عقل انسان به چه حدّی از معرفت خدا می­تواند نائل شود؟ و آیا از کسانی که قادر به استدلال­های دقیق عقلی نیستند مانند توده مردم، نیز استدلالهای عقلی بر وجود خدا و صفات او شده است؟ و آیا تنها راه شناخت خدا منحصر به معرفت عقلی است یا راههای دیگری هم دارد؟

عقل انسان به چه حدّی از معرفت خدا می­تواند نائل شود؟ و آیا ا…

سوال

عقل انسان به چه حدّی از معرفت خدا می­تواند نائل شود؟ و آیا از کسانی که قادر به استدلال­های دقیق عقلی نیستند مانند توده مردم، نیز استدلالهای عقلی بر وجود خدا و صفات او شده است؟ و آیا تنها راه شناخت خدا منحصر به معرفت عقلی است یا راههای دیگری هم دارد؟

پاسخ

پرسش فوق در واقع بازگشت به این پرسش می کند که آدمی تا چه اندازه می تواند با عقل خود خداوند و صفات او را بشناسد؟ و آیا اساساً عقل بشری توانایی آشنایی با خدای سبحان را دارد یا نه؟
چه خوب است پاسخ پرسش مزبور را از کلام امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بشنویم که فرمود: «لَم یُطلع العقول علی تحدید صِفته و لم یحجبها عن واجب معرفته.»[1] (عقل ها را بر کُنه صفت خود آگاه نساخت، و از معرفت واجبِ خود نیز محرومشان نکرد.) پس درست است که عقول از رسیدن به کنه معرفت باری تعالی ناتوان هستند؛ اما این چنین نیست که از آن مقدار واجبی از معرفت که برای برقرار کردن ارتباط با خدا لازم و بایسته است نیز محروم باشند.
و اما آن چه در روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ آمده است که در آنها مردم را از توصیف خداوند و نسبت دادن خصوصیاتی به او نهی فرموده اند،[2] به تعبیر مرحوم استاد شهید مطهری،‌هدف در این روایات متعبد کردن مردم به این مسائل نیست، مقصود این نیست که مردم حق هیچ گونه اندیشیدن و فکر کردن در مورد خدا را ندارند و باید متعبّد و مقلّد محض باشند، بلکه هدف، راهنمایی و تحریک عقول است که مسایل را به حقیقت درک کنند و معرفت حاصل نمایند،[3] چرا که معنی استقلال عقل و اندیشه این نیست که هر فردی بدون آن که موازین صحیح و متکی به بدیهیات اولیه را در دست داشته باشد، و بدون آن که قدرت استنباط و استفاده از آنها را داشته باشد، و بدون آن که مقدمات لازم را طی کرده باشد، حق دارد در این مسائل غور و تعمّق کند همه افراد فرضاً بخواهند موازین علمی را تحصیل کنند و بر طبق اصول صحیح این مطالب را بیاموزند،‌ آن قریحه و استعداد لازم را ندارند.[4]
اما در عین حال هر انسانی که از عقل سالم برخوردار باشد، می تواند تا اندازه ای که برای ارتباط و آشنایی با خدا لازم است از عقل خود استفاده کند. استدلالهایی که در متون اسلامی،‌یعنی در قرآن و احادیث و ادعیه مأثوره اسلامی، در زمینه علم خداوند،‌ قدرت خداوند،‌بساطت خداوند، نفی صفات زائد بر ذات،‌ و سایر مسائل الهی شده است از نوع استدلال منطقی و تجزیه و تحلیل فکری است. و اگر عموم مردم باید مقلّد و متعبّد باشند، پس این استدلالها و تجزیه و تحلیلهای دقیق عقلی برای چیست و برای کیست؟[5] نکته اینجاست که چون توده مردم در مسایل عقلی تمرین و ممارست ندارند،‌ نمی توانند به تجزیه و تحلیل های دقیق عقلی بپردازند. و از این روی این مرحله از دقت نظر عقلی از آنان خواسته نشده است. اما می توانند از طریق مسایل سطحی تری که در خور عقلشان است به معرفت خدای سبحان برسند؛ مثلاً از طریق توجّه به این که در ورای این عالم ماده، عالم دیگری نیز وجود دارد که شاهد بر آن رؤیاهای صادقانه ای است که در عالَم خواب به آنها الهام می شود. از این طریق می توانند با عالَم ماورای طبیعت آشنا شوند و بفهمند که دست کم خالق آن عالَم نمی تواند از جنس ماده و مادیات باشد و از آنجا با حقیقت روح آشنایی پیدا کنند و به همین منوال تا به درکی از خدای متعال برسند.
نیز تذکر این نکته هم لازم است که تنها راه آشنایی با خدا و برقرار ساختن ارتباط با او، منحصراً راه عقل و منطق نیست، آدمی می تواند علاوه بر راه عقل، از راه دل و فطرت خویش با حضرت حق ارتباطی بس عمیقتر و نزدیکتر پیدا کند. و این راهی است که در قرآن کریم و روایات معصومین ـ علیهم السلام‌ – به وضوح معرفی شده است برای نمونه (و به قصد تبرّک) به یک روایت در این باره توجه می کنیم تا معلوم شود سیر عرفانی و راه رسیدن به معرفت شهودی و قلبی بر این اساس است که توجّه انسان به درون متمرکز شود و انسان در عمق دلش رابطه خود را با خدا بیابد: در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ [6] نقل شده است که شخصی خدمت حضرت رسید و عرض کرد، خدا را به من آنچنان معرفی کن که گویی او را می بینم؛ حضرت از او سؤال کرد آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده ای؟ (گویا حضرت توجه داشتند به این که این قضیه برای او اتفاق افتاده است) گفت: آری، گفتند: اتفاق افتاده است که کشتی شما در دریا بشکند…؟ گفت: بلی، اتفاقاً در سفری چنین قضیه ای واقع شد. گفتند:‌به جایی رسیدی که امیدت از همه چیز قطع شود و خود را مشرف به مرگ ببینی؟ گفت: بلی چنین شد. گفتند: در آن حال امیدی به نجات داشتی؟ گفت: آری. گفتند: در آنجا که وسیله ای برای نجات تو وجود نداشت به چه کسی امیدوار بودی؟ آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته در حدّی که گویی او را می دیده است. این همان حالتی است که گاهی اضطراراً توجّه انسان از ماسواء قطع می شود و آن حالت به انسان دست می دهد که رابطه قلبی خودش با خدا را در می یابد که البته انسان با اختیار هم می تواند کاری بکند که این حالت به او دست بدهد،‌ و این ارزش دارد.[7]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا.
2ـ مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن (بخش انسان شناسی)، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
3ـ مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

پی نوشت ها:
[1]. ‌فیض الاسلام، شرح نهج البلاغه، خ49.
[2]. این روایات در کتب حدیث مخصوصاً اصول کافی، تحت عنوان «باب النسبهَ» و «باب النهی عن الکیفیه» و «باب ابطال الرؤیه» و «باب النهی عن الصفه بغیر ما وصف به نفسه جلّ و تعالی» آمده است.
[3]. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم (مجموعه آثار)، ج 6، ص1040.
[4]. همان، ص1037.
[5]. همان، ص1040.
[6]. توحید صدوق از انتشارات مکتبهَ الصدوق، تهران، 1387ق، ص231، با اندکی تفاوت.
[7]. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن (خداشناسی،‌کیهان شناسی، انسان شناسی)، قم، انتشارات در راه حق،‌ بی­تا، ج1، ص30ـ29.

سوال “عقل انسان به چه حدّی از معرفت خدا می­تواند نائل شود؟ و آیا از کسانی که قادر به استدلال­های دقیق عقلی نیستند مانند توده مردم، نیز استدلالهای عقلی بر وجود خدا و صفات او شده است؟ و آیا تنها راه شناخت خدا منحصر به معرفت عقلی است یا راههای دیگری هم دارد؟” از طرف اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم پاسخ داده شد.

دکمه بازگشت به بالا