برای تقرب و نزدیک شدن به خداوند چکار باید کرد؟

برای پیدا کردن خود گمشده و نیز خود باوری و تقویت ایمان و نزدیکی به خدا چه باید کرد؟

پاسخ اجمالی :

درتوصیه ای عمومی می توان گفت که برای تزکیه نفس و خودسازی باید به امور زیر توجه نمود:
1. ترک محرمات: برای شروع در این مسیر ابتدا ترک گناهان و محرمات الهی و پاک نمودن خود از گناهان گذشته ـ هر چند کوچک و ناچیز ـ می باشد.
در قرآن کریم آمده است: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ(22). «خداوند، توبه کنندگان و کسانی را که کوشا در پاکی هستند را دوست دارد.»
2. انجام واجبات الهی: از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل است که بعد از بیان قرب نوافل فرمودند: خدای عزوجل چنین فرموده است که محبوبترین چیزهائی که بندگان من بوسیله آنها به من نزدیک می شوند، انجام اعمالی است که به ایشان واجب نموده ام.(23)
3. سیر مطالعاتی و افزایش اطلاعاتی که منتهی به آگاهی و بیداری انسان می شود. در این زمینه شرکت در جلسات مذهبی و استماع سخنرانی ها و مواعظ و همچنین تلاوت مداوم قرآن کریم و خواندن روایات اسلامی و شرح زندگی بزرگان و اهل عرفان و سلوک و مباحث مربوط به معاد و رستاخیز نیز بسیار مفید است.
4. پاکسازی و تهذیب نفس از عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی ها و اموری که مانع کمال و سیر و سلوک انسان به سوی خدا تلقی می شود. و آراسته شدن به فضایل اخلاقی از طریق راهکارهای علم اخلاق و تمرین آن ها در معاشرت با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی.
6. تفکر شخصی در سوال های اساسی انسان که در بینش دینی مطرح می شود مانند، خداشناسی و انسان شناسی و هستی شناسی و دین شناسی و معاد شناسی. زیرا این امور پایه‌های معرفت دینی ما را تشکیل می‌دهند و تا این امور برای انسان روشن نشود انگیزه کافی برای عمل ایجاد نمی‌شود. و از طرفی شناخت علمی تنها، موجب ایمان نمی‌شود بلکه باید این امور وارد قلب انسان شود و انسان در دل خود این امور را تصدیق کند تا مومن به حساب آید
اگر شناخت خداوند فقط از طریق علم حصولی باشد این تنها خدایی ذهنی را برای انسان ایجاد می‌کند که در حافظه انسان است در کنار هزاران شیء دیگر، در حالی که خداوند، مصدر همه امور است نه یک چیزی در کنار امور دیگر، و شناخت خدا کار دل و روح انسان است.
7. انجام عبادات با توجه به معانی عمیق و اسرار آن و آثاری که از آن انتظار می رود. که در این راستا مطالعه کتب اسرار عبادات و عمل مرحله به مرحله به آن توصیه می‌شود.
8. طلب هدایت از خداوند و توسل به وجود مقدس پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که یگانه طریق و هدایتگر درمسیر الهی هستند، هم با فرا گیری سیره ایشان و اتباع از آن و هم ارتباط قلبی و عاطفی (مانند زیارات، اقامه عزا در غم آنها و شادی درایام سرور ایشان).
9. در مسیر الهی انسان باید از دیدن خود بر حذر باشد چرا که اگر سالک، منیت خود را کنار نگذارد هر چه سعی بیشتر کند بر ضلالتش افزوده می شود. و نیز نباید توکل یعنی واگذاری امور به خداوند را فراموش کند.
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
10. از افراط و تفریط باید خود داری نمود و بدانید که مومن جامع است یعنی تک بعدی و منزوی نیست بلکه در عین توجه دائمی به خداوند به امور خانوادگی، رفت و آمد و صله رحم، مسافرت و تفریح، کار و فعالیت اجتماعی، سیاسی و … نیز توجه دارد. لکن همانطور که قبلا هم اشاره کردم همه این امور را در راستای اطاعت و ارتباط با خداوند می‌بیند یعنی ذکر عملی است. به عنوان نمونه به روایتی از امام کاظم(سلام الله علیه) توجه نمایید که می‌فرمایند: جِهادُ المَرأَهِ حُسنُ التَّبَعُّلِ(24). جهاد زن، خوب شوهر داری کردن است.
11. در این وادی بویژه در تزکیه نفس باید از راهنمایی صالحان برخوردار بود.
12. به تدریجی بودن سیر و کمال توجه داشته باشید و توقع نداشته باشید که این امور در مدت کوتاهی حاصل شود. بلکه مهم این است که انسان در مسیر رشد باشد. و بدانید که کمال گرائی افراطی در وادی سلوک می‌تواند موجب دلسردی انسان شود.
13. توصیه به داشتن استاد به این معنا نیست که در صورت نیافتن استاد مناسب، دست از تلاش کشید و خود را رها کرد، زیرا خداوند متعال راه را برای ما روشن کرده است و آن، راه تقوی یعنی انجام واجب وترک حرام است که در رساله های عملیه بیان شده است. و مرحله تقوی اولین قدم در سیرو سلوک است. پس ما وظیفه داریم که این مرحله را بطور کامل اجرا کنیم و قطعا خداوند کسی را که در راه او تلاش کند رها نمی‌کند و هدایت بدست اوست. امام باقر(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: مَن عَمِلَ بما یَعلَم عَلَّمَهُ الله ما لَم یَعلَم. هر کس به آنچه که می داند، عمل کند، خداوند آنچه را که نمی داند، به او خواهد آموخت.(25)
آیت الله العظمی بهجت در جواب شخصی که سؤال کرده بود آیا در سیر به سوی خداوند باید استاد داشت؟ می‌فرمایند: «باسمه تعالی، استاد تو علم تو است، به آنچه می دانی عمل کن، آنچه را نمی دانی کفایت می شود».(26)

پاسخ تفصیلی:

از قرآن کریم استفاده می شود که دو راه کلی برای شناخت خداوند وجود دارد: 1. معرفت از طریق آیات آفاقی (عالم طبیعت). 2. شناخت از راه آیات و نشانه های انفسی.
توضیح اینکه سراسر عالم سرشار از آیات و نشانه های روشن پروردگار کریم استو شناخت صحیح این آیات، موجب درک عظمت او خواهد بود. این آیات و نشانه ها یا در آفاق عالم پراکنده است، که آیات آفاقی نامیده شده و یا در درون و باطن انسان است که به آن آیات انفسی گفته شده است. که خود انسان نیز یکی از آیات آفاقی پروردگار است. در راه تحصیل معرفت الهی، مطالعه آیات آفاقی ارزش والایی دارد.(1) همانطور که قرآن مجید تفکر در پدیده های آفرینش را بسیار توصیه و تأکید نموده است. چنانکه می فرماید: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لَایاتٍ لاولی الالباب(2). «همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی برای صاحبان اندیشه است».
اما با این همه، سیر در آیات انفسی و نشانه های درونی، فایده و اهمیت بیشتری دارد. حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ می فرماید: معرفه النفس انفع المعرفتین، از آن دو معرفت (معرفت آفاقی و انفسی)، معرفت نفس نافع تر است.(3) حال سؤال اینست که مسیر درونی و باطنی انسان چیست؟ در پاسخ باید گفت که سیر انسان برای شناخت خود از دو مرحله تشکیل می شود. 1. شناخت اعضاء و جوارح که مربوط به جسم و امور مادی انسان است. انسان با اندیشه در وجود خود و عجایب خلقت خویش به شناخت و علم و قدرت بی انتهای خداوند متعال دست می یابد. در ابتدا با دقت در اعضاء و اجزاء بسیار دقیق و ظریف فرد و سپس با تفکر در عملکرد و هماهنگی بین آنها، نشانه های عظمت پروردگار را در وجود خویش درک می کند. و با دیدن زیبایی های وجود خود، جمال و زیبائی بی انتهای آفریننده خود را مشاهده می کند.
لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(4). «ما انسان را در زیباترین صورت وجودی خلق کردیم».
2. در مرحله دوم شناخت انسان به روح و روان خویشتن است. پس از شناخت بعد جسمانی، نوبت به معرفت روح و نفس، و مراتب و مراحل سیر در آن می رسد.
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبیّن انه الحق(5).« ما آیات قدرت و حکمت خویش را در آفاق جهان و جانهای بندگان هویدا و روشن می گردانیم، تا ظاهر و آشکار شود که خداوند بر حق است».
یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم(6).« ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد توجه به نفس خود». در این آیه شریفه، در واقع به شناخت نفس و آگاهی از حقیقت آن، و اصلاح و مراقبت از آن، دستور داده است. زیرا انسان در این راه با شناخت توانائی ها و ابزار و امکانات روح در مرحله اول، و تهذیب و پاک کردن آن از خصلت ها و صفت های ناپسند در مرحله دوم، می تواند معرفت به خداوند متعال پیدا کند.
ای آینه جمال شاهــی کــه تــــوئی و ای مظـــهر اسرار الهی کــه تـــوئی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی(7)
این سیر درونی به این گونه است که انسان با شناخت خود حقیقی (که از خداست) و متمایز کردن آن از خودیّت کاذب خویش، سعی می کند با عبادت و بندگی حق تعالی، پشت پا به خود وهمی و خیالی خویش زده و با تصفیه نفس و روح، از غیر حق تعالی، پاک شود، تا معرفت شهودی حق در دل او طلوع کرده، و با دیدن فقر، نیاز و ذلت خویش، عظمت و جلال خداوند را در درون خویش مشاهده کند.
توضیح این مطلب این است که این سیر در نفس انسان، دو گونه است. 1. مرحله عملی 2. مرحله نظری. در مرحله عملی انسان با شناخت حقیقت وجودی خود، که روح اوست و تنزیه و تهذیب آن از آلودگیها، آینه وجود خود را آماده تابش انوار معرفت الهی می نماید. زیرا آنچه که بین انسان و خدای متعال، فاصله ایجاد می کند، و باعث محجوب شدن انسان می شود، اعمال و اخلاق ناپسند اوست، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در دعا به خداوند عرض می کنند: «و انَّک لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِک الاّ اَن تحجُبَهُمُ الاَعمالُ دُونَک. همانا حجابی بین تو و خلق، نیست مگر اعمال ایشان، که بین آنها و تو، فاصله ایجاد می کند».(8)
انسان با کنار زدن حجاب ها و ظلمات از دل، زیبائی و جمال حق را مشاهده کرده، و به مقام یقین نائل می شود. «واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین»، پروردگار خود را عبادت کن تا به یقین برسی. در این راه انسان، بسوی رهائی از خودیّت خیالی، و رسیدن به معرفت هر چه بیشتر نسبت به خداوند، پیش می رود، به گونه ای می شود که هر لحظه خود را فقیر و محتاج محض، نسبت به خداوند می یابد. و در این راه خود را و اعمال خویش را برای او قرار می دهد. و این شناخت، البته معرفتی حضوری و شهودی است نه استدلالی و حصولی. برای واضح شدن این مطلب عرض می شود که فرق بین علم حصولی و علم حضوری آنست که علم و معرفت حصولی محتاج به استفاده از برهان و ترتیب قیاس بوده و پایداری معرفت حصولی به این مقدمات است.(9) ولی معرفت حضوری چنین نیست. چون مراد از آن، عارف شدن به نفس خود و نیروها و عوالم وجودی آن است و این علم، از قبیل مشاهده دل است. به عبارت دیگر در مورد مطلب مورد بحث، وقتی انسان به مطالعه و سیر در نفس خود می پردازد، احتیاج خود را به پروردگارش می بیند. و می فهمد که چگونه در تمامی مراحل وجود خود، نیازمند و محتاج به حضرت حق است و در باطن خویش می یابد که وجود او از خداوند است. و البته این شهود در معرفت در اثر بندگی و عبودیّت حق تعالی حاصل می شود. و اما در مرحله معرفت نظری هم انسان، اگر سیر در نفس کند، بر اساس دلایلی که در عرفان نظری مطرح می شود، می تواند با توجه به نفس و روح خود، ظهور حق تعالی را در وجود خود مشاهده کند. بر اساس آیات قرآن، روح انسان از خداست.
