چه اطمینانی وجود دارد که تفکر خداپرستی ما (با گذشت زمان و کامل شدن تفکر انسانی در آینده) همانند انسان های اولیه مسخره به نظر برسد و در آینده تفکر دینی منطقی تری را شاهد باشیم؟ (پیدایش تفکر منطقی و حقیقی در آینده).

چه اطمینانی وجود دارد که تفکر خداپرستی ما (با گذشت زمان و کا…

سوال

چه اطمینانی وجود دارد که تفکر خداپرستی ما (با گذشت زمان و کامل شدن تفکر انسانی در آینده) همانند انسان های اولیه مسخره به نظر برسد و در آینده تفکر دینی منطقی تری را شاهد باشیم؟ (پیدایش تفکر منطقی و حقیقی در آینده).

پاسخ

رسوخ خطا در تفکر امری است اجتناب ناپذیر؛ اما آیا همه اندیشه ها و شناخت های آدمی ممکن است دچار خطا گردد و در نتیجه نتوان به آن معرفت ها اعتماد نمود. و یا این که برای مصونیت تفکر از خطا، ضوابطی وجود دارد که با مراعات آنها، ذهن از رخنه خطا ایمن می ماند. در پاسخ به این قبیل سئوالات، ناگزیریم نکاتی را ذکر نماییم که پاسخ به آن سئوالات در گرو تبیین این نکات است.
انسان موجودی متفکر است و به همین دلیل بر بسیاری از موجودات هستی برتری یافته است و این حقیقت ممتاز که در جان آدمی است و ما از آن به تفکر یاد می کنیم عبارت است از مربوط کردن چند معلوم به یکدیگر برای به دست آوردن یک معلوم جدید و تبدیل کردن یک مجهول به معلوم. و به بیان دیگر، تلاش ذهن برای تبدیل مجهول به معلوم است.
انسان ها در جریان تفکر همواره بر آن اند تا با بهره گیری از معلومات و اندوخته قبلی در ذهن، از حجم مجهولات خویش بکاهند و بر میزان آگاهی خود بیفزایند. و در این مسیر گاه از عهده حل مجهول بر می آیند و گاه نیز به خطا و بیراهه می روند. حال آیا می توان راه های صحیح تفکر را از بیراهه هایی که به خطا می انجامد، تشخیص داد؟
متفکرین و اندیشمندان از دیرباز، برای مصونیت حرکت ذهن و صیانت اندیشه بشر از خطا، علمی به نام منطق تدوین نموده اند که مراعات قواعد و کاربرد ضوابط آن ذهن را در دست اندیشیدن یاری می دهد.[1]
پس از آنجایی که انسان در مسیر تفکر، استدلال و استنتاج ممکن است دچار خطا شود برای کشف حقیقت و مصون ماندن از خطای در تفکر، نیازمند و محتاج به یک سلسله اصول و قواعد عام و فراگیر است که او را در همه جا راهنمایی کند و مانع از گمراهی وی در تفکر گردد. قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیار و ابزاری برای سنجش است که هرگاه بخواهیم درباره موضوعی اعم از علمی، فلسفی، اعتقادی و یا حتی امور روزمره زندگی تفکر و استدلال کنیم باید استدلال ها و استنتاج های خود را با این معیار و مقیاس بسنجیم و ارزیابی کنیم تا به طور غلط استدلال و نتیجه گیری نکنیم.
سئوال دیگری که در اینجا ممکن است به ذهن خطور کند این است که چگونه تشخیص دهیم باورها و اعتقادات ما درست و مطابق با واقع است؟
فیلسوفان و منطق دانان مسلمان برای بازشناسی حقایق و شناخت های درست از پندارهای نادرست و مخالف با واقع، معیاری را مطرح نموده اند که توضیح دقیق آن، بحث مفصلی را می طلبد که در این مختصر مجال آن نیست و ما به صورت خیلی مختصر آن را ذکر می کنیم. ولی در پایان منابعی را معرفی می نماییم که می توانید برای توضیح بیشتر به آنها مراجعه نمایید.
مجموعه شناخت ها و باورهای آدمی یا از سنخ معرفت های حضوری اند[2] و یا از سنخ معرفت های حصولی.[3] همه معرفت های حضوری خطا ناپذیرند، چون در آنها خود واقعیت عینی بدون واسطه شهود می گردد. خطای ادراک در صورتی قابل تصور است که میان شخص درک کننده و شیء درک شونده (معلوم) واسطه ای باشد. که آگاهی و معرفت از راه آن تحقق یابد. اما در آنجا که واسطه ای نباشد، بلکه ذات و واقعیت درک شونده (معلوم) نزد درک کننده حاضر باشد، خطا غیر ممکن و بی معناست و قابل فرض نیست.
اما معرفت های حصولی و با واسطه که بخش عمده معرفت های بشری از آنها تشکیل شده است به دو قسم تقسیم می شوند: 1. معرفت های بدیهی؛ 2. معرفت های نظری.
معرفت های بدیهی، علی رغم این که با واسطه اند، خطاناپذیر و در نتیجه یقینی اند.[4] از این رو، این دسته از معرفت ها پایه بوده، معرفت های نظری با ارجاع به آنها ارزیابی می شوند. بدین سان، معیار صدق گزاره های نظری صحت ارجاع آنها به گزاره های بدیهی است. در صورتی صدق یک گزاره نظری ـ برای ما مُحرَز شده ـ اثبات می گردد که بتوان آن را هم از نظر محتوا و هم از نظر صورت و شکل استدلال به بدیهیات ارجاع داد.
با تبیین نکات فوق، باید بگوییم اعتقاد آدمی راجع به خداوند، که به لحاظ تاریخی همزاد بشر است ممکن نیست خطا باشد و با گذشت زمان و پیشرفت علم پی به آن ببریم؛ چون شناخت آدمی از خداوند متعال یا از طریق علم حضوری است یعنی هر انسانی با رجوع به سرشت خویش، بدون نیاز به تعلیم و یادگیری، پی به وجود او می برد. و یا از طریق علم حصولی و براهین و استدلال های عقلی متقن است که بر پایه اصول و قواعد منطقی تقریر یافتند که در هر دو صورت امکان خطا در آن معنا ندارد.
سایر اعتقادات دینی نیز از اصل معاد گرفته تا نبوت، گرچه تنها با علم حصولی قابل اثبات اند. اما براهین مستدل آنها به لحاظ رعایت اصول و ضوابط منطقی، قابل ردّ نیستند.
نتیجه آن که اعتقادات و باورهای دینی از جمله باور به خداوند، همانند آداب و رسوم وسنت های غلط و دست و پاگیر نیست که بدون پشتوانه فکری و منطقی جزء باورها و فرهنگ عمومی افراد شود تا با گذشت زمان و پیشرفت علم پی به خرافی بودن آنها ببریم. بلکه اصول اعتقادی اسلام باید با تفکر و استدلال پذیرفته شود و تفکری که بر اساس ضوابط و موازین صحیح شکل گیرد، دچار خطا نمی گردد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، بخش دوم، تهران، سازمان تبلیغات، ج1.
2ـ عبدالله جوادی آملی، شناخت شناسی در قرآن، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء.
3ـ محمد فنایی اشکوری، معرفت شناسی دینی، تهران، برگ.
4ـ محمد حسین زاده، معرفت شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
 
پی نوشت ها:
[1]. برای آشنایی بیشتر با علم منطق، ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1374ش، ج5؛ مظفر، محمد رضا، المنطق، بیروت، انتشارات دارالمعارف، 1400ق؛ خوانساری، محمد، منطق صوری، تهران، آگاه، 1361ش.
[2]. علم حضوری، معرفتی بدون واسطه (مفهوم و صورت ذهنی) است. در این نوع معرفت، واقعیت و وجود معلوم نزد درک کننده حاضر است.
[3]. علم حصولی، معرفتی است با واسطه که از طریق مفهوم و یا صورت ذهنی درک می شود.
[4]. برای راز خطا ناپذیری بدیهیات، ر.ک: حسین زاده، محمد، معرفت شناسی و مبانی معرفت دینی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ص54ـ61.

سوال “چه اطمینانی وجود دارد که تفکر خداپرستی ما (با گذشت زمان و کامل شدن تفکر انسانی در آینده) همانند انسان های اولیه مسخره به نظر برسد و در آینده تفکر دینی منطقی تری را شاهد باشیم؟ (پیدایش تفکر منطقی و حقیقی در آینده).” از طرف اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم پاسخ داده شد.

دکمه بازگشت به بالا