمال حج، بی درنگ مکه را ترک کردند، در حالی که مسلمانان آرزو داشتند در زادگاه خود بیشتر اقامت نمایند. آری، پیامبر(ص) که منطقش انسان دوستی و مسالمت و احترام به تعهدات بود، برای رفع خصومت و ایجاد محیط صلح و آرامش حاضر شد از تمام حقوق مشروع خود بگذرد. این پیمان، که به«پیمان حدیبیه» معروف شد، بعدها به وسیله مشرکین نقض گردید و علاوه بر آن، از آزارها و اذیت های قریش کاسته نشد. مشتی زورگو بر کعبه سلطه یافته بودند و آن را در سلطه خود می دانستند و در سلطه گری و انحصارطلبی هیچ مرزی نمی شناختند. بیش از نیمی از عمر بعثت پیامبر(ص) به مدارا با آنان گذشت و کمتر سودی نداشت. پیامبر نمی توانست بیش از این زورگویی را تحمّل کند. باید مکه آزاد و کعبه از پلیدی شرک و خرافه پاک شود؛ چه این که پیامبر(ص) و یاران آن حضرت، در آرزوی زیارت آزادانه کعبه لحظه شماری می کردند. سپاهیان ده هزار نفری مسلمانان، بدون خونریزی و با امدادهای الهی، شهر مکه را فتح نمودند.
«سعد» یکی از یاران پیامبر، «شعار خشونت را» فریاد کرد که: «الیَوم یَوم الْمَلْحَمَه / الیَوم تَستحلّ الْحرمه» الیـوم أذلّ الله قریشـاً. «امروز روز برخوردهای خونین است! امروز حرمت ها شکسته می شود! امروز خدا قریش را خوار می کند!» اما پیامبر رحمت(ص)، در رد شعار خشونت و انتقام فرمود: «الیَوم یَوم المَرحمه، الیوم أعزّ الله قریشاً». «امروز روز مهر ورزی است. امروز خداوند قریش را عزیز می کند.»( مغازی واقدی، ص۸۲۱و سیره ابن هشام، ج۴، ص۴۹.) بدین وسیله، پیامبر شعار انتقام جویانه مسلمانان را به شعار محبت آمیز تبدیل کرد و عفو و گذشت را نسبت به دشمنان سر سخت اسلام اعمال نمود. پیامبر(ص) به کنار خانه کعبه آمد و دستگیره در خانه را گرفت، در حالی که مخالفان به کعبه پناه برده بودند و در انتظار این بودند که پیامبر اسلام(ص) درباره آن ها چه دستوری صادر می کند؟ در این جا پیامبر(ص) فرمود: «الْحَمْدلِلَّهِ الَّذِی صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الاَْحْزَابَ وَحْدَهُ». «شکر خدای را که وعده اش تحقق یافت و بنده اش را پیروز کرد و احزاب و گروه های دشمن را منهزم ساخت.» سپس رو به مردم کرده، فرمود: «مَا ذَا تَظُنُّونَ یَا مَعْشَرَ قُرَیش! قَالُوا خَیْراً ، أَخٌ کَرِیمٌ وَ ابْنُ أَخ کَرِیم وَ قَدْ قَدَرْتَ! قَالَ: وَ أَنَا أَقُولُ کَمَا قَالَ أَخِی یُوسُفُ لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ. «چه گمان می برید، ای جمعیت قریش که درباره شما فرمان دهم؟ آن ها در پاسخ گفتند: ما از تو جز خیر و نیکی انتظار نداریم. تو برادر بزرگوار و بخشنده و فرزند برادر بزرگوار ما هستی، و اکنون قدرت در دست تو است. پیامبر فرمود: و من درباره شما همان می گویم که برادرم یوسف درباره برادرانش به هنگام پیروزی گفت: امروز روز سرزنش و ملامت و توبیخ نیست!» آن گاه با جمله: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»؛ «بروید همه آزادید.»( تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۶۶) همه را مورد عفو و گذشت قرار داد. همین عمل توفانی در سرزمین دل های مشرکین به پا کرد که به گفته قرآن:…یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً فوج فوج مسلمان شدند و آیین اسلام را با جان و دل پذیرفتند.
