شاخصه های دینداری و صفات بندگان خدا

شاخصه های دینداری و صفات بندگان خدا

به نظر می رسد برای پاسخ به سئوالتان توضیحات ذیل را با دقت بخوانید : اولا: خصوصیات فردی انسان مؤمن و متدین و صفات و ویژگی های یک فرد با ایمان را خداوند متعال در قرآن کریم و معصومین ( علیهم السلام ) در سخنان گهربار خود بیان نموده اند. از بارزترین صفات مؤمن، (ادای واجبات) و (ترک محرمات الاهی) است. در روایات؛ جدای از این دو، صفات زیادی برای مؤمن شمرده شده است. البته درجه ایمان بالاتر از اسلام است و مؤمن بالاتر از مسلمان است؛ یعنی برای ورود به اسلام فقط گفتن شهادتین کافی است، ولی برای رسیدن به درجه ایمان راهی بس طولانی در پیش است. خداوند در قرآن کریم با تعبیر بسیار جالبی از قول کسانی که به ظاهر ایمان آورده اند؛ می فرماید: “بادیه نشینان گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: ایمان نیاورده اید بلکه بگویید مسلمان شده ایم؛ و هنوز ایمان در دلهایتان نفوذ نکرده است. اگر اطاعت خدا و پیامبر وى کنید، چیزى از اعمالتان نمی کاهد که خدا آمرزگار و رحیم است {حجرات، ۱۴.}” بله ایمان بعد از اطاعت خدا و پیامبرش در همه زمینه ها آشکار می شود با توجه به این نکته بیان می شود:روزی حضرت امام علی (ع) صفات مؤمن را از پیامبر(ص) سؤال کرد؛ حضرت در جواب یکصدو سه صفت برای مؤمن برشمردند که به جهت اختصار به برخی از آن اشاره می شود: مؤمن حلیم و صبور، خوش گفتار و گشاده دل است، شادی او در صورتش نمایان و حزنش در سینه پنهان. خنده اش تبسم و اجتماعش تعلٌم است، غافل را تذکر می دهد و جاهل را تعلیم. در امری که به او مربوط نیست وارد نمی شود. غیبت هیچ شخصی را نمی کند و در شبهات احتیاط می کند. بسیار بخشنده است. از عسل شیرین تر و از کوه سخت تر است. سرٌ کسی را آشکار نکرده و زیاد عبادت می کند، در امانات مردم بسیار امین و راستگو و عفیف است. به وعده هایش وفا می کند، به دنبال امور متعالی و برتر است، خرج زندگی اش کم و عبادتش زیاد است، باطل را از دوستش قبول نمی کند و حق را حتی از دشمنش نیز قبول می کند، در کَسب اش شبهه (چه رسد به حرام) وارد نمی کند. اگر با کسی دشمن باشد؛ این دشمنی او را از انصاف خارج نمی کند، و اگر کسی را دوست داشته باشد؛ به خاطر او به گناه نمی افتد. قطع رحم نمی کند (با پدر و مادر و فامیل، قطع ارتباط نمی کند و به آنها خصوصاً پدر ومادر احترام می گذارد.) و با ایتام مهربان است./ مجلسی ،محمد باقر،بحارالانوار،ج۶۴،ص۳۱۰،انتشارات وفاء، بیروت.
با متصف شدن به این صفات و دیگر صفات مشابه که در روایات ما برای مؤمن ذکر شده است با استعانت از خداوند می توان به یک انسان نمونه و مورد قبول دین تبدیل شد.
برای اطلاع بیشتر می توان به بحارالانوار، ج۶۸ ص۳۸۴ و دو کتاب مرحوم صدوق؛ خصال ،ج۲ص۵۷۱ و صفات الشیعه، ص۶مراجعه نمود.
دوم اینکه :علت انحراف از این مسیرمتأسفانه ضعف ایمان وباورهای دینی / دنیا طلبی و مقام پرستی / ضعف دستگاه های نظارتی /جهل/ غفلت/راحت طلبی و میل به بی بند و باری و نداشتن مسئولیت/ تعصّب بى جا/ امید نابجا/ علل اجتماعی یعنی اوضاع و احوال اجتماعیِ نامطلوبی که در پاره ای از جوامع پدید می آید و متصدیان امور دینی، نقشی در پیدایش یا گسترش آن دارند/ علل فکری یعنی اوهام و شبهاتی که به ذهن شخص می آید یا از دیگران می شنود و در اثر ضعف نیروی تفکر و استدلال، قدرت بر دفع آنها را ندارد و کما بیش تحت تأثیر آنها قرار می گیرد.
