آیا بعثت پیامبران دلیل بر نیازمند بودن خداوند متعال نیست؟

آیا خداوند نیازمند است؟ اگر نیست- که باید چنین باشد زیرا باصفت غنى بودن خدا تضاد دارد- پس چرا در جهت افاضه فیض خود به انسان‏ها، نیازمند پیامبران است؟

ما انسان‏ها براى هدایت، نیازمند پیامبران هستیم و فیاضیت خداوند- که فیض مطلق و تمام است- اقتضا دارد براى نیل آدمى به سعادت، پیامبرانى را ارسال کند.[1] اما این فیض رسانى توسط رسولان، هیچ منافاتى با غنى بودن خداوند و عدم نیاز او به غیر خود ندارد؛ چرا که غرض از توحید افعالى (یعنى خدا در کارهایى که انجام مى‏دهد نیاز به کمک و یار و یاور ندارد)؛ آن است که انجام دادن کارهاى الهى، نیازى به یاور و کمک خارج از ذات ندارد. از این رو اگر کارى به وسیله اسبابى انجام مى‏گیرد که آنها را هم خود خدا مى‏آفریند و آن را سبب قرار مى‏دهد، این منافاتى با غناى او و توحید افعالى ندارد. هنگامى استفاده از اسباب، با غنى بودن او منافات دارد که بگوییم خدا به اسبابى که خارج از ذات و خارج از حیطه آفرینش او است، نیازمند است. بنابراین، خداوند متعال از طریق انبیایى که خود آنان را آفریده و خود آنها را به پیامبرى رسانده و مبعوث فرموده است، به بندگان خود فیض مى‏رساند و این، با غنى بودن خداوند ناسازگار نیست. وقتى غنى بودن و توحید افعالى معناى حقیقى خود را از دست مى‏دهد که بگوییم خداوند، به پیامبرانى نیازمند است که مخلوق و مبعوث او نیستند.[2]

به نظر مى‏رسد منشأ چنین شبهاتى، مقایسه مفاهیم رایج میان ما، با مفاهیمى است که نسبت به خداوند متعال به کار مى‏گیریم و این، در باب صفات و افعال الهى بیشتر است. آدمى یک سلسله مفاهیم را که از مصادیق امکانى اخذ کرده (یعنى، ابتدا چیزى را در خود یافته یا رابطه‏اى میان دو موجود مخلوق و ممکن و مادى را شناخته است، سپس از آن رابطه یافته یا شناخته شده)، مفهومى گرفته و آن را تعمیم داده است تا شامل خدا هم بشود. براى مثال وقتى مى‏گوییم خداوند امور جهان را تدبیر مى‏کند، از این «تدبیر» همان تدبیر رایج میان خود را- که فلانى یک مجتمع را اداره مى‏کند و امور آن را به پیش مى‏برد- استنباط مى‏کنیم. غنى بودن و بى‏نیازى خداوند و یا فیض‏رسانى او توسط اسباب و سلسله علل و معلول‏ها نیز از این مسئله مستثنا نیست. ما فکر مى‏کنیم استفاده خداوند متعال از اسباب، مانند استفاده انسان‏ها از تعدادى ابزار است؛ و چون آدمى در انجام کار، بدان ابزار نیازمند است، فورى به ذهن ما چنین خطور مى‏کند که خداوند هم به اسبابى که توسط آن به ما فیض مى‏رساند، نیازمند است و حال آنکه چنین نیست. ما نیازمند به ابزارى هستیم که خارج از حیطه آفرینش ما است. ما به عللى و عواملى نیازمندیم که در مقابل هستى و وجود و ذات ما هست؛ حال آنکه خداوند با ابزارى فیضش را مى‏رساند که آنها، علل و اسبابى، در طول هستى او و مخلوق و وابسته محض به ذات مقدس اویند.

البته این مطلب بدان دلیل است که ما رابطه فاعلیت الهى و خالقیت او را نمى‏توانیم درست درک و هضم کنیم و تصویر صحیحى از رابطه واجب الوجود و ممکن‏الوجود داشته باشیم؛ زیرا ذهن آدمى داراى قیود و شرایطى است که معقولات علمى و فلسفى خود را از جهان طبیعت به دست مى‏آورد. از این رو، نمى‏تواند رابطه خدا را با جهان دقیقاً به دست آورد.

البته این عدم توانایى در رسیدن به کنه مطلب، نباید باعث شود که ما فکر و عقل و خرد خود را تعطیل کنیم؛ بلکه باید تلاش کنیم و معرفت عقلانى خود را زیاد کنیم و در باب رابطه خداوند با جهان و افعال او و نسبت او با اسباب و نظامى که خود بر جهان هستى حکم‏فرما ساخته است، از قرآن‏ مدد جوییم. قرآن در لحن‏هاى گوناگونى، درباره نسبت و رابطه خدا با موجودات مطالبى مطرح کرده است؛ از جمله: «احاطه خداوند بر همه موجودات»،[3] «قوام جهان هستى از خداست»،[4] «خداوند با همه موجودات است»،[5] «خدا خالق هستى است»،[6] «خداوند مالک هستى است»، «خدا حافظ جهان هستى است»،[7] «پرورش دهنده همه هستى است»[8] و … بر این اساس، به تدریج معرفت ما در باب نسبت خدا با علل و اسبابى که خود مقرر و خلق فرموده، روشن‏تر مى‏شود و در عین حال، غنى بودن محض او براى ما بیشتر واضح مى‏گردد که در این راه نیز باید از او مدد جوییم.[9]

جرعه‏اى بر ریختى زآن خفیه جام‏ بر زمین خاک، مِنْ کأس الکرام‏
هست بر زلف و رخ از جرعه‏ش نشان‏ خاک را شاهان همى لیسند از آن‏
جرعه حسن است اندر خاک گش‏ که به صد دل روز و شب مى‏بوسیش‏[10]

____________________________________

پی نوشت ها:

[1] ( 1). نگا: المیزان، ج 2، ص 148.

[2] ( 2). نگا: محمد تقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ج 1، صص 88- 80.

[3] ( 1). نساء( 4)، آیه 126.

[4] ( 2). بقره( 2)، آیه 255.

[5] ( 3). طه( 20)، آیه 111.

[6] ( 4). انعام( 6)، آیه 102.

[7] ( 5). هود( 11)، آیه 57.

[8] ( 6). انعام( 6)، آیه 64.

[9] ( 7). نگا: همان: صص 116- 96 و عبداللَّه نصرى، تکاپوگر اندیشه‏ها( زندگى، آثار و اندیشه‏هاى استاد محمد تقى جعفرى)، ص 156- 151.

[10] ( 8). مثنوى، دفتر پنجم، ابیات 374- 372.

دکمه بازگشت به بالا