با توجّه به میلیاردها ملحدی که وجود دارند نتیجه می گیریم که دلایل اثبات وجود خدا کافی وقانع کننده نمی باشد و خدا هم می تواند بدون آن که انسانها مجبور شوند، شواهد بیشتری ایجاد کند.

با توجّه به میلیاردها ملحدی که وجود دارند نتیجه می گیریم که …

سوال

با توجّه به میلیاردها ملحدی که وجود دارند نتیجه می گیریم که دلایل اثبات وجود خدا کافی وقانع کننده نمی باشد و خدا هم می تواند بدون آن که انسانها مجبور شوند، شواهد بیشتری ایجاد کند.

پاسخ

نویسنده مقاله «بی اعتقادی مؤید الحاد» به دنبال اقامه دلیل بر عدم وجود خدا و اثبات الحاد است. در استدلال او از باورهای مؤمنان استفاده شده است. استدلال وی به صورت قیاس استثنائی است که از راه رفع تالی به مطلوب رسیده است. در این مقاله ما در صدد هستیم که با بررسی منطقی اجزاء استدلال وی، آن را به نقد بکشیم.

صورت استدلال:
1ـ اگر خدا وجود داشته باشد؛ خیرخواه بندگان است؛ لکن خدا خیرخواه بندگان نیست پس وجود ندارد.
برای اثبات اینکه خدا خیرخواه بندگان نیست اینگونه استدلال می آورد:
2ـ اگر خدا خیرخواه بندگان بود؛ الحاد معقول وجود نداشت، لکن الحاد معقول وجود دارد پس خدا خیرخواه بندگان نیست.
برای بررسی صحت یا سقم هر قیاس استثنائی که از طریق رفع تالی به نتیجه رسیده است دو کار را باید انجام داد: اول اثبات ملازمه میان مقدم و تالی و دوم اثبات رفع تالی. در رفع تالی باید دقت شود آنچه با مقدم ملازمه داشته، رفع شود و مغالطه اشتراک لفظی یا دیگر مغالطه ها پیش نیاید.
با این مقدمه به سراغ قیاسهای فوق و بررسی آنها می رویم.
قیاس 1:
ملازمه: «اگر خدا وجود داشته باشد خیرخواه بندگان است.» برای این ملازمه استدلالی اقامه نشده و فقط به این اکتفا شده که مؤمنان به این ملازمه اعتقاد دارند و خدا را خیر محض می دانند. در این صورت این استدلال عمومیت ندارد و جدلی خواهد بود نه برهانی. نویسنده نیز معترف است که این استدلال بر علیه مؤمنان معتقد به خیر خواهی است و برای غیر آنها حجت نیست.
رفع تالی: «لکن خدا خیرخواه بندگان نیست.» برای اثبات این مطلب به قیاس استثنائی دیگری تمسک کرده که باید در آن قیاس نیز این مراحل طی شود.
قیاس 2:
ملازمه: «اگر خدا خیرخواه بندگان است الحاد معقول وجود ندارد.» در اینجا عدم الحاد معقول لازمه خیرخواهی خدا دانسته شده است.
لوازم در منطق بر دو نوع است: لازم بیّن، لازم غیر بیّن. و لازم بیّن به دو صورت است: لازم بیّن بالمعنی الاخص، لازم بیّن بالمعنی الاعم. لازم بیّن بالمعنی الاخص آن است که از تصور ملزوم به تصور لازم برسیم، مثلاً اگر کوری را تصور کنید، لازمه آن تصور بینائی است. ملازمه میان خیرخواهی و عدم الحاد معقول از این نوع لزوم نیست. زیرا عدم الحاد از تصور خیرخواهی بدست نمی آید.
لازم بیّن بالمعنی الاعم آن است که فرد با تصور ملزوم و تصور لازم و نسبت میان آنها به ملازمه پی می برد. مثلاً هفت نصف چهارده است. اگر هفت و چهارده و نصف بودن هفت برای چهارده را تصور کنید به ملازمه هفت و نصف چهارده بودن پی می برید. ملازمه میان خیرخواهی و عدم الحاد معقول از این نوع نیز نمی باشد. زیرا از تصور طرفین ملازمه و نسبت میان آنها یقین به ملازمه حاصل نمی شود. و از برخی عبارتهای نویسنده نیز معلوم می شود که مراد او این نوع ملازمه نیست.
ملازمه غیر بیّن: اثبات ملازمه احتیاج به دلیل دارد. مانند: مجموع زوایای مثلث 180 درجه است. ملازمه میان جمع زوایای مثلث و 180 درجه بودن بیّن و روشن نیست و برای اثبات آن دلیل نیاز است. میان خیرخواهی و عدم الحاد معقول اگر ملازمه ای باشد از این نوع است. برای بررسی این ملازمه باید مراد از خیرخواهی و الحاد معقول روشن شود:
تعریفی از خیرخواهی در مقاله ارائه نشده است. و چون مبنای خیرخواه بودن خدا اعتقادات مؤمنان است، باید تعریف مؤمنان را از خیرخواهی بدست آورد. در کتب کلامی و فلسفه دین دو صفت برای خدا ذکر شده است:
1ـ خیر محض بودن خدا: برخی متکلمین اسلامی خیر را به معنای وجود در مقابل شر می دانند: « وجوب وجود حاکی از آن است که خدا متصف به خیریت است زیرا خیر همان وجود است و شر عبارت است از فقدان کمال برای شیئی که استحقاق و قوه آن را دارد و از آنجا که بر واجب تعالی محال است که کمالی را دارا نباشد لذا هیچ شری در او راه ندارد و او خیر محض است.»[1]
2ـ خیّر بودن خدا که همان منشاء خیرخواهی است .جان هیک می گوید: « در عهد جدید منشاء خیر بودن الهی، محبت و لطف و رحمت او همه به یک معنی بکار رفته اند».[2]
کتاب عقل و اعتقاد دینی جمع دو معنی را آورده و می گوید: خدا باوران اجماع دارند که خداوند به لحاظ اخلاقی خیر محض است. تمام خصایص شخصیّتی و اصول علم و غیره که موجب کمال اخلاقی یک موجود تلقی می شود؛ باید طبق تعریف از خصایص خداوند نیز به شمار آید. خدا باوران توافق بر سر معنای خاص خیر اخلاقی را دشوار می یابند، پاسخ این قبیل پرسشها تا حد زیادی بستگی دارد به دیدگاههای کلامی خاصی که اشخاص درباره نحوه عمل خداوند و مواجهه او با انسانها دارند.[3]
الحاد معقول:
مراد وی از الحاد ظاهراً اعتقاد به عدم وجود خداست که از مقوله باور می باشد و ممکن است مراد وی عدم آگاهی از وجود خدا است که از مقوله باور نیست در ادامه بحث هر دو معنی مورد بررسی واقع می شود و هدف او از افزودن قید معقول آنست که الحادهایی که از سر تقصیر و کوتاهی است را خارج کند.
با روشن شدن این دو مفهوم کلیدی اکنون به ملازمه میان خیرخواهی و عدم الحاد معقول می پردازیم.
اقتضای خیر الهی چه به معنای اول و چه به معنای دوم آنست، که انسانها نیز به خدا علاقه و ایمان داشته باشند و احکام او را انجام دهند. جان هیک در این باره می گوید: «محبت نامحدود خداوند به انسان به ایجاد این جنبه از تجربه دینی می انجامد که به موجب آن خداوند طالب اطاعت مطلق فرد نسبت به احکام الهی می گردد».[4]امّا از طرف دیگر خیر الهی اقتضای آفرینش جهانی را دارد که انسانها بر اساس اختیار ایمان می آورند و اعمال خوب انجام می دهند. زیرا جهانی که افراد آن مختار باشند از جهانی که مختار نباشند بهتر است و بر اساس خیر الهی باید این جهان آفریده شود.
اختیار انسان ملازمه میان خیر الهی و عدم الحاد معقول را نفی می کند زیرا عدم الحاد که همان ایمان به خداست از مقوله باور است ( اگر الحاد به معنای اول مراد باشد) و اعتقاد و باور اختیاری است و نمی تواند خیر الهی علّت تامه برای آن باشد زیرا جبر را به دنبال خواهد داشت.
ممکن است مراد از الحاد باور به عدم وجود خدا نباشد بلکه مراد عدمِ شناخت خداست که باور به دنبال آن خواهد بود. برای این فرض که در مقاله شواهدی هم وجود دارد دو احتمال وجود دارد:
1ـ مراد از الحاد همان عدم شناخت باشد در این صورت قیاس استثنائی، باید این گونه بازنویسی شود:
اگر خدا خیر محض است باید همه او را بشناسند. ولی کسانی وجود دارند که او را نمی شناسند. پس خدا خیر محض نیست.
2ـ از عدم شناخت به عنوان واسطه برای اثبات ملازمه میان الحاد و خیر محض استفاده شود که در این صورت قیاس فوق این گونه خواهد بود:
اگر خدا خیر محض است باید همه او را بشناسند اگر همه او را بشناسند ملحدی وجود نخواهد داشت. امّا ملحد وجود دارد پس همه او را نمی شناسند و لذا خدا خیر محض نیست.
1ـ بررسی احتمال اول:
در این احتمال میان خیر محض و شناخت خدا ملازمه برقرار شده و با نفی تالی به نتیجه ـ نفی مقدم ـ رسیده است.
بررسی ملازمه: آیا میان خیر محض بودن و اینکه او باید به گونه ای خود را به مؤمنان بشناساند تا آنها بتوانند به او ایمان بیاورند ملازمه است؟ ما تا کنون دلیلی بر نفی این تلازم نیافتیم و ظاهراً چنین ملازمه ای برقرار است. زیرا اگر خدا خیر محض است و سعادت آفریده ها را می طلبد و از آنها می خواهد ایمان بیاورند، و او را دوست داشته باشند و به دستورات او عمل کنند ابتدا باید خود را به آنها بشناساند زیرا تا علم به چیزی تعلق نگیرد نمی توان به آن گرایش پیدا کرد و شناخت او تنها در صورتی ممکن است که او خود را به ما بشناساند. زیرا ما هیچ راهی برای رسیدن و علم به او نداریم مگر آن که او به گونه ای ما را از وجود خودش مطلع و راه آن را ارائه کند.[5] لذا لازمه خیر بودن خدا آنست که ما را از وجود خودش آگاه کند. و این با اختیار انسان منافات ندارد. زیرا انسان پس از علم به یک شیء می تواند به معلوم خود ایمان بیاورد و می تواند ایمان نیاورد. ـ بعداً بیشتر توضیح می دهیم ـ . پس از اینکه چنین لازمه ای برقرار شد آیا تالی نفی می شود؟ آیا انسانهایی ـ به تعبیر ایشان میلیاردها انسان ـ وجود دارند که به او شناخت پیدا نکرده اند؟ برای این مدعا دلیلی اقامه نشده است. و گویا به بداهت آن واگذار شده است. شاید بتوان برای نفی تالی استدلال زیر را ارائه کرد:
«اگر همه انسانها خدا را بشناسند به او ایمان می آورند ولی همه به او ایمان نیاورده اند پس خدا را نشناخته اند.» نویسنده با برقراری ملازمه میان شناخت و ایمان و اینکه از خارج یقین داریم انسانهائی هستند که به خدا ایمان ندارند، نتیجه می گیرد آنها به خدا شناخت پیدا نکرده اند. اولاً ما در بررسی احتمال دوم ثابت خواهیم کرد که میان شناخت و ایمان ملازمه أی نیست.
مؤمنان شواهدی برای علم همه انسانها به خدا اقامه می کنند. آنها می گویند فطرت انسان به نحوی است که به دنبال خدا می رود گر چه گاهی این فطرت پوشیده شده ولی بر اثر عواملی چون گرفتاریها زنده و احیا می شود. شخصی به امام صادق ع عرض کرد خدا را به من آن چنان معرفی کن که گویی او را می بینم. امام از او پرسید آیا در سفر دریائی دچار حادثه شده و کشتی شما شکسته شده به نحوی که امیدت از همه چیز قطع شود؟ گفت: بلی ـ امام فرمودند: آیا امید به نجات داشتی ـ گفت: آری. امام فرمودند: در آنجا که وسیله أی برای نجات تو وجود نداشت به چه کسی امیدوار بودی؟ آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته در حدی که گویا او را می دیده است. در ذیل آیه فطرت روایاتی در این زمینه نقل شده از جمله امام باقر می فرماید: « فعرّفهم و اراهم نفسه»[6]یعنی خدا خود را به مردم شناساند و به آنها نشان داد. و از آن امام نیز نقل شده: « فطرهم علی المعرفه به»[7]یعنی خدا انسانها را بر معرفت خود سرشته است.
2ـ بررسی احتمال دوم:
قیاس مذکور از دو قیاس استثنائی تشکیل شده است:
1ـ2 اگر خدا خیر محض است باید همه او را بشناسند لکن همه او را نمی شناسند پس خیر محض نیست. برای نفی تالی قیاس دیگری ارائه کرده است.
2ـ2 اگر همه او را می شناختند ملحد وجود نداشت لکن ملحد وجود دارد پس همه او را نمی شناسند.
بحث ما در اینجا روی قیاس 2ـ2 متمرکز است زیرا ملازمه بین مقدم و تالی قیاس 2ـ1 را قبول داریم و اگر قیاس دوم صحیح باشد تالی قیاس 2ـ1 نفی می شود و استدلال کامل خواهد بود. در بررسی قیاس 2ـ2 ابتدا به ملازمه میان شناخت و ایمان می پردازیم: یکی از مسائل مهم در فلسفه دین همین بحث است گروهی ایمان را با شک سازگار می دانند برخی می گویند متعلق ایمان باید یقینی باشد. گروهی دیگر ایمان را با علم ناسازگار می دانند و می گویند اگر یقین بیاید دیگر ایمان معنی ندارد.[8] لذا بحث ایمان و رابطه آن با متعلقش بحث مبنایی است و نویسنده مقاله مبنای خود را بیان نکرده است و بر فرض قایل به تلازم باشد دلیل آنرا بیان نکرده است. حتّی اگر در این مسئله بگوئیم متعلق ایمان باید معلوم و یقینی باشد و خدا مقدمات چنین علمی را فراهم کرده و یقین حاصل شده است امّا باز لازمه آن ایمان آوردن نیست زیرا در ایمان شرایط دیگری هم لازم است و موانعی هم نباید وجود داشته باشد. اگر انسان عبد و مطیع حقیقت نباشد و تابع امیال و گرایشهای خود باشد و همیشه در برابر حقیقت خاضع نباشد اگر علم به چیزی هم پیدا کند در برابر آن تسلیم نمی شود. نمونه های فراوانی از این افراد را در زندگی مشاهده کرده ایم. انسانهای زیادی که سیگار می کشند یا مواد مخدر استعمال می کنند آیا به ضررهای آن علم ندارند! قرآن کریم فرعون را از این افراد می شمارد: «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علواً»[9]یعنی: «فرعونیان با آن که به آن مطلب یقین داشتند ولی از روی عداوت و استکبار آن را انکار می نمودند.»در این موارد عدم ملازمه میان شناخت و ایمان را بخوبی می بینیم.
سؤال: آیا خدا نمی توانست انسانها را به گونه ای خلق کند که با علم به چیزی ایمان بیاورد و موانعی در کار نباشد.
جواب: لازمه این سخن جبر است و مقتضای خیر الهی خلق جهانی است که شامل مخلوقات مختار باشد. مختار کسی است که قادر به فعل یا ترک چیزی باشد و اگر به گونه ای خلق شود که فقط یک طرف را انتخاب کند مختار نخواهد بود.[10]
سؤال: ملحدانی را می بینیم که ادله وجود خدا برای آنها تمام نشده است و لذا ایمان نیاورده اند بدون اینکه هوسهای آنها مانع
ایمان باشد.
جواب: معنای این سخن آن است که هیچ گونه شناخت نسبت به خدا برای این افراد حاصل نشده است، که گذشته از آن که برهانی بر آن اقامه نشده شواهدی بر خلاف دارد که بحث آن گذشت.
نتیجه: قیاس 2ـ2 ناتمام است و لذا نفی تالی قیاس 2ـ1 هم اثبات نمی شود پس هرگز لازمه خیر محض بودن، عدم وجود ملحد نخواهد بود.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ براهین اثبات خداوند، آیت الله جوادی آملی.
2ـ تلخیص الهیات، آیت الله سبحانی به کوشش استاد علی ربانی گلپایگانی.

پی نوشت ها:
[1] – کشف المراد، علامه حلی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1417ق، ص 415 .
[2] – جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، انتشارات الهدی، چاپ اول، ص34 .
[3] – جمعی ازنویسندگان، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376ش، ص113ـ114.
[4] – فلسفه دین، ص 36.
[5] – روایاتی از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به همین مطلب اشاره دارد: «فعرفهم و اراهم نفسه ولولا ذلک لم یعرف احد ربه» در روایت دیگر « و لولا ذلک لم یدر احد من خالقه و رازقه و … ( معارف قرآن، استاد مصباح، ج 1، ص 39 – 40) .
[6] – کافی، ج2، ص13.
[7] – همان.
[8] – برای مطالعه بیشتر در مورد نسبت ایمان و عقل و آراء مختلف در این باب ر. ک: عقل و اعتقاد دینی، فصل سوّم صص 91 ـ 69.
[9] – نمل / 14 .
[10] – این بحث شباهت زیادی با مسئله شر پیدا می کند و می توانید بحث را در آنجا پی بگیرید ( برای نمونه ر.ک فلسفه دین خدا، اختیار و شر، آلوین، پلانتینگا، ترجمه محمّد سعیدی مهر، چاپ مؤسسه فرهنگی طه).

سوال “با توجّه به میلیاردها ملحدی که وجود دارند نتیجه می گیریم که دلایل اثبات وجود خدا کافی وقانع کننده نمی باشد و خدا هم می تواند بدون آن که انسانها مجبور شوند، شواهد بیشتری ایجاد کند.” از طرف اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم پاسخ داده شد.

دکمه بازگشت به بالا