سوم اینکه : شا خصه های دینداری در اسلام و از نگاه امیرالمونین علی (ع):
مسلمانی و متدیّن بودن، تنها به عقیده قلبی و ایمان باطنی نیست؛ بلکه عمل نیز جزئی از ایمان است.
دوست عزیز! پیش از ارائه شاخصه های دین داری، بیان چند نکته ضروری است:
الف. مسلمانی و متدیّن بودن، تنها به عقیده قلبی و ایمان باطنی نیست؛ بلکه عمل نیز جزئی از ایمان است. در روایات متعددی، ایمان به‌عنوان عقیدۀ قلبی، اقرار زبانی و عمل با اعض معرفی شده است؛ حضرت امیر-علیه السلام- فرموده: الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَعَمَلٌ بِالْأرْکَانِ. [۱]
و یا در سخن دیگری از آن حضرت، عمل به‌عنوان گواه ایمان به شمار آمده است: الْإِیمَانُ مَا وَقَرَ فِی الْقُلُوبِ وَصَدَّقَتْهُ الْأعْمَالُ. [۲]
امام صادق-علیه السلام- نیز در ردّ کسانی که ایمان را تنها معرفت قلبی دانسته، نقشی برای عمل قایل نیستند، می فرماید: الْإِیمَانُ عَمَلٌ کُلُّهُ. [۳]
ب. بعضی ها دین دان اند، ولی دین دار نیستند. شناخت اسلام، منهای تعبد و عمل به آن، ارزشی ندارد. بسیاری از اسلام شناسان غربی و مستشرقان مسیحی و یهودی، اسلام و احکام دین و مفاهیم قرآن را بهتر از مسلمانان می دانند، ولی آن را نپذیرفته اند. پس، دین داری مهم است؛ نه دین دانی. در بحث شاخصه های دین داری نباید این نکته را از یاد بُرد و بایسته است که به ابعاد عملی و رفتاری اسلام توجه خاص داشت.
ج. در بسیاری از روایات، تعابیری از این قبیل دیده می‌شود: مسلمان نیست کسی که…، کسی که فلان چیز را ندارد، دین ندارد، کمال ایمان در…، مطیع خدا کسی است که… یا مؤمن و مسلمان کسی است که…. همۀ این موارد مشابه، می تواند ما را در دستیابی به شاخصۀ دین داری و مسلمانی کمک کند. طبعاً چون در این مقاله، بنای پژوهش جامع و گسترده نیست، می توانید این موارد را هم در نظر داشته باشید و اگر به منابع دسترسی دارید، بیشتر تحقیق کنید.
د. بحثِ شاخصه های دین داری، ما را با سلسله ملاک ها و معیارهایی آشنا می سازد که از نگاه اولیای دین، مهم است و باید تدیّن و تعهد خویش به فرمان های دین را با این شاخصه ها بسنجیم و اگر کاستی و خللی در عمل ما وجود دارد، آن را تصحیح و جبران کنیم. این بحث، همچون یک آینه، سیمای مسلمان دین دار را نشان می دهد. مقایسه خود با این الگوی متعالی، می تواند برای همه ما سازنده باشد و رفتارمان را تصحیح کند.
در ادامه، مروری بر شاخصه های دین داری در کلمات نورانی حضرت علی-علیه السلام- داریم:
۱. معرفت دینی: تا کسی دین خدا را نشناسد، چگونه می تواند به آن عمل کند و تا کسی دین دان نشود، چگونه می تواند دین دار باشد؟ در کلمات حضرت علی-علیه السلام-، شناخت دین، یکی از شاخصه ها به شمار آمده؛ از جمله حضرت تأکید می‌کند: أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ؛ سرآغاز دین، خداشناسی است. [۴]
و یا مَعْرِفَهُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ؛ شناخت دانش، دینی است که پذیرفته و به آن عمل می‌شود. [۵]
پس، باید در زندگی ایمانی، سهمی برای دین شناسی و ارتقای بصیرت دینی اختصاص داد و مسائل فرهنگی را مهم شمرد.
۲. ترک گناه: دین داری، با پیروی از هوای نفس و ارتکاب گناه، ناسازگار است. دین دار واقعی، کسی است که در جست وجوی رضای الهی باشد و رضای خدا در ترک گناه است.
