اگر دین فطری است پس چرا اکثریت مردم به بی دینی گرایش دارند؟

اگر دین فطری است پس چرا اکثریت مردم به بی دینی گرایش دارند؟
لطفا به این پست امتیاز دهید

پاسخ اجمالی:
انسان فطرتاً خداجو و حق جوست و اکثریت مردم نیز به این ندا پاسخ می‌دهند. مردم در نهاد خود به دنبال حق می‌باشند، اما در مواردى خطاى در تطبیق دارند. واقعیت این است که عواملى از بیرون و دورن باعث می‌شود که آنها در شناخت و گرایش به حق دچار انحراف شوند. شیطان و نفس اماره از یک سو و تبلیغات سنگین شیطان‌هاى انسى از سوى دیگر حق را در برابر دیدگان آنها در حجاب برده است. «سکولاریسم» هم که نه به معناى بی‌دینى، بلکه به معناى بیرون راندن دین از صحنه اجتماع و سیاست است، به دلیل عملکرد بد مسیحیت تحریف شده و متولیان آن و هجوم تبلیغاتى وسیع بر مردم سرزمین‌هاى غربى مسلط شده است، اما در همین زمان گرایش به دین در میان غربیان به وفور دیده می‌شود. با همین تحلیل روشن می‌شود که اکثریت مردم رو به سوى دوزخ ندارند؛ زیرا حق جو هستند و در گرایش خود به حق اشتباه کرده‌اند و به اصطلاح جاهل قاصرند.

پاسخ تفصیلی:
انسان فطرتاً خداجو و حق جوست و به دین و اخلاق گرایش دارد، و اکثریت مردم نیز به این ندا پاسخ می‌دهند. علماى اسلام به تبع قرآن و روایات تصریح دارند که مردم در نهاد خود به دنبال حق می‌باشند، اما در مواردى خطاى در تطبیق دارند. اگر روزى هجوم تبلیغات مسموم علیه ارزش‌ها برداشته شود و چهره حق همان‌گونه که هست جلوه‌گر گردد روشن می‌شود که اکثریت به آن روى می‌آورند. بنابراین، اکثریت به بدى تمایل ندارند بلکه یا در مقام علم و شناخت فریب می‌خورند و بدى را به‌جاى خوبى می‌پندارند یا در مقام عمل، فریب نفس و شیطان را می‌خورند و به سمت بدى روى می‌آورند.
در دوره و عصور جدید به ویژه از نیمه دوم قرن بیستم حجم تبلیغات ضد دینى و خلاف اخلاق چنان زیاد است که بیشتر مردم را در برابر خود خلع سلاح کرده و جهان به این معنا «سکولار» است. به دلیل ماهیت مسیحیت که دینى تحریف شده و تا حدود زیادى خلاف عقل است و بر اثر عملکرد بسیار بد متولیان آن در غرب، و تبلیغات فراوان ضد دینى، دین از صحنه اجتماع بیرون رانده شده است، با این وجود اکثریت مردم به سمت دین گرایش دارند. نمونه آن کشورهایى است که تحت سلطه حکومت کمونیستى قرار داشتند. دیدیم و شنیدیم که پس از مبارزه طولانى و خشن و همه جانبه با دین و مظاهر آن، به محض فروپاشى این نوع حکومت‌ها دین شکوفه زد و سر باز کرد و این نیست مگر این‌که دین، فطرى مردم است و در نهاد آنها قرار دارد.[1]
اما این‌که، اکثریت مردم به دوزخ می‌روند، این نتیجه‌گیرى هم صحیح نیست، بلکه اکثریت مردم در نهایت به بهشت می‌روند؛ زیرا اسلام بین کافر مقصر و معاند که با علم و عمد به بیراهه می‌رود و جاهل قاصر که نمی‌داند که خطا می‌کند و در اشتباه خود هیچ عمدى ندارد، تفاوت قائل است. اسلام در عین حال که مرز عقاید حقه را از عقاید باطل جدا می‌کند و خود را حقیقت مطلقى می‌داند که مورد پذیرش عقل و دست یافتنى است و باید مردم سر بدان بسپارند و عقاید باطل را تخطئه می‌کند، نسبت به جاهل قاصر انعطاف بسیارى دارد.
در نظرگاه اسلام تنها کافر[2] معاند (مقصر) مستحق دوزخ است اما کسى که حقیقت اسلام به او نرسیده و در دین و روش خود تسلیم حق است و مطابق آن عمل می‌کند، اهل نجات می‌باشد.[3]
واقعیت این است که اگر از بالا به جهان آفرینش نگاه بیفکنیم و تنها به ظاهر اکتفا نکنیم، بعینه می‌بینیم که اکثریت مردم به بهشت می‌روند و تنها تعداد قلیلى در جهنم جاودانه هستند؛ یعنى اکثریت مردم بر اساس فطرت عمل می‌کنند اگر چه خطاى در تطبیق دارند و به همین دلیل اشتباهات و لغزش‌هایى هم دارند و شاید مدتى را هم در برزخ یا صحنه قیامت یا در درون دوزخ عذاب ببیند، اما در نهایت نجات می‌یابند و به بهشت می‌روند و تنها معدودى فطرت خود را دفن می‌کنند و براى همیشه در عذاب الهى خواهند بود.

