چه اشکالی دارد که گفته شود: « ادیان واقعاً متعدد نیستند. زبان و شکل ادیان با هم متفاوت است، ولی حقیقت آنها واحد است و هر دینی بخشی از حقیقت کلی را اخذ می‌کند و تفاوتهای ظاهری ادیان بیانگر تعدد جهات حقیقت واحدی است.»

چه اشکالی دارد که گفته شود: « ادیان واقعاً متعدد نیستند. زبا…

سوال

چه اشکالی دارد که گفته شود: « ادیان واقعاً متعدد نیستند. زبان و شکل ادیان با هم متفاوت است، ولی حقیقت آنها واحد است و هر دینی بخشی از حقیقت کلی را اخذ می‌کند و تفاوتهای ظاهری ادیان بیانگر تعدد جهات حقیقت واحدی است.»

پاسخ

اگر مراد از این جمله که « ادیان واقعاً منتاقض نیستند» این باشد که تنها یک دین داریم و همه ادیان آسمانی به نوعی مراحل تکامل همان دین واحد هستند و لذا تناقضی بین آنها وجود ندارد، سخنی کاملاً صحیح است. چنانکه در سراسر قرآن همه انبیاء‌ بشر را به یک دین دعوت کرده‌اند. در سوره شوری، آیه 13 چنین آمده است: « خداوند برای شما دینی قرار داد، که قبلاً به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کرده‌ایم». و قرآن نیز هرگز کلمه دین را به صورت جمع ( ادیان) ‌نیاورده است. ولی گویا جمله فوق ناظر بر پلورالیسم می باشد که پیش فرض خود را تکثر ادیان و تنوع حق قرار می‌دهند. جان هیک، متکلّم مسیحی معاصر که از طرفداران این نظریه است چنین می‌گوید: « ادیان مختلف، جریانهای متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و هر یک، خودآگاهی عقلی خود را در درون یک فضای فرهنگی متفاوت بازیافته است.»[1]
هیک برای توضیح دیدگاه خود از داستان معروف مردان کور و فیل که آن را از جلال الدین رومی اقتباس کرده،‌ استفاده می‌کند. او می‌گوید برای گروهی از مردان کور که هرگز با فیل مواجه نشده بودند، فیلی آوردند. یکی از ایشان پای فیل را لمس کرد و گفت که فیل، یک ستون بزرگ و زنده است. دیگری خرطوم حیوان را لمس کرد و گفت که فیل،‌ ماری عظیم‌الجثه است. سومی عاج فیل را لمس کرد و گفت که فیل شبیه تیغه گاو آهن است. به گمان هیک وضعیت ما شبیه آن نابینایان است. ادراک و توصیف هر یک از ما از واقعیت نهایی و حقیقت غایی، شکل ادیان گوناگون را به خود گرفته‌اند و هیچ یک از آن‌ها با واقعیّت، آن‌گونه که هست، مطابقت ندارد.
در پاسخ به این تمثیل لازم است متذکر شویم که عارف رومی آن مثال را به کار برده است، تا توضیح دهد که توانایی‌های انسان برای شناخت خداوند تا چه اندازه محدود است و انسان باید برای شناخت خداوند از نور الهی و معنوی استفاده کند و دست‌رسی به آن از طریق شیوه‌های معمول فهم و درک ممکن نیست.[2] نتیجه‌ای که مولوی از این داستان گرفته، محدودیت درک حسی است و این که نمی‌توان با تکیه بر حس، حقایق عینی را شناخت و اگر در آن تاریک خانه، هریک از افراد شمعی در دست داشتند، می‌توانستند به خطای خود آگاه شوند. پس مشکل در موضوع معرفت نیست، بلکه در ابزار شناخت است. علاوه بر این منتقدان، عموماً ناخشنودی خود را نسبت به « توصیف ناپذیری واقعیت نهایی در نظریه هیک» اظهار داشته‌اند، با این توضیح که اگر ما نمی‌توانیم چیزی درباره خداوند و آن امر نهایی بگوییم، لازم است که اعتقادات دینی ما شباهت بیشتری با « کفر» داشته باشد.[3]
امّا این‌که «زبان و شکل ادیان با هم متفاوت است» این تعددِ شکل و زبان ناظر بر مراتب فروفرستادن ادیان است و نه از این جهت که هر دینی بخشی از حقیقت کلی را اخذ کرده است. استاد مطهری بعد از این که دین را یکی معرفی می­کند در مورد تفاوت شرایع آسمانی سه دلیل ارائه می‌کند:
1ـ مقتضیات زمان، خصوصیات محیط و تکامل بشر: اصول مکتب انبیاء که دین نامیده می‌شود یکی بوده است. تفاوت شرایع آسمانی در یک سلسله مسایل فرعی و شاخه‌ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان، خصوصیات محیط و ویژگی‌های مردمی که دعوت شده‌اند متفاوت می‌شده و پیامبران به موازات تکامل بشر، در سطح تعلیمات آنها، پیام خدا را به آنها القاء می­کرده­اند.[4]
2ـ‌ تحریف کتب مقدس: «… یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید تحریف و تبدیل‌هایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ می‌داده است. به همین جهت آن کتابها و تعلیمات‌، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست داده‌اند. ظهور پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به رهنمای نوین نیست، بلکه بیشتر معلول نابودیها و تحریف و تبدیل‌های کتب بوده است.»[5]
3ـ‌ تفاوت در شکل و اجرا: «… تفاوت تعلیمات انبیاء با یکدیگر،‌ از نوع تفاوت تعلیمات کلاسهای عالی‌تر با کلاسهای دانی‌تر،‌ یا از نوع تفاوت اجرایی یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است.»[6]امّا اگر این تفاوت در زبان و شکل از این جهت باشد، که در واقع هر دینی بخشی از حقیقت کلی را اخذ می‌کند، با وجود تناقضهای موجود بین اصول ادیانِ موجود، چگونه می توان این امر را صحیح دانست و به عبارتی، به چه دلیل حقیقت ادیان موجود را واحد می‌دانید، در حالیکه اختلاف بر سر توحید و تثلیث،‌ تنزیه و تشبیه، تناسخ و معاد،‌ تجرد و تجسّم، و نظایر آن از قبیل اختلافات لفظی و ظاهری نیست چنانکه اختلافات حقیقی دیگری نیز میان ادیان وجود دارد مانند این‌که هدف غایی حیات، در مسیحیت و (سایر ادیان ابراهیمی) سعادت اخروی است[7] و در آئین بودا هدف، رسیدن به نیرواناست. امّا منشأ این تفکر که « تفاوتهای ظاهری ادیان بیانگر تعدد جهات حقیقت واحدی هستند» برگرفته از چند لایه بودن حقیقت و تو در تو بودن آن است که قائلین به پلورالیسم دینی مطرح نموده‌اند. براساس این رویکرد در عالَمِ دین‌داری و رستگاری، تنها یک راه راست وجود ندارد،‌ بلکه «راههای راست» بسیاری موجود است و راهی که پیامبران الهی، مردم را به آن دعوت کرده‌اند، تنها یکی از این راهها بوده است.
پلورالیسم دینی با تفسیر یاد شده در صدد یافتن راه حل تعارض میان پیروان ادیان است. بدین صورت که چون درک و فهم همگان از حقیقت مطلق محدود است و هیچ یک از آنها با واقعیت،‌ آن‌گونه که هست مطابقت ندارند، پس نباید هیچ کس درک خود را حق و درک دیگری را باطل داند! در پاسخ باید گفت که مطابقت نداشتن هیچ یک از معرفتها و درکها با حقیقت مطلق، آن گونه که هست،‌ دلیل بر حقانیت یا بطلان همه آنها نیست، زیرا حقیقت مطلق امری بسیط و دارای کمالات غیر متناهی و منزه از هرگونه نقص و نیاز است.‌ بنابراین هر تصویر و تعریفی از حقیقت مطلق، که تشبیه آلود و ملازم با نقص و نیاز باشد، باطل و هر تصویر و تعریفی از آن‌که منزّه از نقص و نیاز باشد، حق خواهد بود.[8]و اگر هیچ درکی با واقعیت آن‌گونه که هست مطابقت نداشته باشد، پس لاجرم ما گرفتار شکاکیت و حیرت می‌شویم و لذا نسبت به اصل واقعیت غایی و حقیقت واحد نیز نمی­توانیم علم پیدا کنیم.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ حسین زاده، محمّد، فلسفه دین،‌ قم، دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1375.
2ـ‌ صادقی، هادی، تازه‌های اندیشه 4، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چاپ اول، 1377.
3ـ‌ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه،‌ 1376،‌ گفتار هشتم.

پی نوشت ها:
[1] . جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص238.
[2] . حسین زاده، محمّد، دین شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، 1378، ص66.
[3] . همان‌، ص82 .
[4] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، 1377، ج2،‌ ص181.
[5] . همان، ج3، ص156.
[6] . همان، ص159،‌ به نقل از مقاله «پلورالیسم از منظر شهید مطهری»،‌ روزنامه جمهوری اسلامی، 10/11/1379،‌ ص11.
[7] . کتاب نقد، کالبد شکافی پلورالیسم دینی، ص138.
[8] . کتاب نقد، کالبد شکافی «پلورالیسم دینی» ص158.

سوال “چه اشکالی دارد که گفته شود: « ادیان واقعاً متعدد نیستند. زبان و شکل ادیان با هم متفاوت است، ولی حقیقت آنها واحد است و هر دینی بخشی از حقیقت کلی را اخذ می‌کند و تفاوتهای ظاهری ادیان بیانگر تعدد جهات حقیقت واحدی است.»” از طرف اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم پاسخ داده شد.

دکمه بازگشت به بالا