Ultimate magazine theme for WordPress.

در مورد برده داری آیا مخالف عدالت خدا نیست که بچه برده هم برده باشد و …

[ad_1]

قبل از هر چیز خیرخواهی شما را می ستاییم؛ اما باید دانست که صاحبان فکر و ا ندیشه باید «آرمانی» فکر کنند، اما «واقعی» عمل کنند. از آن جمله درباره «فرزند برده» و «ولدالزنا» باید دانست که «وراثت» و «شرایط اجتماعی و محیطی» از عوامل مؤثر در شکل گیری شخصیت افراد است؛ اگر چه با «اختیار» و انتخاب خود آدم می توان آثار آن دو را کم یا زیاد کرد.
درباره خداوند متعال نیز باید «عدالت» را در کنار «حکمت» دید. به این معنا که سزاوار نیست پدر و مادری که رعایت پاکدامنی را کرده اند و پدر و مادری که رعایت نکردند به یک گونه فرزند تحویل بدهند. به طور طبیعی فرزند آنان از جهت ویژگی های وراثتی و موقعیت اجتماعی تفاوت خواهند داشت. اما از آنجا که این تقصیر متوجه پدر و مادر است خداوند متعال براساس «عدالت» خویش از فرزند این چنین انتظار کمتری دارد.
برای توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
نظام های اجتماعی در هر دوران تابعی از مجموعه شرایط اقتصادی , سیاسی , فرهنگی و … می باشد. همان گونه که امروزه نظام کارگری و کارفرمایی و … در دنیا حاکم است و شرایط اقتصادی , اجتماعی , فرهنگی خاص آن را ایجاب نموده است . تا چند قرن پیش در تمامی دنیا نظام برده داری روش مناسب برای اداره امور آن دوران بوده است ; به گونه ای که هیچ نظامی در شرایط آن روز امکان جایگزینی آن را نداشته است . از این رو مناسب ترین شیوه در شرایط آن روز, شیوه برده داری بوده است . بررسی زمینه های این موضوع بسیار وسیع و گسترده و از مجال این جواب خارج است . اسلام نیز با توجه به اینکه تغییر اساسی در سیستم اجتماعی آن روز نه ضروری بوده و نه ممکن , به اصل این مسائله صحه گذاشت , ولی با وضع قوانین در چند جهت حرکت کرده است :
1- تأمین حقوق افراد با وضع قوانین در مورد کیفیت استرقاق (بنده گرفتن) و تحریم آن جز در موارد خاص.
2- وضع قوانین در جهت حمایت از حقوق بردگان و تنظیم روابط صحیح بین مالک و برده .
3- ترغیب انسان ها به آزادسازی بردگان و وضع قوانینی برای حصول این مقصود (مانند کفارات و شرایط عتق ). در مجموع اسلام شرایطی را برای بردگان فراهم ساخت که آنان به مقامات و درجات مهم علمی و سیاسی در جامعه اسلامی دست یافتند و حتی مدت ها حکومت »ممالیک « بر بسیاری از نقاط کشورهای اسلامی پدیدار شد. در حقیقت اسلام با فراهم آوردن شرایط آدمی و عاطفی برای زندگی بردگان , بردگان را از سراسر دنیا مشتاق به پیوستن به جامعه اسلامی نمود و آنان در بازگشت به موطن خود همراه با آزادی، مبلغ و مروج اسلام می شدند. اسلام راه برده شدن افراد آزاد را مسدود کرد و از سوی دیگر راه آزادی بردگان را گشود و مسلما” یکی از عوامل دگرگونی نظام بردگی در دنیا , نقش اسلام در این زمینه بوده است . کنیزها نیز در این بین مشمول همین قاعده و قانون بوده اند. آنان از کشورهای دیگر که در جنگ با مسلمانان اسیر می شدند, و یا به صورت تجاری وارد ممالک اسلامی می گشتند, با فرهنگ اسلامی و مزایای نجات بخش آن آشنا شده و بسیاری از آنان همانند دیگر انسان ها در جامعه اسلامی زندگی می کردند و مالکیت کنیز در حکم عقد ازدواج بود و موجب محرمیت به مالک آن می گردید. بجاست بدانیم که مادر برخی از ائمه ما کنیز بوده اند, حتی مادر امام زمان (عج ) نیز کنیزی رومی بوده است . سخن در این مقوله بسیار گسترده می باشد. اما توجه به این نکته مهم است که تنها عاملی که در اسلام مجوز استرقاق (گرفتن بنده و کنیز) است موردی است که کسانی در جنگ با اسلام به عنوان دین حق اسیر شده باشند و پرواضح است کسی که به خداوند متعال رحمان کفر ورزیده است و باز به این حد هم بسنده نکرده است بلکه با دین حق مبارزه می نماید. آیا حق حیات برای این گروه قائل شدن , جز از روی تفضل الهی است ؟! معذ لک , اسلام حق حیات اینان را تضمین کرده، کشتن اسیر را جز در شدت درگیری و در معرکه جنگ روا ندانسته است , لکن باید این افرادی که از آزادی عمل خود سوء استفاده نموده علیه دین خدا قیام نموده در نبرد علیه دین خدا و مؤمنین به آن شرکت جسته است , دایره فعالیت هایشان و آزادی آنها محدود گردد. با وجود این آموزه های بسیاری در اسلام برای رهایی آنان ارائه نموده است و برای تحقق این آموزه ها نیز پاداش بسیار زیادی قرار داده است .
برای مطالعه بیشتر ر . ک :
1- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 6 (عربی) ج 12 (فارسی) ، ذیل آیت 116 تا 120 (سخنی درباره بردگی و بردگی گرفتن)
2- اسلام و مسأله آزادی , بردگی , موسوی زنجانی
3- از بردگی روم قدیم تا مارکسیسم , حجتی کرمانی
4- فرآورده های دینی , ناصر مکارم
5- برده داری در روم باستان , بیدار فکر
6- حقوق بشر, اسدالله مبشری
7- نگاهی به بردگی , محمد علی گرامی
8- بردگی در اسلام , صادق ایرجی
درباره فرزند نامشروع (ولدالزنا) از دو دیدگاه سخن مى‏توان گفت:
1- دیدگاه کلامى: در این دیدگاه به این گونه مسائل پرداخته مى‏شود:
الف) آیا ولدالزنا مى‏تواند مانند دیگران مراتب کمال آدمى را طى کند؟ یا اصلاً نمى‏تواند؟ و با طى مراتب کمال براى او ممکن ولى مشکل‏تراست؟
مشهور متکلمین وجه سوم را جواب مثبت مى‏دهند.
ب ) آیا این نقصان براى فرزند نامشروع ظلم از ناحیه خداوند متعال به او نیست؟
جواب متکلمین مرکب از دو جزء است:
اولاً: ظلمى اگر هست از ناحیه زناکار است نه خداوند متعال.
ثانیا: ترازوى عدالت الهى براى هر کس به حسب افعال اختیارى او و استعدادهاى ذاتى او است و عمل نیک از او (که طى مراحل کمال براى اومشکل‏تر است) چه بسا بیش از همان عمل از دیگران پذیرفته شود و معصیت او نیز به همان دلیل کمتر از دیگران عذاب داشته یا زودتر بخشیده مى‏شود.
تولد از زنا درست مانند تولد ناقص‏الخلقه است. چه گونه اگر فرزند با دست فلج متولد شود امکانات جسمى او کمتر از دیگران است ولى به هرحال مى‏تواند راه تکامل را طى کند و در فعالیت‏هاى مادى و معنوى به درجات قابل توجهى برسد که حتى برخى از افراد سالم به دلیل تنبلى یاسستى به آن نمى‏رسند، فرزند نامشروع نیز مى‏تواند با تلاش و پشتکار و امداد از خداوند متعال متعال به کمال مادى و معنوى برسد.
2- دیدگاه حقوقى و احکام شرعى: در این دیدگاه که محل سؤال شماست، حقوق فرزند نامشروع بررسىمى‏شود. در اسلام مناصبى که ولدالزنا از آن محروم است عبارتند از: 1- امامت جماعت، 2- شهادت در امور مهم، 3- قضاوت،4- افتاء (مرجع تقلید)، 5- ولایت‏فقیه.
از مجموع مرجعیت، رهبرى و زعامت آنچه در این باره وارد شده است مى‏توان دو نکته را برداشت کرد:
1- آن که به طور معمول زمینه‏هاى لغزش و امکان خطا از چنین افرادى بیشتر است.
2- در چنین مناصبى (به جز مسأله شهادت در امور مهم که فقط نکته اول را دارد) نوعى رهبرى و الگو قرار گرفتن نهفته است و رهبرى کسى که نامشروع بودن ولادت او معلوم است هم مورد نفرت عرفى است و هم موجب اشاعه فحشا.
ولدالزنا مى‏تواند عادل باشد و یا مجتهد شود و حتى اعلم از دیگران باشد اما شارع به همین نکته او را مرجع تقلیددیگران یا ولى حکومت مسلمانان یا امام جماعت آنان نمى‏کند. قضاوت نیز در اسلام از شؤون حکومت است.
قانون‏گذار اجتماعى که باید همواره مصالح عامه را لحاظ کند به دلیل این دو نکته این مناصب را به فرزند نامشروع نسپرده است.
در شهادت در امور مهم نکته اول دخیل است. در امور مهم که باید با شهادت شاهد یک تصمیم‏گیرى مهم بشودشارع که مصالح عامه را مد نظر دارد شرایط سخت‏ترى براى شاهد قرار مى‏دهد تا هر چه بیشتر قضاوت صحیح‏ترصورت گیرد. گرچه ممکن است در چند مورد حقى پایمال شود اما در مجموع قضاوت‏هاى امور مهم در طول تاریخاین سخت دیگرى باعث صحت بیشتر قضاوت خواهد شد.
در منصب قضاوت نیز شاید بتوان گفت هر دو نکته به صورت تقریبا یکسان دخیل‏اند. در امام جماعت و نیز افتاء وولایت گرچه نکته اول هم موجود است اما نکته دوم پررنگ‏تر است.
براى مطالعه روایات پیرامون فرزند نامشروع مى‏توانید رجوع کنید:
1- وسائل‏الشیعه، ج 18، ص 275، باب 31 از ابواب الشهادات، حدیث 1 و 3
2- وسائل‏الشیعه، ج 5، ص 397، باب 14 از ابواب صلاه الجماعه
3- وسائل‏الشیعه، ج 1، ص 165، باب 3 از ابواب الأسأر و ص 159، باب 11 از ابواب ماءالمضاف
4- وسائل‏الشیعه، ج 19، ص 164، باب 15 از ابواب دیات النفس
5- وسائل‏الشیعه، ج 15، ص 184، باب 75 از ابواب احکام الاولاد
6- بحارالانوار، ج 5، ص 281، باب 12
7- معارف اسلامى از دیدگاه دو مذهب، ترجمه دکتر جلیل تجلیل، نشر راى‏زن (ترجمه کتاب معالم‏المدرستین، علامه سید مرتضى عسگرى).
[ad_2]

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از