Ultimate magazine theme for WordPress.

اصولاً هدف آفرینش آدم و دنیا چه بوده است و ما در این دنیا چه می کنیم…

[ad_1]

باید گفت؛ چون خدا قدرت دارد آفرید. او قادر مطلق است و به خاطر کارهایش مورد سؤال قرار نمی گیرد؛ یعنی، سؤال و مؤاخذه و چون و چرا مربوط به کسی است که وظیفه داشته باشد به دیگران پاسخ دهد یا لااقل دیگران در افقی باشند که حکمت ها و علت های مذکور او را بفهمند. خدا تنها قدرت مطلق دنیا است و وظیفه پاسخ گویی در قبال کسی را ندارد. «لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون»؛ (انبیاء، آیه 23).
البته این بدان معنا نیست که بخواهد زور بگوید، بلکه اصل این سؤال که چرا خلق کردی، غلط است. به حافظ نمی گویند چرا شعر سرودی، اگر هنرمندی مثل حافظ شعر نمی گفت جای سؤال داشت، آیا اگر کسی از خورشید بپرسد چرا نور می دهی؟ به او نمی خندند! اگر خورشید نور ندهد خورشید نیست.
پس این مخلوقات هستند که باید به چون و چراهای آن قادر عظیم پاسخ دهند. فقط یک نکته هست و آن این که؛ عقل می گوید خدایی که حکیم و علیم است کار لغو و بیهوده نمی کند، خواست حکیم تابع مصالح و مفاسد واقعیه است.
خداوند متعال این کلام را تأیید می کند و حکمت خلقت را در حدی که آدم ها می فهمند چنین بیان می کند که: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»؛ جن و آدم را خلق نکردم مگر برای بندگی.(ذاریات، آیه 56).
و از روایات و آیات مختلف می فهمیم بندگی برای آدم عرفان و کمال می آورد پس هدف خلقت کمال است.
اگر سؤال شود قطعا گروهی رو به تنزل می روند نه کمال. مانند شیطان یا به کمال رسیدن گروهی مستلزم جهنمی شدن گروه دیگر است (شیطان و اشخاص بدی که خوبان در قبال وسوسه های آنها مقاومت کردند تا بهشتی شوند) و زندگی ای که آخرش رفتن به جهنم باشد کمال نیست و لذا خلقت این گروه لغو است.

پاسخ می دهیم:
اولا، اصل وجود و موجود بودن از نظر عقل کمال است. همین که به این دنیا آمده نوعی کمال است، شاهد بر این ادعا این است کسانی که آنها را حبس ابد نموده اند اگر قطعا بدانند بخشش نخواهند شد و حتما تا آخر عمر در زندان به سر خواهند برد باز هم غالبا حبس ابد با همه سختی هایش را بهتر از اعدام می دانند چون زنده می مانند و زنده بودن را عقل خوب می داند و این خوب تعبیر دیگری از کمال است.
ثانیا، بر فرض که نپذیریم اصل وجود کمال است یا گفته شود لااقل ما معنای این حرف را نمی فهمیم که چطور معقول است این همه سختی کشیدن آدم های بدبخت کمال باشد؟ بلکه نسبت به این گروه ظلم است. می گوییم اصل به وجود آمدن ما اختیاری نیست و به اراده قدرت مافوق است و ارادی و اختیاری نبودن اصل خلقت موجودات موجب تحقق ظلم از جانب خداوند متعال نمی شود. آن چه عقل اقتضاء می کند این است که خالق قدرتمند حالا که قدرت دارد به زیر دستانش ظلم نکند. خدا هم فرموده من ظلم نمی کنم «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» از هر کسی به اندازه توانش انتظار دارم. و آن چه که عقل قبیح می داند این است که ما در دنیا مجبور به کارهای بد باشیم. سپس به خاطر انجام آنها ما را جهنم ببرند. در حالی که این طور نیست زیرا ما مختاریم و خداوند متعال ما را مجبور به کار بد نمی کند و اگر کسی با اختیار خود صدام و بوش و شمر و یزید شد اگر خداوند متعال او را جهنم ببرد ظلم نکرده. از طرفی همین آدم های بدی که از اختیار خود بد شدند موجب امتحان و کمال و بندگی و بهشت رفتن گروهی می شوند و نظام احسن اقتضاء می کند در این عالم شیطان و امثال او باشند تا گروهی در اثر مبارزه با آنان به مراتب و درجات بالا برسند.
حال اگر گفته شود خدایی که علم داشت یزید با اختیار خود یزید می شود چرا او را خلق کرد و خوب بود فقط کسانی را خلق کند که با اختیار خود بهشتی می شوند؟ پاسخ می دهیم این دیگر نظام احسن نبود و به طور کلی ارزش خوبی معلوم نمی شد. آیا اگر اصلا مرضی در عالم نبود ارزش سلامتی مشخص می شد؟ ایا اگر یزیدی و معاویه ای در عالم نبود ارزش امیرالمؤمنین و امام حسین(علیهم السلام) برای آدمها معلوم می شد؟ و آیا اصلا تا وسوسه های معاویه و باج های او نبود شیعه علی بن ابیطالب شدن، سلمان و اباذر شدن ارزش داشت؟ اگر مدعی خلافت بعد از رسول خدا فقط یک نفر بود آن هم آدم شایسته ای بود آیا پیرو علی شدن هنر بود و اصولا راه های امتحان آن آدم های مختار برچیده می شد و باطن این پوسته اختیار چیزی شبیه جبر می گشت.
تا این جا مشخص شد که علت و هدف خلقت خواست خداوند متعال است چون اراده می کند و می خواهد خلق می کند گرچه خواسته های آن قادر مطلق لغو و عبث نیست و شبه ای که راجع به جهنمی ها به ذهن می آید پاسخ داده شد و معلوم گشت خلقت آنها نه ظلم است و نه عبث. ممکن است سؤال شود بعضی ها در دنیا سختی های فراوان از قبیل فقر، مرض و… می کشند. اینها با حکمت و عدالت خداوند متعال و آن کمال مذکور چقدر جمع می شود؟
پاسخش این است که اگر زندگی فقط این چند سال دنیا بود ممکن بود آدم بگوید من اگر نبودم راحت تر بودم ولی فرض این است که زندگی اصلی در آخرت است و دنیا زودگذر و کوتاه مدت است عقل می پذیرد یک جنین برای رسیدن به دنیایی با این زیبایی و وسعت نه ماه در دل مادر سختی تحمل کند همین عقل می پذیرد آدم برای زندگی همیشگی و رفاه مطلق و بهشت همیشگی و یک عمر در جوار رحمت الهی بودن چند سالی در دنیا سختی تحمل کند (مانند بسیاری از خانواده ها که در دوران جوانی زحمت می کشند و منزل و کاشانه و پس انداز تهیه می کنند که در دوران پیری راحت زندگی کنند هیچ عاقلی تحمل سختی دوران جوانی را برای رسیدن به زندگی راحت دوران پیری مذمت نمی کند. این در حالی است که دوران پیری آدمی بسیار کوتاه مدت است و دوران آخرت نه تنها دراز مدت است بلکه انتها ندارد و همیشگی است.
نتیجه: کسی که خلق شده یا در دنیا مرفه است یا محفوف به سختی ها و یا عاقبت جهنمی است یا بهشتی و اگر جهنمی بود یا بالاخره پاک می شود و به بهشت می رود یا خالد در جهنم است.
اگر در نهایت بهشتی می شود پس با خلقتش به کمال رسیده چه در دنیا مرفه زندگی کرده باشد و چه با سختی ها و گرفتاری ها. اگر در دنیا مرفه است و در آخرت جهنمی باز از خلقت لذت برده و استفاده هایی از دنیا برده است. اگر در دنیا بدبخت و در آخرت خالد در جهنم است:
اولا، نفس وجود او نسبت به عدمش عقلا نوعی کمال است حتی اگر جهنمی شود.
ثانیا، اگر پاسخ اول پذیرفته نشود می گوییم خلقت او برای مجموعه نظام هستی که نظام احسن است کمال است. گرچه برای خودش کمال نیست و هدف از خلقت او در این فرض به کمال رسیدن نظام احسن است و ظلمی هم به او نشده زیرا فرض بر این است که خداوند متعال او را مختار آفریده و او با اختیار خود جهنمی شده.
معقول نیست به حافظ گفته شود شعرهایی به این زیبایی را نگو زیرا ممکن است گروهی در حال یا آینده از آن اشعار به اختیار خود سوء استفاده کنند.
حال اگر سؤال شود اصل این تکامل برای چیست؟ پیرامون این سؤال مى‏توان به چند چیز اشاره کرد: اصل کمال چیست؟ کمال هرچیزى چگونه است؟ این کمال براى کیست فعل یا فاعل؟ اصولاً ارزش کمال ذاتى است یا مقدمى؟ نهایت کمال آدم چیست؟ و…
کمال یعنى تأمین آن هدفى که همه چیز براى آن هدف آفریده شده است؛ مثلاً چشم براى دیدن است. هر چه مناظر و دیدنى‏ها ارزشمندتر، زیباتر و جذاب‏تر باشند، در آن صورت چشم با دیدن آنها به کمال بیشترى نائل خواهدآمد و یا گوش براى شنیدن است و هر چه شنیدنى‏ها ارزشمندتر و با کیفیت فزون‏ترى باشد، گوش به کمال خود بیشتر نائل خواهد آمد است و هم چنین قلب براى درک حقایق و معرفت اشیاء است و هر چه آن معارف عالى‏تر باشد، قلب آدم به کمال خویش بیشتر نائل خواهد آمد و از آنجا که موجودى برتر از وجود خداى سبحان نیست، بنابر این الهیات و خداشناسى عالى‏ترین شناختى است که کمال آدم را تأمین مى‏کند.
اصولا هر چیزى کمال ویژه خود را خواهد داشت. کمال یک درخت به میوه‏هاى گوارا و شیرین آن است. کمال اسب در چالاکى و پیشتازى در مسابقات است و کمال آدم نیز در کسب فضایل اخلاق و تحصیل علم و هنر و در نهایت قرب الى اللّه‏ است.
حال این کمال براى کیست؟ کمال فعل یا فاعل؟ باید توجه داشته باشید که خداى سبحان ـ که فاعل این عالم است براى ذات خود هیچ هدفى ندارد تا با تأمین آن به کمال نائل آید؛ زیرا خدا دارای نقصى نیست تا با رسیدن به هدف، آن نقص مرتفع گردد و تکامل پیدا کند. بنابر این کمال مورد بحث اصولا براى خداى سبحان (فاعل) نیست. پس براى کیست؟ این کمال توسط خداى سبحان براى فعل (مخلوق) در نظر گرفته شده است؛ یعنى، خداوند متعال متعال براى هر موجودى از کائنات یا مجموع نظام احسن، هدفى را منظور داشته که آن موجود یا نظام هستی با رسیدن به آن هدف، به آن کمال نائل خواهد آمد.
در جواب سؤال «د» نیز به این حقیقت توجه کنید که ارزش دو گونه است: ذاتى و مقدمى. در اینجا براى درک بهتر باما همراهى نموده و به سؤالات ما پاسخ دهید. شما چرا به دانشگاه آمده‏اید؟ خواهید گفت: براى کسب علم و دانش. چرا در جست‏وجوى علم و دانش بر آمده‏اید؟ خواهید گفت: چون علم و دانش چیز با ارزشى است. در همین جا به یک ارزش ذاتى رسیدید. البته ممکن است سؤال مذکور را بدین گونه پاسخ بدهید: براى اینکه در سایه علم و معرفت،بتوانم به رتبه عالى‏ترى دست یابم. چرا در جست‏وجوى رتبه عالى‏ترى هستید؟ چون زندگى مرفه‏تر و آبرومندانه‏ترىداشته باشم. چرا زندگى آبرومندانه‏تر؟ ببینید اینجا نیز به یک ارزش ذاتى رسیدید. «زندگى آبرومندانه» دیگر چرانمى‏خواهد. هر آدمى تلاش مى‏کند تا در نهایت زندگى آبرومندانه‏ترى داشته باشد. باز با ما همراهى کنید.
چرا به سیر و سیاحت مى‏پردازید؟ براى اینکه تحول روحیه پیدا کنیم و لذّت ببریم. چرا تحوّل روحیه و چرا لذت؟ ببینید «لذت» بردن دیگر چرا بر نمى‏دارد هم آدم ذاتاً لذت‏گراست و هم ارزش لذت، ذاتى است. حال در جواب این سؤال که تکامل براى چیست؟ باید توجه داشته باشیم که «کمال» هدف نهایى است نه مقدمه موضوع؛ چون ارزش کمال ذاتى است. حضرت موسى(علیهم السلام) به حضرت خضر(علیهم السلام) گفت: ممکن است اجازه بفرمایید تا من به دنبال شما بیایم واز علم و معرفت شما در راستاى «رشد» خویش بهره‏مند شوم؟ «هل اتبعک على ان تعلمن مما علّمت رشداً»؛ (کهف، آیه 66).
در اینجا دیگر کسى سؤال نمى‏کند که «رشد و کمال» را براى چه مى‏خواهید؟ بنابر این «کمال» خود هدف نهایى است و داراى ارزشى ذاتى، نه مقدمه براى اهداف دیگر تا سؤال شود که کمال و تکامل براى چیست؟ در جواب این سؤال که نهایت کمال آدم چیست؟ به این حقیقت باید توجه شود که «قرب الهى» نهایت کمالى است که آدم پیدا خواهد کرد و فراتر از قرب به خدا براى آدم کمالى فرض نمى‏شود؛ ولى خود «قرب الى اللّه‏» نیز داراى مراتب است براى نهایت آن نمى‏توان حدى را فرض کرد. و بر همین اساس است که گفته مى‏شود: تکامل آدم تا بى‏نهایت ادامه دارد و در عرصه کمال، «ایستگاهى» براى آدم متصوّر نیست.
[ad_2]

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از