مقامات و احوال در کلمات عرفا به چه معنا است؟

461

برای مقام و «احوال» تعاریف گوناگونی در کتاب های اهل عرفان مطرح شده است. (1) به طور کلی فرق «احوال » با مقامات در رسوخ و عدم آن است. اگر امری در سالک وجود داشته ولی غیر ثابت باشد، به آن حال گویند و اگر راسخ و ثابت باشد مقام گویند.
بنابر تعریف دیگر می توان گفت: منازل و مراحلی را که عارف وصوفی برای رسیدن به مقصود در طریقت ـ از خلوت و ذکر قلبی و توجه به باطن و مداومت فکر به منظور حصول انصراف از محسوسات و چله نشینی و ورود در حلقه ذکر و نیاز و امثال آن از عبادات و مجاهدات و ریاضت ها ـ طی می کند، مقام نامند. اما «احوال» ثمره عمل است و از فضل خداوند متعال و لطف وی به دل بنده بی تعلق و مجاهدت و کوشش او ناشی می شود. احوال موهبتی است الهی که بر اثر کسب مقامات به سالک عنایت و تفضل می شود. (2) البته آنچه در نزد عارف مهم تر است، مقام می باشد، نه حال؛ چنان که مولوی نیز در ابیات زیر به آن اشاره کرده است:
حال چون جلوه ست ز آن زیبا عروس
وین مقام آن خلوت آمد با عروس
جلوه بیند شاه و غیر شاه نیز
وقت خلوت نیست جز شاه عزیز
جلوه کردن خاص و عامان را عروس
خلوت اندر شاه باشد با عروس
هست بسیار اهل حال از صوفیان
نادر است اهل مقام اندر میان (3)

___________________
پی نوشتها:
1- به عنوان نمونه نگا: حیاه القلوب فی کیفیه الوصول الی المحبوب … (هامش)، ج 2؛ قوت القلوب ص 74؛ رساله کلمه التصوف، ص 292؛ احیاء علوم الدین، ج 4، صص 139 و ص 152؛ تذکره الاولیاء، ص 440.
2- کشف المحجوب، ص 224-226؛ عوارف المعارف (هامش)، ج 4؛ احیاء علوم الدین، صص 281 و 449.
3- مثنوی معنوی، دفتر 1، ابیات 1435-1438.

دکمه بازگشت به بالا