دلایل موافقان حکومت دینی

دلایل موافقان ایجاد حکومت دینى در میان فقها و عالمان دینى را بیان کنید؟

فقیهان شیعه به طور عموم، «حکومت صالح دینى» را امرى لازم و ضرورى دانسته‏ اند و در میان آنان در این مسأله اختلاف چندانى نیست. دلایلى که آنان در این باره ذکر کرده‏اند، متعدد و متنوع است.

به عبارت دیگر دلایلى که ضرورت حکومت دینى در عصر ظهور را ثابت‏ مى‏ کند، بر لزوم آن در زمان غیبت معصوم علیه السلام نیز گواهى مى‏دهد و نیز آنچه در امتیازات حکومت دینى بیان شده، بر لزوم یا لااقل ترجیح عقلى آن دلالت مى‏کند.

افزون بر آن دلیل‏ هاى نقلى بسیارى، لزوم حکومت صالح دینى را ثابت مى‏ کند.

این دلایل چند دسته است:

دسته نخست. بعضى از آنها، دلایل نقلىِ قطعى، مانند آیات قرآن است که ولایت، قانون‏ گذارى و حکم‏رانى را از آنِ خدا مى‏ داند و هر قانون، حکومت و فرمانروایى را- که مطابق با قانون الهى و در طول ولایت الهى نباشد- منفى و مردود مى‏شمارد. برخى از این دلایل، آیات زیر است:

یکم. آیاتى که حق حکومت، قانون‏گذارى، داورى و حکم‏رانى را منحصر به خدا مى‏ داند؛ از جمله:

  1. إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ‏[1]؛ «حکم و داورى سزاوار نیست جز براى خدا؛ او حقیقت را بیان مى‏کند و بهترین فیصل دهندگان است».
  2. أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏[2]؛ «بدانید که حکم و داورى، مخصوص او است و او سریع‏ترین حسابگران است».
  3. إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏[3]؛ «حکم نیست مگر از آن خداى، دستور داد که جز او را نپرستید؛ این همان دین استوار است، ولى بیشتر مردم‏نمى‏دانند».
  4. إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ‏[4]؛ «حکم و فرمان، تنها از آن خدا است؛ بر او توکل کرده‏ام و همه متوکلان باید بر او توکل کنند».
  5. وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى‏ وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ‏ تُرْجَعُونَ‏[5]؛ «و او خدایى است که معبودى جز او نیست؛ ستایش براى او است در این جهان و در جهان دیگر. حاکمیت [نیز] از آن او است و همه شما به سوى او بازگردانده مى‏شوید».
  1. وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏[6]؛ «معبود دیگرى را با خدا مخوان که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز ذات [پاک‏] او فانى مى‏شود؛ حاکمیت تنها از آن او است و همه به سوى او بازگردانده مى شوید».

دوّم. آیاتى که رهبرى و امامت را پیمانى الهى به حساب مى‏ آورد؛ از جمله:

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى قالَ لا یَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ‏[7]؛

« [به خاطر آورید] هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش‏ها برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم؛ ابراهیم عرض کرد: از دودمان من [نیز امامانى قرار بده‏]، خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد [و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقام‏اند]».

سوّم. آیاتى که حکم و قانون الهى را برترین مى ‏شمرد؛ از جمله:

  1. وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‏[8]؛ «و براى مردمى که یقین دارند، حکم چه کسى از خدا بهتر است؟»
  2. أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ‏[9]؛ «آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست؟!»
  1. وَ إِنْ کانَ طائِفَهٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طائِفَهٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّى‏ یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنا وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏[10]؛ «و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‏ام ایمان‏آورده و گروه دیگر ایمان نیاورده‏اند، صبر کنید تا خدا میان ما داورى‏کند [که‏] او بهترین داوران است».
  2. وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتّى‏ یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏[11]؛ «و از آنچه بر تو وحى مى‏شود پیروى کن و شکیبا باش تا خدا داورى کند، و او بهترین داوران است».

چهارم. آیاتى که مرجع داورى در اختلافات را خداوند قرار مى‏ دهد؛ از جمله:

  1. إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِى بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ‏[12]؛ «در حقیقت، پروردگار تو طبق حکم خود، میان آنان داورى مى‏کند، و او است شکست‏ناپذیر دانا».
  2. وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبِّى عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ‏[13]؛ «و درباره هر چیزى [که‏] اختلاف پیدا کردید، داوریش با خدا است. چنین خدایى پروردگار من است؛ بر او توکل کردم و به سوى او بازمى‏گردم».
  3. أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَکَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ‏[14]؛ «پس آیا داورى جز خدا جویم؟ با اینکه او است که این کتاب را به تفصیل به سوى شما نازل کرده است. و کسانى که کتاب [آسمانى‏] بدیشان داده‏ایم، مى‏دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است. پس تو از تردیدکنندگان مباش».

پنجم. آیاتى که هرگونه حکم و داورى نامبتنى بر قوانین الهى را کفر و فسق و ظلم معرفى مى ‏کند:

  1. وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏[15]؛ «کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى نکرده‏اند، آنان خود کافرانند».
  2. وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏[16]؛ «کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى نکرده‏اند، آنان خود ستمگرانند».
  3. وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏[17]؛ «کسانى که به آنچه خدا نازل کرده، حکم نکنند، آنان خود فاسقانند».

ششم. آیاتى که تحاکم، پیروى و پذیرش سلطه گروه‏هاى زیر را به دلالت مطابقى یا التزامى نفى مى‏کند:

الف. طاغوت:

  1. یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ‏[18]؛ «بر آنند که داورى نزد طاغوت برند در حالى که امر شده‏اند که به آن کفر ورزند».
  2. اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏[19]؛ «خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ آنها را از ظلمت‏ها، به سوى نور بیرون مى‏برد. [اما] کسانى که کافر شدند، اولیاى آنان طاغوت هستند؛ که آنها را از نور، به سوى ظلمت‏ها بیرون مى‏برند؛ آنان اهل آتش‏اند و همیشه در آن خواهند ماند».

ب. کافران:

  1. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ‏ کافِرِینَ‏[20]؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از گروهى از اهل‏کتاب اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمى‏گردانند».
  1. وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا[21]؛ «و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان سلطه و چیرگى نداده است».
  2. لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاهً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ[22]؛ «افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏اى با خدا ندارد [و پیوند او به کلى از خدا گسسته مى‏شود]؛ مگر اینکه از آنان بپرهیزید [و به جهت هدف‏هاى مهم‏ترى تقیه کنید] خداوند شما را از [نافرمانى‏] خود، برحذر مى‏دارد؛ و بازگشت [شما] به سوى خدا است».
  3. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏[23]؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارا را ولىّ [و دوست و تکیه‏گاه خود] انتخاب نکنید! آنان اولیاى یکدیگرند؛ و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنان هستند. خداوند، جمعیت ستمکار را هدایت نمى‏کند».

ج. فاسقان:

أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ‏[24]؛ «آیا کسى که با ایمان باشد، همچون کسى است که فاسق‏است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند».

د. ظالمان:

وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ‏[25]؛ «و بر ظالمان تکیه نکنید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت و یارى نمى‏شوید!»

ه- و. گنهکاران و ناسپاسان:

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ اثِماً أَوْ کَفُوراً[26]؛ «در حکم پروردگارت شکیبایى کن و گناهکاران و ناسپاسان ایشان را پیروى مکن».

ز. نابخردان:

وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً[27]؛ «اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید».

ح- ط. اسراف پیشگان و فسادگران:

وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ‏[28]؛ «و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همان‏ها که در زمین فساد مى‏کنند و اصلاح نمى‏کنند».

ى- ک. غافلان و هواپرستان:

وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً[29]؛ «و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس‏] کارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مکن».

ل. کسانى که عمل زشت خود را نیکو مى‏پندارند:

أَفَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏[30]؛ «آیا کسى‏ که بر حجتى از جانب پروردگار خویش است، چون کسى است که بدى کردارش براى او زیبا جلوه داده شده و هوس‏هاى خود را پیروى کرده‏اند؟»

م. جاهلان:

قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏[31]؛ «آیا کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند، یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر مى‏شوند».

هفتم. آیاتى که به حکمرانى و داورى بر اساس احکام الهى حکم مى‏کند، مانند:

فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِ‏[32]؛ «برایشان بر اساس آنچه خدا نازل کرده، حکم‏بران و در برابر آنچه از حق بر تو نازل گشته، از خواسته‏هاى آنان پیروى مکن».

هشتم. آیاتى که هرگونه ولایت‏پذیرى غیر الهى را نفى مى‏کند:

اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ‏[33]؛ «از چیزى که از طرف پروردگارتان بر شما نازل‏شده، پیروى کنید و از اولیا و سرپرستان دیگر جز او، پیروى نکنید، اما کمتر متذکر مى‏شوید!»

دسته دو. بعضى از دلایل، آیاتى است که نص خاصى در رهبرى پیامبر صلى الله علیه و آله و یا برخى از دیگر اولیاى دین است، از جمله:

  1. قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ …[34]؛ «بگو از خدا و از پیامبر فرمان برید …»
  2. وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏[35]؛ «و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از پیامبر فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید». از این قبیل است آیات دیگرى چون: محمد، آیه 33؛ تغابن، آیه 12؛ انفال، آیه 20.

    دسته سه. آیاتى که حق مخالفت با حکم و داورى خدا و پیامبر را سلب مى‏کند؛ از جمله:

  1. إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏[36]؛ «سخن مؤمنان، هنگامى که به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داورى کند؛ تنها این است که مى‏گویند:

«شنیدیم و اطاعت کردیم» و اینها همان رستگاران واقعى‏اند».

  1. قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ‏[37]؛ «بگو: خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود».
  2. وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏[38]؛ «و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول [خدا] را اطاعت کنید تا مشمول رحمت [او] شوید».
  3. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ‏[39]؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول [خدا] را و اعمال خود را باطل نسازید».
  4. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ‏[40]؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و سرپیچى ننمایید در حالى که [سخنان او را] مى‏شنوید».
  5. وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ‏ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً[41]؛ «و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‏اش به کارى فرمان‏دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد؛ و هرکس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى‏کند، قطعاً دچار گمراهى آشکارى گردیده است».

دسته چهار. بعضى از دلایل، آیات و روایاتى است که اوصاف و شرایط کارگزاران و وظایف آنان را بیان مى‏کند. وظایف ذکر شده در آنها، تنها با حکومت دینى و حاکمیت سیاستمداران دین باور، دین شناس و معتقد به اجراى احکام الهى، سازگار است. این آیات- به دلالت مطابقى و یا التزامى- شرایط زیر را براى رهبر لازم یا مفید مى‏داند:

  1. قدرت و توانایى‏

قرآن مجید درباره فلسفه اعطاى فرمانروایى به طالوت مى‏فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏[42]؛ «خدا او را بر شما برترى بخشیده و در دانش و نیرو فزونى بخشیده است.

خداوند پادشاهى خود را به هر که خواهد مى‏دهد، و خداوند گشایش‏گر و دانا است».

  1. امانت‏دارى و تعهد

حضرت یوسف براى پذیرش خزانه‏دارى- که مسؤولیتى حکومتى است- خود را با وصف دانا و امین بودن معرفى کرد: قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِیظٌ عَلِیمٌ‏[43]؛ «مرا بر خزانه‏هاى این سرزمین بگمار که من نگاهبان (امین) و دانایم».

  1. علم‏

بر این مسأله آیات ذکر شده بالا دلالت دارند.

  1. عدالت پیشگى‏

قرآن مجید در این باره به نحو استفهام انکارى مى‏فرماید: … هَلْ یَسْتَوِى هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏[44]؛ «… آیا آنکه به عدالت فرمان مى‏دهد و بر صراط مستقیم قرار دارد و او [غیرعادل و هدایت نایافته‏] برابرند؟»؛ یعنى، هرگز چنین نیست و لاجرم پیروى از غیرعادل و کژروان جایز نیست.

  1. بودن در صراط مستقیم‏

بر این مطلب آیه پیشین گواهى مى‏دهد.

  1. بصیرت و پیروى از وحى‏

قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ‏[45]؛ «بگو: آیا نابینا و بینا مساوى‏ اند؟! پس چرا نمى‏ اندیشید؟!»

  1. هدایت یافتگى و هدایت‏گرى‏

أَ فَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّى إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ‏[46]؛ «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‏کند، براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟!»

  1. ایمان‏

أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ‏[47]؛ «آیا آنکه ایمان آورده است همچون کسى است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند».

این آیه داراى استفهام انکارى است و با نفى یکسان انگارى، اولویت انسان مؤمن را در جهات مختلف- از جمله در مسأله زمامدارى- تثبیت مى‏ کند.

دسته پنج. بخش دیگر از دلایل، وجود احکام اجتماعى اسلام است که اجراى آنها، بدون تأسیس حکومت دینى ممکن نیست. این بخش از احکام بسیار گسترده و چندین برابر احکام عبادى فردى است.[48]

ج. بخش دیگرى از دلایل سیره عملى معصومان علیهم السلام در تشکیل حکومت دینى در زمان بسط ید است.[49]

در پایان گفتنى است: عالمان دینى براى لزوم و ضرورت حکومت دینى، به ادله اربعه (کتاب، سنت، اجماع و عقل) استناد کرده‏اند.

با توجه به آنچه گذشت، ضرورت وجود حکومت دینى در جامعه اسلامى، مورد اتفاق مسلمانان شیعه و سنى است.

______________________________________
پی نوشت ها

[1]  انعام( 6)، آیه 57.

[2]  همان، آیه 62.

[3] یوسف( 12)، آیه 40.

[4] همان، آیه 67.

[5]  قصص( 28)، آیه 70.

[6]  همان، آیه 88.

[7] بقره( 2)، آیه 124.

[8] مائده( 5)، آیه 50.

[9] تین( 95)، آیه 8.

[10] اعراف( 7)، آیه 87.

[11]یونس( 10)، آیه 109.

[12]  نمل( 27)، آیه 78.

[13] شورى( 42)، آیه 10.

[14]  انعام( 6)، آیه 114.

[15]  مائده( 5)، آیه 44.

[16]  همان، آیه 45.

[17]  همان، آیه 47.

[18]  نساء( 4)، آیه 60.

[19]  بقره( 2)، آیه 257.

[20]  آل عمران( 3)، آیه 100.

[21]  نساء( 4)، آیه 141.

[22] آل عمران( 3)، آیه 28.

[23]  مائده( 5)، آیه 51؛ و ….

[24] سجده( 32)، آیه 18.

[25]  همان، آیه 113.

[26] – انسان( 76)، آیه 24.

[27]  نساء( 4)، آیه 5.

[28]  شعراء( 26)، آیه 151 و 152.

[29]  کهف( 18)، آیه 28.

[30]  محمد( 47)، آیه 14.

[31]  زمر( 39)، آیه 9.

[32]  مائده( 5)، آیه 116.

[33]  اعراف( 7)، آیه 3.

[34] نور( 24)، آیه 54.

[35] همان، آیه 56.

[36] همان، آیه 51.

[37] همان، آیه 54.

[38 همان، آیه 56.

[39]  محمد( 47)، آیه 33.

[40]  انفال( 8)، آیه 20.

[41] احزاب( 33)، آیه 36.

[42]  بقره( 2)، آیه 247.

[43]  یوسف( 12)، آیه 55.

[44]  نحل( 16)، آیه 76.

[45]  انعام( 6)، آیه 50.

[46]  یونس( 10)، آیه 35.

[47]  سجده( 32)، آیه 18.

[48]  براى آگاهى بیشتر ر. ک: سبحانى، جعفر، معالم الحکومه الاسلامیه.

[49]  قدردان قراملکى، محمدحسن، تقابل مشى‏ائمه با سکولاریسم، مجله معرفت، ش 19.

دکمه بازگشت به بالا