*تعادل در زندگی:
در رابطه با تعادل در زندگی به چند نکته توجه نمایید:
۱- هدف انبیا و اولیا تربیت انسان مومن متعادل و به دور از افراط و تفرطی بوده و همه احکام شریعت برای ساختن چنین انسان هایی است.
۲- دین اسلام دین تعادل است و همه احکام آن بر طبق فطرت است و در همه آنها حد وسط و تعادل رعایت شده و شایسته نیست که در مورد عمل به چنین احکام متعادلی از تعادل خارج شویم و دچار افراط و تفریط شویم.
۳- راهکار مناسب برای قرار گرفتن در خط تعادل چند چیز است:
الف- آشنایی بیشتر با ملاک ها و معیارهای دین و شریعت.
ب- مطالعه شخصیت و زندگی و رفتار انسان های متعادل مانند معصومین –علیهم السلام- و عالمان و بزرگانی مانند امام خمینی، علامه ی طباطبایی –رحمهالله علیهما – که همه رفتار ها و برنامه های زندگی آنها متعادل و به دور از افراط و تفریط بوده است.
۴- افزایش آگاهی در مورد آثار سوء عدم تعادل در زندگی.
انسان مومن باید در زندگی مشی متعادل داشته باشد و حد وسط و تعادل را در همه امور زندگی مادی و معنوی خود رعایت نماید. در برخی روایات سفارش شده که اوقات شبانه روز خود را به چند بخش تقسیم کنید؛ بخشی را به کار و فعالیت برای امرار معاش و بخشی را به عبادت و بخشی را به لذت های حلال اختصاص دهید.
پس انسان مومن باید این نظم و تعادل را در امور مختلف زندگی مادی و معنوی خود حفظ کند. مثلاً انسان معمولی به خواب کافی نیازمند است و بدون آن همه برنامه های زندگی اش دچار اختلال و بی نظمی خواهد شد. ۶ ساعت خواب مقدار متعادل نیاز انسان به خواب است و در برخی افراد به خاطر شرایط خاص بدنی و جسمانی و یا روحی این نیاز ممکن است بیشتر باشد.
انسان در همه مراحل زندگی نیازهایی واقعی و اصیلی دارد که باید به طور صحیح و منطقی به آنها پاسخی در خور و منطقی بدهد و این نیاز در همه انسانها حتی انبیا و اولیا و در همه مراحل زندگی با شدت و ضعفش وجود دارد. هر چند نوع نیازهای انسان در هر مرحله از عمر و زندگی متفاوت است ولی اصل نیاز در همه ادوار پا بر جا و باقی است.
این نیازها طیف وسیعی از احتیاجات مادی و معنوی و عاطفی و روانی را در بر می گیرد و ایجاد تعادل و توازن میان آنها و برآوردن خارج از حد افراط و تفریط برآیند دستورات و احکام و سفارشات دین و مورد توصیه اولیای آن است.
در روایات فراوانی رسول گرامی اسلام و اوصیای شایسته و پاک او به میانه روی و اقتصاد و در پیش گرفتن مشی و روش متعادل سفارش کرده اند و خود نیز در عمل چنین رفتار و کنشی داشته و در هیچ برنامه و کرداری دچار زیاده روی و تقصیر نشده اند. حتی بارها خود پیامبر گرامی –صلی الله علیه و اله- مسلمانانی را که از دنیا و بهره مندی آن و رابطه با همسر و انس با خانواده کناره می گرفتند و انزوا و رهبانیت و غار نشینی را اختیار می کردند مورد مذمت و سرزنش قرار می دادند و اظهار می کردند که ما با وجود داشتن مقامات معنوی و جایگاه رفیع انسانی و روحانی با همسر ارتباط داریم و از لذت های حلال و مباح خداوند بهره می بریم و با جامعه و مردم تعامل و تعاون و رابطه داریم و شما باید در این امور از ما پیروی و اقتدا نمایید.
