درمان عجب

درمان عجب

الف ) عجب «عجب» به معناى «خوب انگاشتن» نفس است، بدون آن که شخص توجه به غیر داشته و خود را از دیگران برتر، همسان یا فروتر بیند. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است؛ در حالی که انسان می داند با همه کمالاتی که ممکن است داشته باشد در مقابل عظمت هستى و کمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمى آید. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: «عجب یکى از هلاک کننده هاى بزرگ و از رذیلانه ترین ملکات بداخلاقى است». رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در مذمت عجب فرموده است: «سه چیز هلاک کننده ى آدمى است (هلاکت به لحاظ حیات انسانى و ایمان)؛ حرصى که اطاعت و پى گیرى شود، هواى نفسى که تبعیت گردد . امام صادق (علیه السلام) از پیامبر – صلى الله علیه و آله و سلم – نقل نموده است که فرمود: خداوند متعال بر حضرت داود وحى فرستاد که: اى داود! به گنهکاران بشارت بده و صدیقین را انذار نما. گفت: چگونه گنهکاران را بشارت و صدیقین را بیم دهم؟ فرمود: به گنهکاران بشارت بده که من توبه را مى‌پذیرم و از گناه در مى‌گذرم؛ و صدیقین را بیم بده که مبادا به خاطر اعمالشان مغرور شوند که هرگز بنده‌اى به حسابش مغرور نشد مگر آنکه هلاک و نابود گردید.
قرآن کریم در مورد کسانی که به بیماری خودپسندی دچارند فرموده است: زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوشش آنها در راه زندگى دنیا تباه شده، ولى گمان مى کنند که نیکوکارى مى کنند. «الّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیاهِ الدّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ انَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا» (سوره کهف، آیه ۱۰۴)

ب ) عجب درعبادت و درمان آن
قبل از بیان عجب در عبادت و راه درمان آنها، لازم است گوشزد نماییم، عجب دارای اقسام زیادی (جمال تناسب زیبائى ظاهری ، علم ، آباء و اجداد و … ) است و ریشه اصلی عجب در نادانی و بی‌خبری است؛ بنابراین تنها راه درمان کلی آن نیز در آگاهی و دانایی است. در نتیجه تمامی مواردی که در درمان این بیماری ذکر می‌شود، از سنخ شناخت درمانی است و توصیه‌های عملی در این زمینه کاربرد ندارد.
بیشترین موارد عجب و مضرترین قسم آن ،عجب در عبادت و اعمال صالح است. اگر انگیزه عجب، عبادت باشد، لازم است بداند که عبادت براى خاکسارى بیشتر و براى کوچک شمردن خود نزد معبود است تا اینکه صفت تواضع و خشوع در انسان ملکه شود.گنه کار اندیشناک از خداى * بسى بهتر از عابد خودنماى عجب در عبادت آن است که انسان عمل صالحش را بزرگ و زیاد بشمارد و از آن خوشحال گردد. ممکن است در اینجا سوالى به ذهن آید و آن اینکه:گاهى اوقات انسان از طاعت و عبادت خود خوشحال مى‌شود، ولى آن را بزرگ نمى‌شمارد؛ بلکه شادى‌اش به خاطر این است که به آن عمل، موفق گردیده و دوست دارد بیشتر از آن را انجام بدهد.طبیعی است که انسان اگر شبى را به نماز ایستاد، یا روزى را روزه گرفت، یا مقام شریف و دعا و عبادتى برایش حاصل شد، از این موفقیت شاد گردد. آیا چنین حالتى خودپسندى است و عمل را تباه کرده، انسان را در زمره معجبین (یعنى خودپسندها) داخل مى‌کند؟در جواب باید گفت: عجب آن است که انسان از عمل صالح خود که خوشحال شد، به آن نازیده، آن را بزرگ بشمارد و خود را از حد تقصیر (در انجام وظایف و حق عبودیت) خارج بداند. این حالت است که موجب هلاکت مى‌شود و عمل را از حساب حسنات، به حساب سیئات، انتقال مى‌دهد و آن را از درجات رفیع، به درک اسفل مى‌کشاند.بنابراین اگر بنده بگوید: خدایا ترا شکر می‌کنم که با این ضعف و نقصانی که در بندگی تو دارم، به من توفیق دادی که امشب مثلاً نماز شب بخوانم و در عین احساس کوچکی در برابر حق تعالی از عمل و توفیقی که نصیبش شده خوشحال باشد، این حالت عجب و خودبزرگ‌بینی محسوب نمی‌شود.سعد بن ابى خلف را حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: « علیک بالجد، ولا تخرجن نفسک من حد التقصیر فى عباده الله و طاعته فان الله تعالى لا یعبد حق عبادته.» یعنى: همیشه کوشا باش و خود را از تقصیر در عبادت و طاعت خداوند خارج ندان؛ زیرا هرگز نمى‌توان خداوند متعال را آنگونه که سزاوار است عبادت کرد.
اصولا انسان باید توجه کند خداوند بنده‌اى را دوست دارد که به درگاه او با ذلت و خوارى و مسکنت برود؛ تضرع و زارى و طلب بخشودگى بنماید؛ نه بنده مغرور و متکبر را. در راه او شکسته دلى مى خرد و بس * بازار خودفروشى از آن سوى دیگر است
منابع:
۱- کتاب ترجمه اخلاق
۲- جامع السعادات، مرحوم نراقی
۳- اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

منبع: پرسمان دانشجویی

دکمه بازگشت به بالا