آیا نقد عملکرد افراد غیبت محسوب میشود؟

پاسخ اجمالی:

نقد عملکرد دیگران، صورتهای متعدد دارد. ممکن است نقد عملکرد حکومت باشد، ممکن است نقد عملکرد یک اداره یا دستگاه خاص، یا نهادهای غیر دولتی باشد و ممکن است نقد عملکرد شخصی باشد. نقد عملکرد شخصی نیز میتواند، مربوط به یک شخصی مسئول در حکومت باشد، مانند رئیس جمهور، وزراء و میتواند مربوط به شخصی باشد که در اداره متعلّق به نقد کننده است و یا موثر در سرنوشت نقد کننده میباشد. و میتواند مربوط به عملکرد شخصی یا اشخاصی باشد که اصلاً ربطی به نقد کننده ندارد.
هر یک از فرضهای فوق حکم مخصوص به خود را دارد.

پاسخ تفصیلی:

قبل از پاسخ به این پرسش لازم است مقصود از غیبت و نقد را مشخص نماییم، سپس به بیان این نکته بپردازیم که آیا عملکرد افراد غیبت محسوب می شود و یا خیر؟
برای غیبت تعریف های مختلفی در کتب اخلاقی و کتب فقهی ذکر شده است، ما در این جا به تعریفی که امام خمینی به تبع شهید ثانی در کتاب اخلاقی معروف خویش یعنی چهل حدیث ذکر کرده اکتفا می کنیم و این تعریف دقیق ترین تعریف محسوب می شود و دایره و حدود غیبت را تا اندازه ای زیادی برای انسان مشخص و معین می کند. شهید ثانی و امام خمینی غیبت را این گونه تعریف می کنند:
غیبت عبارت است از یاد کردن انسان غایب به چیزی که خوشایند او نیست و از نظر عرف کاستی و منقصت برای او محسوب می شود به قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص.(1)
طبق این تعریف چند مولفه در تعریف غیبت دخیل است: 1- در غیاب شخص جمله ای ذکر شود، بنابر این اگر در حضور او جمله ای گفته شود که باعث ناراحتی او شود غیبت محسوب نمی شود، البته ممکن است از باب اهانت مومن حرام باشد.
2- این که جمله ای باشد که شخص از شنیدن آن ناراحت شود، بنابر این اگر جمله ای باشد که از شنیدن آن ناراحت نمی شود غیبت محسوب نمی شود.
3- آن سخن به لحاظ عرفی نقصان برای شخص محسوب می شود، یعنی وقتی این سخن غیبت کننده را در باره او می شنوند جایگاه و اعتبار آن شخص در نزد مردم تنزل می یابد. بنابر این اگر این خصوصیت در کلام غیبت کننده نباشد بلکه جمله گفته شود که جایگاه شخص ارتقا یابد، غیبت محسوب نمی شود.
4- این که هدف شخص غیبت کننده از این کلام کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص باشد، و الا اگر چنین هدفی در کار نباشد بلکه مصلحتی مهمتری در کار باشد در این صورت غیبت حرام محسوب نمی شود. نوع مواردی که غیبت جایز است جاهایی است که مصلحت مهمتری در کار است.
اما نقد به معنای متعارف بار منفی دارد و معمولاً به معنای ایراد گرفتن و بیان معایب و نقایص یک عمل یا اشخاص بکار برده میشود، در حالیکه نقد صحیح یک نوع داوری درباره فرد مورد نقد است و داور صالح عادل آنست که تنها به جنبههای منفی نگاه نکند، بلکه جنبههای مثبت را نیز در نظر آورد.
با توجه به این مقدمه، آیا نقد عمل کرد افراد غیبت محسوب می شود و یا خیر؟ میتوان گفت: نقد عملکرد دیگران، صورتهای متعدد دارد. ممکن است نقد عملکرد حکومت باشد، ممکن است نقد عملکرد یک اداره یا دستگاه خاص، یا نهادهای غیر دولتی باشد و ممکن است نقد عملکرد شخصی باشد. نقد عملکرد شخصی نیز میتواند، مربوط به یک شخصی مسئول در حکومت باشد، مانند رئیس جمهور، وزراء و میتواند مربوط به شخصی باشد که در اداره متعلّق به نقد کننده است و یا موثر در سرنوشت نقد کننده میباشد. و میتواند مربوط به عملکرد شخصی یا اشخاصی باشد که اصلاً ربطی به نقد کننده ندارد.
هر یک از فرضهای فوق حکم مخصوص به خود را دارد. قدر متیقن و مسلم از غیبت مربوط به آنجایی است که شما عملکرد شخصی را که به هیچ عنوان به سرنوشت شما مربوط نمیشود، نقد منفی کنید، یعنی بدیها و نکات منفیاش را بازگو کنید. عمدتاً چنین نقدهایی یا با انگیزههای حرام از قبیل خدشهدار کردن وجه یک شخص و یا انتقام گرفتن و خالی کردن عقده و… انجام میپذیرد و یا در بهترین حالت به منظور سرگرمی و از سر غفلت صورت میگیرد. چنین نقدی که در واقع فقط نقد منفی است و نه نقد صحیح، قطعاً غیبت است و آیات و روایات غیبت شامل آن میگردد.
امّا اگر شخص نقد شونده رئیس یک اداره ای باشد که مربوط به شما است و به این انگیزه، عملکردهای منفی او را بازگویی نمائید که جلو خلافهای او و احیاناً ظلمهایی را که او، در حق خود شما و یا دیگران انجام داده است بگیرید، در این جا میتوان گفت که غیبت به حساب نمیآید، اما مشروط به دو امر: 1. اینکه مراتب امر به معروف و نهی از منکر را رعایت کنید چون جواز این کار از باب امر به معروف و نهی از منکر خواهد بود. 2. هدف شما اصلاح امور باشد و نه خدشهدار ساختن چهره او.
البته میتوان این فرض را نوعی دادخواهی نیز قلمداد کرد که مشمول آیه 148 سوره نساء میگردد. در آن آیه خداوند میفرماید، لا یحب الله الجهر بالسوءِ، من القول الّا مَنْ ظُلِمَ و کان الله سمیعاً علیماً. خداوند دوست ندارد که سخن بد بلند گفته شود، مگر اینکه کسی مظلوم واقع شده باشد و خداوند شنوا و داناست.
اگر نقد مربوط به عملکرد شخصی باشد حتیالمقدور باید سعی شود با خودش و از باب نصیحت در میان گذارده شود که در این صورت مشمول آن حدیث امام صادق ـ علیهالسلام ـ واقع میشود که فرمود: احبّ اخوانی الیه من اهدی عیوبی. دوستترین برادر من، کسی است که عیبهای من را به من هدیه بدهد.(2) و از باب المومن مرأه، المومن مومن. آینه مؤمن است، مأجور نیز میباشد.
امّا اگر نقد مربوط به حاکم یا دستگاههای عمومی باشد که غالباً در اینگونه موارد امکان مواجهه و نصیحت مستقیم وجود ندارد، نحوه نقد در حکم دخالت دارد.
گاهی به این صورت نقد میشود که معایب و کاستی های یک عملکرد، چه از شخص مسئول حکومتی باشد یا دستگاه حکومتی، به منظور شناسایی نقطه ضعفها و رفع آنها در برنامهریزیهای آینده صورت میپذیرد، این نقد نه تنها ایرادی ندارد که اگر اداره یا شخص حاکم، منصف باشد، خودش مردم را به آن تشویق میکند.
امیرمؤمنان علی ـ علیهالسلام ـ در طول زندگی اش همواره این شیوه را بیان می کرد و مردم را در زمان حکومتش به آن تشویق می نمود، در خطبه 207 نهج البلاغه میفرماید:
با من سخنانی که با گردنکشان گفته میشود نگوئید، و آنچه را از مردم خشمگین خودداری کرده پنهان مینمایید، از من پنهان نکنید، با چاپلوسی با من رفتار نکنید، گمان نکنید که اگر حقی گفته شود، بر من دشوار میآید… پس از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه خودداری نکنید که من اگر فقط خودم باشم از خطا ایمن نیستم، مگر آنکه خداوند خطاهایم را کفایت کند (من را از خطا بدور دارد) که او به آن از من مالکتر و تواناتر است.» (3)
موافق این سخن گرانبها احادیث فراوان از معصومین ـ علیهالسلام ـ وارد شده است که مردم را به نقد عملکرد و مشورت عادلانه دادن به حاکم ترغیب میکند. و اگر هیچ سخنی نبود، عملکرد معصومین و سیره اصحاب بزرگوار ایشان برای ما کافی بود. مگر نه آنست که ابوذر غفاری به دلیل افشای مظالم بنی امیّه و نقد عملکرد حکومت ایشان سالها در شکنجه و تبعید به سر برد و مگر نه این است که فلسفه قیام امام حسین ـ علیهالسلام ـ افشای ماهیت حکومت ستمگر بنیامیه بود و…؟!
امّا همین نقد میتواند جهت منفی هم داشته باشد و آن اینکه بخواهیم با شایعهسازی و تبلیغات سوء شخصی را از مقام و موقعیتش پائین آوریم، یا یک دستگاه حکومتی را بدنام سازیم کاری که متأسفانه بعد از شیوع و تکثیرش در دموکراسیهای غربی، راه خود را به سوی جوامع مسلمان نیز گشوده است. در این صورت مشمول غیبت، بهتان و محرمات دیگر می شود.

_____________________________________________

پاورقی:

1. امام خمینی ، سید روح الله، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1371، ص 301. شهید ثانی می گوید: هو ذکر الإنسان حال غیبته بما یکره نسبه الیه مما یعدّ نقصانا فی العرف بقصد الانتقاص و الذّم. (رسائل شهید ثانی، ص284).
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت دار الوفاء، اول، 1404ه.ق، ج74، ص 282.
3. نهج البلاغه، فیض در اسلام، بیجا، بیتا، ص 686، خطبه 207.

منبع: نرم افزار پاسخ

دکمه بازگشت به بالا