حضرت امیر-علیه السلام- در این باره می فرماید:
ـ مَنْ بَادَرَ إِلَى مَرَاضِی اللَّهِ وَتَأَخَّرَ عَنْ مَعَاصِیهِ فَقَدْ أکْمَلَ الطَّاعَهَ؛هرکه به سوی کارهای خداپسند بشتابد و در پی رضای حق و ترک گناهان باشد، طاعتش را کامل ساخته است. [۶]
ـ مِنَ الدّینِ التّجاوزُ عَنِ الحرامِ؛گذشتن از حرام، از دین است. [۷]
ـ مِلَاکُ الدِّینِ مُخَالَفَهُ الْهَوَى؛ معیار دین، مخالفت با هوای نفس است. [۸]
۳. عمل صالح: درختان را از طریق میوه هایش می شناسند. عمل صالح، میوۀ ایمان راستین مسلمان است و به وسیلۀ اعمال اشخاص، میزان تعهدشان به دین شناخته می‌شود. امام علی-علیه السلام- فرموده:
ـ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُ عَلَى الْإِیمَانِ؛ با عمل های صالح، به ایمان کسی استدلال می‌شود (عمل صالح، دلیل دین داری است). [۹]
ـ یَعْمَلُ الْأعْمَالَ الصَّالِحَهَ وَهُوَ عَلَى وَجَلٍ؛ (انسان تقواپیشه) اعمال صالح انجام می دهد؛ در عین حال، باز بیمناک است. [۱۰]
سعدیا گرچه سخن دان و مصالح گویی/ به عمل کار برآید، به سخن دانی نیست
۴. اهتمام به واجبات: بالاترین تکلیف، عمل به واجبات است. دین داری هرکس، از میزان اهتمام او به واجبات و ادای تکالیف الهی شناخته می‌شود و ضایع ساختن فرایض، بیشترین ضربه را به دین می زند. ترک واجبات، نخستین گام فروپاشی بنیان دین داری است. امام علی-علیه السلام- می فرماید:
ـ مَا أوْهَنَ الدِّینَ کَتَضْیِیعِ الْفَرَائِضِ؛[۱۱] هیچ چیز، مانند تباه ساختن واجبات، دین را سست نمی کند.
ـ حضرت در وصیت نامه اش پس از ضربت خوردن، بر نماز تأکید می‌کند و آن را ستون دین می داند؛ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ. [۱۲]
ـ در عهدنامه مالک اشتر تأکید بسیاری به اقامۀ فرایض دارد که خالص کننده دین برای خدا و عبادت ویژه ای است. توصیه حضرت آن است که مسلمان در روز و شب، حق نماز را ادا کند و به آن اهمیت دهد؛ وَ لْیَکُنْ فِی خَاصَّهِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِینَکَ إِقَامَهُ فَرَائِضِهِ الَّتِی هِیَ لَهُ خَاصَّهً. [۱۳]
ترک واجبات و پرداختن به مستحبات، مثل آن است که جادۀ اصلی خراب باشد؛ اما به بازسازی حاشیه یا جاده فرعی بپردازیم.
۵. صدق و امانت: در رهنمودهای معصومان-علیهم السلام- آمده که به زیادی نماز و روزه افراد نگاه نکنید؛ بلکه مردم را در عرصۀ صدق و امانت بیازمایید؛ یعنی راستگویی و امانت داری، شاخصه مهم دین داری است و هرکه امین و راستگو نباشد، دین ندارد.
این نکته در کلمات امام علی-علیه السلام- هم آمده:
ـ أَدِّ الْأمَانَهَ إِذَا ائْتُمِنْتَ وَلَا تَتَّهِمْ غَیْرَکَ إِذَا ائْتَمَنْتَهُ فَإِنَّهُ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا أمَانَهَ لَهُ؛ اگر امین شمرده شدی، امانت را برگردان و اگر کسی را امین قرار دادی، به او تهمت مزن. همانا کسی که امانت ندارد، ایمان ندارد. [۱۴]
ـ یُسْتَدَلُّ عَلَى دِینِ الرَّجُلِ بِصِدْقِهِ وَوَرَعِهِ؛ صدق و پرهیزکاری شخص، دلیل دین داری اوست. [۱۵]
ـ جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبُ الْإِیمَانِ؛ از دروغ بپرهیزید؛ چراکه دروغ، با ایمان ناسازگار است. [۱۶]
حضرت اسماعیل-علیه السلام- با شخصی قرار گذاشت؛ ولی او در وعده گاه حاضر نشد. آن حضرت، مدت بسیاری در آنجا به انتظار وی نشست؛ به گونه ای که غیبت طولانی ایشان، سبب نگرانی پیروانش گردید. سرانجام، فردی که بر حسب اتفاق از آنجا می گذشت، حضرت را دید و گفت: ای پیامبر خدا! ما بر اثر تأخیر شما نگران شده ایم. حضرت فرمود: من با فلان کس در اینجا وعده دیدار دارم؛ ولی او نیامده است و تا او نیاید، من از اینجا نمی روم! آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مورد نظر رفتند و او را نزد آن حضرت آوردند. مرد با شرمساری گفت: ای پیامبر خدا! من قرار دیدار با شما را فراموش کردم. ایشان فرمود: اگر نیامده بودی، من همچنان در اینجا می ماندم. [۱۷]
در مورد پیامبر گرامی اسلام-صلی الله علیه و آله- نیز آمده است که ایشان روزی کنار سنگی با شخصی وعده دیدار داشتند. آفتاب بالا آمد و هوا گرم شد؛ ولی او همچنان نیامد. یاران آن حضرت به ایشان گفتند: خوب است که از آفتاب به سایه بیایید. حضرت فرمود: من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید، از اینجا حرکت نخواهم کرد. [۱۸]
۶. وفای به عهد: وفا به عهد و پیمان، پایبندی به تعهدات و قول وقرارها و احترام قایل شدن برای تعهد و امضا و قرارداد، نشانۀ دین داری است. خُلف وعده و عمل نکردن به قول و تعهد، نشانۀ ضعف ایمان است.
