نخستین مسلمان

پیامبر (ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خدیجه و پسر عمویش علی به او ایمان آوردند . سپس کسان دیگر نیز به محمّد (ص ) و دین اسلام گرویدند . دعوتهای نخست بسیار مخفیانه بود . محمّد (ص ) و چند نفر از یاران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز می خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در درّه ای خارج از مکه نماز می خواند . عده ای از بت پرستان آنها را دیدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع می کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . امّا مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .
پس از سه سال که مسلمانان در کنار پیامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت می پرداختند و کار خود را از دیگران پنهان می داشتند ، فرمان الهی فرود آمد (( (فاصدع بما تؤ مر . . . ) )) آنچه را که بدان ماءموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ) . (33)
بدین جهت ، پیامبر (ص ) ماءمور شد که دعوت خویش را آشکار نماید ، برای این مقصود قرار شد از خویشان و نزدیکان خود آغاز نماید و این نیز دستور الهی بود: (( و انذر عشیرتک الا قربین . )) (34) نزدیکانت را بیم ده . وقتی این دستور آمد ، پیامبر (ص ) به علی که سنش از 15 سال تجاوز نمی کرد دستور داد تا غذایی فراهم کند و خاندان عبدالمطلب را دعوت نماید تا دعوت خود را رسول مکرم (ص ) به آنها ابلاغ فرماید . در این مجلس حمزه و ابوطالب و ابولهب و افرادی نزدیک یا کمی بیشتر از 40 نفر حاضر شدند . امّا ابولهب که دلش از کینه و حسد پر بود با سخنان یاوه و مسخره آمیز خود ، جلسه را بر هم زد . پیامبر (ص ) مصلحت دید که این دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سیر شدند ، پیامبر اکرم (ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستایش او و اقرار به یگانگی اش چنین آغاز کرد:
( . . . براستی هیچ راهنمای جمعیتی به کسان خود دروغ نمی گوید .
به خدایی که جز او خدایی نیست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانیان هستم . ای خویشان من ، شما چنانکه به خواب می روید می میرید و چنانکه بیدار می گردید در قیامت زنده می شوید ، شما نتیجه کردار و اعمال خود را می بینید . برای نیکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هیچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نیاورده ، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا ماءمورم شما را به جانب او بخوانم . هر یک از شما پشتیبان من باشد برادر و وصی و جانشین من نیز خواهد بود) .
وقتی سخنان پیامبر (ص ) پایان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه در فکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی (ع ) که نوجوانی 15 ساله بود برخاست و گفت : ای پیامبر خدا من آماده پشتیبانی از شما هستم . رسول خدا (ص ) دستور داد بنشیند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی بلند می شد . سپس پیامبر (ص ) رو به خویشان خود کرد و گفت :
این جوان (علی ) برادر و وصی و جانشین من است میان شما . به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید .
وقتی جلسه تمام شد ، ابولهب و برخی دیگر به ابوطالب پدر علی (ع ) می گفتند: دیدی ، محمّد دستور داد که از پسرت پیروی کنی ! دیدی او را بزرگ تو قرار داد !
این حقیقت از همان سرآغاز دعوت پیغمبر (ص ) آشکار شد که این منصب الهی : نبوت و امامت (وصایت و ولایت ) از هم جدا نیستند و نیز روشن شد که قدرت روحی و ایمان و معرفت علتی (ع ) به مقام نبوت بقدری زیاد بوده است که در جلسه ای که همه پیران قوم حاضر بودند ، بدون تردید ، پشتیبانی خود را – با همه مشکلات – از پیامبر مکرم (ص ) اعلام می کند.

منابع
سایت حوزه آنلاین
کتاب چهارده اختر تابناک

دکمه بازگشت به بالا