«و نفخت فیه من روحی. در انسان از روح خود دمیدم».(10)
پس در حقیقت، روح انسان از جلوه های وجود بی انتهای خداست و انسان از خود هیچ ندارد. بلکه مرتبه ای از تجلّی و ظهور حق است. لذا آنچه که انسان از نفس خود دریافت می کند یعنی (منِ) او، که حقیقت اوست و در همه لحظات وجودش آن را احساس و مشاهده می کند،(11) این (خود) غیر از بدن مادی است که در بند احکام و شرائط ماده است. انسان از این جهت که انسان است، چنین شعور و درکی از خود دارد، و نفس خود را وجداناً درک می کند. این انسان، که حقیقت او روح و نفس اوست، به تعبیر قرآن از روح خداست یعنی جلوه حق تعالی و پرتوی از وجود اوست. پس وقتی که انسان خود را درک می کند در واقع، نموداری از قدرت و عظمت الهی را مورد ادراک قرار می دهد. زیرا وجود او از حق است. پس در حقیقت، توجه به (نفس) و سیر در آن، مشاهده جلوه ای از هنر نمائی و ظهور حق تعالی است. در نتیجه (مَن) در انسان به عنوان موجود مستقل وجود ندارد. بلکه (خرد) انسان از خداست و مشاهده روح و نفس، در حقیقت، شهود جلوه و کمالی از وجود بی انتهای حق است، در این صورت، انسان فقر و بی چاره‌گی خود و عظمت و علم بی پایان الهی را در وجود خود درک می کند.
طریقه عملی معرفه النفس و معرفه الرب: اما آنچه در ارتباط شناخت خود با معرفت خداوند باید گفت آن است که شناخت خود، می تواند طریقی باشد که ما را به شناخت خالق و سرآغازمان رهنمون باشد. اما خود این شناخت، انواعی دارد که هرکدام به نوعی ما را با آن حقیقت آشنا می‌کند، که بحثی طولانی را در پی دارد – که برای مطالعه در مورد آن می‌توانید به تفسیر المیزان ذیل آیه «علیکم انفسکم»(12) مراجعه نمایید.- لکن یکی از انواع سیر باطنی آن است که انسان از همه چیز منقطع می شود و به حقیقت خود بر می گردد و حقیقت نوری وی تجلی می کند و آنگاه باب معرفت و شهود به روی وی باز می شود و آن پیش می آید که در گفته نمی آید. البته طی این مراحل نیاز به اشاره و تعلیم راهنمای کاملی دارد تا درست انجام شود و نباید خود سرانه عمل کرد و نه با کلام مدعیان دروغین فریب خورد.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
البته برای شناخت راهنما ملاک هایی هست. مانند اینکه کلامش برخلاف عقل و شرع نباشد، مدعی نباشد و در این مورد می توان با علمای راستین مشورت کرد.
اما در این مجال به اختصار به بیان کیفیت این سیر معنوی درونی که در تعمیق و تحکیم اعتقاد موثر است می‌پردازیم:
خلوت تنهایی: با تامل در خود خواهیم دید که تنها هستیم و منقطع از همه آنچه خود را با آنها می دانستیم. همیشه در یک «خلوت خاص تنهایی» قرارداریم و فقط «خود» هستیم و آنچه در «خود» داریم. اینجاست که حقایق بعضی از آیات قرآنی ـ برای ما تا حدودی روشن می گردد. آیاتی که از «تنهایی » ما خبر می دهد. اینکه تنها هستیم. لیکن به آن توجه نداریم و به هنگام مرگ و ورود به محضر پروردگار، در قیامت خواهیم فهمید.(13)
خلوت با حضرت حق: در خلوت تنهایی، انسان فقط خود را با «قیوم» خود خواهد دید. یعنی با کسی که «خالق»، «مدبر» و «قوام بخش» ما است، خواهیم دید که فقط با حضرت حق هستیم و با او سخت در ارتباط. همیشه در حال «خلوت» با حضرت او بوده و فقط او با ماست و نه غیر او.(14)
در این مقام، اگر در سیر خود موفق باشیم، نور توحید شروع به تجلی در باطن ما می کند. بساط شرک متزلزل می گردد. احکام ایمان به میدان می آید. حجاب ها از روی حقیقت کنار می رود و بیدار می شویم. جز حضرتِ او را «ولی» و «مدبر» خویش نمی بینیم. همه سود و زیان را از او دانسته حکم را مخصوص او یافته، جمال و جلال مطلق را برای او دیده و او را معبود خود قرار خواهیم داد. در این مرحله در می‌یابیم که جز خدای متعال «ولی»، «نصیر» و «معبود» نیست(15) و انسان ها به خیال باطل خویش غیر او را برای خود «ولی» و «نصیر» شمرده و برای خود «معبود» اتخاذ کرده(16) و راه گمراهی در پیش گرفته اند.
دوری از وطن خود: در خلوت تنهایی، اگر انسان به «خود» برگشته، در «خود» سیر کند. در عین اینکه «خود» را فقط با «قیوم» خویش می‌بیند همچنین به شهود عینی پی می برد که از موطن قرب و جایگاه اصلی خویش دور افتاده و چیزی یا چیزهایی از دست داده است. به عبارتی احساس غربت می کند می بیند بین او و جایگاه اصلی اش ـ که موطن قرب و شهود کامل است ـ فاصله بسیار افتاده و حجابی یا حجابها بین او و مقام اصلی او پیدا شده است.
تنگنای غربت و غم فراق را به وضوح احساس می کند. احساسی که کیفیت آن را اهل آن می دانند و در گفته و نوشته نیاید. و اگر به مقتضای انبساط حال چیزی گفته شود، همانند گفته حافظ خواهد بود که می گوید:
یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
وصال و هجران خود: سالک با ادامه سیر به این حقیقت نائل خواهد شد که در عین فراق و محجوب بودن از او، به «جناب او» بسیار نزدیک است، یعنی «او» به ما نزدیک بوده و ما نیز به «او» نزدیک هستیم.(17) می بینیم آنچه ما تا به حال می پنداشتیم جز اینکه ما را محجوب تر و نیل به مقصد را مشکل تر کرده، چیزی نبوده است.
آنچه حق است اقرب ازحبل الوری تو فکندی تیر فکرت را بعید
ای کمان و تیرها بر ساخته صید نزدیک و تو دور انداخته
خلاصه آنکه می بینیم در عین مهجوری ما، او از همه چیز نزدیک تر است حتی از «خود» ما به «خود» ما نزدیک تر می باشد،(18) اینجا است که متوجه می شویم حایل و حجاب، یا حایل ها و حجاب‌هایی که در این بین هست با خود ما و در خود ما است. وگرنه چرا در عین نزدیکی از او مهجور و از شهود او محرومیم؟ او که از ما به ما نزدیکتر، به همه جا و همه چیز محیط و در همه جا و همه چیز حاضر است؟!
این حجاب یا حجاب ها، اعمال ونیات، خُلق ها، تعلق ها و سایر تیرگی ها و به علاوه اینها، توجه به این و آن و نیز توجه به خود است. راه نجات نیز، پاک کردن خود از همه و دور ساختن همه از خود و با طهارت و انقطاع از همه به ذکر و طلبِ جناب او پرداختن و با سلوک باطنی به موطن شهود شتافتن است. (البته واضح است که این انقطاع به معنای انزوا و گوشه گیری نیست بلکه باید در بین مردم بود ولی با مردم نبود، یعنی ارتباط با مردم هم در راستای ارتباط و اطاعت از خدا باشد.)
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «عارف کسی است که خود را بشناسد سپس «خود» را آزاد و پاک گرداند از همه آنچه او را دور می سازد».(19)
به هر روی، آنچه معرفت نفس را پلی برای معرفت خداوند می شناساند، همان سلوک عملی و شرعی است که با عمل به دستورهای دین و شرع مقدس محقق می شود. در حقیقت، امری که انسان را به شهود وجه حق می رساند، شناخت حقیقت خود و حرکت به سوی مقام اصلی خود است و این امر جز با تحصیل تقوا میسر نخواهد بود.(20)
البته چون ممکن است وسعت و تنوع این اعمال و دستورات اخلاقی و عرفانی انسان مشتاق به معنویت را به تحیر و سرگردانی مبتلا کند، که در این مورد توصیه این است که انسان با توکل و توسل و همچنین استفاده از راهنمای مناسب قدم در راه نهد و درحد توان عمل کند، باشد که خداوند او را سرپرستی نموده به سوی نور رهنمون شود. اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور(21)
اما درتوصیه ای عمومی می توان گفت که برای تزکیه نفس و خودسازی باید به امور زیر توجه نمود:
1. ترک محرمات: برای شروع در این مسیر ابتدا ترک گناهان و محرمات الهی و پاک نمودن خود از گناهان گذشته ـ هر چند کوچک و ناچیز ـ می باشد.
در قرآن کریم آمده است: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ(22). «خداوند، توبه کنندگان و کسانی را که کوشا در پاکی هستند را دوست دارد.»
2. انجام واجبات الهی: از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل است که بعد از بیان قرب نوافل فرمودند: خدای عزوجل چنین فرموده است که محبوبترین چیزهائی که بندگان من بوسیله آنها به من نزدیک می شوند، انجام اعمالی است که به ایشان واجب نموده ام.(23)
3. سیر مطالعاتی و افزایش اطلاعاتی که منتهی به آگاهی و بیداری انسان می شود. در این زمینه شرکت در جلسات مذهبی و استماع سخنرانی ها و مواعظ و همچنین تلاوت مداوم قرآن کریم و خواندن روایات اسلامی و شرح زندگی بزرگان و اهل عرفان و سلوک و مباحث مربوط به معاد و رستاخیز نیز بسیار مفید است.
4. پاکسازی و تهذیب نفس از عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی ها و اموری که مانع کمال و سیر و سلوک انسان به سوی خدا تلقی می شود. و آراسته شدن به فضایل اخلاقی از طریق راهکارهای علم اخلاق و تمرین آن ها در معاشرت با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی.
6. تفکر شخصی در سوال های اساسی انسان که در بینش دینی مطرح می شود مانند، خداشناسی و انسان شناسی و هستی شناسی و دین شناسی و معاد شناسی. زیرا این امور پایه‌های معرفت دینی ما را تشکیل می‌دهند و تا این امور برای انسان روشن نشود انگیزه کافی برای عمل ایجاد نمی‌شود. و از طرفی شناخت علمی تنها، موجب ایمان نمی‌شود بلکه باید این امور وارد قلب انسان شود و انسان در دل خود این امور را تصدیق کند تا مومن به حساب آید
اگر شناخت خداوند فقط از طریق علم حصولی باشد این تنها خدایی ذهنی را برای انسان ایجاد می‌کند که در حافظه انسان است در کنار هزاران شیء دیگر، در حالی که خداوند، مصدر همه امور است نه یک چیزی در کنار امور دیگر، و شناخت خدا کار دل و روح انسان است.
7. انجام عبادات با توجه به معانی عمیق و اسرار آن و آثاری که از آن انتظار می رود. که در این راستا مطالعه کتب اسرار عبادات و عمل مرحله به مرحله به آن توصیه می‌شود.
8. طلب هدایت از خداوند و توسل به وجود مقدس پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که یگانه طریق و هدایتگر درمسیر الهی هستند، هم با فرا گیری سیره ایشان و اتباع از آن و هم ارتباط قلبی و عاطفی (مانند زیارات، اقامه عزا در غم آنها و شادی درایام سرور ایشان).
9. در مسیر الهی انسان باید از دیدن خود بر حذر باشد چرا که اگر سالک، منیت خود را کنار نگذارد هر چه سعی بیشتر کند بر ضلالتش افزوده می شود. و نیز نباید توکل یعنی واگذاری امور به خداوند را فراموش کند.
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
10. از افراط و تفریط باید خود داری نمود و بدانید که مومن جامع است یعنی تک بعدی و منزوی نیست بلکه در عین توجه دائمی به خداوند به امور خانوادگی، رفت و آمد و صله رحم، مسافرت و تفریح، کار و فعالیت اجتماعی، سیاسی و … نیز توجه دارد. لکن همانطور که قبلا هم اشاره کردم همه این امور را در راستای اطاعت و ارتباط با خداوند می‌بیند یعنی ذکر عملی است. به عنوان نمونه به روایتی از امام کاظم(سلام الله علیه) توجه نمایید که می‌فرمایند: جِهادُ المَرأَهِ حُسنُ التَّبَعُّلِ(24). جهاد زن، خوب شوهر داری کردن است.
11. در این وادی بویژه در تزکیه نفس باید از راهنمایی صالحان برخوردار بود.
12. به تدریجی بودن سیر و کمال توجه داشته باشید و توقع نداشته باشید که این امور در مدت کوتاهی حاصل شود. بلکه مهم این است که انسان در مسیر رشد باشد. و بدانید که کمال گرائی افراطی در وادی سلوک می‌تواند موجب دلسردی انسان شود.
13. توصیه به داشتن استاد به این معنا نیست که در صورت نیافتن استاد مناسب، دست از تلاش کشید و خود را رها کرد، زیرا خداوند متعال راه را برای ما روشن کرده است و آن، راه تقوی یعنی انجام واجب وترک حرام است که در رساله های عملیه بیان شده است. و مرحله تقوی اولین قدم در سیرو سلوک است. پس ما وظیفه داریم که این مرحله را بطور کامل اجرا کنیم و قطعا خداوند کسی را که در راه او تلاش کند رها نمی‌کند و هدایت بدست اوست. امام باقر(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: مَن عَمِلَ بما یَعلَم عَلَّمَهُ الله ما لَم یَعلَم. هر کس به آنچه که می داند، عمل کند، خداوند آنچه را که نمی داند، به او خواهد آموخت.(25)
آیت الله العظمی بهجت در جواب شخصی که سؤال کرده بود آیا در سیر به سوی خداوند باید استاد داشت؟ می‌فرمایند: «باسمه تعالی، استاد تو علم تو است، به آنچه می دانی عمل کن، آنچه را نمی دانی کفایت می شود».(26)

________________________________________________________________________________

پاورقی:

1. مظاهری سیف، حمیدرضا، خودشناسی عرفانی، سیری در المیزان.
2. آل عمران : 190.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج6، ص250.
4. تین : 4.
5. فصّلت : 53.
6. مائده : 105.
7. خودشناسی عرفانی، ص15.
8. دعای ابو حمزه ثمالی.
9. خودشناسی عرفانی، ص134.
10. ص : 72.
11. خودشناسی عرفانی، ص20.
12. مائده : 105.
13. ـ … و یأتِینافَرداً…. و او تنها به سوی ما بازآید. ـ وَکُلُّهُم آتِیه یومَ القِیامَه فَرداً. وهمه آنها که در آسمان ها و زمین هستند در روز قیامت تنها در محضر خدای متعال آیند. ـ ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره وترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم وما نری معکم شفعاءکم الذین زعمتم أنهم فیکم شرکاء لقد تقطع بینکم وضل عنکم ماکنتم تزعمون.
14. هُوَ مَعَکُم أَینَ مَا کُنتُم.
15. أَلَم تَعلَم أَنَّ اللهَ لَهُ مُلکُ السَّماواتِ وَألارضِ وَمالکُم مِن دونِ اللهِ مِن وَلِی وَلا نَصِیرٍ
16. وَیعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ مالا ینفَعُهُم وَلا یضُرُّهُم.
17. ونحن أقرب إلیه من حبل الورید.
18. واعلموا أن الله یحول بین المرء و قلبه و… .
19. «العارف من عرف نفسه فأعتقها ونزهها عن کل ما یبعدها» غررالحکم، ص240، ح4148.
20. شجاعی، محمد، مقالات، تهران، سروش، چاپ اول، 1372ش، ج3، ص223 و 224.
21. بقره : 257.
22. بقره : 222.
23. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج4، ص72، باب 17.
24. الکافى – ج 5
25. بحارالانوار : ج 78 ، ص 189
26. به سوی محبوب، دستور العملها و رهنمودهایی از حضرت آیت الله العظمی بهجت، انتشارات شفق، چاپ اول، 1377ش، ص55.

منبع: مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

دکمه بازگشت به بالا