ناسیونالیسم و ملیت پرستى چه پى آمدهاى منفى به دنبال دارد؟

یکى از مسائلى که در قرن حاضر مورد بحث و گفت وگو قرار گرفته، مسئله ملیت است. در این روزها بسیارى از ملل عالم از جمله مسلمانان ایرانى و غیر ایرانى، به این مسئله توجه خاصى پیدا کرده اند و حتى برخى از آنان به قدرى در این مسئله غرق شده اند که حد و حسابى براى آن نمى توان قائل شد. حقیقت این است که مسئله ملیت پرستى در عصر حاضر براى جهان اسلام، مشکل بزرگى به وجود آورده است. گذشته از اینکه فکر ملیت پرستى برخلاف اصول تعلیمات اسلامى است، این فکر مانع بزرگى است براى وحدت مسلمانان.
فکر ملیت پرستى و نژاد پرستى، فکرى است که مى خواهد ملل مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. این موج در قرون اخیر در اروپا بالا گرفت و شاید در آنجا طبیعى بود؛ زیرا مکتبى که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانى و عالى جمع کند، وجود نداشت. این موج در میان ملل شرقى، به وسیله استعمار نفوذ کرد. استعمار براى اینکه اصل تفرقه بینداز و حکومت کن را اجرا کند، راهى از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامى را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندى بگوید تو سابقه ات چنین است و چنان، به ترک بگوید نهضت جوانان ترک ایجاد کن و پان ترکیسم به وجود آور. به عرب که از هر قوم دیگر براى پذیرش این تعصبات آماده تر است، بگوید روى عربیت و پان عربیسم تکیه کن و به ایرانى بگوید نژاد تو آریاست و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامى است، جدا کنى.
فکر ملیت و تهییج احساسات ملى، احیاناً ممکن است آثار مثبت و مفیدى از لحاظ استقلال پاره اى از ملت ها به وجود آورد، ولى در کشورهاى اسلامى، بیش از آنکه آثار خوبى به بار آورد، سبب تفرقه و جدایى شده است. این ملت ها قرن هاست که این مرحله را طى کرده اند و پا به مرحله عالى ترى گذاشته اند. اسلام قرن هاست که وحدتى براساس فکر و عقیده و ایدئولوژى به وجود آورده است. اسلام در قرن بیستم نیز نشان داده است که در مبارزات ضد استعمارى مى تواند نقش قاطعى داشته باشد. ما به حکم اینکه پیرو یک آیین و مسلک و یک ایدئولوژى به نام اسلام هستیم که در آن، عنصر قومیت وجود ندارد، نمى توانیم نسبت به جریان هایى که بر ضد این ایدئولوژى تحت نام و عنوان ملیت و قومیت صورت مى گیرد، بى تفاوت بمانیم.
همه مى دانیم که در این اواخر، افرادى بى شمار، تحت عنوان دفاع از ملیت و قومیت ایرانى، مبارزه وسیعى را علیه اسلام آغاز کرده اند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیت، مقدسات اسلامى را به باد اهانت گرفته اند. آثار این مبارزه با اسلام را که در ایران در کتاب ها، روزنامه ها، مجلات هفتگى و غیره مى بینیم، نشان مى دهد که امرى اتفاقى و تصادفى نیست، بلکه یک نقشه حساب شده است و منظورى در کار است.
جوانان خام و بى خرد را مى توان با تحریک احساسات و تعصبات قومى و نژادى و وطنى، علیه اسلام برانگیخت و رابطه آنان را با اسلام قطع کرد؛ یعنى اگرچه نمى شود احساسات مذهبى دیگرى به جاى احساسات اسلامى نشانید، ولى مى شود احساسات اسلامى را تبدیل به احساسات ضد اسلامى کرد و از این راه خدمت شایانى به استعمارگران نمود. بنابراین، مى بینیم افرادى که ضد دین و ضد مذهب و ضد خدا هستند، در آثار خود و نوشته هاى پوچ و بى مغز خود از زرتشتى گرى و اوضاع ایران قبل از اسلام حمایت مى کنند، هدفشان روشن و معلوم است. ما مى خواهیم در این بحث خود، با همان منطقى که این افراد به کار مى بندند، وارد بحث شویم؛ یعنى منطق ملیت و احساسات ملى و ناسیونالیستى. آرى، با همین منطق، هر چند توجه داریم که به قول اقبال پاکستانى «ملت پرستى، خود نوعى توحش است»، [آگاه هستیم] که احساسات ملى تا آنجا که جنبه مثبت داشته باشد و نتیجه اش خدمت به هم وطنان باشد، قابل توجه است و آنجا که جنبه منفى به خود مى گیرد و موجب تبعیض در قضاوت، در دیدن و ندیدن خوبى ها و بدى ها، و در جانب دارى ها مى شود، ضد اخلاق و ضد انسانیت است.
واحد اجتماعى، خواه خانواده، خواه قبیله و خواه ملت (به اصطلاح امروز فارسى) با نوعى احساسات و تعصبات همراه است؛ یعنى در انسان، یک نوع حس جانب دارى نسبت به خانواده و قوم و ملت خود پیدا مى شود. این حس جانب دارى ممکن است در واحد خیلى بزرگ تر؛ یعنى واحد قاره اى و منطقه اى نیز به وجود آید. مثلاً مردم اروپا در برابر مردم آسیا یک نوع حس جانبدارى نسبت به خود احساس مى کنند و بالعکس، مردم آسیا در برابر مردم اروپا. همان[گونه] که مردم یک نژاد نیز امکان دارد که چنین احساسى نسبت به هم نژادان خود داشته باشند.
ملیت از خانواده خودخواهى است که از حدود فرد و قبیله تجاوز کرده، شامل افراد یک ملت شده است و خواه ناخواه عوارض اخلاقى و خود خواهى، تعصب، عجب، ندیدن عیب خود (البته عیب هاى ملى در مقیاس ملت)، بزرگ تر دیدن خوبى هاى خود، تفاخر و امثال این ها را همراه دارد.
ناسیونالیسم مطابق بیان گذشته، بر عواطف و احساسات قومى و ملى متکى است، نه به عقل و منطق. ناسیونالیسم را نباید به طور کلى محکوم کرد. ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد؛ یعنى موجب هم بستگى بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانى که با آنها زندگى مشترک داریم بشود، ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نیست، بلکه اسلام براى کسانى که طبعا حقوق بیشترى دارند از قبیل همسایگان و خویشاوندان، حقوق قانونى زیادترى قائل است. ناسیونالیسم آن گاه عقلاً محکوم است که جنبه منفى به خود مى گیرد؛ یعنى افراد را تحت عنوان ملیت هاى مختلف از یکدیگر جدا مى کند و روابط خصمانه اى میان آنان به وجود مى آورد و حقوق واقعى دیگران را نادیده مى گیرد.
ملیت پرستى و نژاد پرستى فکرى است که مى خواهد ملل مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. این موج در قرون اخیر در اروپا بالا گرفت. شاید در آنجا طبیعى بود؛ زیرا مکتبى که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانى و عالى جمع کند، وجود نداشت.1
پی نوشت:
1. برگرفته از خدمات متقابل اسلام و ایران ، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)
www.irc.ir
دکمه بازگشت به بالا