درس پنجم: رستاخیز در ترازوى عدالت

با کمى دقّت در نظام جهان هستى و قوانین آفرینش مى بینیم همه جا قانونى بر آن حکومت مى‌کند و هر چیزى در جاى خود قرار دارد.

در بدن انسان این نظام عادلانه به قدرى ظریف پیاده شده که کوچک ترین تغییر و ناموزونى در آن سبب بیمارى یا مرگ مى گردد. فى المثل در ساختمان چشم، قلب، و مغز دقیقاً هر چیز به جاى خویش است، و به اندازه لازم، این عدالت و نظم نه تنها در سازمان بدن انسان که در کل عالم خلقت حکم فرماست، که:

«بالعدل قامت السموات و الارض; به وسیله عدل آسمان‌ها و زمین برپاست».[1]

یک اتم به قدرى کوچک است که میلیون‌ها از آن را مى توان بر نوک سوزن جاى داد، فکر کنید ساختمان آن چقدر باید دقیق و منظم باشد که میلیون‌ها سال به حیات خود ادامه دهد. این به خاطر همان عدالت و محاسبه فوق العاده دقیق نظام الکترون‌ها و پروتون‌ها است و هیچ دستگاه کوچک و بزرگ از این نظام شگرف بیرون نیست.

آیا راستى انسان یک موجود استثنایى است؟ یک وصله ناهمرنگ براى این جهان بزرگ است که باید آزاد باشد هر بى نظمى و ظلم و بى عدالتى مى خواهد مرتکب شود؟ یا در این جا نکته اى نهفته است؟

 اختیار و آزادى اراده

حقیقت این است که انسان یک تفاوت اساسى با تمام موجودات جهان دارد و آن داشتن «آزادى اراده و اختیار» است. چرا خدا او را آزاد آفریده، و تصمیم گیرى را به او واگذار کرده تا هر چه مى خواهد انجام دهد؟

دلیلش این است که اگر او آزاد نمى بود تکامل نمى یافت، و این امتیاز بزرگ ضامن تکامل معنوى و اخلاقى اوست، مثلا اگر کسى را با فشار سرنیزه وادار به کمک کردن به مستضعفان و کارهایى که به سود جامعه است کنند البته این کارهاى خیر راه مى افتد، ولى هیچ گونه تکامل اخلاقى و انسانى براى کسى که این کمک را کرده ایجاد نمى‌کند، در حالى که اگر با میل و اراده خود یک صدم آن را بدهد به همان اندازه در مسیر تکامل اخلاقى معنوى گام برداشته است.

بنابراین نخستین شرط تکامل معنوى و اخلاقى داشتن اختیار و آزادى اراده است که بشر با پاى خود این راه بپیماید نه به اضطرار، همچون عوامل اضطرارى جهان طبیعت، و اگر خداوند این موهبت بزرگ را به انسان بخشیده به خاطر همین هدف عالى است.

ولى این نعمت بزرگ همچون گلى است که خارهایى نیز در کنار آن مى روید، و آن سوء استفاده افراد از این آزادى و آلوده شدن به ظلم و فساد و گناه است.

البته براى خدا هیچ مانعى نداشت که اگر انسانى دست به ظلم و ستم بیالاید فوراً او را به چنان بلایى مبتلا سازد که دیگر فکر این کار به مغز او نیاید، دستش فلج شود، چشمش بى نور، و زبانش از کار بیفتد. درست است که در این صورت هیچ کس از آزادى سوء استفاده نمى‌کرد و به سراغ گناه نمى رفت ولى این پرهیزگارى و تقوى در حقیقت جنبه اجبارى داشت، و هیچ گونه افتخارى براى انسان محسوب نمى شد، بلکه از ترس مجازات شدید و سریع، فورى و بدون وقفه بود.

پس به هر حال انسان باید آزاده باشد، و در برابر امتحانات گوناگون پروردگار قرار گیرد، و از مجازات‌هاى فورى – جز در موارد استثنایى – مصون باشد تا ارزش وجودى خود را نشان دهد. ولى در این جا یک مطلب باقى مى ماند. و آن این که: اگر وضع به همین منوال بماند و هر کس راهى را انتخاب کند قانون عدالت پروردگار که بر جهان هستى حاکم است نقض خواهد شد. این جاست که یقین مى‌کنیم براى انسان دادگاه و محکمه اى تعیین شده که همگان بدون استثنا باید در آن حضور یابند و به جزاى اعمال خود برسند و سهم خود را از عدالت عمومى جهان آفرینش دریافت دارند.

آیا ممکن است نمرودها و فرعون‌ها و چنگیزها و قارون‌ها یک عمر به ظلم و ستم ادامه دهند و حساب و کتابى براى آنها در کار نباشد؟

آیا ممکن است مجرمان و پرهیزگاران در کفه عدالت پروردگار یکسان باشند؟

وبه‌گفته‌قرآن: (افنجعل‌المسلمین‌کالمجرمین‌مالکم‌کیف تحکمون);[2] «آیا کسانى را که تسلیم‌دربرابرقانون‌خدا وحق وعدالتندهمچون‌مجرمان قرار دهیم؟ چگونه حکم مى‌کنید؟».

و در جاى دیگر مى‌گوید: (ام نجعل المتقین کالفجار);[3] «آیا ممکن است پرهیزگاران را همچون فاجران قرار دهیم؟».

درست است که گروهى از بدکاران در این جهان به مکافات اعمال خویش مى رسند ویاسهمى ازآن رادریافت مى‌دارند. ودرست است که‌محکمه وجدان‌مسئله مهمّى است.

و نیز درست است که عکس العمل‌هاى گناه و ظلم و ستم و عواقب شوم بى عدالتى‌ها گاه دامان خود انسان را مى‌گیرد.

امّا اگر درست دقّت کنیم مى بینیم هیچ یک از این امور سه گانه آنچنان عمومى و همگانى نیست که هر ظالم و گنهکارى را درست به اندازه ظلم و گناهش کیفر بدهد، و بسیارند کسانى که از چنگال مکافات عمل، مجازات وجدان، و بازتاب‌هاى اعمال شوم خود فرار مى کنند، یا به قدر کافى کیفر نمى‌شوند.

باید براى این گونه افراد، و براى همگان محکمه و دادگاه عدلى باشد که سر سوزن کار نیک و بد در آنجا محاسبه شود، وگرنه اصل عدالت تأمین نخواهد شد.

بنابراین قبول «وجود پروردگار» و «عدالت او» مساوى است با قبول وجود رستاخیز و سراى دیگر، و این دو هرگز از یکدیگر تفکیک نخواهند شد.

فکر کنید و پاسخ دهید

  1. چگونه آسمان‌ها و زمین به وسیله عدل برپاست؟
  2. چرا به انسان موهبت «آزادى اراده و اختیار» داده شده است؟
  3. چه مى شد اگر افراد بدکار فوراً در این جهان به مجازات سریع و شدید اعمال خویش مى رسیدند؟
  4. چرا مکافات عمل، و محکمه وجدان، و بازتاب‌هاى اعمال، ما را از دادگاه قیامت بى نیاز نمى سازد؟
  5. چه رابطه اى میان «عدالت پروردگار» و مسئله «معاد» است؟

 

منبع : سایت حوزه آنلاین برگرفته از کتاب 50 درس اعتقادی برای جوانان

پی نوشت ها

[1] کافى، ج 5، ص 266 – عوالى اللئالى، ج 4، ص 103.

[2] سوره قلم، آیات 35 و 36.

[3] سوره ص، آیه 28.

دکمه بازگشت به بالا