Ultimate magazine theme for WordPress.

ضد عقل شهوت است, ضد عشق چیست؟…

[ad_1]

عقل در لغت به معنای بازداشتن است و خرد آدمی را عقل می نامند، زیرا آدم را از گفتار و رفتار ناپسند باز می دارد.(معجم مقاییس اللغه، ابن فارس ج: 4 ص: 69؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه دانشیه قم) به عبارت دیگر عقل در آدم قوه ای است که صلاح و فساد او را در جریان زندگی مادی و معنوی تشخیص می دهد و آنگاه نفس را در مرز صلاح و فساد نگه می دارد. از لوازم آن؛ بازدارندگی، تدبر و خوش فهمی، ادراک، دوری جستن از بدی و شر و شناخت نسبت به اموری است که در زندگانی مورد نیاز است و همچنین ماندن در دایره عدل و حق و خوداری از هوسها و تمایلات نفسانی است. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ج: 8 ص: 196،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران).
اما عقل در اصطلاح معانی متعددی دارد که یکی از معانی آن که در کتب اخلاقی کاربرد دارد، عبارت است از قوایی که جزء نفس آدمی است که با مواظبت و تجربه و تمرین در امور ارادی و اختیاری برای آدم حاصل می شود. طبق آن ، آدم حکم می کند که فلان چیز برای ما خیر است و باید به سمت آن رویم و فلان کار به ضرر ماست و باید از آن اجتناب کنیم. این عقل در طول زندگانی آدمی با تجاربی که حاصل می کند، قوی تر می شود.(نگا: ملاصدرا، شرح اصول الکافی، تصحیح محمد خواجوی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1366،ج: 1 ص:224)
این عقل، همان عقل عملی است که آدم در رفتار خود از آن بهره می گیرد. و ازآن در اصطلاح جدید به باید و نباید ها اخلاقی تعبیر می شود که منظور از آن معقول و غیر معقول بودن کارهاست. مثلاَ عمل به مقتضای شهوت و به دستور نفس اماره کاری غیر عاقلانه است و باید از آن اجتناب کرد و نباید آن را انجام داد. در مقابل استفاده درست از شهوت در همسر گزینی و تولید نسل، عملی عاقلانه است و باید آن را انجام داد.
بنابر این عقل ضد شهوت نیست. بلکه ضد حاکمیت شهوت است. به عبارت دیگر عقل لوازمی دارد و یکی از لوازم آن مقابله با حاکمیت شهوت و غضب بر آدمی است. وگرنه شهوت برای تولید مثل لازم است و استفاده درست و درچارچوب شرع از آن لازم و ضروری. به عبارت دیگر استفاده از قوه شهوت در راه خیر که همان نکاح است، رفتاری عاقلانه است و حاکم کردن شهوت بر دل و جان، که شر آدم در آن است، رفتاری جاهلانه و از سر نادانی است.
اما عشق به معنای محبت شدید است. آدم به مرحله ای از محبت می رسد که تمام هم و غم او محبوب و معشوق می شود و بجز او را نمی بیند. ضد این محبت شدید، بغض شدید است. عاشق به محبوب خود با تمام وجود عشق می ورزد و دوستها و وابستگان و کارها و آثار او را نیز دوست می دارد. اما در مقابل ، با تمام وجود از دشمنان او بیزار است و با دشمنان او دشمن است.
در اصطلاح دینی از این دو حالت به “تولی” و “تبری” یاد می شود. آدم عاشق، دوست همه دوستان محبوب است و از همه دشمنان او بیزار نمونه عینی آن عشق به خداوند متعال تبارک و تعالی است که عشق حقیقی است، بنده در این مرحله چنان به اولیاء الهی و دوستان حضرت حق، عشق می ورزد که ذره ای جدا از آنها نمی بینیم. اما در مقابل از دشمنان او بیزار است. شیطان، معصیت ، هرگونه شرک آشکار و نهان در دایره تبری اوست. پس می تواند تولی و تبری را از لوازمات عشق نامید.
[ad_2]

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از