در سیره و سنت پیامبر گرامی و اولیای الهی دیده نشده که این گونه ارتباط ها و بهره مندی ها کنارگذاشته شود بلکه تا آخر عمر و حیاتشان ادامه داشته است. البته نوع نگاه و تلقی آنها از لذت ها و بهره مندی ها با نوع دید و نگرش ما متفاوت است . آنها به دلیل معرفت ژرف و عمیق از هستی و خالق هستی و آشنایی با واقعیت موجودات و ربط و وابستگی آنها در ذره ذره وجود خود به حق تعالی و مشاهده فقر و نیستی همه عالم در برابر هستی مطلق و اصیل در همه چیز و با همه چیز و قبل از هر چیز و بعد از هر چیز خدا را می بینند و به تعبیر امیر المومنین –علیه السلام- هیج چیزی را ندیدم مگر آن که با آن و پیش از آن و پس از آن خدا را دیدم.
آنها در عین حال که معصوم هستند، اما نیازهای طبیعی و معمول انسانی را دارند و پاسخی متعادل و درست به نیازهای خود می دهند و رمز تکامل و تعالی را در همین پاسخ منطقی و متوازن به نیاز ها می دانند.
اولیاء و اوصیاء الهی در عین توجه و غرق شدن در حال نماز و عبادت و خلوت با محبوب، به فعالیت های اجتماعی و انجام وظایف الهی و تماس با همسر و انس با فرزندان و اقوام و شرکت در صحنه های نبرد با دشمنان می پرداختند.
به نظر شهید مطهری نیز انسان کامل انسانی است که همه ارزش ها در او رشد کرده باشد،آن هم به حد اعلا و هماهنگ با یکدیگر که می توان گفت امام علی (علیه السلام) چنین انسانی است. امام علی (علیه السلام) از هزار سال پیش تا به امروز با صفت “جامع الاضداد” شناخته شده است. حتی خود سید رضی در مقدمه نهج البلاغه می گوید: من مطلبی را که همیشه با دوستانم در میان می گذارم و اعجاب آ نها را بر می انگیزم همین موضوع است یعنی جنبه های گوناگون سخن علی (علیه السلام) است که انسان در هر قسمتی از سخن ایشان که وارد می شود می بیند به دنیای غیر از دنیای قبل رفته است. یک دفعه در دنیای عباد است. یک وقت در دنیای زهاد، زمانی در دنیای فلاسفه و هنگامی در دنیای عرفاست. یک وقت در دنیای سربازان و افسران است؛ و در همه جا حضور دارد به طوری که علی (علیه السلام) از هیچ دنیایی از بشریت غائب نیست. پس انسان کامل یعنی آن انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی است.
امامان معصوم (علیهم السلام) در عین حال که ساعاتی از طول روز را با خدای خود به خلوت می پرداختند، به دستور محبوب خود، به امور مخلوقات نیز رسیدگی می کردند؛ با این تفاوت که جسمشان با مردم است و روح و جانشان، با محبوب! و کار و تلاش را نیز عین عبادت می دانند.
امام علی (علیه السلام) شبها به عبادت خدا مشغول می گشت و هزار رکعت نماز می خواند و در روز مشغول کار و تلاش و خدمت رسانی به مردم می شد. درخت می کاشت، چاه می کند… حتی در کار خانه به همسر خود کمک می کرد.
پس انسان کامل، نه انسان عالم،عابد، زاهد، عاقل، عاشق و … می باشد بلکه انسان کامل، انسانی است که تمام ارزش های انسانی، به طور هماهنگ و متوازن در او رشد یابد. هرگاه فقط به یکی از ابعاد وجود انسان توجه فراوان شود این انسان به یک انسان تک ساحتی و تک بعدی تبدیل می شود؛ بنابراین رشد و تکامل استعداد انسان به صورت ناقص و ناهماهنگ شکل می گیرد. در این موقع، انسان مسخ می شود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا