خلاصه داستان عزیر زنده می شود کلاس پنجم

خلاصه داستان عزیر زنده می شود کلاس پنجم

خلاصه داستان عزیر زنده می شود کلاس پنجم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

زندگینامه حضرت عزیر (ع)، پیامبری که پس از صد سال زنده شد!

زندگینامه حضرت عزیر (ع)، پیامبری که پس از صد سال زنده شد!

داستان زندگی حضرت عزیر علیه السلام
یکی از پیامبران بنی اسرائیل، عزیر (به عربی:عُزَیر) نام داشت. نَسَبش به بنیامین فرزند حضرت یعقوب(ع) می رسد. عزیر شخصیتی است که در قرآن، در آیه ۳۰ سوره توبه ذکر شده است، که گفته می شود او به وسیله یهودیان بعنوان « پسرِ خدا» مورد تقدیس قرار گرفته است. حضرت عزیر به امر خدا در سن جوانی از دنیا رفت و بعد از صدسال زنده شد.

عزیر از نسل هارون برادر موسی علیه السلام است که در بعضی منابع به ارمیا نیز از وی یاد می شود. عزیر در زمان پادشاهی هخامنشیان می زیسته است. در زبان عبری و متون یهودی، عزرا خوانده می شود.

نام عزیر در قرآن
قرآن صراحتاً عُزیر را یک پیامبر ندانسته است، ولی بسیاری از مفسران طبق احادیث، وی را یکی از پیامبران می دانند.
اسم عزیر پیامبر، تنها یک مرتبه در قرآن مجید و آن هم در آیه ۳۰ سوره توبه آمده است. و یک مرتبه هم بصورت ضمنی در آیه ۲۵۹ سوره بقره (داستان خوابیدن و زنده شدن او و الاغ ش) به آن اشاره شده است. خداوند در قرآن اینگونه به داستان عزیر اشاره می کند:

أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلَی قَرْیهٍ وَهِی خَاوِیهٌ عَلَی عُرُوشهَا قَالَ أَنَّی یحْیی هَذهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبثْتَ قَالَ لَبثْتُ یوْماً أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قَالَ بَلْ لَبثْتَ مِائَهَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابکَ لَمْ یتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ ایهً لِلنَّاس وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیفَ نُنْشزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ( سوره بقره/ سوره۲، آیه ۲۵۹)

عزیر پیامبر
پدر و مادر حضرت عُزیر علیه السلام در منطقە بیت المقدس زندگی می کردند. خداوند دو پسر دوقلو به آن ها داد که اسم یکی را عزیر و اسم دیگری را عُذره گذاشتند. عزیر و عذره با هم بزرگ شدند تا به سی سالگی رسیدند. عزیر بعد از آنکه ازدواج کرد به قصد سفر از خانه بیرون آمد. پس از خداحافظی با بستگانش، مقداری انجیر و آب و میوە تازه با خود برداشت تا در سفر مصرف کند. در بین راه به روستایی رسید که بطور وحشتناکی درهم ریخته و خراب شده بود و حتی استخوان های ساکنان آن جا هم پوسیده شده بود.

عزیر علیه السلام با دیدن این منظره ترسناک به فکر معاد و زنده شدن مردگان افتاد و با خود گفت:چطور خداوند این مردگان را زنده می کند؟ البته وی این سخن را از روی انکار نگفت بلکه از روی تعجب و حیرت گفت. او در این فکر بود که خداوند جانش را گرفت و در ردیف مردگان قرار داد.

مرگ صد ساله و زنده شدن عزیر
طبق  قرآن و بعضی منابع تاریخی، عزیر در سن جوانی به امر خدا، روح از بدنش جدا گردید و بعد از صد سال زنده شد.  بعد از زنده شدن عزیر از وی در مورد مدت زمانیکه بر او گذشت سوال شد. عزیر خیال میکرد یک روز یا کمتر خوابیده است. به وی گفته شد صد سال از جان دادنش گذشته است ولی غذا و خوراکی که همراهش بود هنوز فاسد نشده است. بعد از آن از سوی خدا به او گفته شد به استخوان های مرکبش که هم زمان با عزیر از دنیا رفته بود نگاه کند تا از چگونگی زنده شدن مردگان و معاد آگاه شود. حضرت عزیر (ع) بعد از این واقعه به توانا بودن خدا اقرار کرد. این ماجرا در سوره بقره ذکر شده است. مراغی از مفسران اهل سنت معتقد است عزیر قبض روح نشده بود بلکه در این مدت در حالتی شبیه بیهوشی به سر می برده است.

زندگی عزیر بعد از مرگ صدساله
عزیر زمانیکه بیدار شد روانه شهر خود گشت. به دلیل تغییراتی که در شهر بوجود آمده بود به دنبال خانه خویش می گشت. بعد از رسیدن به منزل خویش، برای اطمینان، از زنی سال خورده و نابینا خانه خود را جویا شد. زن سال خورده که مدت زیادی بود کسی از او خانه عزیر را جویا نشده بود، با شنیدن اسم عزیر گریه کرد و گفت این اولین بار است که کسی منزل عزیر را جویا می شود. او همانجایی را که عزیر احتمال می داد منزل عزیر معرفی کرد.

عزیر و اثبات هویت خویش برای بنی اسرائیل
عزیر برای آن که برای قوم بنی اسرائیل هویت خود را ثابت کند به تقاضاهای بنی اسرائیل برای اثبات ادعای زنده شدنش عمل کرد. او همچنین به دنبال درخواست زنی نابینا که از وی طلب سلامتی نموده بود، برای او دعا کرد و چشمانش بینا شد.

عزیر برای جلب اعتماد فرزندان سالخورد ه اش، به درخواست آنها نشانه ای که روی کتفش بود را به آنان نشان داد. بنی اسرائیل که هنوز باور نمی کردند این فرد همان عزیر صدسال قبل است از او خواستند تورات را که بعد از سوزاندن بخت النصر به فراموشی سپرده شده بود برای قوم بنی اسرائیل بخواند. عزیر هم تورات را از حفظ برای آنان قرائت کرد. عزیر همچنین محل دفن توراتی را که از طرف پدرش سروحا در روزگار بخت النصر در خاک مدفون بود را به بنی اسرائیل نشان داد. آنان بعد از بیرون آوردن تورات، آن را با آنچه که عزیر از حفظ برای مردم قرائت کرده بود مقایسه کردند و اختلافی در آن ندیدند. همین مسئله باعث شد که بعضی از بنی اسرائیل عزیر را به خاطر تکریم و احترام، فرزند خدا بدانند.

گردآوری: بخش مذهبی بیتوته

منبع مطلب : www.beytoote.com

مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

ناشناس : من از شما خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو گفتید😢😢😢

ناشناس : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

السا : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم بفرمایید اینم خلاصه😚

ثنا شهرکی : من نتیجه گیری از این داستان رو میخوام نه این که کل داستان،😭

🦋💙عسل🦋💙 : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت﴿﴿ انسان هایی که توسط زلزله مرده بودند چگونه زنده شدند؟﴾﴾. خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که به خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر کزده بود صدایی آشنا را شنید و گفت: بنظرت چند سال خواب بودی؟ {{ او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز}} فرشته وحی گفت:{{ تو صد سال هست خوابیدی}} تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت:﴿﴿ حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم﴾﴾ 🍨💕عشقام خلاصه رو نوشتم 💕🍨 امیدوارم دوست داشته باشید

من کوثر صفری هستم : ما خلاصه داستان رو خاستیم اما خلاصه ی زندگیش را برای ما گفته اند😂😂

فاطمه ملائی : ماخلاصه خواستیم نه کل زندگیش را

🌹 : ببخشید ما خلاصه داستان را می خواستین اما شما کل داستان را توضیح دادید لطفا خلاصه را برای ما بنویسید.

علی : خلاصه ی عزیر زنده میشود

ستایش : من خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو برای ما آوردید 😢😢😢😢😢😢

غزیر : داستان عزیز زنده می‌شود را خلاصه کنید

ناشناس : من خلاصه می خاستم

pardis❣ : ععع ما خلاصه ی این درس و میخواستیم شما رفتید کل زندگیشو واسمون نوشتید🙄🙄واقعا تعجب اوره 🙄🙄

م.ش : عهعه ما خلاصه اش را می خوایم نه کل داستان مگر ما توی کتاب نزده بود ما خلاصه اش را می خواستیم

امیر محمد : من خلاصه درس میخواستم ولی شما از زندگی نامش گفتید😭

ناشناس : وا. من نوشتم خلاصه اینکه خلاصه نیست😐

ناشناس : اینم خلاصه

delaram : من خلاصه یا همون نتیجه رو میخواستم 😑😑😐😐شما زندگینامه رو در سایت قرار دادید🦍🦍🦍

AVA😍 : بچه ها من از روی خلاصه السا نوشتم نوشته السا خیلی عالی هس شماهم بنویسید

نیکا خدیور : من نتیجه رو میخواستم نه زندگی شو😐😶

ناشناس : خلاصه خواستم

ناشناس : من نتیجه گیری از داستان عزیز زنده می شود رو میخواستم نه زندگی نامه ی عزیر رو

🤬 : آقا خلاصه رو بده نه زندگی نامه رو

دکمه بازگشت به بالا