با توجه به اینکه ادیان مختلف غیر از اسلام دستخوش تحریف شده­اند، و تنها دین لازم الاتبّاع، اسلام می­باشد، دستور اسلام درباره برخورد با پیروان ادیان دیگر و عقاید آنان، قبل و بعد از تحریف دین آنها را تشریح کنید؟

با توجه به اینکه ادیان مختلف غیر از اسلام دستخوش تحریف شده­ا…

سوال

با توجه به اینکه ادیان مختلف غیر از اسلام دستخوش تحریف شده­اند، و تنها دین لازم الاتبّاع، اسلام می­باشد، دستور اسلام درباره برخورد با پیروان ادیان دیگر و عقاید آنان، قبل و بعد از تحریف دین آنها را تشریح کنید؟

پاسخ

اولاً، باید توجه داشت که (اِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الاِْسْلامُ);[1] دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم در برابر حق) است.[2] از این آیه مبارکه و ده ها آیه[3] و روایت دیگر به روشنی و به طور قطع چنین استفاده می­شود که حقیقت ادیان الهی یکی بیش نیست و تنها یک «صراط مستقیم»[4] هست که تضمین کننده سعادت بشر است. همه پیامبران الهی، در هر زمان و مکانی، بندگان خدا را به سوی همین حقیقت واحد دعوت می­کردند. این حقیقت واحد چیزی نیست مگر همان توحید و تسلیم در برابر خدای یکتا; به عبارت دیگر، اساس همه ادیان آسمانی یک چیز بیش تر نیست و آن تسلیم بودن در برابر خدا است;… همه ادیان آسمانی یک دین هستند وآن اسلام است.[5]
استاد مطهری در این باره می­گوید: «در سراسر قرآن، اصرار عجیبی هست که دین، از اول تا آخر جهان، یکی بیش نیست و همه پیامبران، بشر را به یک دین دعوت کرده اند. در سوره شوری آیه 13 چنین آمده است: (شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبراهیمَ و موسی و عیسی…); خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم. قرآن در همه جا نام دینی که پیامبران از آدم تا خا تم مردم را بدان دعوت می­کرده اند، اسلام می­نهد».[6]
البته پیامبران در پاره­ای از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف داشته اند. قرآن در عین این که دین را واحد می­داند، اختلاف شرایع و قوانین را در پاره ای مسائل می­پذیرد. در سوره مائده، آیه 48 می­گوید: (لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُم شِرْعَهً و مِنْهاجاً[7] برای هر کدام (هر قوم و امت) یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم».[8]
برخی از علل تعدد شرایع عبارتنداز: الف) تحریف شرایع در طول زمان; ب) تغییر شرایط، نیازمندی ها و استعدادهای انسان.[9]
نکته دوّم قابل توجه این است که باید دو مسئله را از یک دیگر تفکیک کرد: 1ـ کیفیت برخورد و تعامل با پیروان ادیان الهی; 2ـ چگونگی مواجهه با عقاید و آموزه های دینی این ادیان.
این که حکومت اسلامی و مسلمین با پیروان ادیان الهی بلکه با پیروان مکاتب بشری، مادام که بر ضد اسلام و مسلمین توطئه نکرده اند، باید به نیکی و عدالت رفتار کنند، از قطعیات اسلام است.[10] قرآن کریم در آیه 8 سوره ممتحنه می­فرماید: (لا یَنْهاکُمْ اللّهُ عَنِ الذَّینَ لَمْ یُقاتِلوُکُمْ فِی الدِّینِ و لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیرِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ و تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ); خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نرانده­اند نهی نمی کند; چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
همچنین حضرت علی(علیه السلام) در فرمان معروفش به جناب مالک اشتر نخعی(رحمه الله) ایشان را به عنوان حاکم مصر موظّف می­کند که نسبت به همه رعیت­ها اعم از مسلمان و غیر مسلمان و دیندار و بی­دین، رحمت و رأفت داشته باشد. چنان که می­فرمایند: و مهربانی بر رعیت و دوستی ورزیدن با آنان را و مهربانی کردن با همگان، را برای دل خویش پوششی گردان، و همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری مباش! چه رَعیَّت دو دسته اند: دسته­ای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.[11]
علاوه بر کتاب و سنت، سیره و روش پیامبر اسلام و ائمه هُدی(علیهم السلام) نیز دلیل روشنی بر این مدعا است; با توجه به این دلایل قرآنی و روایی و سیره پیامبر و امامان(علیهم السلام) ما موظّف هستیم نسبت به اهل کتاب با قسط و عدل و نیکی رفتار کنیم و به آن ها ظلم نکنیم. جان و مال و ناموس ایشان در حکومت و جامعه اسلامی محترم است و کسی حق تَعرّض به ایشان را ندارد.
و همانطور که بیان شد، حقیقت ادیان الهی یکی بیش نیست و دین در نزد خداوند فقط اسلام[12] است; لیکن شرایع و قوانین پیامبران با یک دیگر متفاوت بوده است. هر شریعتی در شرایط خاصّی از زندگی و رشد استعدادها و نیازمندی های بشر، تا زمان مشخصی نازل شده است و پس از تغییر آن شرایط و سپری شدن زمان تعیین شده از طرف خداوند، شریعت جدید جایگزین آن می­شده است[13] و از آن پس، عمل به شریعت سابق، مطلوب خداوند نبوده و همه بندگان مَکلَّف به تبعیت از شریعت جدید بوده اند.
شرایع الهی همه در طول یک دیگر بوده­­اند، نه در عرض هم. «تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر… از نوع تفاوت تعلیمات کلاس­های عالی­تر با کلاس­های دانی­تر… بوده است».[14]
این سلسله نورانی ادامه داشته است تا ظهور دین مبین اسلام که به فرموده قرآن کریم آخرین[15] شریعت الهی و ناسخ همه شرایع پیش از خود،[16] و هم چنین تصدیق کننده آنها می­باشد.[17]
از سوی دیگر، قرآن کریم در آیات متعددی[18] رسالت پیامبر اسلام را جهانی معرفی می­کند و همه بندگان خدا را مُکَلَّف به تبیعت از آن می کند و می فرماید: (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ منه و هو فی الآخره مِنَ الخاسِرین);[19] و هر کس جز اسلام، آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیان کاران است.
با توجه به این مقدمه مهم و مطلب عمیق، اکنون کیفیت مواجهه با عقاید و آموزه های ادیان الهی را از زمان ظهور اسلام به بعد، در دو وضیعت بررسی می کنیم: الف) وضعیت قبل از تحریف; ب) وضعیت بعد از تحریف.
الف) وضعیت قبل از تحریف
چنان چه اشاره شد شریعت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ناسخ همه شرایع پیشین است و بعد از اسلام عمل به غیر اسلام هرگز پذیرفته نخواهد شد. لیکن از دیگر سوی، ایمان و احترام به تمام شرایع الهی و تمام آن چه که خداوند بر پیامبران خود نازل کرده است، بر جمیع پیامبران و پیروان ایشان واجب است. تکذیب بخشی از آن منجر به تکذیب همه آن ها می شود. شرط ایمان و احترام به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آن است که به تمام پیامبران سابق و شرایع ایشان، ایمان داشته و احترام کنیم. [20]/ [21]
ب) وضعیت بعد از تحریف
پیش از بیان چگونگی برخورد با شرایع تحریف شده الهی ابتدا باید به دلایل تحریف آن ها به طور اختصار اشاره کنیم. تحریف شدن شرایع و کتب آسمانی قبل از قرآن، از قطعیات تاریخ و قرآن است. در این جا فقط به چند آیه قرآن در این رابطه اشاره می کنیم:
قرآن کریم در آیه 75 سوره بقره می فرماید: (أَفَتَطْمَعُونَ اَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کان فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرفُونَهُ مِنْ بَعدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ);[22] آیا انتظار دارید به آیین شما ایمان بیاورند، با این که عده ای از آنان، سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند; در حالی که علم و اطلاع داشتند؟!
با توجه به این آیات، روشن می شود که کتب آسمانی کنونی که در دست پیروان ایشان هست نه تنها از سوی خداوند نیامده است[23] و به دست عده ای که برخی از آن ها دنیاپرست بوده اند نگاشته شده است بلکه مورد تایید و احترام قرآن کریم نیز نمی باشد و بلکه بالاتر، مورد بغض و ذم خداوند در قرآن قرار گرفته است.[24]
اکنون سؤال این است که احترام به این عقاید و دستورات غیرالهی چه معنایی می تواند داشته باشد؟
اگر مقصود از احترام، آن است که این عقاید و آموزه ها را مقدس و حقیقت شماریم، می بینم که از هیچ گونه صحت و تقدس و پاکی برخوردار نیستند; بلکه مورد بغض خداوند و قرآن نیز هستند. و اگر مقصود از احترام این است که ما معتقد باشیم بر این که پیروی از آن ها ضامن سعادت پیروان است، این معنا نیز نمی­تواند درست باشد; زیرا همان طور که بیان شد با آمدن هر شریعت جدید، شریعت سابق نسخ شده و دیگر عمل به آن مورد تأیید و قبول خداوند نیست; حتّی اگر آن شریعت سابق تحریف نشده باشد; چه رسد به این که شرایع کنونی همه تحریف شده اند.
و اگر منظور از احترام آن است که در برخورد با پیروان این شرایع، در مقام بحث و گفتگو درباره عقاید و آموزه­های دینی ایشان، باید با منطقی استوار و عالمانه و با رعایت ادب و احترام و به تعبیر قرآن کریم با روش جدال احسن با ایشان برخورد کرد، البته این کلامی است به حق و مورد قبول دین اسلام. ادله فراوانی از قرآن و روایات و سیره و روش[25] اهل بیت(علیهم السلام) دال بر این مطلب وجود دارد. برای نمونه می توان به آیه 46 از سوره عنکبوت اشاره کرد که می فرماید: (وَ لا تُجادِلوا اَهلَ الکتابِ اِلاّ بالَّتی هی اَحْسَنُ اِلاّ الذین ظَلَموا مِنْهُم);[26] با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید مگر کسانی از آنان که ستم کردند، و به آن ها بگویید: ما به تمام آن چه از رسول خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم و معبود ما و شما یکی است و ما در برابر او تسلیم هستیم.
هم چنین قرآن کریم از دشنام دادن و توهین به عقاید ایشان[27] نهی می کند، آن جا که می فرماید: (وَ لا تَسُبُّوا الذّینَ یَدْعونَ مِنْ دونِ اللّهِ فَیَسُبَو اللّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْم…); (به معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آن ها (نیز) از روی (ظلم) و جهل خدا را دشنام دهند….».[28]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ مطهری، مرتضی، خاتمیت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1372ش.
2ـ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار وحی و نبوت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1372ش، ج2.
3ـ مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنما شناسی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، 1376ش، بخش دوّم، ص35 تا 57.
4ـ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب(ع)، چاپ سوم، 1375ش، ج7، ص333 تا 374; ج8، ص191 تا 239 و 255 و 377 تا 427.

پی نوشت ها:
[1]. آل عمران/19.
[2]. برای ترجمه آیات از ترجمه آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی استفاده شده است.
[3]. بقره/130 تا 133؛ شوری/13؛ و…
[4]. فاتحه/6ـ7; مریم/36; انعام/84 تا 90 و 153؛ و….
[5]. مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، 1376، بخش اول، ص213.
[6]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1372ش، ج3، ص157.
[7]. همچنین آیه 67، سوره حج: «برای هر امتی عبادتی قرار دادیم تا آن عبادت را (در پیش گاه خدا) انجام دهند; پس نباید در این امر با توجه شراع برخیزند».
[8]. مجموعه آثار، همان، ج3، ص158.
[9]. همان، ص156ـ157.
[10]. مصباح یزدی، محمدتقی، کتاب نقد: استاد مصباح یزدی و پلورالیسم دینی، سال اول، ش4، ص334 تا 336؛ جوادی آملی، عبدالله، کتاب نقد: آیت الله علامه جوادی آملی و پلورالیسم دینی، سال اول، ش4، ص352ـ353.
[11]. نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374، ص326.
[12]. (اِنَّ الدین عِنْدَاللّهِ الاِْسْلامُ). آل عمران/19.
[13]. مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1368، ج1، ص355 تا 388.
[14]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ختم نبوت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1372ش، ج3، ص159.
[15]. (ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَد مِنْ رِجَالِکُمْ و لِکنْ رسولَ اللّهِ و خاتَمَ النَّبِیِّنَ…); مُحمّد(صلی الله علیه وآله) پدر هیچ یک ازمردان شما نبوده و نیست; ولی رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است» احزاب/40.
[16]. (هُوَ الذّی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بالْهُدی و دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ و کَفی بِاللّهِ شَهیداً); او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد». فتح/28؛ و ر.ک: صف/9; توبه/33.
[17]. (وَ ءَامِنُوا بِما اَنْزَلتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونوا اَوّلَ کافر به…); و به آن چه نازل کرده ام (= قرآن) ایمان بیاورید که نشان های آن با آن چه در کتاب های شماست مطابقت دارد; و نخستین کافر به آن نباشید…» بقره/41؛ و ر.ک: بقره/285; احقاف/30 و…
[18]. (تَبارَکَ الذَّی نَزَّل الفُرقانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکونَ للِعالَمینَ نذیراً); زوال ناپذیر و پربرکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد. فرقان/1؛ و ر.ک: بقره/185; نساء /174; یونس/108; انعام/19; سَبَأ/28; تکویر/27; انبیاء/107; اعراف/158 و…
[19]. آل عمران/85؛ استاد مطهری در رابطه با تعبیر «اسلام» در این آیه می گوید: «اگر گفته شود که مراد از اسلام خصوص دین ما نیست بلکه منظور تسلیم خدا شدن است! پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان شکل آن همان دین گران مایه­ای است که به دست حضرت خاتم الانبیاء(ص)، ظهور یافته است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق می­گردد و بس». (دقت کنید.)
[20]. (یا اَیُّها الذِّینَ آمَنوا باللّهِ و رَسُولِهِ و الکِتبِ الذِّی نَزَّلِ علی رَسُولِهِ و الکِتبِ الذَّی اَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ و…); ای کسانی که ایمان آورده­اید! به خدا و پیامبرش، و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که پیش از این فرستاده ایمان (واقعی) بیاورید. کسی که خدا و فرشتگان او و کتاب ها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گم راهی دور و درازی افتاده است. نساء/136; و ر.ک: آل عمران/81 تا 84; شوری/15; بقره/285; بقره/4 و….
[21]. مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، 1376ش، بخش اول، ص216 تا 225.
[22]. ر.ک: بقره/79; آل عمران/78; مائده/15 و 41.
[23]. البته اگر بتوان با دلایل قطعی ثابت کرد که برخی از آموزه های این کتب اسمانی تحریف نشده است، چنان چه از آیه 43 سوره مائده درباره برخی از احکام تورات چنین استفاده می شود، در این صورت ایمان و احترام به این موارد (البته اگر این موارد کاملا مشخص باشند) به همان توصیفی که در «وضعیت قبل از تحریف» گذشت، لازم است.
[24]. (و قالتِ الیَهُودُ عَزیزٌ ابنُ اللّهِ و قالت النَصری المَسیحُ ابن اللّه ذلک قولُهم بِأفَواهِهِم یُظهِمئون قول الذین کَفَرِوا مِن قبلُ قتَلَهُمُ اللّهُ اَنّی یُؤْفَکوُنَ» «یهود گفتند: «عزیز پسر خداست، و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست این سخنی است که با زبان خود می گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است; خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می یابند! «توبه/30؛ و ر.ک: توبه/30 و 32؛ مائده/64 و 18؛ بقره/120؛ نساء/157ـ171؛ آل عمران/69 تا 73؛ مائده/73.
[25]. ر.ک: محمدی ری­شهری، محمد، بحث آزادی در اسلام، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی علمیه، چاپ دوّم 1372ش.
[26]. ر.ک: نحل/125; هود/32 و…
[27]. البته باید توجه داشت منظور از «کسانی که غیر خدا را می خوانند» در این آیه مشترکین هستند. لیکن مورد خاص، حکم این آیه را منحصر در خود نمی کند بلکه این نهی از دشنام، درباره عقاید اهل کتاب نیز صادق است.
[28]. انعام/108.

سوال “با توجه به اینکه ادیان مختلف غیر از اسلام دستخوش تحریف شده­اند، و تنها دین لازم الاتبّاع، اسلام می­باشد، دستور اسلام درباره برخورد با پیروان ادیان دیگر و عقاید آنان، قبل و بعد از تحریف دین آنها را تشریح کنید؟” از طرف اندیشه قم، مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم پاسخ داده شد.

دکمه بازگشت به بالا