قرآن کریم یکی از نشانه های مؤمنان رستگار را پایبندی به عهد و میثاق می داند؛ وَالَّذینَ هُمْ لِأماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون. [۱۹]
امیر مؤمنان-علیه السلام- در این باره فرمود:
ـ مِنْ دَلَائِلِ الْإِیمَانِ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ؛ از نشانه های ایمان، وفای به عهد است. [۲۰]
ـ مِنْ أفْضَلِ الْإِسْلَامِ الْوَفَاءُ بِالذِّمَامِ؛ از برترین دستورهای اسلام، وفا به پیمان هاست. [۲۱]
ـ حضرت در عهدنامه مالک اشتر به وفای به عهد فرامی خواند: فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأمَانَهِ. [۲۲]
ـ همچنین از پیمان شکنی و زیر پاگذاشتن تعهدات نهی می‌کند: فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَلَا تَخِیسَنَ بِعَهْدِکَ. [۲۳]
پس، آنان که خیلی راحت، زیر قولشان می زنند و به وعده های خود عمل نمی کنند، در دین داری ضعیف اند.
گویند روزی امام سجاد-علیه السلام- از یکی از یاران خویش، ده هزار درهم قرض خواست. وقتی که شخص در برابر این مبلغ از حضرت تقاضای وثیقه کرد، امام نخی از عبای خود کشید و به او داد و فرمود: این، وثیقه من است و تا موقع ادای دین، نزد تو باشد. پس از مدتی، امام پول شخص را آماده کرد و فرمود: پولت حاضر است؛ وثیقه مرا بیاور. آن شخص که قصد برگرداندن نخ را نداشت، گفت: من نخ عبا را گم کرده ام. حضرت فرمود: در این صورت، طلب خود را نخواهی گرفت؛ زیرا تعهد با دیگران را نباید ناچیز انگاشت. به ناچار، مرد نخ عبا را به امام برگرداند و پول خویش را دریافت کرد.[۲۴]
۷. تقوا و پارسایی: مراقبت از حدود الهی، زیر پانگذاشتن فرمان خدا، جرئت بر گناه نداشتن، تقوا و پرهیزکاری، از شاخصه های دین داری است. ورع و تقوا، هم نگهبان دین است، هم محافظ دین دار، هم حفاظ مسلمانی است و هم نگهدارنده انسان از فساد اخلاقی و آلوده شدن به معاصی.
دین داری، با بی پروایی و بی مبالاتی ناسازگار است و دین دار، خود را در حصار امنِ تقوا قرار می دهد.
حضرت امیر-علیه السلام- در این زمینه فرموده:
یُسْتَدَلُ عَلَى الْإِیمَانِ بِکَثْرَهِ التُّقَى وَمُلْکِ الشَّهْوَهِ وَغَلَبَهِ الْهَوَى؛ بر ایمان شخص، با تقوا، مالک شهوت بودن و چیرگی بر هوای نفس دلیل آورده می‌شود. [۲۵]
۸. فداکردن دنیا برای دین: از نوع انتخابی که انسان بر سر دو راهی ها انجام می دهد، میزان اهتمام او به امور به دست می آید. بعضی ها برای تأمین دنیا، از دین مایه می گذارند و دین را خرج دنیایشان می‌کنند. بعضی هم حاضر نیستند برای رسیدن به دنیا، ذرّه ای به دینشان آسیب بزنند. پس، فداکردن دنیا برای دین، یکی دیگر از شاخصه های دین داری است.
امام در نامه ای به یکی از کارگزاران حکومتی، از سوء استفاده های مالی او در خصوص بیت المال انتقاد کرده، می فرماید:لَا تُصْلِحْ دُنْیَاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْأخْسَرِینَ أعْمَالًا؛ با نابودکردن دینت، دنیای خودت را آباد مکن که از زیان کارترین افراد خواهی بود. [۲۶]
بدتر از این، جایی است که کسی دین خود را فدای دنیای دیگران کند؛ مثل عمروعاص که به نفع معاویه دین فروشی می کرد. حضرت در نامه ای خطاب به او می نویسد:
فَإِنَّکَ قَدْ جَعَلْتَ دِینَکَ تَبَعاً لِدُنْیَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَیُّهُ…؛ دین خودت را تابع دنیای کسی کرده ای که گمراهی اش آشکار، بی پرده و بی آبروست… (یعنی معاویه). [۲۷]
در پاسخ به درخواست های ناحق برادرش عقیل از بیت المال، در خطبه ای فرمود: برادرم پنداشته که دینم را به او می فروشم و تسلیم خواسته اش می شوم و از روش عادلانه ام عدول می‌کنم؛ فَظَنَ أنِّی أبِیعُهُ دِینِی وَأتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی. [۲۸]
سپس حضرت آهن گداخته را به دست عقیل نزدیک می‌کند و بیان می دارد که اگر اقالیم هفت گانه را به من بدهند تا برگی را از دهان ملخی بگیرم، چنین نخواهم کرد.
همچنین در نامه ای در اعتراض به خیانت مالی یکی از والیان، نوشته است:
تَعْمُرُ دُنْیَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ وَتَصِلُ عَشِیرَتَکَ بِقَطِیعَهِ دِینِکَ؛ دنیای خود را به بهای خراب کردن آخرتت، آباد می‌کنی و با بریدن از دینت، به بستگانت می رسی. [۲۹]
سخنان حضرت در این مورد، بسیار است؛ چرا که گرفتار کسانی بود که برای رسیدن به دنیا، دین خود را حراج می کردند.[۳۰]
۹. ضابطه های مکتبی در روابط: اگر با کسانی رابطه دوستی داریم یا قطع رابطه می‌کنیم، بر چه اساسی است؟ معیارهای ما در دوستی ها و دشمنی ها، رابطه ها و قطع رابطه ها، پول دادن ها و ندادن ها، حمایت کردن یا موضع گرفتن ها چیست؟
شاخصه دین داری آن است که همه اینها برای خدا و با انگیزه های مکتبی باشد؛ نه بر اساس تعصب های دوستی و فامیلی یا مصلحت اندیشی های دنیایی یا نفع طلبی های مادّی یا کینه ورزی های شخصی. حضرت می فرماید:
مَنْ أعْطَى فِی اللَّهِ وَمَنَعَ فِی اللَّهِ وَأحَبَ فِی اللَّهِ وَأبْغَضَ فِی اللَّهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ الْإِیمَانَ؛ هرکس در راه خدا عطا کند و در راه خدا منع کند و در راه خدا دوستی کند یا دشمنی نماید، ایمانش را به کمال رسانده است. [۳۱]
نیز: الْمُؤْمِنُ مَنْ کَانَ حُبُّهُ لِلَّهِ وَبُغْضُهُ لِلَّهِ وَأخْذُهُ لِلَّهِ وَتَرْکُهُ لِلَّهِ؛ مؤمن، کسی است که دوستی و دشمنی و گرفتن و نگرفتنش، برای خدا باشد. [۳۲]
در خطبه ای که ریشه پیدایش فتنه ها را بیان می‌کند، به تعصب ها و حمایت های بدون معیار الهی از افراد گمراه اشاره می‌کند و می فرماید: وَیَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ؛ کسانی با افرادی دیگر، بر اساس غیردین خدا، همبستگی و دوستی می‌کنند. (پیوند های غیرمکتبی) [۳۳]
حضرت، در یک جا برادری بر مبنای معیارهای خدایی را می ستاید (أنْتُمُ الْأنْصَارُ عَلَى الْحَقِ وَالْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ)[۳۴]
و در جای دیگر، از برادری ها و پیوند های مکتبی حمایت می‌کند (وَإِنَّمَا أنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِینِ اللَّهِ).[۳۵]
پس، کسی دین دار است که برای همه کارها و روابط و مواضعش، مبنای دینی و محمل و مستند مکتبی داشته باشد و بتواند کارهایش را به حساب خدا و برای او انجام دهد؛ به بیان دیگر، مکتبی عمل کند و نه سیاسی و باندی یا حزبی و گروهی.
۱۰. تعادل در حال خشم و رضا: بعضی ها اگر از چیزی یا کسی خوششان می آید، همه عیوب و زشتی ها و خلاف های او را نادیده می گیرند یا اگر از فردی بدشان آید، به جهت بغض، از حدّ حق و عدالت فراتر می روند. اعتدال، شاخصه دین داری است؛ انسان معتدل، نه در حالت غضب به بیراهه می رود و بیهوده می‌گوید و نه در حالت رضا، به باطل و بیراهه می گرود.
امیر مؤمنان-علیه السلام- می فرماید:
ثَلَاثَهٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَقد اسْتَکْمَلَ ْإِیمَانُه: مَنْ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُخْرِجْهُ رِضَاهُ الی بَاطِلٍ وَإِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنِ الْحَقِّ وَإِذَا حَکَمَ لَمْ یأخُذ مَا لَیْسَ لَهُ؛ سه چیز است که در هرکه باشد، ایمانش به کمال رسیده است: کسی که هرگاه در حال رضایت است، خشنودیش او را به باطل نکشد؛ هرگاه خشمگین است، غضبش او را از حق به در نبرد و هرگاه حکم می‌کند، آنچه را که حق او نیست، نگیرد. [۳۶]
نیز: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَقَدْ أکْمَلَ الْإِیمَانَ: الْعَدْلُ فِی الْغَضَبِ وَالرِّضَا، وَالْقَصْدُ فِی الْفَقْرِ وَالْغِنَى، وَاعْتِدَالُ الْخَوْفِ وَالرَّجَاء؛سه چیز است که در هرکس باشد، ایمانش را کامل ساخته است: عدالت در حال غضب؛ رضا و میانه روی در حال فقر و ثروتمندی؛ توازنِ بیم و امید. [۳۷]
دین دار، از دو حالتِ افراط و تفریط، دور است و توازن، بر اندیشه و قضاوت و عملش حاکم می باشد.
۱۱. دوری از هواپرستی: پیامبر خدا-صلی الله علیه و آله- و اولیای دین، جهاد با نفس و مبارزه با هوای نفسانی را جهاد اکبر نامیده اند. خیلی ها به واسطه هوای نفس و شهوت و تمایلات نفسانی، از دایره دین خارج می شوند. دین دار، کسی است که بر نفس امّاره مهار زند و بر خویشتن امیر باشد؛ نه آن که اسیر نفس گردد. در این زمینه، کلمات حضرت بسیار است؛ از جمله:
ـ طَاعَهُ الشَّهْوَهِ تُفْسِدُ الدِّینَ؛ پیروی از شهوت، دین را تباه می سازد. [۳۸]
ـ مَا أصْلَحَ الدِّینَ کَالتَّقْوَى وَمَا أهْلَکَ الدِّینَ کَالْهَوَى؛ هیچ چیز مانند تقوا، دین را به صلاح نمی رساند و هیچ چیز مثل هوای نفس، دین را نابود نمی کند. [۳۹]
ـ لَا دِینَ مَعَ هَوًى؛ با هوای نفس، دین باقی نمی ماند. [۴۰]
ـ الْمُؤْمِنُ أمِیرٌ عَلَى نَفْسِهِ مُغَالِبٌ هَوَاهُ وَحِسَّهُ؛ مؤمن، بر نفس خویش امیر است و بر هوای نفس و حسّ خود، غلبه دارد. [۴۱]
۱۲. دین داری واقعی؛ نه زبانی
خیلی ها دَم از دین می زنند؛ ولی باورهای دینی در عمق وجودشان رسوخ نکرده است. سید الشهداء-علیه السلام- مردم را بردگان دنیا دانسته که دین، تنها بر زبانشان جاری است و اگر گرفتار امتحان شوند، شمار دین داران اندک می‌شود.
حضرت علی-علیه السلام- در یکی از خطبه ها، زبان به نکوهش انسان های ضعیف الایمان گشوده و فرموده: مردم به اندکی از دنیا که می رسند، شاد می شوند؛ ولی مقدار زیادی از آخرت که از دستشان می رود، غصّه نمی خورند و یا برای اندک دنیایی که از دست می دهند، آشفته می شوند و آخرت را از یاد می برند.
ایشان در ادامه می افزاید: وَصَارَ دِینُ أحَدِکُمْ لُعْقَهً عَلَى لِسَانِهِ؛دین هریک از شما، لقلقه زبانش شده است. [۴۲]
دین داری شخص، باید ریشه دار و همه جانبه باشد؛ نه تنها زبانی یا تا وقتی که منافع دنیوی اش تأمین شود.
۱۳. امر به معروف و نهی از منکر: در تعالیم دینی، این دو فریضه الهی، اسمی الفرائض و والاترین واجبات به شمار آمده، به وسیله این دو فریضه، واجبات دیگر بر پا می‌شود (بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ). اگر کسی نسبت به انجام این دو واجب، کوتاهی کند و برایش مهم نباشد، دچار ضعف ایمان است. تلاش در راه احیای معروف و مبارزه با منکرات، شاخصه دین داری است.
امیر مؤمنان-علیه السلام- در سخن جامعی که به مراتب سه گانه قلبی، زبانی و عملی امر به معروف و نهی از منکر می پردازد، درباره کسانی که نه در قلب، از منکرات بدشان می آید، نه به زبان اعتراض می‌کنند و نه اقدام عملی دارند، آنان را مرده های زنده نما می داند: وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ. [۴۳]
ابوذر غفاری، الگویی برای دین داران واقعی است که اهل امر به معروف و نهی از منکر بود و در این راه، تبعید شد و در تبعیدگاه ربذه، غریبانه به شهادت رسید. علی-علیه السلام- در بدرقه ابوذر، در حمایت از این تعهد و دین داری اش فرمود:
یَا أبَاذَرٍّ إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَى دُنْیَاهُمْ وَخِفْتَهُمْ عَلَى دِینِکَ؛ ای اباذر! تو برای خدا خشم گرفتی. پس، به همان خدا امیدوار باش که برایش خشم کردی. این جماعت، از تو بر دنیایشان ترسیدند؛ ولی تو از اینان بر دین خویش ترسیدی. [۴۴]
چنین است که اگر کسی نگران ضربه به دین باشد، به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌کند؛ چون در ترک این وظیفه، اعتقادات و اخلاق و دیانت مردم لطمه می بیند و فساد همه جا را می گیرد. دین دار، کسی است که در برابر بی دینی ها و منکرات بی تفاوت نباشد و احساس مسئولیت کند.
۱۴. ظلم ستیزی: از توصیه های حضرت علی-علیه السلام- در بستر شهادت، حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم بود؛ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً. [۴۵]
به تعبیر حضرت امیر-علیه السلام- هم ظلم و بیداد، دین را نابود می‌کند و هم بی تفاوتی در برابر ستم ظالمان؛ إِنَ الْبَغْیَ وَالزُّورَ یُوتِغَانِ الْمَرْءَ فِی دِینِهِ وَدُنْیَاهُ؛ تجاوز و ناروا، دین و دنیای انسان را نابود می سازند. [۴۶]
در خطبه معروف جهادیّه، با اشاره به اینکه مردان غارتگر معاویه به مناطق مسلمان نشین حمله کرده، خلخال و زیورهای زنان را به غارت برده اند و کسی در مقابل آنان ایستادگی نکرده، می فرماید:
فَلَوْ أنَّ امْرَاً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعدِ هَذَا أسَفاً مَا کَانَ بِه مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ جَدِیراً؛ اگر مسلمانی پس از این واقعه از غصه بمیرد و دق کند، جای ملامت نیست؛ بلکه سزاوار است که مسلمان، از این درد بمیرد. [۴۷]
غیرت ورزی در برابر ظلم متجاوز، شاخصه دین داری است و کسی که برایش فرقی نکند، دین ندارد. همچنان که پیامبر فرمود: هر کس صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست (فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ).
۱۵. پرهیز از مردم آزاری: از شاخصه های واضح و حتمی دین داری، پرهیز از آزاررساندن به مسلمانان است. پیامبر خدا-صلی الله علیه و آله- فرمود: مسلمان، کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند؛ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَیَدِهِ. [۴۸]
این سخن را حضرت امیر-علیه السلام- در یکی از خطبه های آغاز خلافتش نقل فرمود و ضمن فراخواندن مسلمانان به انجام فرایض و پرهیز از محرمات و رعایت حلال و حرام الهی، بر مراعات حقوق مسلمانان تأکید نمود و از آزار مسلمان برحذر داشت و بر رعایت امر خدا در مورد بندگان و بلاد توصیه نمود و حتی حقوق حیوانات را یادآور شد. [۴۹]
ودیگر سخنان حضرت به اختصار:
ـ لَا دِینَ لِخَدَّاعٍ؛ نیرنگ باز، دین ندارد.
ـ لَا دِینَ لِسَیِ ءِ الظَّنِ بدگمان، دین ندارد.
از کسانی مباش که بدون عمل، به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهای طولانی به تأخیر می اندازد. در دنیا حرف زاهدانه می زند، ولی عملش در دنیا، دنیاگرانه است. اگر از دنیا برخوردار شود، سیر نمی شود و اگر تهیدست گردد، قناعت نمی کند. از شکرِ آنچه دارد، ناتوان است؛ ولی در پی زیادی است. نهی می‌کند، ولی خودش دست از گناه نمی کشد. امر می‌کند، ولی خودش انجام نمی دهد. صالحان را دوست دارد، ولی مثل آنان عمل نمی کند. گنهکاران را دشمن می دارد، در حالی که خودش از گنهکاران است. به جهت گناهان بسیارش، از مرگ خوشش نمی آید؛ ولی به همین حالت که هست، باز گناه می‌کند….
این موعظه بلند، بخش های سودمند دیگری هم دارد که شایسته است مطالعه شود. از آنچه در همین بخش یاد شد، می فهمیم که دین دار، کسی است که:
ـ برای رستگاری آخرت، عمل صالح انجام دهد؛
ـ از گناهانش زود توبه کند؛
ـ بین گفتار و رفتارش همگونی وجود داشته باشد؛
ـ اهل قناعت و شکر باشد؛
ـ به آنچه امر می‌کند، خودش هم عمل کند؛
ـ اگر از گناهی نهی می‌کند، خودش مرتکب آن نشود؛
ـ اگر نیکان را دوست دارد، درعمل به آنان اقتدا کند؛
ـ اگر از اهل معصیت بدش می آید، خودش گناه نکند؛
ـ و اگر از پیامدهای گناه نگران است، فوری گناهان را ترک کند.
در یک کلمه، دین دار کسی است که اهل ایمان، تقوا، اخلاص، عمل صالح، عامل به واجبات، تارکِ محرّمات، در پی رضای خدا، رها از سلطه نفس امّاره و امرکننده به معروف و نهی کننده از منکر باشد.
آری، شاخص عینی و الگوی عملی، امام علی-علیه السلام- است که زندگی و سیره اش، آینه قرآن و دین است. باید علی شناس بود، تا به شاخصه های دین داری رسید.
پی نوشت:
[۱]. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۷
[۲]. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۲۰۸
[۳]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۸
[۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱
[۵]. همان، حکمت ۱۴۷
[۶]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۷۳۴۶
[۷]. همان، ح ۸۶۹۴
[۸]. همان، ح ۹۰۵۶
[۹]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶
[۱۰]. همان، خطبه ۱۹۳
[۱۱]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۸۸۶۸
[۱۲]. نهج البلاغه، نامه ۴۷
[۱۳]. همان، نامه ۵۳
[۱۴]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۱، ح ۲۲۱۶
[۱۵]. همان، ج ۲، ح ۱۰۱۴۶
[۱۶]. همان، ج ۱، ح ۴۶۳۶
[۱۷]. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۹۵
[۱۸]. همان
[۱۹]. مؤمنون، آیه ۸
[۲۰]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۸۷۲۴
[۲۱]. همان، ح ۸۷۱۷
[۲۲]. نهج البلاغه، نامه ۵۳
[۲۳]. همان
[۲۴]. همان، ج ۴۶، ص ۱۴۷. (با اندکی ویرایش)
[۲۵]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۱۰۱۷۸
[۲۶]. نهج البلاغه، نامه ۴۳
[۲۷]. همان، نامه ۳۹
[۲۸]. همان، خطبه ۲۲۴
[۲۹]. مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۳، ص ۵۰۶
[۳۰]. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۸
[۳۱]. تمیمی آمدی، غرر الحکم ودرر الکلم، ح ۹۰۳۱.[۳۲]. همان، ح ۱۷۴۲
[۳۲]. همان، ح ۱۷۴۲
[۳۳]. نهج البلاغه، خطبه ۵۰
[۳۴]. همان، خطبه ۱۱۳
[۳۵]. همان، خطبه ۱۱۸
[۳۶]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ج ۱، ح ۴۵۷۷
[۳۷]. همان، ح ۴۵۷۳
[۳۸]. همان، ح ۵۸۰۰
[۳۹]. همان، ج ۲، ح ۸۸۴۹
[۴۰]. همان، ح ۹۷۰۲
[۴۱]. همان، ج ۱، ح ۲۰۶۷
[۴۲]. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳
[۴۳]. همان، حکمت ۳۷۴
[۴۴]. همان، خطبه ۱۳۰
[۴۵]. همان، نامه ۴۷
[۴۶]. همان، نامه ۴۸
[۴۷]. همان، خطبه ۲۷
[۴۸]. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ح ۸۷۷۸
[۴۹]. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا