Ultimate magazine theme for WordPress.

دلیل این که هیچ کسى تا به حال نتوانسته مانند قرآن را بیاورد، چیست؟…

[ad_1]

شما تحلیل روان‏شناسانه از وحى ارائه کرده، سپس آن را با آثار دیگرى که این چنین‏اند، مقایسه نموده‏اید و آن گاه به عدم اقناع خویش در باب بى‏مانند بودن قرآن حکم کرده‏اید. اما مشکل اصلى آن است که شما توجه نفرموده‏اید که وحى تبیین روان‏شناسانه را برنمى‏تابد و از این رو به هیچ وجه، با آثار نابغان بشرى، قابل مقایسه نیست.
کسانى که تفسیر روان‏شناسانه از «وحى» ارائه مى‏کنند، مقصودشان آن است که وحى، الهامى است که از درون وجود پیامبر(ص)، به روح او افاضه مى‏شود و همان فوران خودآگاهى‏هاى باطنى شخصى است که در موقعیت مناسبى متبلور مى‏شود؛ نه چیزى از خارج وجود آن حضرت. به بیان دیگر، روح متعالى، فطرت پاک، ایمان و باور مستحکم به خداوند متعال و دورى از ناهنجارى‏هاى اعتقادى و رفتارى و سلامت وراثت خانوادگى همه و همه، در اندیشه او تأثیر گذاشته، از او شخصیتى ممتاز مى‏سازد و در عقل و بینش و حالات روانى او، اثر ویژه‏اى را پدید مى‏آورد. این تأثیر آن چنان عمیق است که رؤیاها و حالات مختلف متظاهر از مرکز ناخودآگاه، وجود خویش را ارشاد الهى نازل از آسمان و سروش غیبى به حساب مى‏آورد؛ در حالى که اینها چیزى جز همان الهامات و باورهاى درونى خود او نیست که براى وى، همچون یک اعتقاد راسخ جلوه‏گر شده است. از باب نمونه نگا: محمد رشید رضا، تفسیر المنار، دارالمعرفه، بیروت: بى‏تا، ج‏11، صص 190-164. اما به اعتقاد ما این رویکرد با آنچه که از حقیقت وحى به دست مى‏آید، ناسازگار است؛ زیرا:
1. پیامبران، خود را نابغه و بالاتر از دیگران نمى‏دانستند و ایده‏هاى خویش را به خدا نسبت مى‏دادند. نگا: یونس(10)، آیه 106 – انعام(6)، آیه 50 – نساء(4)، آیه 113. پیامبران بى‏انتساب به نیروى خدایى، براى خود به طور مستقل هیچ ادعایى نداشته‏اند؛ حال آن که تمام نوابغ، اطلاعات، نگاشته‏ها، دیدگاه‏ها و نظریه‏هاى خود را ابتکار خود دانسته، آنها را به نام خویش به ثبت مى‏رسانند (مثلاً سعدى گلستان را به نام خود ثبت کرده و هدف از نگارش آن را نیز مطرح ساخته است). نگا: گلستان سعدى، مقدمه، تصحیح و شرح لغات على شیروانى، نشر طلا، قم: بى‏تا، چاپ اول، دیباچه، صص 30 – 28.
2. نبوغ، خلاقیت و ظهور شخصیت باطنى، همراه با محدودیت‏ها است، در حالى که قلمرو وحى نبوى گستره‏اى فراخ دارد. پیامبران – خصوصاً حضرت رسول(ص) – اطلاعاتى گسترده از گذشته، حال و آینده عالم و آدم داشته‏اند. جالب‏تر آن که مجموعه معلومات آنها – که یکباره بروز مى‏یابد – تناسبى با خصیصه نبوغ – که تدریجى و همراه با تجدید نظر و تکمیل است – ندارد. کدام نابغه را سراغ دارید که ادعاى جامعیت در تمام عصرهاى مورد نیاز سعادت بشر را کرده باشد؟ و کدام ذهن خلاق را مى‏شناسید که گفته باشد: محصول فکرى من، آخرین و درست‏ترین نظریه در موضوع خویش است؟ سعدى خود در گلستان، گفته است:
هر که گردن به دعوى افرازدخویشتن را به گردن اندازد
سعدى افتاده‏اى است آزاده‏کس نیاید به جنگ افتاده‏
اول اندیشه وانگهى گفتارپاى‏بست آمده است و پس دیوار
یا در جاى دیگر مى‏گوید:
گرچه شاطر بود خروس به جنگ‏چه زند پیش باز رویین چنگ‏
گربه شیر است در گرفتن موش‏لیک موش است در مصاف پلنگ‏
گلستان، همان، ص 29.
اما سخن «وحى آسمانى» این است که محتوایش دربردارنده تمام آن چیزى است که سعادت ابدى و پایدار آدم را تضمین‏مى‏کند. (نحل، آیه 89).
3. آنان که تحلیل روان‏شناسانه از وحى ارائه مى‏دهند، پیش فرضشان این است که نیروى باطنى آدم، به هنگام تعطیلى قوا و حواس ظاهرى، بیدار و فعّال مى‏شود؛ در حالى که موقعیت‏هاى «من» وحى‏گیرندگان، کاملاً یک موقعیت هشیار و با توجّه بوده است و بیشتر موارد نزول وحى – براساس روایت‏هاى تاریخى مربوط – به فرصت‏هایى است که توجّه آنان معطوف به وظایف فردى، اجتماعى و تبلیغى بوده است. در این باب نگا: محمدباقر سعیدى روشن، تحلیل وحى، مؤسسه فرهنگى اندیشه، تهران: چاپ اول، مهرماه 1375، صص 47 – 52.
4. اگر القاى پیام از خلاقیت حضرت رسول(ص) نشأت مى‏گرفت، باید تحت کنترل و اراده او مى‏بود و در تعامل اجتماعى هرگاه بدان نیاز داشت، از آن سود مى‏جست؛ حال آن که چنین نیست؛ بلکه بنا بر اسناد معتبر تاریخى، در برهه‏اى از زمان «وحى» منقطع مى‏شد نگا: محمدهادى معرفت، التمهید فى علوم‏القرآن،، انتشارات جامعه‏مدرسین، قم: ج‏1،ص‏83. و گاهى که در شرایط حساسى به آن لازم بود، پیام خدا با تأخیر ابلاغ مى‏شد. نگا: بحارالانوار، ج 18، ص 197.
5. اگر قرآن براساس نبوغ شخص رسول خدا(ص) بود؛ چرا وظیفه داشت که آن را مخفى نکند. آدم در اظهار مقاصد درونى و قلبى خویش، آزاد است و گاهى مى‏تواند مطالبى را کتمان کند؛ چنان که درباره برخى از تاریخ‏ها چنین گزارشى شده است. اما رسول خدا(ص) موظف بود که هر چه دریافت مى‏کند، همان را به انسان ها برساند. (تکویر، آیه 24)

دو ویژگى مهم قرآن:
یکم. این‏که با توجه به امى بودن پیامبر(ص)، طرح چنین آموزه‏هایى نزدیک به محال است. در سنجش ذهنى نمى‏گنجد که فردى امى، به اقتضاى وسایل علمى عصر خویش، معارف و مفاهیمى را عرضه کند که فراتر از افق فکر و اندیشه آدمى است. نگا: موریس بوکاى، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح‏اللَّه دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران: چاپ اول 1371، فصل آخر. شرح تفاصیل حیات دنیا و آدم، تشریح جزئیات زندگى پس از مرگ و تبیین قوانین و برنامه‏هاى زندگى آدم و… از عهده کدام فکر درونى برمى‏آید؟ تاریخ اجتماعى آدم میلیون‏ها کتاب را سراغ دارد؛ اما جز قرآن، کدام یک از آنها ادعاى کامل بودن و جامعیت خویش را داشته است (نحل، آیه 89). آیا سعدى، گلستان خود را جامع و کامل دانسته است؟، حافظ چطور؟ نیوتن، گالیله، فردوسى، ابوعلى‏سینا و… چطور؟ آیا اعجاز قرآن، تنها در لفظ آن است یا اعجاز محتوایى و از جهت آورنده آن نیز مورد نظر است؟ در این باب نگا: سیدمصطفى ثامنى، وجوه اعجاز قرآن، مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتى علوم و مفاهیم قرآن کریم، قم: دارالقرآن، صص 178 – 168.
دوّم. مدعاى ما آن است که قرآن، کتاب خدا است؛ نه رسول او. از این جهت ما در نوشتارهاى علوم قرآنى، پنج مطلب را در این باره ثابت و مستدل مى‏کنیم:
1. مفاد و محتواى قرآن از سوى خداوند متعال است؛
2. علاوه بر آن، تک تک الفاظ نیز از سوى خدا است؛
3. ترکیبات این الفاظ – که در قالب آیات آمده‏اند – نیز از سوى خداوند متعال است؛
4. مجموعه این آیات – که به صورت سوره‏ها تجلى کرده است – هم از ناحیه خداوند متعال مى‏باشد؛
5. چینش و ترتیب سوره‏ها در کنار یکدیگر و تشکیل قرآن موجود نیز، از ناحیه خداوند متعال است. مهدى هادوى تهرانى، مبانى کلامى اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، مؤسسه فرهنگى منزل خرد، قم: چاپ اول 1377، صص 67-10.
در این صورت آیا کلام خداوند متعال، با کلام مخلوق او قابل مقایسه است که حکم آثار بشرى را به اثر الهى، سرایت دهیم؟! آن هم آثار بشرى که گاهى نیز در پاره‏اى از بخش‏ها و فرازها، مشابه پیدا مى‏کنند.
[ad_2]

پرسش و پاسخ

avatar
  اشتراک  
اطلاع از