پاسخ کامل تر اینکه لازمه فطری و ذاتی بودن چیزی آن نیست که در همه افراد، در همه حالات ظهور و بروز داشته باشد؛ مانند علاقه به زیبایی که گاهی با سرگرمی به امور دیگر مورد غفلت قرار می‌گیرد. اعتقاد و گرایش به خدا و دین، فطری وذاتی انسان است؛ امّا عدول از فطرت و متجلی نشدن آثار آن معلول علل و عوامل گوناگونی است؛مانند:
1.گرایش‌های حیوانی و مادی: انسان افزون بر عقل و فطرت که سرچشمه گرفته از بعد روحانی او است، بُعد جسمانی و گرایش‌های مادی و غرایز حیوانی نیز دارد و بین این دو بُعد جنگ و نزاع سختی برقرار است؛ جنگ و جبهه‌ای که شخصیت و ارزش هر انسانی به آن وابسته است؛ بدین لحاظ، جهاد اکبر نامیده شده. هر گاه در نبردِ گرایش‌های انسانی و عقلانی با میل‌ها و جاذبه‌های حیوانی و غرایز، غلبه و پیروزی را بُعد حیوانی و غرایز به دست آورند، فطرت انسانی و گرایش‌های عقلانی تحت تاثیر قرار گرفته، کارایی لازم خود را (گرچه به صورت موقت) از دست می‌دهند. به دیگر سخن، بسیاری از انحراف‌های فکری به مادیّت اخلاقی (نه مادیّت فلسفی و عقلی) برمی‌گردد و بسیاری به سبب وابستگی به دنیا و غرایز حیوانی و ابتلا به گناه برای توجیه عملکرد خود، به انحراف فکری و پشت کردن به فطرت الاهی روی‌ می‌آورند. قرآن چه زیبا می‌فرماید:
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ ( روم (30): 10).
سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیا خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.
هوس‌های شیطانی، تار نسیان را بر فطرت خداشناسی می‌تند و تبلور و تجلی خداگرایی را کاهش می‌دهد. به تعبیر استاد جوادی آملی:
منشأ همه فراموشی‌ها به دنیا و سرگرمی به آن است؛ لذا قرآن درباره دنیا زدگان چنین می‌فرماید: وَلکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمَاً بُوراً (فرقان (25)، 18)؛ ولی آنان و پدرانشان را از نعمت‌ها برخوردار نمودی تا این‌که [به جای شکر نعمت] یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند؛ یعنی خداوند برآنان و نیکانشان، بهره‌هادی دنیایی داد و آنان یاد حقّ را فراموش کردند و گروه بائر و هالک بودند. (جوادی آملی،همان).
گرایش انسان به راحت طلبی، هوسرانی، بی‌بندوباری، فرار از مسؤولیت، تمامیّت و ریاست‌طلبی و دنیا گرایی اگر به وسیله قوه عاقله کنترل نشوند، انسان را به حیوانی خطرناک تبدیل می‌کنند که فطرت و عقل، کارایی خود را از دست می‌دهد و به تعبیر قرآن، اندیشه او از کار می‌افتد، چنان‌که حس خلود طلبی در همه انسان‌ها، و معاد و حیات ابدی در فطرت انسانی وجود دارد؛ اما به تعبیر قرآن، برخی بدون شک در معاد آن را انکار می‌کنند تا آزادانه به گناه و انحراف ادامه دهند: بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ (قیامه(75):5)؛ بلکه او می‌خواهد آزاد باشد و بدون ترس از قیامت در تمام عمر گناه کند.
خلاصه آن‌که انسان، فطرت خداگرایی دارد؛ اما انسان فقط فطرت نیست و غرایز و ذاتیات دیگری نیز دارد که اگر آن‌ها را اصالت داد و بنا را بر تامین و متابعت آن‌ها گذاشت فطرت، کارایی خود را از دست داده، گرفتار نسیان وخمودی می‌شود.
2.خطا در تطبیق: خیلی از انسان‌ها به اقتضای فطرت خداگرایی به سوی معبود سوق داده می‌شوند؛ اما موجودات دیگری را جایگزین خدا می‌کنند و به راحتی متوجه و اشتباه خود نمی‌شوند؛ مانند این‌که غریزه و حس مکیدن در نوزاد وجود دارد؛ اگر پستانک در دهن او گذاشته شود، با همان غریزه به مکیدن پستانک اقدام می‌کند؛ یعنی گرفتار خطا در تطبیق می‌شود. معبودهای دروغین و گرایش به رقیب‌های خدا، همگی سرچشمه گرفته از همان فطرت خداخواهی است؛ ولی هرگاه گرفتار خطر و دست او از ابزار مادی قطع شود و ناتوانی معبودهای خیالی را درک کند، فطرت او بیدار و فعال خواهد شد و به سوی خدا می‌رود.
آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:
انسان عادی، گرفتار خطای در تطبیق است. خیال می‌کند فلان مقام یا فلان مال یا فلان چیز کمال مطلق او است. وقتی به او می‌رسد، می‌بیند سیر نشده و بالاتر از آن یک قله دیگر هست و به آن هم نائل می‌گردد؛ ولی سیر نمی‌شود؛ اما در حال خطر مستقیماً آن حقیقت مطلق راستین را می‌طلبد. مستقیماً به مبدئی تکیه می‌کند که نظام هستی در اختیار اواست. مستقیماً به قدرتی تکیه می‌کند که عجز پذیر نیست چون همه قدرت‌ها و علت‌ها و اسباب صوری و ظاهری او منقطع شده است ( جوادی آملی، 1366:ص70).
گرایش به معبود نامتناهی و تکیه برمبدأ قدرتمند و تدبیر‌کننده همه موجودات و رهایی بخش در صحنه‌های گوناگون، در نهاد و آفرینش همه انسان‌ها وجود دارد؛ اما این گرایش فطری اگر هدایت و راهنمایی نشود، ممکن است در تطبیق به انحراف رفته، سراب را به جای آب، و مخلوق را به جای خالق قرار دهد و مطلوب مجازی را جایگزین مطلوب حقیقی کند. و البته این تا زمانی است که به آن مطلوب مجازی نرسید، و وقتی به آن رسید، متوجه می‌شود چیزی بزرگ‌تر و بالاتر را می‌طلبد و به دنبال مقصدی و محبوبی عظیم‌تر است و آرام نمی‌گیرد مگر آن‌که مطلوب و محبوب حقیقی یعنی هستی بخش نامتناهی را در یابد و به او ایمان آورد: أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که فقط با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد (رعد (13)، 28).
3.تصور غلط و معرفی ناصواب: یکی از عوامل مهم دین گریزی و مخالفت با کشش‌های فطری، آمیخته شدن حقیقت دین به خرافات و دفاع غلط و انحرافی از آن است؛ چنان‌که هر گاه تصویری غلط و غیر واقعی از خدا ارائه شود، نباید انتظار داشت مردم و به ویژه انسان‌ها‌ی فرهیخته و اندیشه‌ور آن را بپذیرند.
علت شک بسیاری از دانشمندان در وجود خدا این نیست که ادلّه وجود خدا آن‌ها را قانع نکرده؛ بلکه علت آن این است که تصور مسأله از اول به صورت غلطی در اذهان آن‌ها رسم شده است. آنچه آن‌ها آن ‌را بهنام خدا تصور می‌کنند، نه تنها دلیل بر وجود او نمی‌توان اقامه کرد، بلکه به طور قطع چنان چیزی وجود ندارد، وگرنه وجود خداوند آن‌قدر روشن است که قابل تشکیک است: أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْض؛ِ آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید (ابراهیم (12)، 10).
وقتی ایمان به خدا و دین در تعارض با علم و آگاهی، تعبد در مقابل خردورزی، خدامحوری در برابر تکریم و تعظیم انسان، دینداری در تضاد با پیشرفت و پویایی معرفی شد و گرایش به مذهب و خدا حرکت ارتجاعی، جمودگرا، خشن و غیر منعطف و تحقیر کننده انسان و شخصیت عقلانی و علمی او نشان داده شد، بدیهی است که به‌رغم زمینه‌های‌فطری، انسان‌های نخبه و برجسته از آن گریزان باشند؛ چنان‌که هر گاه عموم مردم رفتار فریبکارانه و قیّم‌مآبانه برخی از مدعیان دینداری را مشاهده کنند یا مواضع غیر قابل توجیه و خرد ستیز رهبران و مبلغان و مدعیان دفاع از مذهب و خدا را مورد توجه قرار دهند، خودبه‌خود از دین و هر چه به آن مربوط است، انزجار می‌یابند و بیشتر آنان به راحتی (بدون تبیین دیگران) نمی‌توانند بین حقیقت دین و عملکرد و مواضع دینداران تفاوت قائل شوند.
یکی از روش‌های که دشمنان حاکمیت دین و مذهب و آنان که تقویت بنیاد‌های ایمان مردم را در تعارض با منافع و سلطه خویش می‌یابند، آن است که دین را بد معرفی یا از آن بد دفاع کنند؛ چرا که دفاع غلط و انحرافی بهترین تهاجم و تخریب است.
4.شبهات علمی: برخی از منکران خدا و کسانی که در آثار خود، دین و آموزه‌های آن را نقد و انکار کرده‌‌اند، به این جهت بوده که از نظر فکری و علمی اقناع نشده‌اند و برای آن‌ها شبهاتی پدید آمده است که پاسخ آن‌ها را پیدا نیافته‌اند؛ بدین سبب، همان شبهات منشأ این شده که دین و خداگرایی را غیر‌علمی و غیر‌عقلانی دانسته، منکر آن باشند، نظیر شبهاتی که حس گرایان به آن دچار شده‌اند و می‌گویند: هر چه را با حواس ادارک نکنیم، وجود ندارد یا اگر هر چیزی علتی و خالقی دارد، علت و خالق خدا کیست و … و همین‌طور شبهاتی که در تبیین و تفسیر دین به آن دچار شده‌اند؛ مانند شبهات هیوم درباره برهان نظم یا خشونت آمیز بودن برخی از احکام دینی مثل قصاص یا وجود بی‌عدالتی‌ها و بی نظمی‌ها و تحقق رخدادهایی که با حکمت خدای عادل و مدبّر قابل توجیه نیست.
5.سابقه و گذشته دین در غرب: بعد از نهضت رنسانس و مدرنیسم، دنیای غرب، پیشرفت و تمدن و شکوفایی و حیات دوباره خود را معلول رها شدن از محدودیت‌ها و اسارت‌وپایبندی به دین دانسته و ظلمت و عقب افتادگی دوران قرون وسطا را به سلطه یافتن و مواضع کلیسا و مسیحیت نسبت دادند و این‌گونه به همه انسان‌ها القاء شد که راهی برای شخصیت یافتن انسان، پویایی و تمدن، خردورزی و پیشرفت علمی، برچیده شدن خشونت و جایگزینی مدارا و زندگی مسالمت آمیز وجود ندارد، مگر این‌که خود را از پایبندی به دین آزاد سازید.
گرچه ممکن است برخی در همه آنچه درباره عملکرد مسیحیت در قرون وسطا ارائه شده تردید و شبهه کنند و آن را توطئه دین‌ستیزان بدانند لکن آنچه فی الجمله قابل تردید نیست آن است که مسیحیت قرون وسطا نه از نظر فکری توانست مردم را اقناع کند واز مبانی و اعتقادی خود، به روش علمی دفاع کند و نه به لحاظ عملی، عملکرد خوبی داشته است، دو ویژگی برای قرون وسطا در دوران میدان داری مسیحیت می‌توان ارائه کرد: یکی خرد ستیزی و تعارض با علم و دیگری خشونت طلبی و تحقیر انسان و حقیقتاً ضربه و آسیبی که کلیسا به مذهب وارد کرد قابل جبران نیست. شهید مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری به تفصیل این مطلب را بیان فرموده‌ است.
6.عوامل اجتماعی: سرانجام یکی از علل خمود فطرت و شکوفا نشدن ذاتیات انسان، عوامل محیطی و اجتماعی است. تاثیر محیط و اوضاع اجتماعی چه در هدایت و رشد و شکوفایی فطریات و چه در سرکوب آن غیر قابل تردید است و بسیاری از مردم به سمت و سویی گرایش دارند و می‌روند که دستگاه‌های تبلیغاتی و فرهنگ اجتماعی و عوامل محیطی برای آن‌ها تعیین و ترسیم کرده‌اند و دنباله رو خواص و نخبگان خود هستند و بدیهی است که اگر نخبگان و کارگردانان عوامل محیطی و اجتماعی منافع و موقعیت خویش را در دین ستیزی وفاصله مردم از مذهب و دین بدانند، با بهره گیری از همه امکانات کاری می‌کنند که آن‌ها از دین فاصله بگیرند.

پی نوشت:

[1].براى اطلاع بیشتر ر.ک: مطهری، مرتضی، کتاب فطرت، تهران، انتشارات صدرا؛ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن کریم، فطرت در قرآن.
[2]. منظور از کافر معناى وسیع آن است؛ یعنى کسى که اصول یا ضرورى دین را انکار می‌کند که شامل دو گروه کافر معاند و کافر جاهل است. کافر معاند با عمد و علم منکر حقیقت می‌شود و اما کافر جاهل به آنچه می‌گوید، علم ندارد و چه بسا اگر حق را بشناسد، بدان رو کند.
[3]. مطهری، مرتضی، عدل الهى، بخش هشتم، ص 319 – 427، تحت عنوان خلاصه و نتیجه.
منابع:
پاسخکده
اسلام کوئست
پایگاه معارف قرآن
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن