حقیقت روح

حقیقت روح

درباره حقیقت روح و امکان شناخت آن از قدیم بین متکلمان و فلاسفه، و مکاتب و مذاهب، نظریات مختلف و متضاد وجود داشته است .
همه خردورزان، فلاسفه، حکماء ، ادیان ، مذاهب ، دانشمندان غربی ، مادی ها و مارکسیستها هیچ شک یا شبهه ای در وجود روح – یعنی رکن اصلی وجود و هستی انسانها در عالم واقع – نیست .همه اذعان داشته و قبول دارند که ارواح انسان ها موجود بوده، دارای حقیقت و واقعیتی است .
در مورد روح در دو مورد اختلاف وجود دارد:
یکی اینکه حقیقت آن چیست؟
دوم اینکه آیا می توان به حقیقت آن به هر نحوی که باشد پی برد و آن را شناخت یا نه؟
در این دو مساله اختلاف نظرهای وسیعی بین مذاهب و متکلمان و فلاسفه جدید و قدیم دیده می شود، لازم است این نظریات در این مساله مهم روانشناسی و دینی و علمی تا حدودی مورد بحث قرار گیرد و در نهایت، نظر اسلام از دیدگاه قرآن و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مورد بررسی قرار گیرد .
جمع کثیری از ارباب علم معانی و علم باطن و متکلمان معتقدند که: «ما نمی دانیم حقیقت روح چیست؟ و صحیح نیست که ما ذات آن را توصیف کنیم، زیرا انسانها درباره ذات و حقیقت روح در وادی جهالت قرار دارند با اینکه علم یقینی به وجود روح حاصل است » (۱) .
جمعی دیگر معتقدند که شناخت روح محال عقلی نیست . معتقدین به نظریه دوم نیز اختلاف دارند بین دو قول: برخی حقیقت روح را جوهر مجرد از ماده و آثار و خواص ماده از جسمانیت و دارای حجم و وزن و کم و کیف و مقدار و … می دانند و برخی آن را غیر مجرد می دانند (۲) .
معتقدین به قول اول; روح انسانی را همان نفس ناطقه انسانی دانسته، آن را مجرد از ماده و خواص ماده می دانند .
اقوال معتقدین به عدم تجرد روح
معتقدین به عدم تجرد روح نیز نظریات گوناگون داشته، روح را به صورت ها و تعریف های مختلفی توصیف و تبیین کرده اند و ما در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:
«ابراهیم نظام » (۳) معتقد بود که روح از قبیل اجسام لطیف جاری در بدن بوده، مانند آب و گلی که در شاخه گل از اول عمر تا آخر آن باقی بوده، تحلل و تبدل در آن راه ندارد حتی زمانیکه عضوی از بدن قطع شد، روح از این عضو، قطع علاقه کرده، در سایر اعضاء باقی می ماند و واضح است که متحلل و متبدل از اعضاء بدن، امر زایدی بوده که به بدن ملحق شده و می تواند از آن جدا گردد و لکن روح امر باقی در اعضاء بدن بوده از آن تا آخر عمر جدا نمی شود، این نظریه را به «امام رازی » و «امام الحرمین » و طائفه بزرگی از قدمای اهل سنت نیز نسبت داده اند چنانکه در شرح طوالع بیان شده است (۴) .
برخی گفته اند که «روح جزء لا یتجزا در قلب می باشد زیرا روح قابل انقسام نبوده، دارای جزء نیست و آن در قلب است زیرا علم به او نسبت داده می شود و این عقیده ابن راوندی است » (۵) .
– برخی گفته اند روح از قبیل جسم هوائی بوده، مستقر در قلب است (۶) .
– برخی دیگر گفته اند که روح همان مخ و مغز انسان می باشد (۷) .
– برخی گفته اند: روح قوه ای است از قوای مخ و مغز که مبدا حس و حرکت در انسانها می باشد (۸) .
– برخی گفته اند: که روح قوه ای است در قلب که مبدا و منشا حیات و هستی بدن به شمار می رود (۹) .
– برخی دیگر روح را همان حیات انسان فرض کرده اند (۱۰) .
– برخی دیگر روح را اجزاء آتشی دانسته، آن را به حرارت غریزی تعبیر آورده اند (۱۱) .
– برخی روح را اجزاء آبی دانسته که همان اخلاط چهارگانه مزاج انسانها می باشد، هم از لحاظ مقدار و هم از لحاظ کیفیت (۱۲) .
– برخی دیگر از دانشمندان روح را همان خون معتدل می دانند که با اعتدال خود در بدن انسان، حیات و هستی را برای انسانها حفظ می کند و با فنای آن، اعتدال حیات و هستی نیز خاتمه می یابد (۱۳) .
– برخی نیز روح را همان هوای موجود و محدود زندگی انسان می دانند که با قطع آن زندگی انسانها ناگهان خاتمه می یابد (۱۴) .
– نزد اکثر متکلمان فرقه معتزله و جماعتی از اشاعره روح همان هیکل مخصوص انسانها می باشد (۱۵) .
– به اطباء قدیم نسبت داده اند که روح به معنای مزاج انسان است مادامیکه این مزاج معتدل در انسان برقرار باشد، انسان را از فساد و نابودی حفظ می کند و اگر این اعتدال از بدن خارج شد، بدن نیز حالت عدمی پیدا می کند و اعضای آن از یکدیگر جدا می گردد (۱۶) .
– و برخی دیگر روح را نزد اطباء چنین توصیف کرده اند که روح، جسم لطیف بخاری است که از لطافت اخلاط چهارگانه مزاج و بخار بودن آنها پیدا می شود و به این اعتبار روح را به سه قسم: روح حیوانی و روح نفسانی و روح طبیعی تقسیم کرده اند (۱۷) .
و بالاتر اینکه برخی همان سه قوه حیوانیت و قوه طبیعیه و قوه نفسانی را به معنای همان روح، به حساب آورده اند و در کتاب «بحر الجواهر» وارد شده است که روح نزد اطباء این گونه تصویر گردیده: «روح، جوهر لطیفی است که از خون وارد بر قلب در سمت چپ قلب، پیدا می شود نه سمت راست قلب، زیرا سمت راست قلب به جذب خون از کبد مشغول است » (۱۸)
– و برخی دیگر دانشمندان گفته اند: نفس که همان روح است، با بدن رابطه نزدیکی داشته، جسم لطیف مثل لطافت هوای تاریک منتشر در اجزاء بدن بوده، مثل کف روی شیر و مثل روغن در گردو و … یعنی نفس در بدن انسان مثل کف روی شیر و روغن در گردو سرایت کرده و بدن را به حرکت وا می دارد حتی در عالم خواب نیز همراه بدن بوده، تنها به هنگام مرگ بدن را به کلی ترک و بدن به صورت میت در می آید (۱۹) .
این نظریات درباره معنا و حقیقت روح که از نظر خوانندگان گذشت، نمونه های اندکی از نظریات و عقاید بسیار زیادی است که در حقیقت روح و نفس انسانی توسط دانشمندان اظهار گردیده و به تعبیر مؤلف کتاب: «کشاف الاصطلاحات الفنون » (ج ۱، ص ۵۴۱) تعداد این اقوال و عقاید و نظریات درباره حقیقت روح متجاوز از ۱۰۰ مورد می باشد (۲۰)
این حقیقت در همه این اقوال که نام بردیم و آنها که نام نبردیم مشترک است که روح با حلول خود در بدن، ناظر بر اعمال بدن و جسد بوده، هیچ جزئی از بدن و اعضای آن خالی از روح نبوده و از نظارت آن غفلت نکرده، دائما حالت سلامتی را برای اعضای بدن به ارمغان می آورد .
از اینرو در کتاب «فی الانسان الکامل » (۲۱) در بیان اهمیت و عظمت حفظ بدن توسط روح دو بیت شعر سروده شده است:
آدمی زاده طرفه معجونی است
از فرشته سر رشته وز حیوان
گر کند میل این شود بد از این
ور کند میل آن شود به از این
پی نوشت:
۱) ولا تعلم حقیقته و لا یصح وصفه و هو مما جهل العباد بعلمه مع الیقین بوجوده » (کشاف اصطلاحات الفنون تالیف: محمد بن علی التهانوی، ج ۱، چاپ کلکته، سال ۱۸۶۲، ماده روح، ص ۵۴۰) .
۲) مدرک بالا
۳) ابراهیم بن سیار بن هانی بلخی بصری مکنی به ابواسحاق و مشهور به نظام (او را بدان سبب نظام گفته اند که شغل او در بازار بصره در رشته کشیدن مهره و فروختن آن بود یا خود به جهت حسن انتظام کلمات نثری و نظمی او بوده است (ریحانه الادب ج ۴ ص ۲۰۷) از اعاظم دانشمندان عهد بنی عباس و از اجله علمای معتزله است . در علم کلام و طبیعیات و الهیات تبحر داشت و در عهد خلافت مامون و معتصم شهرتی فوق العاده یافت و او را اشعری مذهب نیز دانسته اند (ریحانه الادب و ریاض العلماء) و فرقه نظامیه بدو منصوب است . تصنیفات او را تا صد جلد نوشته اند . وی در سال ۲۲۲ ه . ق . درگذشت . (منابع: ریحانه الادب ج ۴ ص ۲۰۶ – خاتمه فهرست ابن ندیم – روضات الجنات ص ۴۲ – الموسوعه العربیه المسیره) .
۴) قال النظام: «انه اجسام لطیفه ساریه فی البدن سریان ماء الورد فی الورد باقیه من اول العمر الی آخره لا یتطرق الیه تحلل و لا تبدل حتی اذا قطع عضو من البدن انقبض ما فیه من تلک الاجزاء الی سایر الاعضاء …» (کشاف و اصطلاحات الفنون ج ۱، ص ۵۴۱). .
۵) قیل «انه جزء لایتجزی فی القلب لعدم دلیل علی عدم الانقسام و اقناع وجودات المجردات فردا و هو فی القلب لانه الذی ینسب الیه العلم واختاره الراوندی » .
۶) قیل: «جسم هوائی فی القلب » مدرک سابق .
۷) قیل: «هی الدماغ » مدرک سابق .
۸) قیل: «قوه فی الدماغ مبدا للحس و الحرکه » مدرک سابق .
۹) قیل: «فی القلب مبدا للحیاه فی البدن » مدرک سابق .
۱۰) قیل: «الحیوه » . مدرک سابق .
۱۱) قیل اجزاء ناریه و هی المسماه بالحراره الغریزیه » مدرک سابق .
۱۲) قیل: «اجزاء مائیه هی الاخلاط الاربعه المعتدله کما و کیفا» مدرک سابق .
۱۳) قیل: «الدم المعتدل اذ بکثرته و اعتداله لقوی الحیاه و بفنائه منعدم الحیاه » مدرک سابق .
۱۴) قیل: «الهواء اذ بانقطاعها ینقطع الحیاه طرفه العین .» مدرک سابق .
۱۵) قیل: «الهیکل المخصوص المحسوس هو المختار عند جمهور المتکلمین من المعتزله و جماعه من الاشاعره » مدرک سابق .
۱۶) قیل: «المزاج و هو مذهب الاطباء فما دام البدن علی ذلک المزاج الذی یلیق به الانسان کان مصونا عن الفساد ماذا خرج عن ذلک الاعتدال بطل المزاج و تفرق البدن کذا فی شرح الطوالح » مدرک سابق .
۱۷) قیل الروح عند الاطباء جسم لطیف بخاری یتکون من لطافه الاخلاط و بخاریتها … و بهذا الاعتبار ینقسم الی ثلاثه اقسام: روح حیوانی – روح نفسانی و روح طبیعی …» مدرک سابق، ص ۵۴۱
۱۸) قیل: «الروح هذه القوی الثلاثه ای الحیوانیه و الطبیعیه و النفسانیه و فی بحر الجواهر: الروح عند الاطباء جوهر لطیف یتولد من الدم الوارد علی القلب و بطن الایسر منه لان الایمن منه مشغول بجذب الدم من الکبد» مدرک سابق .
۱۹) فی مجمع السلوک: «ان النفس جسم اللطیف کلطافه الهواء ظلمانیه غیر زاکیه منتشره فی اجزاء البدن کالزبد فی اللبن و الدهن فی الجوز» . مدرک سابق ص ۵۴۱ .
۲۰) اختلقوا فی تفسیره علی اقوال کثیره قیل ان الاقوال بلغت الماه » .
۲۱) مدرک سابق ج ۱ ص ۵۴۱ – شرح طوالح .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا